558 بازدید

ep 17 (عشق بازی) love game

سلام دوستان خوبین؟اینم قسمته 17
توجه:قسمت بعد رمزداره من این سری خیلی سختگیری میکنم هر کسی این قسمت نظر داد من رمز میدم و دوستانی که فکر میکنن فقط همین قسمت نظر بدن و منم بهشون رمز بدم دیگه همه چی تمومه اینجوریام نیست اگه از این به بعد نظر دادین منم رمز میدم واقعا دیگه شوخی با کسی ندارم من وقتمو میزارم رمز میفرستم اونوقت عده ای میخونن حالشم میبرن سایلنتم هستن…مخصوصا سره آخرین آرزو
نکته ی مهم:دوستان توجه کنین فقط نویسنده های وب حق دادن رمز به دوستانی که وارد چت میشن رو دارن اونم فقط تو خصوصی
بفرمایید ادامه

كای:پاشو بیا دی دی من مردم اینجا
دی او به ساعت نگاه كرد:باشه جونگین الان میام
كای گوشی روقطع كرد و یكم اتاقشو جمع و جور كرد ساعت ١٠ بود كه دی او وارد خونه ی كای شد
كای لبای كیونگ سو رو چند بار بوسید:خوش اومدی عشقم…خوبی؟
دی او خندید:خوبم…تا الان داشتم درس میخوندم…
كای:پس باید خسته باشی
دی او:نه خوبم…از لوهان و سهون چه خبر؟!
كای شونه هاشو بالاانداخت:خبری ندارم ازشون
دی او:بهشون زنگ بزن من دلم یه جوریه
كای:باشه الان زنگ میزنم
دی او:منم لباسامو درمیارم
كای:باشه
دی او زیپه سوییشرتشو باز كرد و…..
كای:الو…سهون
سهون:سلام جونگین خوبی؟
كای:چی شد؟!!
سهون:هووووف…هیچی خرابكاری كردم
كای:چه غلطی كردی باز؟!
سهون:كای باور كن یه لحظه از حاله خودم خارج شدم…اصلا نفهمیدم چی شد…بغلش كردم…
كای تعجب كرد:چه غلطی كردییییی!!!!
سهون:به خدا دسته خودم نبود
كای:روانی احمق الان من چی بگم بهت!!!
سهون:دستاش میلرزید جونگین…دستاش یخ كرده بود…ازم میترسید…
كای:خاك بر سره تو كه خودتم نمیدونی چی میخوای…
سهون: یكم آرومش كردم…جمعه قراره برم خونشون
كای: سهوووون…یا بهش بگو دوسش داری یا كلا حساسش نكن اون داره به خاطره توی احمق آسیب میبینه…
سهون:باشه باشه كای…بهش میگم…
كای:سهون بشین مثله آدم فكراتو بكن اگه قرار باشه دوباره آسیب ببینه اونوقت من خودم شخصا میكشمتتتتتت…
سهون:باشه باشه جونگین…
كای گوشی رو قطع كرد و رو تخت انداخت:پسره ی احمق
دی او:چی گفت؟!
كای برگشت و چشماش گرد شد…دی او لخت لخت فقط با یه لباس زیر رو تخت نشسته بود با دیدن كای یكم پاهاشو تو خودش جمع كرد…
كای:تو چرا لختی؟؟
دی او:خب..آماده ام دیگه…لباسامو دراوردم سریع…
كای:سریع چی!!!
دی او قرمز شد و سرشو پایین انداخت
كای رو تخت نشست:ببینم تو واقعا فكر كردی من تو رو اینهمه راه كشوندم اینجا كه باهات بخوابم!!؟
دی او: خب خودت گفتی فردا شب بیام كه باهام باشی!!
كای: لباساتو بپوش
دی او تعجب كرد:هااا
كای:بپوش لباساتو
دی او:آخه…
كای:ببین كیونگ سو من عاشقه توام…اینجوری كه تو خیلی سریع لخت اومدی رو تخته من نشستی من فكره بدی راجب بهت میكنم…
دی او:خب…من فقط با توام…
كای:دفعه ی دیگه نبینم از اینكارا بكنیا…
دی او:باشه قول میدم…
كای تی شرته دی او رو پرت كرد رو تخت:بپوشش
دی او:جونگینم
كای:بگو
دی او:میشه به جای كشیدن سیگار با من بخوابی؟!
كای تعجب كرد
دی او:من حاضرم با من بخوابی ولی سیگار نكشی…چون سیگار چیزه خوبی نیست…برا آرامش بیا پیشه من … با من آروم شو…
كای خندید:قربونت برم كه حرفای قشنگ قشنگ میزنی من دیوونه میشم
دی او بلند شد و رو به روی كای وایساد:سیگارو انتخاب میكنی…یا منو؟!
كای لبخند زد و سیگارشو رو خاموش كرد:تو رو میخوام
دی او خندید و سرخ شد
كای به تخت اشاره كرد:بپر رو تخت الان میام…….
بوووق بوووق
لوهان كل شبو گریه كرد برا هزارمین بار دسمال كاغذی رو از تو جعبه اش كشید بیرون و اشكاشو پاك كرد…چقدر اون آغوش گرم رو دوست داشت…خیلی وقت بود در این خد به سهون نزدیك نشده بود…ولی سهون باید حالا حالاها اذیت میشد…دلش میخواست سهون واقعا دوسش داشته باشه باید امتحانش میكرد….
دی او:جونگین…خوبی؟
كای موهای دی او رو از رو صورتش كنار زد و لبخند زد:آره…
دی او دستشو رو صورت كای گذاشت:خوشحالم
كای:منم همینطور…ببینم تو دردت نمیگیره؟! جیكتم درنمیاد…
دی او خندید و سعی كرد دسته راستشو قایم كنه:هه هه نه زیاد…
كای:دستتو چرا قایم میكنی؟!
دی او:قایم نمیكنم
كای شك كرد:باشه بخواب
دی او خودشو به كای چسبوند:شب به خیر..دوستت دارم
كای:من بیشتر
بعد از ده دقیقه كای هنوز بیدار بود فقط به دی او فكر میكرد..به دستش…یعنی چی میتونست باشه!!!
آروم آستینشو زد بالا و چشماش گرد شد….دی او از شدت دردی كه بهش وارد میشد دستشو خیلی شدید گاز گرفته بود جوری كه دستش كامل كبود شده بود
كای دستشو رو كبودی كشید…دی او چشماشو باز كرد و وحشت زده دستشو كشید و آستینشو پایین داد…
كای:چرا…چرا بهم نگفتی هر دفعه عذاب میكشی !!؟
دی او سرشو پایین انداخت: چون…چون..
كای داد زد:چون چیییییییییی؟!!!
دی او ترسید:خب..من نمیخواستم تو ناراحت شی! میخواستم لذت ببری…
كای: تو واقعا یه احمقه واقعی هستی…از درد دستتو اینجوری كردی كه مثلا من لذت ببرم؟؟!! آرهههههه!!!!
دی او:نمیدونستم عصبانی میشی
كای:درد میكنه؟!
دی او:نه…خوبم…چیزیم نیست
كای:بیا اینجا
دی او با خنده بغله كای خوابید:من خوبم جونگین نگرانم نباش
كای لبای دی او رو بوسید:ببخشید اگه اذیت شدی!! من نمیدونستم وگرنه همون یه بار كه باهات بودم كافی بود
دی او:من دوستت دارم…این چیزا هم برام مهم نیست…پس به من فكر نكن
كای لبخند زد و پتو رو، رو جفتشون كشید
سهون با خشم به لی نگاه میكرد كه سرشو رو شونه ی لوهان گذاشته بود…
لوهان سرشو رو سره لی گذاشت و به سهون نگاه كرد
سهون سریع برگشت و سرشو رو میز گذاشت واقعا دلش میخواست لی رو تیكه تیكه كنه
دوس دختر سهون خیلی عصبی نشست بغل دست سهون
دختر:عزیزم
سهون:بگو
دختر:چرا اینقدر بداخلاقی؟!
سهون:همینم كه هستم
دختر:واااا
سهون:حوصله ندارم
دختر:عزیزم من حالم خوبه هااا…امشب بیام خونتون؟!
سهون: نچ
دختر:خب چته؟!!!
سهون:نمیدونم
دختر:هووووف تو واقعا حوصله ی آدمو سر میبری
دختر بلند شد و رفت…
لوهان شگفتزده به دختر نگاه میكرد…این همون دختری بود كه سهون هر روز تو كلاس همه كاریباهاش میكرد…اما الان حتی سرشم بالا نبرد…
سهون واقعا طاقت نیاورد سرشو بلند كرد و به لوهان نگاه كرد
لوهان:چیزی شده!!
سهون:ااام…چیزه…آهان فردا كی بیام؟!
لوهان:فردا؟! فردا كجا بیای؟!
سهون:مگه فردا جمعه نیست؟!
لوهان:هه…خیلی باحالی حتی روزارم از هم تشخیص نمیدی
لی با حالت تمسخرآمیزی خندید
سهون به لی نگاه كرد و عصبانی شد:هوووی…به چی میخندی تو دلقك!!
لی به خودش اومد:هیچی به حرفه لوهان خندیدم
سهون بلند شد و رفت سمت لی:مگه لوهان چی گفت كه خندیدی!؟
لوهان:سهون بسه برو بشین سرجات!!
سهون یقه ی لی رو گرفت:یالا بگو به چی خندیدی مرتیكه ی عوضیییییییی
لوهان ترسید:سهون ولش كنننن…سهون خواهش میكنم ولش كن الان استاد میاد
لی:تو برو اونور لوهان من و سهون با هم كنار میایم
لوهان:سهون بس كن
لی:آره به تو خندیدم واقعا آدم احمق تر از تو ندیده بودم
سهون دندوناشو رو هم فشار داد و مشت محكمی به لی زد
لوهان بهت زده به لی كه رو میز افتاد نگاه میكرد…
لی بلند شد و رفت سمت سهون و شروع كرد به زدنه سهون
لوهان فریاد میزد: ولششششش كننننننن…كشتیشششش
لی بعد از كلی كتك زدن یقه ی سهونو گرفت و به صورته خونیش نگاه كرد:مواظب باش با من در نیفتی
سهون با صورت خونی به لوهان نگاه میكرد كه اشك میریخت
در باز شد و كای وارد كلاس شد و بهت زده به سهون و لی نگاه كرد:چی شدهههههه؟!!
لی:از شازده بپرس
كای سهونو بلند كرد:سهون چی شده؟! چرا این ریختی شدی؟!
سهون به زور بلند شد:جونگین برو كنار…میخوام بكشمششش
كای:سهون چت شده؟!!
لی:بزار بیاد حالشو بگیرم
لوهان دستشو جلو دهنش گذاشته بود و گریه میكرد:تمومش كنید…تمومش كنیییییییییید
لی نفس نفس میزد:فقط به خاطره لوهان نمیكشمت…
لی دسته لوهانو گرفت و با هم از كلاس رفتن بیرون
سهون با مشت محكم زد رو میز
كای:بچه ها برید بشینید سر جاهاتون
بچه ها دور سهون رو خلوت كردن
كای:ببینم چت شد یهو؟!
سهون:این پسره داره میره رو اعصاب من…حالشو میگیرم…
كای:به خاطره لوهانه؟! داری حسادت میكنی!
سهون چیزی نگفت كیفشو برداشت و رفت بیرون
تو راهرو قدم میزد تا اینكه لوهان صداش زد
لوهان:فردا ساعت ٩ خونه ی من باش
سهون برگشت:چی!!
لوهان به صورت خونی سهون نگاه كرد:واقعا نشنیدی؟!
سهون پوزخند زد: چیه!! بازم میخوام صدتا اسم روم بزاری؟! مهم نیست هر چی دوست داری بهم بگو خنگ، احمق…اسكل…نفهم…
لوهان:تو برام ذره ای مهم نیستی كه بخوام اینجوری صدات كنم….فردا شب ساعت ٩ خونه ی من باش…
سهون دسته لوهان رو گرفت:چرا مهم نیستم؟!!
لوهان اخم كرد:فكر میكنی چرا!؟
سهون:ببینم تو اون پسره لی رو دوست داری؟!
لوهان:دستمو ول كن
سهون:جوابه منو بده
لوهان:به تو چه ربطی داره؟!
سهون:فقط یه كلمه بگو دوسش داری یا نه؟!
لوهان:دلیلی نمیبینم بهت بگم
سهون:تو اون پسرو دوست دارییییی؟!!
لوهان چیزی نگفت…
سهون:لوهان…من پشیمونم…من شدیدا پشیمونم…در حد مرگ پشیمونم…من دوستت داشتم…هنوزم دوستت دارم…
لوهان:خفه شوووو…فقط خفه شووو…تو از آشغالم آشغال تری…حرف از دوست داشتن نزن كه حالم از هر چی عشقه به هم میخوره…دستمو ول كن تا جلوی اینهمه آدم نزدم تو گوشت
سهون:نه…لوهان من اون آدمه قبل نیستم من عوض شدم…قول میدم جبران كنم…
لوهان:ولم كن…
سهون دسته لوهانو ول كرد:باشه الان برو…فردا…فردا میام پیشت..خونتون و راضیت میكنم…خداحافظ لولو
لوهان بهت زده به سهون نگاه میكرد باورش نمیشد سهون بلاخره اعتراف كرد…ولی هنوز لوهان نفرتش از سهون كم نشده بود…
جمعه…
سهون بعد از گرفتن یه دوش حسابی لباس شیكی پوشید…كلی هم به خودش عطر زد و آماده ی رفتن شد…دلش میخواست لوهانو خوشحال كنه هدیه ی كوچیكی براش خرید و با یه دسته گل خیلی زیبا…
لوهان درو باز كرد و به سهون و دسته گلش و تیپ خفنی كه زده بود نگاه كرد
سهون:سلام
لوهان:بیا تو
سهون دنبال لوهان وارد اتاقش شد..
لوهان:بشین الان میام
سهون گل رو رو تخت گذاشت و خودشم نشست رو تخت
لوهان با دو تا قهوه برگشت تو اتاق قهوه هارو رو میز گذاشت و زیرچشمی به سهون نگاه كرد
سهون به پاهای لخت لوهان خیره شد واقعا میترسید دوباره تحریك بشه اونوقت به كل آبروش میرفت…سرشو برگردوند خیلی معذب بود…
لوهان:قهوه تو بخور بیا سره درس
سهون:لوهان
لوهان چیزی نگفت
سهون:لوهااان
لوهان خیلی آروم زمزمه كرد:بله
سهون:بابت دیروز…معذرت میخوام
لوهان:مهم نیست
سهون:ولی من…همشو جدی گفتم
لوهان:بازم برام مهم نیست
سهون:یعنی تو اصلا حتی یه ذره هم دوسم نداری؟
لوهان:تو برای درس اومدی اینجانه این حرفا پاشو سریع به كارمون برسیم…
سهون:باشه هر چی تو بگی
لوهان كتاباشو باز كرد:خب جزوه ها رو خوندی؟!
سهون:نهههه…یادم رفت
لوهان اخم كرد
سهون:اخم نكن جونه من…یه ربعه برات میخونمش…
لوهان:بزنم تو گوشت؟!
سهون خندید:نه زودی میخونمش…همه ی جای صورتم درد میكنه
لوهان: نباید با لی درمیفتادی
سهون: باید بی خیالت بشه…وگرنه مثله سایه دنبالش میرم….
لوهان تعجب كرد:چییی؟! زندگی من دیگه ربطی به تو نداره اوه سهون
سهون: متاسفانه من دوستت دارم…
لوهان سیلی محكمی به سهون زد:دیگه این حرفو بهم نزن خواهشاااا!!
سهون دستشو رو صورتش گذاشت:هوووف…دست به زن داریاا
لوهان:یه ذره دیگه بری رو اعصابم پا میشم نصفت میكنم
سهون:ولی من حرفمو پس نمیگیرم
لوهان:سهون اگه اومدی اینجا چرت و پرت بگی همین الان پاشو برووو!!
سهون:باشه بیا بهم یاد بده…
لوهان كتابشو ورق زد:خب كجا بودیم؟!
سهون:صفحه ٤٠
لوهان شروع كرد به درس دادن سهون تصمیم گرفت ایندفعه واقعا گوش بده و یاد بگیره كه خوشبختانه موفق هم شد…
لوهان:این ٤ تا رو حل كن بلد نشی با مشت میاد تودهنت
سهون خندید:باشه
لوهان:بجنب من تا قهوه میخورم حلشون كن
سهون شروع كرد به حل كردن…لوهان چشمش به گلی كه سهون براش آورده بود افتاد و تعجب كرد:این گل ها رو تو آوردی؟!
سهون:آره..
لوهان:برا چی؟!
سهون:معذرت خواهی بابت دیروز
لوهان پوزخند زد
سهون:خوشگله؟! سعی كردم یه چیزی بگیرم از خودت خوشگل تر باشه ولی میبینم كه بازم تو خوشگلی
لوهان چیزی نگفت…دوباره داشت گول میخورد دوباره حرفای سهون داشت روش تاثیر میزاشت…نه…نباید اینجوری میشد…بلند شد و گل رو پرت كرد رو زمین…سهون وحشتزده به لوهان كه داشت گل هارو تیكه تیكه میكرد نگاه كرد…
لوهان داد زد:نمیخوامشوووووون…برا چی اینكارو كردییییییی؟!!! هااااان؟؟! دوباره میخوای گولم بزنی نه!!! جواب بدههههههههه
سهون از جاش بلند شد و دستای لوهانو گرفت:لوهااان…آروم باششش…چرا اینجوری شدی یهو!!
لوهان نفس نفس میزد:دستامو ول كنننننننن…از خونه ی من برو بیرووووون
سهون:لوهان…جونه من آروم باش…باشه ببخشید نباید اینكارو میكردم…اصلا من آدمه احمقیم…ببخشید…آروم باش
لوهان هق هق میكرد: دستمو…ول…كن
سهون:باشه…به شرطی كه آروم باشی
سهون لوهانو از رو زمین بلند كرد و رو تخت نشوندش:ببخشید نمیدونستم این گل در این خد اذیتت میكنه…اگه میدونستم نمیخریدم…
لوهان آه كشید با صدای لرزون گفت:تمریناتو حل كردی؟!
سهون سرشو تكون داد:آره همه رو حل كردم…هه…از كتك خوردن میترسم جدیدا صورتمم درد میكنه
لوهان چیزی نگفت
سهون:بیا ببین درستن!!
لوهان:اینارو از جلو چشمم دور كن
سهون:چیارو؟!
لوهان:این گل هارو
سهون:باشه الان جمعشون میكنم…
لوهان گل هارو با پاهاش له كرد و رفت سمته میز
سهون آه كشید و گل هارو از رو زمین جمع كرد:لوهان میدونم ازم بدت میاد ولی به این گل های بیچاره چیكار داشتی تو؟!
لوهان بلند شد و پاشو رو گل ها كوبید: برام مهم نیست من لهشون میكنم…
سهون سرشو بلند كرد و به چشمای پر از نفرته لوهان نگاه كرد:این قلبمه لوهان…این قلبه منه كه داری لهش میكنی!!
لوهان گل ها رو از رو زمین برداشت و پرپرشون كرد و همشونو تو صورته سهون ریخت:قلبت…خودت…برام اندازه سره سوزنم ارزش ندارن…وقتتو تلف نكن اوه سهون…من دیگه اون لوهانه احمق و ساده نیستم كه هر وقت دوست داشتی شلوارشو بكشی پایین و لذتتو ببری هر وقتم نخواستیش مثله آشغال بندازیش دور…من اون نیستم…دست از سرم بردار…من الان یكیو دارم…یكی كه صد بار بهتر از تو و امثالته…پس سعی نكن منو گول بزنی…
سهون خیلی جدی گفت:باشه…تمامه تلاشمو میكنم برگردی پیشم…اینكارو كه میتونم بكنم؟! حتی اگه حالتم ازم به هم بخوره…من دست از سرت برنمیدارم…
لوهان:واقعا برات متاسفم…از دخترا خسته شدی نه!! اومدی سمته من؟! اونا هم نتونستن بهت حال بدن؟! نیازت چه جوری براورده میشه؟!
سهون:لوهان…من از اون اولشم دوستت داشتم…من دوستت داشتم…ولی میدونی من فقط به خاطره این باهات به هم زدم چون…نمیخواستم بهم وابسته شی و اذیت شی…ولی دیدم تو واقعا دوسم داری…من با دیدنت اعصابم خورد میشد لوهان…وقتی افسرده شده بودی…ولی وقتی با لی شروع كردی من نتونستم خودمو كنترل كنم…
لوهان دوباره خیلی محكم تر از قبل تو گوشه سهون كوبید:آشغاااااال چه طوری روت میشه این حرفارو بهم بزنیییییی؟!!!
سهون دستشو رو صورتش گذاشت:درد داشت…
لوهان:خیلی بی شعوریییی خیلییییی…
سهون:میدونم…میدونم لوهان…من بی شعورم آشغالم نامردم…ولی الان اجازه نمیدم با لی بگردی…شده میكشمش…ولی نمیزارم باهاش باشی…
لوهان بلند خندید:من با هر كسی كه دلم بخواد میگردم به تو هم هیچ ربطی نداره…
سهون: من به خاطرت آدمم میكشم
لوهان بغض كرد: اون موقع كه با دوس دخترت كیف میكردی…به فكره منم بودی؟! من شبا..نمیخوابیدم…همش فكر میكردم به توی آشغال…همش فكر میكردم الان كی تو بغلته!! لباتو كی داره میبوسه؟! كی داره موهاتو نوازش میكنه!!
لوهان اشكاشو پاك كرد: گاهی وقت ها اینقدر ازت متنفر میشدم كه دلم میخواست…آه ولش كن…
سهون:منو ببخش لوهان…من اشتباه كردم…خریت كردم…ببخشید…
لوهان زمزمه كرد:ولم كن سهون…من و تو با هم به هیچ نتیجه ای نمیتونیم برسیم…
سهون:چرا؟! كی گفته نمیرسیم؟! تو فقط یه بار دیگه بهم فرصت بده لوهان…فقط یه بار دیگه!! بهت قول میدم یه سهونه دیگه بشم…همونی كه تو دوست داری…هر كار بگی میكنم!! هر چی بخوای همونه قول میدم…فقط اینبار بهم اعتماد كن…اگه دوباره بد بودم تو تركم كن باشه؟!
لوهان دستاشو مشت كرد: توواقعا آشغالی سهون
سهون لبخند زد:بگو آره…بگو لوهان……….
این خماریش یه خورده ناجوره ببخشین به بزرگیتون خخخخ

 

Print Friendly, PDF & Email


35 Responses

  1. عالی بود آجی . لوهان چقدر خوب حال سهون رو گرفت .مث دخترا شده بود .البته من که دخترم از این کارا نمی کنم . بازم ممنون . من تو آخرین آرزو نظر ندادم گفتم ایجا جبران کنم . smile

  2. آجی رمز نمیدی ؟واقعا رمز نمیدی ؟یعنی واااااااقعا؟؟؟؟البته منظورم رمزای اخرین ارزوعه
    اجی جون سهون جون اکسو رمز بده من معتاد فن فیک شدم
    مرسی اجی
    09354628143
    Zikai95@yahoo.com
    telegram: Anita8bornthis

  3. وای ابجی خانوم کشتم خودمو خب خواهشا رمز هارو بفرست دیگه
    من الان رو مرز منگلیتم از بس بدون رمز هارو خودم
    ۰۹۲۱۸۱۰۶۶۹۲ اینم شماره مه ممنون میشم

  4. سلام من اولین باره تو این قسمت پیام میزارم ….عزیزم خیلی قشنگ مینویسی همه ی قسمت هارو خوندم به جز رمزی ها میشه لطفا برام رمز هارو بفرستی این شمارمه 09381982750

  5. خخخخ میگم لوهان اخلاقشم شبی دختراس 😐
    احتمالا خدا حواسش پرت شده دکمه رو اشتب زده 😐
    من ک منم تو صورت کسی نمیزنم…با مشت میزنم تو دهنش ک پر دندون بشه.
    😐

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *