EP 16 (شکست) BREAK

خب سلام سلام خوبین؟من آمدم با قسمته بعدی اینم بگم که ایده های توپ برای این داستان داره به ذهنم میرسه که امیدوارم خوشتون بیاد 

چت روم سایت درستیده هر کی دوست داره میتونه استفاده کنه بفرمایید ادامه

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

گوشیمو خاموش کردم و پرتش کردم تو دیوار اینقدر عصبانی بودم که دلم میخواست یکی رو در حد مرگ بزنم…
شروع کردم به درب و داغون کردنه اتاقم کمدمو رو زمین انداختم و بلند داد زدم….مامان و بابام وارد اتاقم شدنو وحشت زده به من که داد میزدم خیره شدن
بابا:پسره ی احمقققققققققققق
-بابااااااا میخوام خودکشی کنمممممم دارم خفه میشم ولم کنیدددددد
بابا:کصافتتتتتتتت تو غلط میکنیییییی
و باز هم تنبیه و کتک از طرف پدرم باعث شد آروم شم…..

شب گوشیمو روشن کردم دلم برا سهون تنگ شده بود با اینکه گفته بودم فراموشم کنه اما خودم نمیتونستم فراموشش کنم اومدم شمارشو بگیرم خودش زنگ زد سریع گوشی رو برداشتم:سهوون
سهون:لوهان عشقم…میدونی از صبح هزاربار بهت زنگ زدم چرا پس خاموشی؟؟
-سهون…حالم خوب نیست
سهون:منم حالم خوب نیست….اونا حرفای خودت نبود….همش دروغ بود مگه نه!!
اشکامو پاک کردم: سهون…ترو خدا یه کاری بکن…من بهت وابسته شدم و دوستت دارم…حتی اگه تو بتونی فراموشم کنی من از دوریت میمیرم…..
سهون: اینجوری نگو تا ابد که قرار نیست تو اون اتاق بمونی من میارمت بیرون
-حس بدی دارم خیلی بد…نمیدونم چیکار کنم…
سهون:من دوستت دارم نمیزارم اونجا بمونی
-باشه سهون منم دوستت دارم باید قطع کنم حالم خوب نیست
گوشی رو قطع کردم و دوباره خودمو رو تخت انداختم واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم هزارتا نقشه به سرم میزد ولی میترسیدم لو برم…واقعا دوست داشتم از اونجا فرار کنم واقعا به سرم زده بود حتی تو اون لحظه پدر و مادرمم برام مهم نبودن فقط میخواستم یه جوری برم پیش سهون عشق واقعا کورم کرده بود…..
تو فکر بودم که بابام دوباره در رو باز کرد و گفت:بازم که رو تختیییی!! کتابات کووو زود باش باید درس بخونیییییی
-بابا من دلم نمیخواد درس بخونممممممممم
بابا:بده من اون گوشیه لعنتیتوووووو
گوشیمو به سینه ام چسبوندم:بابا همه زندگیم این گوشیه میخوای ازم بگیریششش؟!! باشه قول میدم درس بخونم قول میدممم
بابام رفت بیرون و در رومحکم بست….

زنگ زدم به سهون واقعا اعصابم خورد بود
سهون:الو عزیزم
-سهوون…بیا منو از اینجا ببر….هر جا بری…من باهات میام حتی جهنممم
سهون:چی شده!!!
-فقط میخوام از اینجا بیام بیرون
سهون:باشه عزیزم ولی مامان و بابات چی!! بفهمن ناراحت میشن
-برام مهم نیستتت…فقط منو از این خراب شده بیار بیرونننن
واقعا تصمیممو گرفته بودم دیگه طاقت نداشتم سریع بلند شدم و یه خورده تی شرت و لباس زیر تو کولم چپوندم مسواک و چیزای ضروریمم برداشتم و تو کوله ام گذاشتم…
بعد از نیم ساعت جینمو پوشیدم و رو تخت نشستم اینقدر استرس داشتم که مدام پاهامو رو زمین میکوبوندم…دعا دعا میکردم مامان و بابام وارد اتاق نشن…نیم ساعت بعد گوشیم زنگ خورد
-الو سهون اومدی؟
سهون:آره پایینم…چه جوری میخوای باهام بیای؟
گوشیمو تو جیبم گذاشتم و پنجره رو باز کردم بغض گلومو فشار میداد سهون پایین با دستای باز بهم نگاه میکرد…
خندیدم:ازم میخوای بپرم؟؟
سهون خندید:بپر میگیرمت
-سهون دیوونه شدی؟؟ چه جوری بیام پایین؟؟
سهون:اون درختو بگیر وآروم آروم بیا پایین
-من از ارتفاع میترسمممم
سهون:بیا وقت نداریم من میگیرمت اگرم بیفتی نگران نباش…..
آروم پامو رو شاخه ی درخت گذاشتم و تنه ی درختو سفت چسبیدم
سهون:آفرین بیا من مواظبتم
پامو آروم پایین تر گذاشتم و یه خورده رفتم پایین تر ولی تعادلمو از دست دادم و پایین پرت شدم خوشبختانه سهون سریع منو گرفت و تو ماشین سوارم کرد…..
سهون ماشین رو روشن کرد و رفت دو تا کوچه اونورتر اینقدر حالم بد بود که دلم میخواست داد بزنم…
سهون ماشینو نگه داشت و به صورته رنگ پریدم خیره شد
زمزمه کردم:س.سهوون
سهون:حالت خوبه؟؟ بیا بغلم
سهون آروم بغلم کرد تو بغلش گرم شدم دستمو کشیدم پشتش و گریه کردم:سهوووون…مامان و بابام….هیچوقت درکم نکردن…من دوسشون داشتم ولی…نمیتونم تو رو از دست بدم…من دوستت دارممم…اونارم دوست دارم…چیکار کنم سهوون…
سهون موهامو نوازش کرد:گریه نکن عشقم…باید برگردی پیششون و ازشون معذرت خواهی کنی…اونوقت میتونی هر روز یه ساعت پیشه هم باشیم
-سهون فقط یه ساعت؟؟ من میخوام ٢۴ ساعته بیشت باشم میفهمی؟؟؟
سهون آه کشید:بزار بریم خونه حرف میزنیم الانم گریه نکن…
سرمو رو شونش گذاشتم و خوابم برد….

چشمامو که باز کردم رو تخت سهون بودم یکم گیج میزدم بلند شدم و نشستم رو تخت و به سهون نگاه کردم که بغل دستم خواب بود یه حسه عجیب درونمو قلقلک میداد…خندم گرفت و دوباره خوابیدم کنارش دستمو آروم کشیدم پشتش و لبخند زدم بدنش گرم بود دلم میخواست تو بغلش بخوابم….
سهون تکون خورد و چشماشو باز کرد و روشو سمته من کرد و خندید:بیدار شدی؟
سرمو تکون دادم:آره…
سهون سرمو رو بازوش گذاشت و محکم بغلم کرد:دلم برات تنگ شده بود
-منم همینطور دلم برا بغل های گرمت تنگ شده بود
سهون گردنمو بوسید:عاشقتم
قلقلکم گرفت:خخخخ نکن…
سهون خندید:غذا میخوری؟شام نخوردیا
-نه گشنم نیست
سهون:به نظرت مامان و بابات فهمیدن؟
خودمو بیشتر تو بغلش جا کردم:مهم نیست
سهون خندید:دوست ندارم ازم جدا شی
-سهون…من واقعا دوستت دارم…
با شادی و خوشحالی تو بغلش خوابیدم….

صبح

صبح از خواب بیدار شدم سهون پیشم نبود به گوشیم نگاه کردم نزدیک به هزار بار مامانم بهم زنگ زده بود خاموشش کردم و گذاشتمش رو میز واقعا دلم نمیخواست برگردم به اون اتاق سریع دوش گرفتم و رفتم پیش سهون
سهون:سلام عزیزم بیدار شدی؟!
-آره یه دوشم گرفتم خخخخ
سهون:مامانت خیلی بهت زنگ میزد
-مهم نیست باید بفهمن که منم حق دارم برا زندگیم تصمیم بگیرم
سهون:صبحونه بخور بریم سینما
-اوووم…باشههههه
اون روز واقعا بهم خوش گذشت سهون منو همه جا برد هر چی که میخواستم برام میخرید
بعد از کلی خوش گذرونی رفتیم تو یه پارک خلوت و با هم رو یه نیمکت نشستیم سرمو رو شونش گذاشتم خیلی حس قشنگی بود…
-سهوون
سهون:بله عزیزم
-کاش زندگی هر جوری که من میخواستم پیش میرفت
سهون آه کشید:تو چه جوری دوست داری؟
-دوست داشتم کنارت باشم دوست داشتم مامان و بابام اینقدر بهم سخت نگیرن…
سهون:بسه بهش فکر نکن…
-نمیتونم فکر نکنم
سهون:امروز قراره به هیچی فکر نکنی
-کاش همه چی درست شه
سهون:لوهان نگام کن
سرمو از رو شونه اش برداشتم و بهش خیره شدم
سهون به لبام نگاه کرد:لباتو خیلی وقته نبوسیدم
-سهون میخوای اینجا منو ببوسی؟؟
سهون به اطرافش نگاه کرد:کسی نیست که
-دیوونه شدی؟
سهون: بوسیدنمون چه مشکلی داره؟
-مشکلی نداره فقط مشکلش اینه که ما دوتا پسریم هه هه
سهون: بیا بریم تو ماشین
-مگه مجبوریم؟؟ میریم خونه بعد خخخ
سهون صورتشو نزدیک من آورد و من خندم گرفت:یااااا برو اونور
سهون:نچ میخوام ببوسمت
مثله احمق ها پیشنهادشو قبول کردم و لباشو بوسیدم سهون دستشو پشت گردنم گذاشت بوسشو عمیق تر کرد اینقدر از بوسیدنش لذت میبردم که حواسم نبود یکی داره محکم میزنه به شونم لبامو از رو لبای سهون برداشتم و چشمامو باز کردم
پلیس:به به چه جای قشنگی رم برا این کارای کثیفتون انتخاب کردین
سهون از ترسش سریع بلند شد
پلیس به سر تا پای من و سهون نگاه کرد از ترس میلرزیدم میدونستم که تو دردسر بزرگی افتادیم…
پلیس:شما به چه حقی تو پارک وسط اینهمه جمعیت دارین همدیگرو میبوسین هااااا!! اونم دو تا پسررررررر
هر دو سکوت کرده بودیم چون هیچ دلیلی نمیتونستیم بیاریم و مقصر بودیم
پلیس بیشتر به سهون گیر داده بود تا من
پلیس:جوابمو ندادین دوتا مرددددد برا چی تو پارک باید همدیگرو ببوسن،؟؟ میخواین افکاره مردمو خراب کنین؟؟؟ میخواین همه اینکارو یاد بگیرن؟؟؟ نکنه از کره ی شمالی اومدین تا ذهنیته مردمه اینجارو خراب کنینننن هاااااا!!!
سهون:نه آقا…من واقعا معذرت میخوام
پلیس:معذرت میخوای؟ زود سوار شین باید بیاین اداره ی پلیس
یکدفعه از دهنم پرید و گفتم:ولی اینجا یه کشور ازادهههه اینجا هم کسی نبود پارک خلوته شما نمیتونین به خاطره این کار مارو ببرین اداره ی پلیس
پلیس اخم کرد: شما کره ای هستی؟
-نه خیر چینیم
پلیس:دیگه بدترررر
-کجاش ایراد دارههه؟؟
پلیس:با من کل کل نکن تو کره ی جنوبی گ.ی بازی ممنوعه حالا دنبالم بیاین…
سهون بهم اشاره کرد حرف نزنم با اکراه سوار ماشین پلیس شدیم و رفتیم اداره پلیس و شروع کردیم به سوال جواب دادن
پلیس:اسمت
-لوهان
پلیس:چند سالته؟
-١٩
پلیس:چینی هم که هستی
چیزی نگفتم…
پلیس:چرا بایه پسر رابطه داشتی اونم تو پارک؟
-خیلی جوگیر شدم من با هیچ پسری رابطه ندارم و گ.ی نیستم
پلیس به سهون نگاه کرد:اسمه شما
در کمال تعجب سهون یه اسمه دیگه ای به پلیس داد:من لی هیونمین هستم
پلیس:تو هم همون جوابارو قراره بهمون بدی؟
سهون:بله…لطفا مارو ببخشین همین یه دفعه
پلیس:گ.ی بازی تو کره مجازات سنگینی داره میدونستی؟
سهون:بله میدونم
پلیس:زنگ بزنید والدینشون بیان
از وحشت دستام سرد شد:چ.چیییی!!!!!
پلیس:باید والدینتون در جریان قرار بگیرن چون سنتون کمه و اگه از الان جلوتونو بگیرن بهتره تا اینکه الان من آزادتون کنم و بازم ابنکارو بکنین….
این دیگه واقعا اوج بدبختیم بود….

 

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

89 Responses

  1. کره شمالی باحال بود …….. چرا یه اسم دیگه گفت …… بابا و مانش که بیان کاملا بدبخت میشه …. مررررررررسی عزیزم قشنگ بود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. جان؟؟؟؟

    سهون موذی… مرموز… جه فکر پلیدی توی اون کلت داری؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gif

    بی شخصیتhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (32).gif

    این لوهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان جیییییییییییییییییییییییغغغhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif

  3. خودمونیم هااااا بابای لولو هم مثل دی او دسته به کتکش خیلی خوبه هاااااhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    سه هونم چه زود اسمشو عوض کرد !!!! طفلی لوهان از همون اول قشنگ اطلاعاتو ریخت رو دایره http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    نومودونم چرا این قسمتو خوندم یه کوچولو دلم برا سهون سوخت !!! به نظرت این دلیل داره ایا اجی ؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    دستت درد نکنه اجیییییی برا این قسمت http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/76519_n7.gif

  4. اووووففف..ینی چی؟؟…خو عاشقن دیگههه…چ کار ب اینا دارننن…ی بوس ک چیزی نیستتتت اصن اعصابم خفن نابود شدش…ی روز خوش ندارن این دوتا گوجولیای من
    مرسی سمی جونم…راستی..برای تاخیرمم معذرت میخوام راستش سرم شلوغ بئد نتونستم بخونم و کامنت بزارم…

  5. نهههههههههههه….اینا چرا اینقدر بدشانسننن؟؟؟
    اهههه…من از این والدین لوهان متنفرم اونیییییییی…..
    خیلی دلم به ال سهون و لوهان میشوزه…هعی…
    اونی ادامه رو زود بزار….مرسیی!

  6. اوووووووووف چه کردی ابجی نمیدونی چقدر عالی بود
    خیلی خوشم اومد
    ولی فکرکن وسط بوسه اومدن گرفتنشون واااااااااااای خداااااا
    ولی خیلی سهون باحاله ها
    من لی نمیدونم چیچی هستم(با صدای سهون تصورش کن تو)http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/01.gif

  7. مرسی عزیزم خیلی قشنگ بووود منتظر ادامش هستم که قسمته بعدی حتما خیلی هیجانیه…راستی من با کامپیوتر راحت نظر میزارم ولی با گوشی پدرم در میاد همش اخطار میده همه چیزایی که گفتی هم رعایت کردم نمیدونم چیکار کنم

  8. کلا پلیسا فقط بلدن اذیت کنن…
    اجی عجب جایی تموم میکنیااا..زود بذار بعدیو پلیزززززز
    .
    .
    .
    راستی گفتی شمارمو بدم ولی نگفتی چجوری کامنت خصوصی بذارم
    دیگه من چقد صبر کنم اخهههه

  9. اااااااااا سمیرااااااا خیلیییی خوب بود!!
    اخه تو پارکککککک????
    افرین به سهون این یعنی سهون خان اینکاره تشریف دارن!!!خوب وارده!
    عاقا زنگ بزنن به مامان باباش بدبخت میشن خو
    اه سهون خدا بگم چیکارت نکنه!
    دو دقیقه جلو خودتو بگیر بیا برو تو ماشین کارتو بکن خب!
    من قسمت بعد مخوامممم

  10. هلهههه لوهانن فرار کردد وووی قوفونش
    اقاااا این سهون چرا ی اسمه دیگه گفتتت ایی نامررده کلللک باااز
    وووی چ پلیسه گیرییی والدین دیگه واسه چییی نفلههه چ گیری افتادنااا اهه
    مرسیی اجوو عالی بوود

  11. اجیییییییییییییییییییییییییییییی…. چرا من انقدر ب سهون شک دارم..
    مررررررررررررررررسی عالی بود ادامشو زودی بزار… بووووووس http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/10.gif

  12. این پوستره چقد خوشگلههههههه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/27.gif
    ایولللللل بالاخره فرار کردن http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/16.gif
    اما این دفعه پلیس گرفتشون که … ای وای حالا اگه مامان بابای لولو بیان چه شود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    سهون واسه چی اسمشو الکی گفت .. خیلی مشکوکه این بشر نچ نچ http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/23.gif
    بیچاره هونهانم .. یه روزم آب خوش از گلوشون پایین نمی ره http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/28.gif
    مرسییییی سمیرا جون http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  13. Azizam juju mikham az khune farar kone mesvak o short bar midare …http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif…akhhhh gereftaneshunnnn. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif Ajiii man sobh o shab net daram baghiye ruz gire dars o kelas o in chizam, hamin nesfe ruz ke nistam Ham yeho delam havaye inja ro mikone shadid,,, dg shab ta miyam bodo miyam sait, sobh miyam sait bad bodo kelashttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/27.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  14. سهون سهون سهون سهون هورااااااااااا ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifمن بدجوری طرفدار این سهونی مشکوک میباشمممم ! یسسسسس http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/04.gif
    آبی جون من قلبم ضعیفه ها ! این ایده هاتو رو کن سریع ! مفسی گلمممم عالی بوووووود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/16.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/16.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/16.gif
    الان اولیای لوبیا اینجولین http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif خخخخخخ
    ادومه ادومه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

  15. وایییییییییی من مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
    اینا چرا اینقدر بدشانسن اخه
    همش تقصیر سهون بود
    هههههههههههههههههق..
    ایول اجی مثل همیشه عالییییییییییییییییییییییی
    دست درد نکنه عزیزم
    خسته نباشی
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  16. ای واااااااای بدبخت شدن کهههههههههههههه!اخه ادمای عاقل -_-وسط پارک جای اینکاراس؟!؟؟؟
    خانوادشو خبر نکننننننننننننننننننننننن!
    من میمیرم از کنجکاوی تروخدا زود بزاریشاااااااااااااااااااا!
    خیلی معرکه بودواقعا عالیهههههههه ممنوننننننننننhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  17. موهاا لوهانم مرد شد شگفتا
    این اسم سهون تو حلقم.. من الان به سهون بسی شک کردم کیست این بشر؟ها؟
    ای خدا اینا چقده خولن چرا فرار نکردن… قسمت بعدی چی میشه؟ سهون پلیسرو میکشه با لوهان فرار میکنه؟

  18. جیییییییییییییییییغ
    آجی نههههههههه چرا با ما اینکارو میکنی اخه من از فضولی میمیرم کهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    من الان به سهون شک کردم :D
    هعییییییییی چقدر باید صبر کنم واسه قسمت بعد؟؟؟؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    مرسی سمیرا جونhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  19. آخه یکی نیست به اینا بگه مگه مجبورین کاری کنین که بعدش واستون دردسر بشه ….
    من واسه خودشون میگماااااا آخه یه روز خوش ندارن این دو تا بچه
    خیلییییییی قشنگ بوووووود مرسی
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  20. جییییییییییییییییییییییغ اجی حرف نداااااااااااشت… خیلییییییی خوب بود؟؟؟اما من نگرفتم سهون واقعا این اسم اصلیش بود به لوهان اسمشو دروغ گفت یا بخاطر پلیس یه اسم الکی گفت؟؟؟
    هییی اجی چت سایت دیه درست شد…من به دوستام مدیر سایت کریسو و یوکویسو تی اراو جی وای جی ایمیل زدم حالا وقتی جواب دادن چجور ردشون کنم خخخخخخhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif

  21. چقد مامان باباش احمقن!! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    بیشورا.. همسره منو میزنین!! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    این سهونه پررو تجربه داشتا..خخخخخخخخخخخخخ
    همسرکه من.. تو بد دردسری افتاد.. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسیییییییییییییییییی آجییییییییی…. عالیی بود عزیزممم…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  22. بیچاره لوهان تازه داشت یه نفس راحت میکشیدا اگه باباش بفهمه زنده نمیزارتش…..چرا سهون گفت اسمش لی هیونمینه؟
    مثل همیشه عالی بود ممنون…..

  23. الان که لوهان تونسته فرار کنه پلیس گیرش انداخته ای خداااااا
    نکنه دوباره باباش بیاد o_0
    چه ایده ای به فکرت رسیده شیطووووووون
    مرسی عزیزم عالی بود

  24. مرسی عالی بود خعلییی من یه قسمتو جا انداخته بودم نخونده بودمش نمیدونم چرااا .تازه فهمیدم 15 هم گذاشته بودی .علان مثلا اومدم فیزیک بخونم خخخخخ.سهون بدجوری مشکوکه.عههه خوب مجبور بودی تو پارککک ببوسیش ای خدااا.بازم مرسییی♡♡♡♡http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  25. ایول لوهان…بلاخره جرعته فرار کردنو پیدا کرد.
    وای اونا مادر پدر نیستن اونا دیکتاتورن بیچاره لوهانم همون بهتر ک فرار کرد
    اوخ اوخ گ.ی بازی…خاکبرسرم خخخخخخخخ
    ممنون عزیزم خیلی جالب بود…منتظر ایده های جدیدتم شدیداhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  26. فرار؟ سهون؟ لی هیونمین؟!؟! پلیس؟ زنگ بزنه به والدین؟؟ http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    Nothing to say….Just feeling kkaebsong -_-
    آجی سمیرا چی تو ذهنت میگذره؟؟ من میدونم تا این فیک تموم شه من دق میکنمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    دستت درد نکنه سمیرا جونی عالی بود مثل همیشهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  27. وااااااااییییییی نههههههههه پلیس؟؟؟؟همینو کم داشتیمممم هونهانممممم کم مشکل دارن هققققhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اجی من به سهون مشکوکممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    عالیییییییی بود عالییییییییییییی مغسیییییی اجی جووووونم زودی ادامه بذار پلیزززززhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  28. خخخخ….. آجی این کره شمالی رو خوب اومدی.آخه این دوتا همیشه با هم مشکل دارن……….ججججیییئیییییییغغغغغغغغغغغ… سمیراااااا این ایده های جدیدی که داری واسه دق دادن ماست دیگه نهههه؟؟؟؟؟ واااااایییییی قسمت بعدی چه شودددددد!!!!! لوهااان یعنی خدا بیامرزدت دیگه……. سهون خلافکار نباشه یه وقت……اوووووفففففف مخم پکید.بهتره صبر کنم تا قسمت بعدی هرچند از صبر کردن متنفرم….. مرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: