15 بازدید

EP 16 (شکست) BREAK

خب سلام سلام خوبین؟من آمدم با قسمته بعدی اینم بگم که ایده های توپ برای این داستان داره به ذهنم میرسه که امیدوارم خوشتون بیاد 

چت روم سایت درستیده هر کی دوست داره میتونه استفاده کنه بفرمایید ادامه

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

گوشيمو خاموش كردم و پرتش كردم تو ديوار اينقدر عصباني بودم كه دلم ميخواست يكي رو در حد مرگ بزنم…
شروع كردم به درب و داغون كردنه اتاقم كمدمو رو زمين انداختم و بلند داد زدم….مامان و بابام وارد اتاقم شدنو وحشت زده به من كه داد ميزدم خيره شدن
بابا:پسره ي احمقققققققققققق
-بابااااااا ميخوام خودكشي كنمممممم دارم خفه ميشم ولم كنيدددددد
بابا:كصافتتتتتتتت تو غلط ميكنيييييي
و باز هم تنبيه و كتك از طرف پدرم باعث شد آروم شم…..

شب گوشيمو روشن كردم دلم برا سهون تنگ شده بود با اينكه گفته بودم فراموشم كنه اما خودم نميتونستم فراموشش كنم اومدم شمارشو بگيرم خودش زنگ زد سريع گوشي رو برداشتم:سهوون
سهون:لوهان عشقم…ميدوني از صبح هزاربار بهت زنگ زدم چرا پس خاموشي؟؟
-سهون…حالم خوب نيست
سهون:منم حالم خوب نيست….اونا حرفاي خودت نبود….همش دروغ بود مگه نه!!
اشكامو پاك كردم: سهون…ترو خدا يه كاري بكن…من بهت وابسته شدم و دوستت دارم…حتي اگه تو بتوني فراموشم كني من از دوريت ميميرم…..
سهون: اينجوري نگو تا ابد كه قرار نيست تو اون اتاق بموني من ميارمت بيرون
-حس بدي دارم خيلي بد…نميدونم چيكار كنم…
سهون:من دوستت دارم نميزارم اونجا بموني
-باشه سهون منم دوستت دارم بايد قطع كنم حالم خوب نيست
گوشي رو قطع كردم و دوباره خودمو رو تخت انداختم واقعا نميدونستم بايد چيكار كنم هزارتا نقشه به سرم ميزد ولي ميترسيدم لو برم…واقعا دوست داشتم از اونجا فرار كنم واقعا به سرم زده بود حتي تو اون لحظه پدر و مادرمم برام مهم نبودن فقط ميخواستم يه جوري برم پيش سهون عشق واقعا كورم كرده بود…..
تو فكر بودم كه بابام دوباره در رو باز كرد و گفت:بازم كه رو تختيييي!! كتابات كووو زود باش بايد درس بخونيييييي
-بابا من دلم نميخواد درس بخونممممممممم
بابا:بده من اون گوشيه لعنتيتوووووو
گوشيمو به سينه ام چسبوندم:بابا همه زندگيم اين گوشيه ميخواي ازم بگيريششش؟!! باشه قول ميدم درس بخونم قول ميدممم
بابام رفت بيرون و در رومحكم بست….

زنگ زدم به سهون واقعا اعصابم خورد بود
سهون:الو عزيزم
-سهوون…بيا منو از اينجا ببر….هر جا بري…من باهات ميام حتي جهنممم
سهون:چي شده!!!
-فقط ميخوام از اينجا بيام بيرون
سهون:باشه عزيزم ولي مامان و بابات چي!! بفهمن ناراحت ميشن
-برام مهم نيستتت…فقط منو از اين خراب شده بيار بيرونننن
واقعا تصميممو گرفته بودم ديگه طاقت نداشتم سريع بلند شدم و يه خورده تي شرت و لباس زير تو كولم چپوندم مسواك و چيزاي ضروريمم برداشتم و تو كوله ام گذاشتم…
بعد از نيم ساعت جينمو پوشيدم و رو تخت نشستم اينقدر استرس داشتم كه مدام پاهامو رو زمين ميكوبوندم…دعا دعا ميكردم مامان و بابام وارد اتاق نشن…نيم ساعت بعد گوشيم زنگ خورد
-الو سهون اومدي؟
سهون:آره پايينم…چه جوري ميخواي باهام بياي؟
گوشيمو تو جيبم گذاشتم و پنجره رو باز كردم بغض گلومو فشار ميداد سهون پايين با دستاي باز بهم نگاه ميكرد…
خنديدم:ازم ميخواي بپرم؟؟
سهون خنديد:بپر ميگيرمت
-سهون ديوونه شدي؟؟ چه جوري بيام پايين؟؟
سهون:اون درختو بگير وآروم آروم بيا پايين
-من از ارتفاع ميترسمممم
سهون:بيا وقت نداريم من ميگيرمت اگرم بيفتي نگران نباش…..
آروم پامو رو شاخه ي درخت گذاشتم و تنه ي درختو سفت چسبيدم
سهون:آفرين بيا من مواظبتم
پامو آروم پايين تر گذاشتم و يه خورده رفتم پايين تر ولي تعادلمو از دست دادم و پايين پرت شدم خوشبختانه سهون سريع منو گرفت و تو ماشين سوارم كرد…..
سهون ماشين رو روشن كرد و رفت دو تا كوچه اونورتر اينقدر حالم بد بود كه دلم ميخواست داد بزنم…
سهون ماشينو نگه داشت و به صورته رنگ پريدم خيره شد
زمزمه كردم:س.سهوون
سهون:حالت خوبه؟؟ بيا بغلم
سهون آروم بغلم كرد تو بغلش گرم شدم دستمو كشيدم پشتش و گريه كردم:سهوووون…مامان و بابام….هيچوقت دركم نكردن…من دوسشون داشتم ولي…نميتونم تو رو از دست بدم…من دوستت دارممم…اونارم دوست دارم…چيكار كنم سهوون…
سهون موهامو نوازش كرد:گريه نكن عشقم…بايد برگردي پيششون و ازشون معذرت خواهي كني…اونوقت ميتوني هر روز يه ساعت پيشه هم باشيم
-سهون فقط يه ساعت؟؟ من ميخوام ٢٤ ساعته بيشت باشم ميفهمي؟؟؟
سهون آه كشيد:بزار بريم خونه حرف ميزنيم الانم گريه نكن…
سرمو رو شونش گذاشتم و خوابم برد….

چشمامو كه باز كردم رو تخت سهون بودم يكم گيج ميزدم بلند شدم و نشستم رو تخت و به سهون نگاه كردم كه بغل دستم خواب بود يه حسه عجيب درونمو قلقلك ميداد…خندم گرفت و دوباره خوابيدم كنارش دستمو آروم كشيدم پشتش و لبخند زدم بدنش گرم بود دلم ميخواست تو بغلش بخوابم….
سهون تكون خورد و چشماشو باز كرد و روشو سمته من كرد و خنديد:بيدار شدي؟
سرمو تكون دادم:آره…
سهون سرمو رو بازوش گذاشت و محكم بغلم كرد:دلم برات تنگ شده بود
-منم همينطور دلم برا بغل هاي گرمت تنگ شده بود
سهون گردنمو بوسيد:عاشقتم
قلقلكم گرفت:خخخخ نكن…
سهون خنديد:غذا ميخوري؟شام نخورديا
-نه گشنم نيست
سهون:به نظرت مامان و بابات فهميدن؟
خودمو بيشتر تو بغلش جا كردم:مهم نيست
سهون خنديد:دوست ندارم ازم جدا شي
-سهون…من واقعا دوستت دارم…
با شادي و خوشحالي تو بغلش خوابيدم….

صبح

صبح از خواب بيدار شدم سهون پيشم نبود به گوشيم نگاه كردم نزديك به هزار بار مامانم بهم زنگ زده بود خاموشش كردم و گذاشتمش رو ميز واقعا دلم نميخواست برگردم به اون اتاق سريع دوش گرفتم و رفتم پيش سهون
سهون:سلام عزيزم بيدار شدي؟!
-آره يه دوشم گرفتم خخخخ
سهون:مامانت خيلي بهت زنگ ميزد
-مهم نيست بايد بفهمن كه منم حق دارم برا زندگيم تصميم بگيرم
سهون:صبحونه بخور بريم سينما
-اوووم…باشههههه
اون روز واقعا بهم خوش گذشت سهون منو همه جا برد هر چي كه ميخواستم برام ميخريد
بعد از كلي خوش گذروني رفتيم تو يه پارك خلوت و با هم رو يه نيمكت نشستيم سرمو رو شونش گذاشتم خيلي حس قشنگي بود…
-سهوون
سهون:بله عزيزم
-كاش زندگي هر جوري كه من ميخواستم پيش ميرفت
سهون آه كشيد:تو چه جوري دوست داري؟
-دوست داشتم كنارت باشم دوست داشتم مامان و بابام اينقدر بهم سخت نگيرن…
سهون:بسه بهش فكر نكن…
-نميتونم فكر نكنم
سهون:امروز قراره به هيچي فكر نكني
-كاش همه چي درست شه
سهون:لوهان نگام كن
سرمو از رو شونه اش برداشتم و بهش خيره شدم
سهون به لبام نگاه كرد:لباتو خيلي وقته نبوسيدم
-سهون ميخواي اينجا منو ببوسي؟؟
سهون به اطرافش نگاه كرد:كسي نيست كه
-ديوونه شدي؟
سهون: بوسيدنمون چه مشكلي داره؟
-مشكلي نداره فقط مشكلش اينه كه ما دوتا پسريم هه هه
سهون: بيا بريم تو ماشين
-مگه مجبوريم؟؟ ميريم خونه بعد خخخ
سهون صورتشو نزديك من آورد و من خندم گرفت:يااااا برو اونور
سهون:نچ ميخوام ببوسمت
مثله احمق ها پيشنهادشو قبول كردم و لباشو بوسيدم سهون دستشو پشت گردنم گذاشت بوسشو عميق تر كرد اينقدر از بوسيدنش لذت ميبردم كه حواسم نبود يكي داره محكم ميزنه به شونم لبامو از رو لباي سهون برداشتم و چشمامو باز كردم
پليس:به به چه جاي قشنگي رم برا اين كاراي كثيفتون انتخاب كردين
سهون از ترسش سريع بلند شد
پليس به سر تا پاي من و سهون نگاه كرد از ترس ميلرزيدم ميدونستم كه تو دردسر بزرگي افتاديم…
پليس:شما به چه حقي تو پارك وسط اينهمه جمعيت دارين همديگرو ميبوسين هااااا!! اونم دو تا پسررررررر
هر دو سكوت كرده بوديم چون هيچ دليلي نميتونستيم بياريم و مقصر بوديم
پليس بيشتر به سهون گير داده بود تا من
پليس:جوابمو ندادين دوتا مرددددد برا چي تو پارك بايد همديگرو ببوسن،؟؟ ميخواين افكاره مردمو خراب كنين؟؟؟ ميخواين همه اينكارو ياد بگيرن؟؟؟ نكنه از كره ي شمالي اومدين تا ذهنيته مردمه اينجارو خراب كنينننن هاااااا!!!
سهون:نه آقا…من واقعا معذرت ميخوام
پليس:معذرت ميخواي؟ زود سوار شين بايد بياين اداره ي پليس
يكدفعه از دهنم پريد و گفتم:ولي اينجا يه كشور ازادهههه اينجا هم كسي نبود پارك خلوته شما نميتونين به خاطره اين كار مارو ببرين اداره ي پليس
پليس اخم كرد: شما كره اي هستي؟
-نه خير چينيم
پليس:ديگه بدترررر
-كجاش ايراد دارههه؟؟
پليس:با من كل كل نكن تو كره ي جنوبي گ.ي بازي ممنوعه حالا دنبالم بياين…
سهون بهم اشاره كرد حرف نزنم با اكراه سوار ماشين پليس شديم و رفتيم اداره پليس و شروع كرديم به سوال جواب دادن
پليس:اسمت
-لوهان
پليس:چند سالته؟
-١٩
پليس:چيني هم كه هستي
چيزي نگفتم…
پليس:چرا بايه پسر رابطه داشتي اونم تو پارك؟
-خيلي جوگير شدم من با هيچ پسري رابطه ندارم و گ.ي نيستم
پليس به سهون نگاه كرد:اسمه شما
در كمال تعجب سهون يه اسمه ديگه اي به پليس داد:من لي هيونمين هستم
پليس:تو هم همون جوابارو قراره بهمون بدي؟
سهون:بله…لطفا مارو ببخشين همين يه دفعه
پليس:گ.ي بازي تو كره مجازات سنگيني داره ميدونستي؟
سهون:بله ميدونم
پليس:زنگ بزنيد والدينشون بيان
از وحشت دستام سرد شد:چ.چيييي!!!!!
پليس:بايد والدينتون در جريان قرار بگيرن چون سنتون كمه و اگه از الان جلوتونو بگيرن بهتره تا اينكه الان من آزادتون كنم و بازم ابنكارو بكنين….
اين ديگه واقعا اوج بدبختيم بود….

 

Print Friendly

89 Responses

  1. کره شمالی باحال بود …….. چرا یه اسم دیگه گفت …… بابا و مانش که بیان کاملا بدبخت میشه …. مررررررررسی عزیزم قشنگ بود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. جان؟؟؟؟

    سهون موذی… مرموز… جه فکر پلیدی توی اون کلت داری؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif

    بی شخصیت/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (32).gif

    این لوهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان جیییییییییییییییییییییییغغغ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif

  3. خودمونیم هااااا بابای لولو هم مثل دی او دسته به کتکش خیلی خوبه هااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    سه هونم چه زود اسمشو عوض کرد !!!! طفلی لوهان از همون اول قشنگ اطلاعاتو ریخت رو دایره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    نومودونم چرا این قسمتو خوندم یه کوچولو دلم برا سهون سوخت !!! به نظرت این دلیل داره ایا اجی ؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    دستت درد نکنه اجیییییی برا این قسمت /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/76519_n7.gif

  4. اووووففف..ینی چی؟؟…خو عاشقن دیگههه…چ کار ب اینا دارننن…ی بوس ک چیزی نیستتتت اصن اعصابم خفن نابود شدش…ی روز خوش ندارن این دوتا گوجولیای من
    مرسی سمی جونم…راستی..برای تاخیرمم معذرت میخوام راستش سرم شلوغ بئد نتونستم بخونم و کامنت بزارم…

  5. نهههههههههههه….اینا چرا اینقدر بدشانسننن؟؟؟
    اهههه…من از این والدین لوهان متنفرم اونیییییییی…..
    خیلی دلم به ال سهون و لوهان میشوزه…هعی…
    اونی ادامه رو زود بزار….مرسیی!

  6. اوووووووووف چه کردی ابجی نمیدونی چقدر عالی بود
    خیلی خوشم اومد
    ولی فکرکن وسط بوسه اومدن گرفتنشون واااااااااااای خداااااا
    ولی خیلی سهون باحاله ها
    من لی نمیدونم چیچی هستم(با صدای سهون تصورش کن تو)/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/01.gif

  7. مرسي عزيزم خيلي قشنگ بووود منتظر ادامش هستم كه قسمته بعدي حتما خيلي هيجانيه…راستي من با كامپيوتر راحت نظر ميزارم ولي با گوشي پدرم در مياد همش اخطار ميده همه چيزايي كه گفتي هم رعايت كردم نميدونم چيكار كنم

  8. کلا پلیسا فقط بلدن اذیت کنن…
    اجی عجب جایی تموم میکنیااا..زود بذار بعدیو پلیزززززز
    .
    .
    .
    راستی گفتی شمارمو بدم ولی نگفتی چجوری کامنت خصوصی بذارم
    دیگه من چقد صبر کنم اخهههه

  9. اااااااااا سمیرااااااا خیلیییی خوب بود!!
    اخه تو پارکککککک????
    افرین به سهون این یعنی سهون خان اینکاره تشریف دارن!!!خوب وارده!
    عاقا زنگ بزنن به مامان باباش بدبخت میشن خو
    اه سهون خدا بگم چیکارت نکنه!
    دو دقیقه جلو خودتو بگیر بیا برو تو ماشین کارتو بکن خب!
    من قسمت بعد مخوامممم

  10. هلهههه لوهانن فرار کردد وووی قوفونش
    اقاااا این سهون چرا ی اسمه دیگه گفتتت ایی نامررده کلللک باااز
    وووی چ پلیسه گیرییی والدین دیگه واسه چییی نفلههه چ گیری افتادنااا اهه
    مرسیی اجوو عالی بوود

  11. اجیییییییییییییییییییییییییییییی…. چرا من انقدر ب سهون شک دارم..
    مررررررررررررررررسی عالی بود ادامشو زودی بزار… بووووووس /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/10.gif

  12. این پوستره چقد خوشگلههههههه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/27.gif
    ایولللللل بالاخره فرار کردن /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/16.gif
    اما این دفعه پلیس گرفتشون که … ای وای حالا اگه مامان بابای لولو بیان چه شود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    سهون واسه چی اسمشو الکی گفت .. خیلی مشکوکه این بشر نچ نچ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/23.gif
    بیچاره هونهانم .. یه روزم آب خوش از گلوشون پایین نمی ره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/28.gif
    مرسییییی سمیرا جون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  13. Azizam juju mikham az khune farar kone mesvak o short bar midare …/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif…akhhhh gereftaneshunnnn. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif Ajiii man sobh o shab net daram baghiye ruz gire dars o kelas o in chizam, hamin nesfe ruz ke nistam Ham yeho delam havaye inja ro mikone shadid,,, dg shab ta miyam bodo miyam sait, sobh miyam sait bad bodo kelas/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/27.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  14. سهون سهون سهون سهون هورااااااااااا ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifمن بدجوری طرفدار این سهونی مشکوک میباشمممم ! یسسسسس /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/04.gif
    آبی جون من قلبم ضعیفه ها ! این ایده هاتو رو کن سریع ! مفسی گلمممم عالی بوووووود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/16.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/16.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/16.gif
    الان اولیای لوبیا اینجولین /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif خخخخخخ
    ادومه ادومه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

  15. وایییییییییی من مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
    اینا چرا اینقدر بدشانسن اخه
    همش تقصیر سهون بود
    هههههههههههههههههق..
    ایول اجی مثل همیشه عالییییییییییییییییییییییی
    دست درد نکنه عزیزم
    خسته نباشی
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  16. ای واااااااای بدبخت شدن کهههههههههههههه!اخه ادمای عاقل -_-وسط پارک جای اینکاراس؟!؟؟؟
    خانوادشو خبر نکننننننننننننننننننننننن!
    من میمیرم از کنجکاوی تروخدا زود بزاریشاااااااااااااااااااا!
    خیلی معرکه بودواقعا عالیهههههههه ممنونننننننننن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  17. موهاا لوهانم مرد شد شگفتا
    این اسم سهون تو حلقم.. من الان به سهون بسی شک کردم کیست این بشر؟ها؟
    ای خدا اینا چقده خولن چرا فرار نکردن… قسمت بعدی چی میشه؟ سهون پلیسرو میکشه با لوهان فرار میکنه؟

  18. جیییییییییییییییییغ
    آجی نههههههههه چرا با ما اینکارو میکنی اخه من از فضولی میمیرم که/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    من الان به سهون شک کردم laugh
    هعییییییییی چقدر باید صبر کنم واسه قسمت بعد؟؟؟؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    مرسی سمیرا جون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  19. آخه یکی نیست به اینا بگه مگه مجبورین کاری کنین که بعدش واستون دردسر بشه ….
    من واسه خودشون میگماااااا آخه یه روز خوش ندارن این دو تا بچه
    خیلییییییی قشنگ بوووووود مرسی
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  20. جییییییییییییییییییییییغ اجی حرف نداااااااااااشت… خیلییییییی خوب بود؟؟؟اما من نگرفتم سهون واقعا این اسم اصلیش بود به لوهان اسمشو دروغ گفت یا بخاطر پلیس یه اسم الکی گفت؟؟؟
    هییی اجی چت سایت دیه درست شد…من به دوستام مدیر سایت کریسو و یوکویسو تی اراو جی وای جی ایمیل زدم حالا وقتی جواب دادن چجور ردشون کنم خخخخخخ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif

  21. چقد مامان باباش احمقن!! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    بیشورا.. همسره منو میزنین!! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    این سهونه پررو تجربه داشتا..خخخخخخخخخخخخخ
    همسرکه من.. تو بد دردسری افتاد.. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسیییییییییییییییییی آجییییییییی…. عالیی بود عزیزممم…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  22. بیچاره لوهان تازه داشت یه نفس راحت میکشیدا اگه باباش بفهمه زنده نمیزارتش…..چرا سهون گفت اسمش لی هیونمینه؟
    مثل همیشه عالی بود ممنون…..

  23. الان که لوهان تونسته فرار کنه پلیس گیرش انداخته ای خداااااا
    نکنه دوباره باباش بیاد o_0
    چه ایده ای به فکرت رسیده شیطووووووون
    مرسی عزیزم عالی بود

  24. مرسی عالی بود خعلییی من یه قسمتو جا انداخته بودم نخونده بودمش نمیدونم چرااا .تازه فهمیدم 15 هم گذاشته بودی .علان مثلا اومدم فیزیک بخونم خخخخخ.سهون بدجوری مشکوکه.عههه خوب مجبور بودی تو پارککک ببوسیش ای خدااا.بازم مرسییی♡♡♡♡/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  25. ایول لوهان…بلاخره جرعته فرار کردنو پیدا کرد.
    وای اونا مادر پدر نیستن اونا دیکتاتورن بیچاره لوهانم همون بهتر ک فرار کرد
    اوخ اوخ گ.ی بازی…خاکبرسرم خخخخخخخخ
    ممنون عزیزم خیلی جالب بود…منتظر ایده های جدیدتم شدیدا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  26. فرار؟ سهون؟ لی هیونمین؟!؟! پلیس؟ زنگ بزنه به والدین؟؟ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    Nothing to say….Just feeling kkaebsong -_-
    آجی سمیرا چی تو ذهنت میگذره؟؟ من میدونم تا این فیک تموم شه من دق میکنم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    دستت درد نکنه سمیرا جونی عالی بود مثل هميشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  27. وااااااااییییییی نههههههههه پلیس؟؟؟؟همینو کم داشتیمممم هونهانممممم کم مشکل دارن هقققق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اجی من به سهون مشکوکمممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    عالیییییییی بود عالییییییییییییی مغسیییییی اجی جووووونم زودی ادامه بذار پلیززززز/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  28. خخخخ….. آجی این کره شمالی رو خوب اومدی.آخه این دوتا همیشه با هم مشکل دارن……….ججججیییئیییییییغغغغغغغغغغغ… سمیراااااا این ایده های جدیدی که داری واسه دق دادن ماست دیگه نهههه؟؟؟؟؟ واااااایییییی قسمت بعدی چه شودددددد!!!!! لوهااان یعنی خدا بیامرزدت دیگه……. سهون خلافکار نباشه یه وقت……اوووووفففففف مخم پکید.بهتره صبر کنم تا قسمت بعدی هرچند از صبر کردن متنفرم….. مرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *