16 بازدید

EP 15 (شکست) BREAK

سلامی دوباره خوبین؟من با بدبختی تمام دارم این داسی رو میزارم خخخخخخ اگه بعضی جاهاش ایراد داشت ببخشین ^____^ راستی بازم میگم که قسمت های رمزدار فقط به خواننده های ثابت داده میشه

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

26884202112138667751 EP 10 (شکست) BREAK

صبح چشمامو باز كردم و دوباره بستمشون چه خوابه خوبي بود سهون پيشم بود منم تو بغلش خواب بودم دستمو رو سينه اش ميكشيدم و از ذوقم نخودي ميخنديدم….تو فكره خوابم بودم كه يه نفر آروم لبامو بوسيد..سريع چشمامو باز كردم و چشمم به سهون افتاد كه داشت بهم ميخنديد اولش گيج بودم دوباره چشمامو بستم سهون بوسه ي ديگه اي به لبام زد و وحشتزده بلند شدم و رو تخت نشستم 
سهون خنديد:سلام عزيزم صبح به خير
سريع بلند شدم و از پنجره بيرونو نگاه كردم
سهون:عزيزم دنبال چي ميگردي؟
آروم رو تخت نشستم:سهون هنگم 
سهون:چرا عشقم؟ 
-نميدونم…تو چرا اينجايي؟؟
سهون:به خاطره تو اومدم ديگه
-ميدونم ميدونم الان برو ديگه مامانم اينا بفهمن منوميكشن
سهون:آخه من تو رو چه جوري ول كنم برم؟
-سهون…من زود ميام بيرون…تو برو از كارتم عقب نيفتي
سهون:مامانت و بابات رفتن نيستن…
-رفتن؟؟تو از كجا ميدوني؟
سهون: ماشينتونو ديدم…
-هووووف…باشه بمون…فقط كمكم كن اينجارو يكم مرتب كنم…
سهون سرشو تكون داد:باشه 
سريع با هم اتاق رو جمع و جور كرديم ساعت نزديكاي ٢ بود كه سهون پنجره ها رو بست و خنديد:عزيزم…من بايد برم شب دوباره ميام پيشت…
آه كشيدم:باشه سهون مواظب خودت باش 
سهون بهم زل زد سعي كردم به چشماش نگاه نكنم….
سهون:منو نگاه كن
زمزمه كردم:برو سهون…ديرت ميشه
سهون:چرا نگام نميكني عشقم؟ از من بدت مياد؟
لبخند زدم و به چشماش خيره شدم…رازي تو چشماش بود يا من با ديدن چشماش لرزه به تنم ميفتاد
سهون خنديد:دوستت دارم 
سريع سرمو پايين انداختم تا صورتش و چشماشو نبينم:من..منم دوستت دارم…
سهون لباشو نزديك لبام آورد و لبامو بوسيد
سرمو برگردوندم:برو سهون…
سهون با حرص شونه هامو گرفت و تكونم داد:چرااااااا؟؟؟!! چرا لوهاااان مگه دوسم ندارييييي مگه عاشقم نيستييييي؟؟؟ 
-سهون آروم باش…
سهون:اگه دوسم نداري بهم رك بگوووو…تو حتي نگامم نميكني…چرا؟؟ از من بدت مياد؟؟ ازم ميترسي؟؟ خب بگووو
-هووووف هيچ كدومه اينا نيست سهون من فقط…ميدوني هنوز گيجم…آخه چطور ممكنه دوتا پسر عاشق هم بشن
سهون:حالا كه ميبيني ممكن شده…
-باشه آروم باش من…من معذرت ميخوام…بيا يه بار ديگه همديگه رو ببوسيم…
سهون سرشو تكون داد:من بايد برم ميترسم برات دردسر درست كنم…
-نه سهون اينجوري نرو ناراحتم ميكني
سهون لبخند كمرنگي زد: راست ميگي…بايد بيشتر بهش فكر كنيم…من دارم ميرم 
دستشو گرفتم و بهش خيره شدم:سهون اينحوري نباش…من منظوري نداشتم 
سهون:ميدونم عزيزم…ديگه اينكارو نميكنم…قرل ميدم ناراحتت نكنم 
دستمو دور گردنش انداختم و لبامو به لباش چسبوندم 
سهون منو از خودش دور كرد:لازم نيست اين كارارو بكني…من از هيچي ناراحت نيستم…حالا ميتوني درو باز كني؟
بغض گلومو فشار ميداد آه بلندي كشيدم و زمزمه كردم:ميخواي بري؟
سهون:آره عشقم…دلم برات تنگ ميشه 
-باشه…برو…ولي من برعكسم دلم اصلا برات تنگ نميشه…حالا برو و تنهام بزار 
سهون:عشقم آخه چرا اينجوري شدي؟ ببين تو الان تو وضعيتي هستي كه خودتم نميدوني چي ميخواي…تنها بمون و خوب فكر كن…آره بهت حق ميدم دوست شدنه دو تا پسر كاملا مسخره اس ولي من مشكلي باهاش ندارم…من عاشقتم…پس خوب فكر كن بعد بهم جواب بده 
آه كشيدم:اگه جوابم منفي باشه چي! اونوقت ميري سراغه يكي ديگه!!
سهون:نه…نميرم لوهان 
-نميدونم نميدونم هنوزم هنگم دارم ديوونه ميشمممم…اين رابطه ي مسخره ي من و تو قراره تا كجا پيش بره!!؟
سهون: من تو رو دوست دارم بيا بامن زندگي كن لوهان
-باز زد به سرت!! 
سهون:جدي ميگم…تو اون خونه با هم زندگي ميكنيم…من و تو با هم 
خنديذم: من اينارو به مامانم و بابام گفتم كه به اين روز افتادم ديگه…
سهون:خب من الان چيكار كنم؟من ميخوام كنارت باشم 
-برو خونت منم اينارو راضي ميكنم نگران نباش…
سهون:خواهش ميكنم اينقدر منو شكه نكن خوب روش فكر كن 
-باشه سهون 
سهون لباشو گوشه ي لبم گذاشت و بوسيد:عاشقتم
آه بلندي كشيدم و محكم بغلش كردم
سهون خنديد:خودتم الان نميدوني دقيقا چته
موهاي سرشو نوازش كردم:از يه طرف ديوانه وار دوستت دارم…از يه طرفم ياد اين ميفتم كه اين رابطه هيچ سرانجامي نداره…برا همين خودمم گيج شدم…هه
سهون:نگران نباش درستش ميكنم…
لبخند زدم 
سهون لبامو بوسيد دستمو دوره گردنش انداختم و باهاش همكاري كردم…خيلي لذت بخش بود مشغول بوسيدنه هم بوديم كه احساس كردم يه نفر داره دستگيره ي در رو ميچرخونه……
اينقدر ترسيدم كه رو زمين افتادم سهون بلندم كرد:نگران نباش خودم درستش ميكنم…
در بلاخره باز شد و مامانم با چشم هاي كرد وارد اتاق شد…
ماما:لوهان….
-مامان بزار توضيح بدم 
ماما:مگه بابات نگفت حق نداريي با دوستات رفت و آمد كنييييي!!!
سهون:آآ…سلام…من سهون هستم دوسته صميمي لوهان
مامانم يه نكاه به سرتا پاي سهون انداخت:خوشم باشههه چشمم روشنننننن دوستت با هلي كوپتر تشريف آورده اينجا!!
-نه مامان 
مامانم هوار زد:پس چه جوري اومدهههههه؟؟؟؟؟؟
سهون سرشو پايين انداخت
-مامان يه دقه داد نزن دوستم نگرانم شده بود اومد منو ببينه همين 
ماما: لوهان من واقعا نميدونم تو كي قراره آدم بشي…
سهون:خانم همش تقصيره منه لوهان خيلي اصرار كرد نيام ولي من حرف گوش ندادم معذرت ميخوام 
-ببين پسر جون لوهان بايد پزشك بشه بايد منو سربلند كنه تو فاميل…ما تا حالا تو خانوادمون پسره تنبل احمق نفهم نداشتيم پسره من قبلا اينطوري نبود فقط تو اتاقش يه گوشه مينشست و درسشو ميخوند اما الااااان از وقتي كه با شما دوست شده درسو كنار گذاشته يه ريز تو فكر ميره و حواسشم پرته…٢٤ ساعته هم خونه ي شماس من نميخوام پسرم اينجوري باشه لطفا نزديك پسره من نياااا اون با تو فرق ميكنه من نميدونم شما از چه خانواده اي هستي ولي از اولين روزي كه لوهان پاشو تو مدرسه گذاشته خودم دوستاشو براش انتخاب كردم الانم نميزارم پسرم بدبخت بشه فهميدي؟؟؟؟
سهون:ولي…ما كه كاره خلافي نميكنيم فقط با هم بيرون ميريم همين من از اين پسراي لات نيستم كه دربارم اينجوري فكر ميكنين
از رو تخت بلند شدم:سهون برو بيرون بعدا حرف ميزنيم 
ماما:حرف ميزني؟؟؟تو بيخود ميكنييييي جرات داري بازم با اين پسر بگرد اونوقت خودم ميفرستمت كانادا اونجا درس بخوني دسته اين پسره هم بهت نرسهههه فهميدي يا نهههه
ديگه واقعا عصباني شدم:بسه مامان بسهههههههه ديگه دارم ديوونه ميشم از دستتون…من دختر نيستمممممم چرا باهام مثله دخترا رفتار ميكنييييد خسته شددددددم…اصلا جفتتون بريد بيروووون نميخوام كسي رو ببينممممم بريد بيروووون ميخوام تنها باشم….
سهون دستشو رو شونم گذاشت:لوهان…آروم باش
ماما:دستتو به پسره من نززززن…پسره من هيچوقت باهام اينطوري حرف نميزد هيچوقت….ولي تو باعث شدي سرم داد بزنه
سهون:خانم من مگه چيكار كردم!! 
بلند شدم:بريد بيرون نميخوام كسي اينجا باشه 
سهون گوشيشو از رو ميز برداشت و رفت بيرون 
ماما:لوهان عزيزممم
سرمو رو تخت گذاشتم و زمزمه كردم:فقط…تنهام بزارين
همه رفتن بيرون و تنها شدم….گوشيم زنگ ميخورد به زور برش داشتم
-الوو
سهون:لوهان من واقعا معذرت ميخوام همش تقصيره من بود منو ببخششش 
-چيزي نشده سهون تو كجايي؟
سهون:من تو پاركم خيلي دلم گرفته 
-فك كنم تا يه ماه اينجا زندانيم 
سهون:من ميارمت بيرون نگران نباش عشقم…
-نميشه سهون فراموشم كن باي
گوشي رو قطع كردم و شروع كردم به گريه كردن حالم از همه چي به هم ميخورد از خودم اين اتاق حتي مامان و بابام…
سهون دوباره به گوشيم زنگ زد با حرص گوشي رو برداشتم:چي ميگيييي
سهون:لوهان من نميتونم فراموشت كنم چرا اينقدر نامردي
-سهون وقتتو سره من هدر ندههه ديدي كه مامانم چي گفت بايد درس بخونم و دكتر شم تو هم برو پي زندگيت و منو فراموش كن…
سهون:اما…اما من دوستت دارم…من عاشقتم…تو هم منو دوست داري مطمعنم…
بغض كردم:آره دوستت دارم ولي چاره چيه! من و تو به درد هم نميخوريم سهون ما دوتا اشتباهي عاشق هم شديم….فراموش كردنه من يه هفته بيشتر طول نميكشه من ديگه از اون دانشگاه ميام بيرون و تو هم هيچوقت دنبالم نيا سهون فهميدي!! فكر كن لوهاني وجود ندارهههههه 
گوشي رو قطع كردم و تا ميتونستم گريه كردم…………
Print Friendly

118 Responses

  1. این لوهان… من الان گریه کنم؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif نمیخوااااااااااااااامممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    پس این چه مامان بی درک و بی شعوری داره ایششششششششش/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    ای خداااا… لوهاااااااااان/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    این چه مامانیه؟؟ ایششش خب بفرستش کانادا بعدشم سهون بره کانادا دیگه این دفعه دست مامانش بهشون نمیرسه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

    ولی فعلا که نمیفرسته/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    مرسیییییی

    واقعا فکر قلب منم بکن به خدا گناه دارم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  2. اقا مامان لوهان کم مونده طفلی بچه رو قورت بده که !!! مادر جان خونسرد باش ریلکس ریلکس ریلکس تر /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (25).gif
    ولی اون جمله رو خیلی باحال گفت ….. دوستت با هلی کوپتر تشریف اورده /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    من قسمت به قسمت نومودونم چرا به سه هون دارم بیشتر مشکوک میشم !!!! دلیل داره ایا ؟؟؟ حس درسته ؟؟؟ نادرسته ؟؟؟ هیچ کدوم ؟؟؟؟ همه موارد ؟؟؟؟
    نکنه لوهان میره کانادا ؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif

  3. واه واه واه…. عجب خانواده ای داره… دوستاشم مامانش انتخاب میکنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif
    بسم ال…. دیگ من موندم از اول مدرسه تا الان برای بچه دوست هم انتخاب کردن..خدا رحم کنه بیخود نیست بچه اینجوری شده هااااا…

  4. سلام اجی من ماه پیش حدودیشو خوندم از فیکت و خوشم امد اما چون با گوشی بودم و وقتمم کم بود نتونستم نظر بزارم الان امدم نظر بزارم
    وباید بگم ک واقعا عالیه خیلی خیلی خیلی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (10).gif

  5. خاندم خاندم …. بسی تووووووووووپ …. لولو رو بگیرم بکشم عایا؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (32).gif …. اجی ببخشید من برا همه ی قسمتا نظر نمیزارما بخدا سختمه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif

  6. آاااااااااااجی…..خ قشنگ بوووود…..ببخشید ک من نت ندارممممممم نمیشه بیام بخونم……آقا خ دردناک بود….دلم سوخت….جون من اگ رمز داشت بهم بده….بازم ببخشیددددددد نظرندادم.:'(

  7. اه مردشور مامان لوهانو ببرن چقد رو مخه لعنتی
    ابجی داستانت فوق العادس ولی این مامانه رو باید حسابشو برسم به بچه ی من توهین میکنه???
    تو فقط به من ج بده این داستان پایان خوشی داره یانه??

  8. اوووووووف من چرا فک میکنم عشق سهون واقعی نیس؟ امیدوارم اشتباه فک کنم
    این مامان لوهانو بزنم فکشو بیارم پایین والااااا
    مرسی عزیزمممم

  9. واییییی من عاشق این دوتا عاشقو معشوقم…
    سهون چقد لوهانیمو لوس میکنه
    اه مامان بابای لوهان دارن حرصمو درمیارن…الان میرم خفشون میکنم…خو بزارین بچه راحت ب زندگیش میرسه..والاااااااا
    مممنون اونی خیلی قشنگ بود..خسته نباشی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  10. نههههههههههههه این نامردیهههههه..این بیمعرفتیههههههههههههه لولوووووووو/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    نکن این کارووووووووووو/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    نه نموخاااااام آجیییییییی…عجب مامانه الاغیییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسیییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  11. واییییی نظرم ثبت شد بالاخره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifآجی من نظر میذاشتم اما وقتی فرستادن دیدگاهو میزدم میگفت رمز امنیتی رو اشتب وارد کردی ولی من درست وارد کرده بودم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gifخلاصه به این دلیل یکی دو قسمت اگه نظر نزاشتم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gifداستانت عالیه فایتینگ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

    • اوخیییییییییییی
      آجی نظرت ثبت نمیشه رفرش کن کد جدید بده بهت و اینتر هم نزن هیچوقت رو ثبت نظر کلیک کن
      قربونت عزیزمممم

  12. 1_لوبیا تکلیف خودشو و سهون و ما خاننده ها رو مشخص کنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    2_سهونی بره عخششو بنجاته. چ میدونم برش داره ببره خونه خودش ( ک ب نظرم همینطور میشه ) /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    3_مامان بابای لوهان برن بمیرن !/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    4_از آبجی سمیرا ب شدتتت تشکر میشه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif
    5_من واقعا اعصاب ندارم! لوبیا چقدداره اذیت میشه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    هیچی دیگه اینجوریاس فعلا O_o

  13. هووووف این مامانه چقد سیستم دفاعیش فعاله؟؟؟مگه جن دیده؟؟؟سهوم بیچاره هییییی…لوهانم دیه زیادی ناز میکنه مگه سهون چی کم داره؟؟؟…..مرسییی عخشممممم

  14. واه واه واه عجب مامانی داره :|||
    دکتر شه نچ نچ خخخخ
    سهون همش قصدش درست کردنه ولی خب موفق نیست :|||
    مررررسی آجی جووونم

  15. ههههق هههقققق اخه چرا این دو تا ی روزه خوش ندارررن هههق
    واای از دسته مامانه لوهاننن هر چی تونست ب سهونه خخخخ گفتتت اههه بده بده بدددد
    مرسی اجییی عالی بووود منتظر ادامشم

  16. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    لوهانننن الهی بمیرم واستتتتتتتتتتتت….خب خودتم مقصری..ی کم رو کارات فکر میکردی کار ب اینجا نمیکشید!
    هعیی الهی بمیرممممممممممممم
    چقدر بد حرف میزنه مامانه لوهان..سهون و خورد!اح اح
    مرسی آجی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  17. واااااا لوهان یه چیزی میگیا آخه چطوری فراموشت کنه??
    مرسی عزیزم عالی بود
    من قسمت قبلی رو هم خوندم ولی هر کاری کردم نظرم فرستاده نشد

  18. واای اونی الان گریه امممممممم گرفتهههههه بدرقممم چقدر دلم برای سهون میسوزههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مامانه رو اعصابمه بدرقممممم هقققق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اجی مغسییییی عالیییییی بووود مثل همیشه خودت هوای هونهانممممم رو داشته باش بووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  19. وای من مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
    خیلی قشنگ بود..
    اخی لولو گناه داره از هیچی شانس نداره بچم..
    وای اجی ترخدا زود زود بزار اینو…دارم خل میشم….
    هههههههههههههههههههههههههق
    ممنون عزیزممممممممممممممممممممممممم
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  20. از این سهون داره خوشم میاد… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    منلی میباشد… خخخخخخخخخخ
    اوخیییی.. چرا اینقد همسرمو اذیت میکنه اون عفریته!! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    لوییه من خوب شو دیگه من فدات شم… سهونی نجاتت میده!! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسیییی آجی سمی پیشیش جونکم… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  21. سمیرا…
    هق هق.. چرا اینجوریه؟ چرا لوهانی اینهمه اذیت میشه؟ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    سمیرا زود قسمت بعدی رو بزاااار… این داستانو زود زود بزار ببینیم اخرش چی میشه اخه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif
    سمیرا من رمز میخوام.. سمیرا چرا دیگه منو دوست نداری /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    من برم محو بشم تو افق اصلا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif
    قبلش شمارمو بزارم بعد برم محو بشم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    09336721995

  22. اوخیییییییییی من الان حال روحیم خوب نیس هههققققققققق ابن داستان با روح روان من بازی میکنه ولی عاشقشم
    لولو سهون بمیره برات آخه چرا تو همه ی داستانا انقد بدبختی
    ولی کار لولو بچه بازی بود که به سهون گفت فراموشم کن
    ممنوووووون آجی

  23. یعنیا دوس دارم این مامان بابای لو رو از وسط نصف کنم…مثلا اسم خودشون رو هم گذاشتن پدر مادر با فرهنگ که خوبی بچشونو میخوان -_- اوفففففف جدایی شروع شد دیگه از همین الان..اه اه اه…
    دستت درد نکنه سمیرا جونی…عالی بود عزیزم مثل همیشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  24. وایییی اووونیییی اهههه…خیلییی بدهههههه…نههههههه….
    نباید اینجوری میشدددد.ااهههه..
    اونی دلم خیلی برا لوهان و سهون میسوزه…
    اونی ادامه رو یادت نره…سعی کن زودی بزاری…
    فایتینگ☆

  25. نننننننننننننننن….
    لوهان پیاده شو باهم بریرم….
    چی چیو فراموشم کن…
    باخودت گاز میدی پاتو از رو گاز برادار ببینم….
    سهون توهم باید عینه کنه بچسبی بهش…
    مرسی اجی عالی بود…
    اجی اگه رمزی کردی ب شمارم بفرس 09305956306
    چون من نمیدونم چجوری باچته کارکنم…
    اگه بتونی کمکم کنی عالی میشه…
    راسی اجی اگه میشه بهم تک زنگ بزنی شمارت بیفته داشته باشم…. اگه خواستی….
    ممنونممممممممممممم

  26. واااااااااا …این چه وضعشه؟؟؟؟ مغزم الان هنگه….این لوهانم درگیره خب زودتر میگفتی این سهون بدبختم شده عروسک خیمه شبازی…اصنم ازخانوادشون خوشم نمیاد…..متنفرم از این خانواده ها ….. دستت درد نکنه در ضمن خیلیم دیر میذاری اصن فجیه دیر میذاری اونوقت انتظار نظرم دارییییی؟هق هق….اینطوری پیش بره دیگه اصن نظر نمیذارم مطمئن باش /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif مرسییی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  27. اهه اخر چیکاره لولو دارن والا الان با دخترا اینطوری رفتار نمیشه از یه طرف هم خوب شد لولو دکتر شه بعدا به عشقه اولش برسه ..سریال کره ای زیاد دیدم خخخخخخخ…مرسی عجقم بووووووس

  28. وای نههههههههه …لولو این حرفا چیه می زنی ؟؟!!! ههههههههههق .. ینی چی فراموشم کن .. چه جوری دلت میاد این جوری حرف بزنی .. بیچاره سهون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اون جا که مامانه تو اتاق بود خیلی طبیعی بود .. حرفاش واقعا درست بود .. لولو از وقتی با سهون آشنا شده تو یه عالم دیگس /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif خوب بچم عاشق شده چی کار کنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خیلی قشنگ بود سمیرا جون .. منتظر قسمت بعد هستم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  29. چرا لوهان تکلیفشو با خودش روشن نمیکنه خودشم نمیدونه چی میخواد

    این روزا حالم زیاد خوب نیست پشت سر لوهان شایعه خیلی زیاد شده
    دوست ندارم شایعه ها رو باور کنم ولی اگه لوهان از اکسو بره واقعا دیگه
    از غصه دق میکنم امسال خیلی بلا سرشون اومد طاقت این یکیو دیگه
    ندارم کاشکی زودتر خوب بشه
    مرسی که داستانو گذاشتی دلم میخواست سر خودمو گرم کنم حواسم پرت شه
    فکرای بد نکنم
    خیلی قشنگ بود مرسی
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *