193 بازدید

EP 14 (شکست) BREAK

سلام بچه ها خوبین؟متاسفانه چت باکس سایت درست نمیشه هق نمیدونم از کجا یه چیزه خوب گیر بیارم خلاصه موندیم توش هعییییی بگذریم اینم قسمت 14 فیکمون امیدوارم خوشتون بیاد

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

مامانم با تعجب بهم نگاه كرد:سهون؟؟ سهون كيه؟؟
-سهون دوستمه مامان خيلي پسره خوبيه…ميخوام مجردي با سهون زندگي كنم
ماما:ديوونه شدي لوهان؟؟ مگه اينجا بهت بد ميگذره كه ميخواي بري مجردي زندگي كني؟
-مامان اين چه حرفيه! خودتونم ميدونيد كه چقدر دوستون دارم فقط…ميخوام تنها زندگي كردنو تجربه كنم همين…
ماما:اصلا نميتونم اين اجازه رو بهت بدم لوهان….وقتي اينجا خونته وقتي ما مشكلي باهات نداريم نيازي نيست بري
-ولي مامان…
ماما:همين كه گفتمممممممم فقط بايد رو درست متمركز شيييي
مامانم بيرون رفت و درو بست خيلي كلافه بودم دلم ميخواست تو بغله سهون باشم و آروم بشم…
گوشيمو برداشتم و به سهون زنگ زدم
-الو سهون
سهون:سلام عشقم…خوبي؟
-كجايي؟
سهون:من خونم
-مگه نرفتي سره كار؟
سهون:نه حالم خوب نبود
-منم…اصلا حالم خوب نيست…دلم ميخواد…بغلم كني
سهون:بيام ببرمت!
خنديدم
سهون: كي ميفمه؟ ميام ميبرمت
چرت و پرت…نگو سهون
سهون:دارم ميام اونجا
-سهون باز زده به سرت؟ لازم نيس بياي
سهون:ميام از پايين پنجره نگات ميكنم
چيزي نگفتم

بعد از نيم ساعت سهون زنگ زد و گفت پايين وايساده باورم نميشد سريع پنجره رو باز كردم و سهون رو ديدم كه به ماشينش تكيه داده و داره نگام ميكنه…قلبم تند ميزد اينقدر عاشقش بودم كه مثل احمق ها شروع كردم به گريه كردن
سهون عينكشو برداشت و با نگراني بهم نگاه كرد
سريع پنجره رو بستم و خودمو رو تخت انداختم…گوشيم زنگ خورد بر نداشتم چون آبروم به كل ميرفت سهون اينقدر به گوشيم زنگ زد كه مجبور شدم بردارم
-ا.الو
سهون داد زد:چرا گوشيتو جواب نميدييييييي؟؟؟
-سهون داد نزن
سهون:من اومدم ببينمت برا چي پنجره رو بستي هااا!!!؟
-حالم خوب نيست
سهون:بيا لب پنجره زووود
با بي ميلي پنجره رو باز كردم و بهش خيره شدم
سهون با اخم بهم نگاه ميكرد آه كشيدم و سرمو تكون دادم
سهون دوباره بهم زنگ زد
-الو
سهون:چرا رنگت پريده؟
خيلي آروم گفتم:سهون بهت كه گفتم حالم خوب نيست
سهون:ميخوام بيام بالا
-سهون بس كن خواهش ميكنمم به اندازه ي كافي امروز اذيت شدممم
سهون:دلم ميخواد بغلت كنم لوهان
-منم دوست دارم تو بغلت باشم اما بايد تحمل كنم…
سهون اصلا به حرفم گوش نميداد و فقط ميخواست كاره خودشو انجام بده
سهون:ولي من الان ميخوام بغلت كنم و ببوسمت…كسي نميفهمه از اين درخته ميام بالا
داشتم عصباني ميشدم:سهون بس كننننن
سهون:نميتونم
-ميخوام تنها باشممم تو هم برو خونه
سهون:ناراحت شدي عشقم؟!
-نه فقط برو سهون بيشتر از اين منو تو ذردسر ننداز خواهش ميكنممممم
سهون: بيا لب پنجره
-لازم نكرده برو خونه الان اصلا حالم خوب نيست
سهون:من تا نبينمت از جام تكون نميخورم
-نميام نمياممممم…سهون برو تا مامانم اينا نفهميدن
سهون:آخه چه جوري ميخوان بفهمن!!
-من نميام تو هم اينقدر وايسا تا علف زيره پات سبز شههه…تا تو باشي به حرفم گوش بدي
گوشي رو قطع كردم و نشستم رو تخت…نيم ساعت خوابيدم بيدار كه شدم گوشيم زنگ ميخورد
با صداي ضعيفي گفتم:الوووو
سهون:لوهان انگار برات مهم نيستم…
-سهون كجايي؟
سهون:هنوز پايينم
تعجب كردم:باورم نميشه سهون هنوز پايينييييي؟؟؟؟
سهون:آره
پرده رو آروم كنار زدم وبهت زده به سهون كه هنوز اونجا بود نگاه كردم
سهون سرشو تكون داد و بدونه اينكه نگام كنه سواره ماشينش شد تند تند شمارشو گرفتم
سهون:الو
-كجا ميري؟
سهون:خونه
-من…من فكر كردم رفتي سهون
سهون: مهم نيست…كاري داشتي زنگ بزن
-بازم ببخشيد
سهون:من كه مهم نيستم برات برا چي عذر خواهي ميكني!
-كي من اين حرفو تاييد كردم؟؟ كي گفتم برام مهم نيستي!
سهون:من خيلي خسته ام لوهان…بايد برم استراحت كنم مواظب خودت باش…فعلا عزيزم
بغض داشت خفم ميكرد:نميخوام…
سهون:چيو!
-نميخوام…بري
سهون خنديد:موندنم فايده اي نداره تو هم كه نميزاري با بابات حرف بزنم
-باشه برو…ببخش اذيتت كردم…
سهون:نه فردا اگه وقت كردم با اينكه فاييده اي نداره اما ميام…
-من ميرم بخوابم…فعلا باي
سهون:دوستت دارم باي( من برا پول تلفن اينا نگرانم خخخخخ)

 

درو چند بار كوبيدم و داد زدم:منو بياريد بيروووووووون…..بزاريد برررررررررم….من ذختر نيستم كه منو اينجا زنداني كردييييييد ماماااااااااان درو باز كنييييييد
بابام درو باز كرد و با اخم نگام كرد:چيهههه
-بابا ميخوام برم بيروننننن
بابا:بري بيرون چه غلطي كني پسره ي لاته عوضيييي
-من لاته عوضي نيستتم باباااا
بابا:تا زماني كه آدم نشدي از اينجا بيرون نمياي
-من چه جوري بايد آدم شم دقيقا؟؟ دس از سرم بردازيدددددد نميخوام اينجا بمونممم نميخوام نميخوام نميخوام
بابا:تو اين خونه حرف حرفه منه…ساده بزرگت نكردم كه الان تو روي من وايسي و چرت و پرت بگييي
بابام كتابامو از كتابخونم برداشت و رو سرم انداخت:بشين درستو بخوووون…رفيق بازي رم ميزاري كنار ميخوام دكتر شي فهميدييييي!!!
بابام محكم درو روم بست و رفت….
به كتابا نگاه كردم و اشك تو چشمام جمع شد…من واقعا درس خوندن رو دوست داشتم ولي سهون باعث شده بود از درس هم بدم بياد….
يه ربع بود رو زمين نشسته بودم و به كتاباي دور و برم نگاه ميكردم…..سهون…كاش وجود نداشتي…كاش به دنيا نميومدي…شايد اگه نبودي من الان….خوشبخت تر بودم….شايد اگه وجود نداشتي الان برا خودم كسي بودم…..آآآآه…لعنت بهت اوه سهون…..

صبح به زور رفتم دستشويي و تو آينه به صورت رنگ پريده ام خيره شدم…يه لحظه از خودم ترسيدم سريع صورتمو شستم و موهامو يه كم مرتب كردم و دوباره خودمو رو تخت انداختم و خوابيدم……

شب شده بود سهون به گوشيم زنگ ميزد دستمو بالاي تخت كشيدم و گوشيمو پيدا كردم و با صداي خوابالويي جواب دادم:الوووووو
سهون: خواب بودي؟
يكم چشمامو ماليدم و خميازه كشيدم:آره سهون خوبي؟
سهون:پايينم
مثله برق گرفته ها رو تخت نشستم:چيييي؟؟
سهون:گفتم كه ميام
سريع رفتم جلوي آينه و موهامو مرتب كردم و رفتم جلوي پنجره سهون برام دست تكون داد
دوست داشتم از پنجره پايين بپرم….با دستم ميله ها رو فشار دادم و آروم اسمشو صدا زدم:سهوووون
سهون بهم زنگ زد
-سهووون
سهون:جونم عزيزم
-ميخوام…از اينجا بيام بيرون
سهون:نگران نباش عشقم زود مياي بيرون
-ا.اگه بپرم…ميتوني منو بگيري؟
سهون:هه..تو هم كه داري مثله من ديوونه بازي درمياري!
-ميخوام بغلت كنم سهون بهت احتياج دارم
سهون:ميخواي بيام پيشت؟
سرمو تكون دادم:آره آره بيا…تو فقط بيااا
سهون به كوچه نگاه انداخت كسي نبود از درخت بالا اومد و ترس ورم داشت
-سهون نيااا…سهووووون…ميفتي ديوونهههه
سهون بي توجه به من كارشو ميكرد و دستاي من ميلرزيد…برگشتم و به در نگاه كردم ميترسيدم پدر و مادرم بيان…..
سهون دستاشو لبه ي پنجره گذاشت و وارد اتاقم شد از ترس رو زمين نشستم و به سهون نگاه كردم
سهون سمتم اومد و محكم بغلم كرد دستام ناي حركت نداشتن
سهون زمزمه كرد:حالت خوبه عشقم؟؟
خيلي آروم گفتم:آره
سهون سرمو بين دستاش گرفت و به صورت رنگ پريده ام خيره شد:چرا يخي؟ ترسيديي؟
چيزي نگفتم فقط وحشتزده به در اتاق نگاه ميكردم…
سهون:اصلا نگران نباش الان كسي تو اتاقت نمياد…
سهون سرمو به سينه اش چسبوند:دلم برا بغل كردنت تنگ شده بود عشقم….
دستمو رو سينه اش گذاشتم و آه كشيدم دوست نداشتم حرف بزنم ميترسيدم خانواده ام بفهمن…
سهون:بابا و مامانت فكر ميكنن تو هنوز يه بچه ي ٦ ساله اي
اونا اعتماد به نفسمو كم كردن سهون
سهون:عيبي نداره عشقم
آه كشيدم
سهون:بريم بخوابيم؟
تعجب كردم:تو خيلي بي خيالي سهون راحت بريم بخوابيم؟
سهون:نميزارم كسي بفهمه
-چه جورييي؟؟؟
سهون:كسي درو باز كرد ميرم زير پتو خوبه؟
زمزمه كردم:من ميترسم،..
سهون موهامو بوسيد:نترس…بيا بريم رو تخت
-سهون تختم يه نفره اس
سهون: اوه…به اين فكر نكرده بودم
-كاش نميگفتم بياي بالا اشتباه كردم..
سهون:زيره تختت بزرگه بزا ببينم زيرش جا ميشم بخوابم
خندم گرفت:ديوونه شدي؟؟؟
سهون:آره ديوونه شدم فك كنم
-پاشو برو خونتون منم نخندون
سهون خودشو زير تخت جا كرد:عاليه
از تخت پايين اومدم و رو زمين نشستم:بيا بيرون
سهون:راحتم لوهان
-اينجوري برام فرقي نميكنه بازم ازم دوري
سهون خنديد:برو بخواب
-نميترسي؟
سهون:نه عشقم تو راحت بخواب
با بي ميلي چراغ خوابو خاموش كردم و رو تخت خوابيدم از اينكه سهون زيره تختم بود خندم گرفته بود
سهون با دستش به تخت كوبيد
سريع رفتم پايين:سهون چي شد؟؟ خفه شدي؟
سهون خنديد:نه
-ياااا…اصلا برا چي اومدي بالا؟؟
سهون:نميخواستم گريه كني
سهون از زير تخت بيرون اومد و به چشمام خيره شد:ميزاري ببوس….
نزاشتم حرفش تموم شه پريدم بغلش و لبامو رو لباش گذاشتم…
سهون بهت زده به من نگاه ميكرد…لباشو ميبوسيدم از يه طرفم پشيمون بودم كه چرا اينكارو كردم چون از شدت خجالت نميتونستم لبامو بردارم
سهون دستشو رو كمرم گذاشت و به بوسيدنم ادامه داد…
چاره اي نداشتم لبامو از رو لبش برداشتم و سرفه كردم…
سهون خنديد:چي شد؟!!
-اهم…هيچي سرفم گرفت يهو…خخخ
سهون:برو بخواب عزيزم
-سهووون
سهون زمزمه كرد:جونم
-من واقعا دلم نميخواد اين زير بخوابي
سهون:تو راحت بخواب من رو سنگم كه شده به خاطرت ميخوابم خوبه؟
خنديدم: اين زير انواع اقسام جونور هست خخخخخ
سهون از جاش پريد و نور گوشيشو انداخت زير تخت
از شدت خنده شونه ي سهون رو گاز گرفتم تا صدام درنياد
سهون:چي هست زيرش؟
-اهم…سوسك عنكبوت…خب خودت گفتي من راحت بخوابم رو سنگم ميخوابي
سهون:اهم…من از حشرات بدم مياد
-منم بدم مياد…ولي اون زير پر از عنكبوته پس بيا پيشم بخواب
سهون:نميخوام تو دردسر بيفتي
لبمو گاز گرفتم:خب در باز شد برو تو حمام
سهون سرشو تكون داد
با شادي رو تخت خوابيدم سهونم به زور خودشو جا كرد……{كلا اعتماد به نفسشون زياده}

ساعت نزديكاي ٤ صبح بود هنوز بيدار بودم سرم رو سينه ي سهون بود و به ماه نگاه ميكردم چقدر حسي كه داشتم خوب بود انگشتام لاي انگشت هاي سهون بود..سرمو بالا بردم و سهون كه آروم خوابيده بود خيره شدم…صدبار تو دلم بهش گفتم دوستت دارم از اينكه كنارم بود خوشحال بودم از ترس اينكه مامانم درو باز كنه تا صبح چشمام باز بود…
سهون سرفه اي كرد و چشماشو باز كرد:لوهان بيداري؟
-آره…از ترسم بيدار موندم
سهون موهامو بوسيد:از الان به بعد من بيدار ميمونم تو بخواب
-نه سهووون من…من…
حرفمو نزده خوابم برد……….

Print Friendly, PDF & Email


136 Responses

  1. داستانت واااقعا فوق العااده بود….مرسیییی
    من تازه شورع کردم بخوندش…توقسمت آخری نظرگذاشتم…
    خییلی دوسش مییدارم…مرسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif

  2. واقن انقدعاشقن ک هرخطرىوبجون مىخرن معزرت براقبلىا کامنت نزاشتم واقن عجله دارم بقىشوبخونم چرامن زودتراىن وبوپىدانکردم آخه واقن چرا

  3. سهووون رفت زیر تخت!!!!!!
    من موندم چجوری جا شده اون زیر
    وااای لولو ایندفه پیش دستی کرده
    اگه مامانش بیاد ببینه رسما بدبخت میشه
    خیلی خوب بود مرسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  4. وااااااااااااااای عزیزم …. سهون واقعا مجنونه ….. پس چرا لوهان اوله داستان اون حرفا رو زد …. دارم از فضولی میمیرم …. از اون طرف چشمام شدید آلبالو گیلاس میچینه

    مررررررررررسی سمیرا جونم ….. قشنگ بود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  5. یعنی من این قدر که به این فیک وابسته شدم به سریال وابسته نشدم خیلییییییییییییییییییییییییی عالیییییییییییییییییییه. ممنونم که زحمت میکشی و این داستان زیبا رو برامون میزاری

  6. من الان خیلی دارم به عشق سهون اعتماد میکند ولی فقط نصف وجودم اینو میگه ها… بقیه ش اینطوریه:/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif

    این سهون بی شخصیییتتتتتتتتتتت معلوم نیست داره چه غلطایی میکنه…./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif

    میشییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  7. این قسمت تا حدودی یادمه خخخخخ
    توففففففففففففف به این خوانوادش
    شرمندم ببخشید اما بدم از او/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (6).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (6).gifنایی میاد که همه چی رو به زور به آدم تحمیل میکنن عرررررررررررر

  8. سلامممممممممم من بازگشتممممممم با ی عالمه قسمت /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif
    یعنی ایولللللللل خخخخخخخخخخخ … عاااااااشق داستانتممممممممممممم …
    سهونم عاشقه هاااااا

  9. واییییییییییییی خدا من مرگ این سهون عجب چیزیه ها لوهانم که همچین بدش نمیاد
    چقدم عاشقونه وای عاشق هونهانم مرسییییی اجی جون

  10. عین همیشه عالی بود…
    اوخه سهون بخاطر لوهان چیکارا ک نمیکنه..
    مامان و بابای لوهان چقد سخت گیرن..خو واسه همینه ک بچهشون عین دخترا شد دیگ البته از نظر ظاهری منظورم نبود از نظر رفتاری گفتم
    ممنون عزیزم خسته نباشی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

  11. این مامان باباهه فک کنم دیگه زدن به سیم آخر .. به همین راحتیا دست بردار نیستن /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    ینی من عاااااااااشق این 2 تام .. واقعا تحت تاثیر علاقشون به هم قرار میگیرم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif مخصوصا اونجا که سهون اومد زیر پنچره و لولو گریش گرفت /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خخخخخخخ زیر تخت .. خیلی باحال بود اون تیکه .. سهونی من به تو افتخار می کنم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    مرسی سمیراجون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  12. خيلي قشنگ بود عزيزم مرسيييي..ميگم چي ميشد اين پدرمادرا بيخياله بچه ها ميشدن هر چند كه قراره لوهان به حرف پدرومادرش برسه

  13. واااا زیر تخت خخخخ…..عاشقی بد دردیه این سهون گرفتااارش شدهsmile)))خخخ…
    چرا این بکی نمیاااد=|||
    مرسی اجی عالی بودsmile)/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    ادومه رو زوود بذار پلـــــــیز /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

  14. اوخیییییییییی نااااری لوهااااانممم دوتاشون واقعا عاشقن :||
    آخه پدر مادر لوهان اینجوری تربیت؟؟
    خخخخخ مرسی آجییییییی دستت درست ^_^

  15. خعلی باحال بودد خخ وای خدا سهون از درخت رفت بالا یاد تارزان افتادم خخخخ ای خدا
    مامان و بابای لوهانم که کلا رو اعصابننن 😐
    مرسی خعلی عالی بوددد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  16. چقدر این دو تا دوست داشتنین آخه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif سهون مهربونم ببین به خاطر لوهانی چی کارا که نمیکنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    مرســــــــــــی ♥_____♥ عالی عالی مثل گلای قالی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  17. این سهون چرا اینقد یهو عاشق شده؟!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    این مامان باباش بدجور رو اعصابنا!! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    لویی من چقد غصه میخوره همسرممم… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسی آجی سمی جونم… خیلیییییییییییییییییی عالیه.. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  18. وای عالی بود مثل همیشههههههههههههههههههههههههههه…عالی عالی عالیییییییییییییییییییییییی
    خیلی قشنگه…بیجاره لوهان چقدر عاشقه
    ولی این سهون مشکوکه..من اصلا بهش اعتماد ندارم…
    من دیوونه میشم الاننننننننننننننننننننننننن…هههههههههههههههههههههههههههههق
    ترخدا زودی ادامه
    دستت درد نکنه خسته هم نباشی اجی
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  19. یعنی اگه این دو تا رو تو 2 تا کهکشانم بندازن یه جوری میرن پیش هم…..
    سهون خیلی جیگره…..یعنی اینقدر لولو رو دوست داره که این ریسکو قبول می کنه که بره پیشش در صورتی که اگه اون دو تا صدام یزید(مامان و بابای لولو)ببیننش لهش می کنن!!!!!!!!!!!خوش به حال لولو…..
    منم از حشره ها متنفرم!!!!!!!!حتی اگه پروانه باشه!

  20. الهییییییییییییییییی بمیرمممممممممممممممم برای هونهانمممممممممممممم لولوم داره از عاشقی افسردگی میگیره سهونممم داره از تنهایییییییییی دیوونه بازی درمیاره من چیکارکم از دست این دوتا منم روانی کردن.باباهرو بزنم خاکشیر کنمممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    هعیییییی اجی جووووونم مثل همیشههه حرف نداشتتتتتتتتتتتتت عالی بووووووود من عاشق فیکاتم کلا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    اجی زودی ادامه رو بذار مغسییییییییییی بوووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  21. In luhan cheshe aval nemizasht besh dast bezane bad yeho zert parid ru pesare../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif…..bayad sehun ro be onvane mahsule jadid be bazar marefi konim,, kamja …..Ziba,,, motmaen tanha eibesham ine ke faghat por khatare,,, akhe zire takht jae aghaye oh/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif

    Kolan tu in fic na sehun normal e na luhan/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif

  22. سمیرا دلم برات تنگ شده /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    من نمیفهمم چرا مامان بابای لوهان اینجورین.. چرا سهون اینهمه مرموزه.. بعد تازه عکس بکیم اون بالا هست کلا هر چی میخونم بیشتر شبیه علامت سوال میشم.. هق هق
    مرسی عزیزم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  23. الهییییییییییییییییییییی اخیییییییییییییی!!
    گناه دارننننننننننننننننننننننننننننننن sad خب چرا اینقد بهش سخت میگیرن؟بزارن زندگیشو بکنهsad
    یعنی عاشق سهونماخخخ خیلیییییی باحاله!
    خیلی خیلی ممنوووووووون تروخدا زودی بزارش بقیشو من از کنجکاوی میمیرم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  24. بگردم برای لولو آخه این چه بابایی این داره واقعااااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    سهونم واقعا عاشق و دیوووووونه لوهان شده
    پس نقش بکی اینجاا کجاس؟ ؟؟؟؟
    مرسی اجی جونم عالی بود ولی کم بود
    راستی قسمت بعدی رو زود بزار عزیزممممممممممم

  25. اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووخی…..به به …..ولی من نمیدونم با وجود همه ی اینا بازم این سهون برام خیلی مرموزه نمیدونم این حس ششمم همش اینو میگه و فکر میکنم درست باشه….وااای بکی کی میاد تو داسی ار فوضولی مردم دیگه…

  26. اجی سمیرا م قوانینو خوندما حالا که چت باکس خرابه چیکار کنم.با قوانینم مشکلی ندارم..
    توروخدا زوده زود جوابمو بده منتظرم مرسی../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  27. وای خدا ترکیدم از خنده…سهون زیره تخت..
    خیلی باحال بود این قسمت سهون خیلی عاشقه هاااااا…
    عالیییی بود اجییییی فداااااااات مرسی..

  28. عجببببب این سهون دیگه کیه ؟!!! خدا شانس بده ! ینی واقعا لوبیا رو میخاد یا داره فیلم بازی می کنه ؟! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gifبکی کجا مونده پس ؟! دارم از فضولی جان ب جان آفرین تسلیم می کنم ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif
    مفسی آبی جونممم عالی مثل همیشه ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif ادومه ادومه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

  29. آخخخخخخییییی بیچاره هاااااا
    من فکر میکردم مامان باباها دوست ندارن پسر تو خونه بمونه اینا چرا لوهانو
    ولش نمیکنن بچه دق کرد تو خونه
    خیلی قشنگ بوووووووود
    مرسی
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  30. خخخخ وااای این دو تا چ فیلمنن خخخخ وااای سهون عشقم ب عقلت شک کردممم خخخخ بدبختااا از ترسشون نمیدونن چیکار کنن گنااا دارننن ههققق هههققق
    وااای باباش چ وحشتناکه اییمممم
    مرسی اجییی بقیشو زود بزار عالی بوددد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *