170 بازدید

ep 13 (آخرین آرزو ) last wish

خب اینم قسمته 13 که همه انتظارشو میکشیدید

چشمام باز بود و داشتم با وحشت به لوهان كه لبای منو میبوسید نگاه میكردم میخواستم از خودم دورش كنم ولی لوهان تمام وزنشو انداخته بود رو من ..با دستم صورتشو گرفتمو از خودم جداش كردم
-لوهان… چیكار داری میكنی دیوونه!!!
لوهان نفس نفس میزد:میخوام … ببوسمت سهونا…. مگه…خودت نگفتی من مال توام تو مال منی پس هرچقدر كه بخوام میتونم ببوسمت
دوباره لباشو گذاشت رو لبم
سرشو عقب بردم
لوهان با چشمای بسته گفت:سهونااا..بزار ببوسمت مگه این تو نبودی كه دیشب میخواستی منو ببوسی؟؟چرا الان پشیمون شدی؟؟
تو این وضعیت واقعا نمیدونستم چیكار كنم میترسیدم كارمون از یه بوسه جلوتر بره
-لوهان ب.بزار بریم بیرون بعد…اینجا جای خوبی نیست
لوهان:چرااااا؟؟؟ چه فرقی دارهههه؟؟؟
-لوهان به حرفم گوش بده اینجا..اینجا
لوهان اخم كرد:اینجا چی؟؟!!
نتونستم منظورمو بهش بفهمونم ولی ترجیح دادم باهاش همكاری كنم دستمو آروم گذاشتم رو صورتش:باشه…باشه عشقم
سرمو نزدیك بردم چشمامو آروم بستم و لبامو رو لباش فشار دادم لوهان انگشتاشو كرد لای موهام و با لذته تمام منو میبوسید … بغلش كردم و خوابوندمش تو وان لوهان سرشو به لبه ی وان تكیه داد و با چشمای نیمه بازش نگام میكرد و آروم نفس نفس میزد:س.سهوناا
آروم گفتم:جونم
لوهان صداشو خیلی آروم كرد:بغلم كن
بغلش كردم لوهان دستاشو دوره گردنم انداخت و سفت بغلم كرد آروم گوششو بوسیدم:هه..خوبی؟
لوهان:خو.خوبم
دره گوشش زمزمه كردم:آهو كوچولووووووو
لوهان سرشو عقب برد و بهم نگاه كرد:لبامو ببوس
خندیدم:بهلهههه…امر دیگه ای نیست قربان؟؟
لوهان سرخ شد:فقط..من چشمامو میبندم و اصلا هم بازشون نمیكنم
-هه..چرا؟؟
لوهان بیشتر قرمز شد…خندم گرفت دوباره خوابوندمش تو وان و شروع كردم به بوسیدن لبای خیسش قلبم تند میزد اینقدر از بوسیدنش لذت میبردم كه گذره زمان رو حس نمیكردم…باورم نمیشد ٥ دقیقه بود كه میبوسیدمش و لوهان هم هیچ اعتراضی نمیكرد سرمو عقب بردم و بهش نگاه كردم… لوهان چشماشو بسته بود لباش سرخ شده بود و زیباییشو بیشتر كرده بود
آروم صداش كردم:لوووووهاااان
لوهان بدون اینكه چشماشو باز كنه:هووم
-خوابیدی؟
لوهان:نچ
دوباره زمزمه كردم: چرا چشماتو بستی؟
لوهان:چون … دوس داشتم
اخم كردم: از دستم ناراحت شدی؟؟
لوهان:بلللله
دستمو جلو دهنم گذاشتم:اوخ اوخ..معذرت میخوام
لوهان:سهونااا…برا چی لباتو از رو لبم برداشتی؟؟
چشمام از تعجب گرد شد:جاااان؟؟؟
لوهان خندید صورتمو گرفت و به خودش نزدیك تر كرد:میشه بازم منو ببوسی؟
چند بار پلك زدم:فك كردم…
لوهان خنده ی شیرینی كرد كه درجا خشكم زد
دوباره لبامو خیلی محكم رو لباش گذاشتم و بوسیدمش لوهان دستاشو دوره گردنم انداخت و باهام همكاری كرد… بدنم داغ شده بود تو اون لحظه فقط میخواستمش…بعد از چند ثانیه دیدم دیگه نمیتونم خودمو كنترل كنم به لوهان كه هنوز چشماش بسته بود نگاه كردم لبامو بردم پایین تر دقیقا نزدیك گردنه سفید و خوشگلش … یعنی لوهان این اجازه رو بهم میداد؟ قلبم تو سینم آروم نداشت با ترس لبامو رو گردنش گذاشتم و گردنشو بوسیدم…خدای من..چقدر منتظره این لحظه بودم
لوهان لرزشی كرد و با دستش منو عقب برد
لوهان:س.سهونا.. چیكار میكنی؟؟
ولی من دوباره به بوسیدن گردنش ادامه دادم
لوهان محکم هلم داد : بسه دیگهههههه ولم كنننن
ترسیدم دوباره مثل قبل اون كابوس بیاد سراغش
لوهان نفس نفس میزد سرشو پایین انداخته بود و دستشو رو گردنش گذاشته بود
-ببخشید همش تقصیره من بود…
لوهان وسط حرفم: تو…منو ببخش من ..خیلی منحرفم
-نه لوهان..من..من یكم زیادی جوگیر شدم
لوهان از وان بیرون اومد و سعی كرد بحثو عوض كنه:خب..دركم كن سهون
خندم گرفت: دركت میكنم عزیزم خب پسر به جذابی من…خخخخ…خب معلومه نمیتونی خودتو كنترل كنی دیگه..هوووم!!
لوهان:هه هه…فعلا كه تو از من بدتر بودی
-من؟؟كجا؟؟كی؟؟هیچی یادم نمیاد
لوهان زد تو دستم
سهون.. دیوونه بیا بریم بیرون به اندازه ی كافی كاره خلاف انجام دادیم…عذاب وجدان دارم شدیییید
خندیدم:لوهان ما كه كاری نكردیم فقط همو بوسیدیم نمیخواد عذاب وجدان داشته باشی بابا….تو برو من وانو تمیز میكنم و میام
لوهان خندید و رفت بیرون
لبه ی وان نشستم دستمو رو قلبم گذاشتم وای خدای من اگه نتونسته بودم خودمو كنترل كنم چی میشد؟؟ با این افكار ترسناك رفتم بیرون
خیلی بانمکه این فن آرته خخخخخخ
لوهان حوله تنش بود و به پاهاش كرم میزد دلم یه جوری شد.. آب دهنمو قورت دادم و رفتم پشتش و گردنشو بوسیدم
لوهان:صد بار گفتم این حركتتو ترك كن همین كارارو میكنی كه منم….احححح اصلا ولش كن
-هه..داری چیكار میكنی؟
لوهان:هیچی دارم كرم میزنم به پام این زخمارو ببین اثرات فوتبال بازی كردنامه..هه كرمش عالیه سهون از چین میخرمش میخوای برا تو ام بزنم؟؟؟برو بخواب رو تخت بیام برات بزنم
چشمام گرد شد همینجوری بهش نگاه میكردم دیوونه میشدم چه برسه به اینكه خودش بهم كرمم بزنه
-اهم..نه..یعنی من بدنم ..زخمی نیست..هه
لوهان خنده ی بانمكی كرد:یااا این كلا برا پوست خوبه برو بخواااب تا بیام
یعنی آدم بدبخت تر از من نبود الان …
-لوهان من بدنم به كرم حساسیت داره
لوهان اخم كرد:اوه سهوووون گففففتم برووو بخوووااااب هرچی میگم بگو چشمممم
با اكراه رفتم رو تختم و رو شكم خوابیدم لوهان اومد نشست رو كمرم و شروع كرد به مالیدن بدنم لبمو گاز گرفتم و چشمامو بستم ….
لوهان:به این میگن ماساژ تایلندی ها ها ها
منم كه داشتم له میشدم:خ.خورد شددددم
لوهان:واقعااا؟؟ خالی نبند من كه سنگین نیستم ها ها ها
-الان داری انتقام میگیری؟؟
لوهان خندید:نه بابااااا خخخ
لوهان از رو كمرم بلند شد و دوباره شروع كرد خیلی حس خوبی بود كم كم داشت خوابم میبرد
بعد از ٣ دقیقه
-لوهان بسه دیگه خسته شدی
لوهان:نشدم سهون ولی اگه دیگه نمیخوای من حرفی ندارم
-میگم چرا همیشه بو خوب میده نكه به خاطره این كرمس ای كلك
لوهان خندید
-بیا بغلم
اومد بغلم و سرشو گذاشت رو سینه ام
-لوهان
لوهان:بله
-لبات خیلی شیرینه
لوهان تعجب كرد و آروم زبونشو رو لباش كشید و من تركیدم از خنده
لوهان سرخ شد:یاااااا نخند
-حالا شرین بود؟؟
لوهان نتونست خودشو كنترل كنه زد زیره خنده
-اووو…پس شیرین بودددد
لوهان زد تو دستم:یاااا كم اذیتم كن
-لوهان
لوهان نگام كرد خندید:بلههههه
-لباتو… میخوام بهم رحم كن
لوهان خندید:هه..معتاد شدی؟؟
آروم زمزمه كردم:فك كنم آره
لوهان دستاشو انداخت دوره گردنم و چشماشو خمار كرد…روش خم شدم
صورتمو بردم نزدیك صورتش..نزدیك تر..نزدیك تر
لوهان زمزمه كرد:طولااانی باشههه
خندیدم…نفس هاش به صورتم میخورد نزدیك تر ….
در باز شد و كای اومد تو اتاق
چنان پریدم كه نزدیك بود از تخت بیفتم پایین
كای مثل مجسمه دم در وایساده بود:چه غلطی داشتید میكردید!!!
-ه.هیچی لوهان داشت به بدنم كرم میزد
كای به من نگاه ترسناكی انداخت:سهون.. تو خجالت نمیكشی!!!وقتی من اومدم تو روی لوهان بودی و نزدیك بود ببوسیش
لوهان با وحشت كای رو نگاه میكرد
سعی كردم خونسرد باشم:اشتباه نكن جو..جونگین لوهان داشت به بدنم كرم میزد لطفا بزرگش نكن
كای پوزخند زد:باورم نمیشه پس این بغل كردنا این پیش هم رفتنا به خاطر همین بود!!!!
لوهان بغض كرد:كایییی من فقط داشتم…
كای:شما دو تا حال آدمو به هم میزنید
لوهان:كایییی باور كن…
كای پرید وسط حرفش:از امشب میخوام پیشتون بخوابم اصلا نمیشه شما دو تا رو با هم تنها گذاشت شما میخواین ابروی گروه رو ببرین!!!! آرههههه؟؟؟
-نه جونگین باور كن اینطوری كه تو فك میكنی نیست …
كای رفت و درو محكم بست
لوهان رنگش مثل گچ سفید شده بود
رفتم پیشش:لوهان نگران نباش درستش میكنم
لوهان:چی رو درست میكنی؟؟دیگه بدبخت شدیم آبرومون رفت صد بار گفتم یكی درو باز میكنه میاد تو نگفتتتتتتتتنم!!!!
-فك كردم قفله
لوهان: سهوووووووووون تو باید چكش میكردییی
-عیبی نداره خودتو ناراحت نكن ما كه پیچوندیمش
لوهان:كجا پیچوندیمش چرا چرت و پرت میگی
لوهان اخم كرده بود
-ای بابا لوهان اخماتو باز كن
لوهان:سهون من میرم بیرون خیلی اعصابم خورده
دستشو گرفتم:لوهان
لوهان:چیهههه
الان عصبانی هستی بگیر بشین
لوهان:نمیخوام ولم كن باید برم به كای بگم كه اشتباه فك كرده
-الان بری خیلی بد میشه
لوهان:بد نمیشه ولم كن…خیلی بیخیالیاااااا
دستشو سفت گرفتمو نشوندمش رو تخت
لوهان:چیه سهون بزار برم بهش بگم
-نمیخواد بری همینجا همه چیزو فهمید الان بری شك میكنه دیوونههههه
لوهان:من نمیخوام كای پیش ما بخوابه
-نمیخوابه بابا اگرم بخوابه یه شبه
چشمك زدم و گفتم:نگران نباش خوشگلم همه چی درست میشه…..
لوهان بالشتو پرت كرد روم:دیوووونهههههه…
رفتیم پیش بچه ها و نشستیم سره میز كای چپ چپ نگامون میكرد سعی كردم زیاد نرم سمت لوهان
كریس:چرا همه ساكتین؟؟چیزی شده؟؟
لی:چرا ما باید اینهمه ضد داشته باشیم آخه؟؟
كریس گوشی رو از دست لی گرفت و پرت كرد رو مبل:بابا ول كن این ضدارو بزار خوش باشن كلید كردی رو اونا هم اعصابه خودتو خورد میكنی هم مارو
لی: آخه خب عجیبههه
كریس:همه گروها هم ضد دارن هم طرفدار
لی:آخه ما به جا اینكه طرفدار داشته باشیم…یعنی ضدامون بیشتر از طرفدارامونن
سوهو:لی بیخیال
كریس نگاه مشكوكی به لوهان انداخت:لوهان عاشق شدی؟؟
لوهان سرفه كرد:اهم…هه هه …نه بابا عاشق كی خخخخ…چطور مگه؟؟
كریس:زیاد میری تو فكر گفتم شاید تو هم افتادی تو دام عاشقی
لوهان خندید:خخخخ نه بابا من فقط تو فكره…آهان تو فكره این ضدا بودم
كای پوزخند زد:كه اینطوووور
لوهان سرشو پایین انداخت و با غذاش بازی كرد
كریس:خانم ها شما حرفی برا گفتن ندارین؟؟
نسیم:چی بگیم؟
بكی:حوصلمون سر رفته بابا احححححح
كریس:بچه ها پاشین حاضر شین بریم خرید چطوره؟؟
ژیومین:هوراااااااا
كریس:نگفتم میریم شهره بازی كه…هه بچه چه ذوقی كرد
با اینكه اصلا حوصله نداشتم ولی ترجیح دادم خونه نمونم..همه حاضر شدیم
فاییزه:مشكلی پیش نمیاد اگه ما هم بیایم!
كریس یه كم فكر كرد:نمیدونم والا
دی او:اومدو یه طرفدار اونجا بود مارو با اینا دید اونوقت چه غلطی بكنیم
كریس:آره راست میگی
نسیم:مگه ما زندانی شماییم؟؟ اصلا من همین امشب میرم هتل
چانی هول كرد:عزیزم فكره منم باش
بكی:چانییییی از دست رفتیااااا خخخخ
كریس یه كم فكر كرد ولی اجازه داد اونا هم بیان
سوهو:بچه ها چطوره پیاده بریم؟؟
همه موافقت كردیم و راه افتادیم…
هوا سرد بود دستمو تو جیبم كردم و آروم آروم شروع كردم به قدم زدن… با پام سنگ كوچیكی رو شوت میكردم جلو تو خودم بودم كه لوهان اومد و دستمو گرفت بهش لبخند زدم
-سردت نیست؟
لوهان:نه خوبم تو چی!!
-من … یه كم سردمه
لوهان دستاشو به هم زد و با همون شیطنت همیشگیش گفت:سهونا میخوای برات شیر كاكاوی داغ بخرم؟!
آره چرا كه نهههه…هه
لوهان بدو بدو رفت و دو تا شیر كاكاو خرید و اومد پیشم
لوهان:بخورش تا بچه ها ندیدن خخخخخ
دستمو گذاشتم رو شونش و شروع كردیم به قدم زدن
-هه…یخم داره آب میشه
لوهان نیشخند زد:ما اینیم دیگهههههه
برف شروع كرد به باریدن و ما همچنان آروم قدم میزدیم…دستم رو شونه ی لوهان بود یكم بیشتر به خودم چسبوندمش.. عجیبه سردم نیست …عشق سینه ام اینقدر داغه كه سرما رو احساس نمیكنم ..به لوهان نگاه كردم دونه های برف میریخت رو موهای صورتیش و زیباییش رو دوچندان میكرد ..بی اختیار لبخند زدم …
از دید لوهان:
دست گرمشو محكم تو دستم فشار دادم و به رو به رو خیره شدم سهون شدیدا تو فكر بود سرمو بالا بردم و به صورت جذابش نگاه كردم
-سهونا
سهون با لبخند نگام كرد:جون دلم
-سهونا..میگم.. كاش این خیابون هیچوقت تموم نمیشد
سهون خندید:قدم زدن رو دوست داری؟
-با تو قدم زدن رو دوست دارم
سهون یه بوسه به موهام زد
سهون:اینقدر با هم قدم میزنیم تا خودت خسته شی
-من خسته نمیشم
سهون:آهان یادم رفته بود تو رباتی خخخ
-ها ها ها چقدر تو بامزه ای
سهون:ای بابا اینو كه همه عالم و آدم میدونن
-سهون میزنمتا
سهون خندید و دستمو تو دستش فشار داد
دلم میخواست بهش بگم..بهش بگم كه خیلی دوسش دارم اینو بارها بهش گفته بودم ولی ایندفعه…. بغضی گلومو گرفته بود
سهون:آهو كوچولوی شیطون چرا اینقدر ساكتی
به خودم اومدم:هااا!!! تو..تو فكر بودم
سهون اخم كرد:تو فكره كی؟؟ غیر از من حق نداری به كسه دیگه ای فكر كنی
خندم گرفت:ها ها ها تو كه نمیتونی افكارمو بخونی
سهون:بگو ببینم به كی داشتی فكر میكردی؟؟
-اوووم..به یه آدم
سهون چشماشو ریز كرد:اون آدم منم مگه نه؟؟ یا كسه دیگه ایه..جواب بده تا نخوردمت
دستامو جلو دهنم گذاشتم و آروم خندیدم
سهون:ببینم..حالا آدمه قدش بلنده یا كوتاه؟
-اوووم..قدش بلنده
سهون:خب پس منم
خندیدم:آره توییی!!
سهون:هه..
نفس عمیق كشیدم:سهونا كاش…كاش میدونستی چقدر دوستت دارم
با این حرفم سهون وایساد و نگام كرد مثل بچه كوچولوها چشمام از اشك پر شد نمیخواستم سهون چشمامو ببینه سرمو انداختم پایین
سهون دستشو برد زیر چونه ام سرمو بالا آورد چاره ای نداشتم به چشماش نگاه كردم
سهون خیلی جدی گفت:منم دوستت دارم حتی بیشتر از تو
سعی كردم خیلی سعی كردم ولی نشد اشكام رو گونه هام ریخت
سهون:چرا گریه میكنی؟
-نمیدونم
سهون:گریه نكن
-ن..نمیشه … نمیتونم
سهون:میتونی…دوست ندارم گریه كنی فهمیدی؟
بغض نمیزاشت حرف بزنم
سهون:فهمیدی یا نههه؟؟!!!
-ف.فهمیدم
سهون بغلم كرد واقعا نمیتونستم جلو خودمو بگیرم تو بغلش بلند بلند گریه میكردم مردم بهمون خیره شده بودن..بعضی هاشون با بهت بهمون نگاه میكردن و میرفتن بعضی ها میخندیدن و با دست بهمون اشاره میكردن ولی سهون بدون هیچ مشكلی بغلم كرده بود و من گریه میكردم…
بعد از چند دقیقه سهون شال گردنشو باز كرد و دوره گردن من پیچید
آروم هق هق میكردم
سهون:گریه نكن نی نی کوچولو
-خودت..چی!! سردت…میشه
سهون:سردم نمیشه نگران من نباش….
صورتشو با دستم نوازش كردم
سهون دستامو بوسید و گفت:لوهان من…من خیلی دوستت دارم…میدونی اوایل اصلا.. اینجوری نبودم … ولی الان احساس میكنم اگه نباشی…نمیتونم…
بغض كردم:راست میگی؟؟
سهون اخم كرد:ای باباااا من هر چی میگم این پسره ی ٢ ساله شروع میكنه به گریه كردن..
اصلا من دیگه حرف نمیزنم
خندیدم و بینیمو بالا كشیدم:سهوناا…همیشه وقتی بهم میگفتی دوسم داری احساس میكردم بهم..دروغ میگی …
سهون پرید وسط حرفم :من هیچوقت بهت دروغ نگفتم لوهان
دستامو رو صورتش گذاشت:. فقط..فقط یه چیزی عذابم میده…من … هیچوقت نمیتونم تو رو داشته باشم
سهون:چرا نمیتونی؟؟
– برا اینكه منو تو پسریم سهون
سهون آه بلندی كشید و به آسمون نگاه کرد
اشكامو پاك كردم:سهونا بیابریم مردم دارن نگامون میكنن ببخشید ناراحتت كردم
سهون خندید و دستمو گرفت:بریم……..

 

Print Friendly, PDF & Email


49 Responses

  1. ببخشید من چند وقته تو افق محوم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/twzonesmiley.gif میشه از افق درم بیارین ایااااااااا؟؟ …..سهون و لوهان واقعا گی اند یا طرفدارا واسشون حرف درمیارن؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif

  2. کایییییییییی تاحالا ماهی تازه مامان منو که باهاش میزنه تو سره بابام از نزدیک دیدی عزیزم؟؟؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gifمیخوای آشنا تون کنم؟؟؟نه میخوای؟؟؟؟شیطونه میگه یه جلسه معارفه بزارمااااااا
    این بچم چرا دایم الگریه هست؟؟؟
    عاشقه لحظه هایی ام که سهون نمیزاره لوهان گریه کنه میگه اشکت برام ممهن ارزش دارن

  3. کای بزنم با دیوار یکیت کتنمممممممممممممممممممممممممممممممممم.خخخخخ.
    لولو چرا همش گریه میکنه …اشکه منم دراورد.
    مررررررسی عالی بود ممنونممممممممم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *