ep 12 (عشق بازی) love game

سلام بچه هاااااااا خوبین؟اومدم با قسمت 12 فیکمون نظرای قسمته قبل هم خوندم ولی نتونستم جواب بدم ببخشید بچه ها ممنون که این فیکم دوست دارین فکرشم نمیکردم خوشتون بیاد ولی به نظرتون آخرین آرزو بهتر بود یا این؟ لطفا تو نظرسنجی جدید شرکت کنید تا معلوم شه کدوم قوی تره..بعد از این نظرسنجی فیک های بقیه نویسنده هارم میزارم 
 

 دی او با چشمای گرد به کای نگاه میکرد…کای خیلی سریع لباشو برداشت و به قیافه ی بهت زده ی دی او خندید:چیه!! یعنی یه بوس اینقدر عجیب بود که چشمات داره از جاش درمیاد!!
دی او به سقف نگاه کرد:اهم..خ.خیلی ناگهانی بود…برا همون..اهم…تعجب کردم..
کای:دی دی از این ساعت به بعد میخوام ببوسمت ناز کردن بهت زدگی تعجب و اینا رو بزار کنار اوکی؟؟
دی او:برو بیرون
کای:باز گفت برو بیرون 
دی او انگشتشو رو لباش کشید و سرخ شد..
کای:بگیر این آبمیوه رو کوفت کن 
دی او داد زد:خیلی بی تربیتی..
کای: جیگرتو بخورم 
دی او:خفه شووووووووووو 
کای:نچ نچ خجالت بکش 
دی او:آه…از درسام عقب موندم…حالا چیکار کنم؟!
کای:چرا اینجوری نگام میکنی؟؟
دی او:به جا سر زدن به من میشه بری کلاس جزوه هارو بنویسی؟!
کای بلند خندید:پیشنهاد خنده داری بود
دی او:جونگین…خواهش میکنم…من مثله تو تنبل نیستم من میخوام درس بخونم و پزشک بشم…
کای:ببینم شغله دیگه ای نبود؟! بهتم نمیاد آخه
دی او:یااااا…
کای:باشه باشه مینویسم..
دی او محکم جونگین رو بغل کرد و خندید:خیلی دوستت دارم جونگیییییین اگه اینکارو بکنی بهت یه فرصت دیگه میدم  
کای:عهههه جدی؟! باشه پس پیش به سوی جزوه نوشتن
دی او سرشو پایین انداخت
کای:هووووف…پس من میرم کاری نداری؟؟
دی او:نه ممنون که اومدی
کای:قابلی نداشت…
دی او:مواظب…خودت باش 
کای خندید:چشم 
دی او:جونگین 
کای:هوووم
دی او:هیچی..
کای:چی میخوای دقیقا؟؟
دی او:هیچی برو..
کای درو باز کرد و رفت بیرون…
دی او آه بلندی کشید چقدر دوست داشت کای یه بار دیگه لباشو ببوسه….
 
لوهان چشماشو آروم باز کرد اتاق تاریک بود چشماشو با دستش مالید…میخواست بلند شه که درد شدید باعث شد دوباره بخوابه سر جاش…
لوهان:آآ…آآییییی
سهون بیدار شد و با نگرانی به لوهان نگاه کرد:عزیزم چی شده؟؟
لوهان:هیچی…
سهون شونه ی لوهانو آروم بوسید:عشقم خیلی دردت گرفت؟!
لوهان آه کشید:سهون من دیگه برم خونه…حالم خوب نیست الان مامانتم میاد
سهون:هیچکس حق نداره بیاد اتاقم…نگران نباش عزیزم 
لوهان چرخید سمته سهون و لبخند کمرنگی زد…سهون موهای لوهان رو نوازش کرد:خیلی خوشگلی…
لوهان: میشه یه خواهش بکنم!!
سهون:بگو
لوهان:میشه…دیگه این کارو باهام نکنی؟؟
سهون اخم کرد:کدوم کار؟؟
لوهان:خودتو نزن به اون راه سهون
سهون:اگه این کارم نکنیم که دیگه رابطمون به درد نمیخوره بازم میشیم دو تا دوست معمولی
لوهان:سهون برام سخته هر دفعه باهام اینکارو میکنی…
سهون:تو که گفتی دوست داری
لوهان:من…
سهون:تو چی؟؟
لوهان:من اشتباه کردم یعنی دوست ندارم تو مجبورم میکنی 
سهون عصبی شد:تو بیخود کردییییی…اگه دوست نداشتی برا چی اومدی خونم؟!!
لوهان تعجب کرد:س.سهون…
سهون داد زد:مگه من زورت کردم؟؟ خودت اومدی خودت لباساتو دراوردی…
لوهان محکم سهون رو بغل کرد:سهووون آروم باش…من اصلا منظورم اینا نبود….چقدر زود عصبانی میشی!؟ 
سهون نفس نفس میزد 
لوهان:عزیزم ببخشید انگار خیلی ناراحت شدی…
سهون لوهان رو از خودش جدا کرد:حالم خوبه ولم کن
سهون رو تختی رو دورش پیچید و برق رو روشن کرد:پاشو لباساتو بپوش…
لوهان: باشه 
سهون:من میرم پایین الان برمیگردم 
سهون اینو گفت و رفت بیرون…
اشک تو چشمای لوهان جمع شد…خیلی سعی کرد گریه نکنه ولی مگه میشد!!! شروع کرد به گریه کردن…آرزو میکرد ای کاش هیچوقت این حرفو نمیزد…٢ دقیقه گذشت سهون برنگشت…لوهان به زور از تخت پایین اومد..درد وحشناکش باعث شد دوباره بشینه رو تخت..به زور صداش زد:سهووون….سهوووون کجایی؟؟؟
لوهان پتو رو کنار زد لباس زیرشو پیدا کنه ولی نبود…
لوهان:سهوووووووووون…کدوم گوری رفتیییی؟!!
به زور خودشو به در رسوند و درو باز کرد و رفت بیرون 
سهووووووون 
 
سهون صدای لوهان رو شنید سیگارشو خاموش کرد و از پله ها بالا رفت…
سهون:لوهان…
لوهان:سهوون…کجا رفتی؟؟
سهون:چی شده؟؟
لوهان شکمشو گرفت و ناله کرد:آآآه…سهون 
سهون دستای لوهان رو گرفت:چیههه!!چته!!؟
لوهان داد زد:دو ساعته دارم صدات میکنمممممم کدوم گوری بودیییی؟؟؟ 
سهون:صداتو نشنیدم 
لوهان روشو برگردوند:سهون بو گند سیگار میدی!!سیگار میکشیدی؟؟ 
سهون: اعصابم خورد بود یکی کشیدم 
لوهان:سهون چرا یهو اینجوری شدی؟؟ من اصلا منظورم اینا نبود…خودم مقصرم سهون…ازم ناراحت نباش 
سهون:خوبم…بیا بریم اتاق لباساتو بپوش
لوهان:سهوووون 
سهون:چیههههه!!! گفتم که چیزی نیست!! 
لوهان به زور بلند شد و رفت تو اتاق سهون درو بست و لباسای لوهان رو پیدا کرد:بیا بپوش 
لوهان لباس زیرشو پوشید و به سهون نگاه کرد که داشت سرفه میکرد
لوهان:سهون…خواهش میکنم دیگه سیگار نکش…
سهون:اعصابم خورد شه میکشم…
لوهان: قول میدم عصبانیت نکنم
سهون دستاشو رو صورتش گذاشت:هه…لوهان…به نظرت اخره این رابطه چی میشه؟؟
لوهان نگران شد:چی؟!!
سهون:واضحه دارم میگم تا کجا میخوایم پیش بریم؟! من و تو پسریم ازدواج که نمیتونیم بکنیم…
لرزش دستای لوهان شروع شد بغض داشت خفش میکرد با بغض گفت: عزیزم…این…این حرفا چیه میزنی؟؟؟! باور کن من منظوری نداشتم…ا.اصلا فراموشش کن فک کن هیچکدومو نشنیدی…سهون ترو خدا اینجوری حرف نزن…
سهون سرشو بلند کرد و وحشتزده به صورت رنگ پریده و دستای لرزون لوهان نگاه کرد..
سهون:چتهههه!!! چرا اینجوری شدی؟؟! حالت خوبه؟؟!
لوهان سرشو تکون داد:خو.خوبم…سهون…میخوای منو کنار بزاری؟؟ تو..منو از اون اولم دوست نداشتی مگه نه؟؟!!
سهون:لوهان…من دوستت دارم…من فقط پرسیدم آخره این رابطمون قراره چی بشه؟؟
لوهان:نمیدونم..نمیدونم سهون…تو میخوای ازدواج کنی؟؟میخوای منو بندازی دور؟؟
سهون:چرا مثله دخترا حرف میزنی لولو…من کی این حرفو زدم؟؟
لوهان با بغض خودشو به سهون نزدیک کرد و  محکم بغلش کرد:س.سهون…اگه…منو بزاری کنار باور کن خودمو میکشم…
سهون: لوهان میزنم تو سرتا!!؟ بس کن دیگههههههه
لوهان:حالا میبینی…
سهون:خب که چیییی!!! این مسخره بازیاتو تموم کنننننن…لولو ما که نمیتونیم با هم ازدواج کنیم بابای من سرمو میزنه…آخرش باید با یه دختر ازدواج کنم…
لوهان:تو منو دوست ندارییییییییی تو فقط بدنه منو میخواای
سهون زد تو سرش:لوهان اصلا گوش میدی؟؟ همش حرفه خودتو میزنی…تو بگو منه خاک بر سر چیکار کنم؟!! واااای  اصلا شوخی کردم بیخیال گریه نکننن بیا بغلم  
لوهان دستاشو رو صورته سهون گذاشت و خودشو لوس کرد: از پیشم بری اول خودمو میکشم بعد تو رو 
سهون خندید: هه…خودتو بکشی که دیگه منو نمیتونی بکشی!!!
لوهان خندید
سهون:بسه لوس نکن خودتو پاشو لباساتو بپوش باید با واقعیت کنار بیای 
لوهان:سهون..تو عاشقم نیستی وگرنه میفهمیدی چی میگم 
سهون:لولو تو بیا ننه ی منو راضی کن من با خانواده بیایم خدمتتون 
لوهان ابروهاشو انداخت بالا:به چه دلیل؟؟
سهون:خاستگاری دیگه خخخخ 
لوهان زد تو دسته سهون:خیلی بی شعوریییییییی
سهون:تو عروسم شو چی میشه مگه؟؟!
لوهان خندش گرفت: خفه شو سهون 
سهون:امشب پیشمی؟؟ 
لوهان به ساعت نگاه کرد:نه نه باید برم 
سهون:کجا؟؟ دیگه دیر شده بمون امشبو 
لوهان:من..باید برم مامانم نگران میشه 
سهون:من زنگ میزنم بهش 
لوهان:سهون فردا تو کلاس میبینمت 
سهون:اگه از من میترسی…
لوهان دستاشو دور گردنه سهون حلقه کرد:نه نه عشقم…من ازت نمیترسم…نگران نباش…سهون خیلی دوستت دارم فردا نیای کشتمت هااا…
سهون:باشه اگه حسش بود میام 
لوهان لبای سهونو بوسید و با لبخند ملایمی گفت:حسش میاد…سهون نیای میکشمت هااا 
سهون:چشم میام حالا برو تا نخوردمت 
لوهان تند تند پلک زد:باشه…الان میرم خخخخ 
 
 
کای به طرز عجیبی صبح زود سر کلاس حاضر شده بود تمامه بچه ها به اضافه ی لوهان با چشم های گرد و دو عدد شاخ رو سرشون به کای نگاه میکردن 
کای:چیهههه!! آدم ندیدین؟؟ بتمرگین به کارتون برسین
لوهان نشست بغل دست کای:سلام جونگین
کای سعی کرد به لوهان نگاه نکنه:سلام لولو خوبی؟؟ سهون کجاس؟؟
لوهان:دیشب بهم گفت میاد نمیدونم کجاس گوشیشم جواب نمیده…
کای:نمیدونم ازش خبر ندارم…
لوهان:کیونگ سو خوبه؟؟
 کای سرشو تکون داد:آره عالیه…به خاطره اونه که اومدم سره کلاس
لوهان تعجب کرد:چی؟!
کای:مگه نمیدونی!! من بهش گفتم دوسش دارم…وقتی که تو بهم جواب رد دادی دیگه بیخیالت شدم و شروع کردم به دوست داشتن کیونگ سو 
لوهان لبخند کمرنگی زد:براتون خوشحالم 
کای چشمک زد:ممنون 
لوهان:جونگین…شما…رابطتتون آخرشو قراره چیکار کنین؟؟
کای سرشو بلند کرد و به لوهان نگاه کرد:هه…سواله جالبی بود 
لوهان:خب شما دو تا میخواین چیکار کنی؟؟
کای:نمیدونم…حالا فعلا خوش بگذرونیم تا اون موقع یه کاریش میکنیم 
لوهان:کای تو میخوای با قلب یه نفر بازی کنی تا…
کای حرفشو قطع کرد:ببین لولو یه نفر که کسی رو دوست داشته باشه دیگه نمیتونه ازش دل بکنه…حتی شده زنم بگیرم بازم دی او رو دوست خواهم داشت
لوهان:خیلی کتابی شد…اوووم بد فکری نیست…من میرم سره جام بشینم…فعلا..
کای داد زد:هی بکی 
بکی برگشت: چیههه
کای: استاد کدومه؟!
بکی پوزخند زد:٢ ساله داری این درسو میخونی حالا تازه میگی استاد کدومه؟؟
کای:والا ما خواب بودیم کله این دو سالو 
بکی سرشو تکون داد و برگشت 
 
لوهان اصلا به کلاس توجه نمیکرد گوشی رو رو پاهاش گذاشته بود و ثانیه به ثانیه به سهون زنگ میزد ولی اثری از سهون نبود…
نیم ساعت گذشت لوهان سرشو رو میز گذاشته بود و تو فکر بود…استاد بالای سرش اومد و زد پشتش:ببینم من دارم برای عمم این درسو توضیح میدم؟؟؟
لوهان ترسید و سرشو از رو میز برداشت:ب.بله استاد!!!
استاد:عاشقی؟؟ حواست به درس باشه
لوهان چشماشو مالید و به استاد خیره شد…٢ دقیقه بیشتر طول نکشید که دوباره رفت تو فکره سهون…نگران بود…از استرس نمیتونست یه جا بشینه…دوباره شماره ی سهون رو گرفت ولی همچنان جواب نمیداد
 
کلاس تموم شد کای جزوه هارو تو کیفش گذاشت و زیرچشمی به لوهان نگاه کرد که سرشو رو میز گذاشته بود و داشت با گوشیش بازی میکرد 
کای:لولو چی شده!! پکری!!
لوهان:خوبم جونگین 
کای:اححححح بابا تو هنوز اون سهونه احمقو نشناختی؟!! حتما کپیده خونه احتمالا تا الانم خوابه 
لوهان: اون هیچوقت تا الان نمیخوابه
کای:ببین لولو اون اگه خیلی دوستت داشته باشه بهت زنگ میزنه اینقدر ناراحت نکن خودتو به خاطره اون احمق 
لوهان کولشو انداخت پشتش:باشه جونگین…من میرم خونه کاری نداری؟؟
کای:نه برو لولو بپا ندزدنت 
لوهان تعجب کرد:هوووم!!!
کای:امروز خیلی خوشگل شدی کصافتتت
لوهان:خفه شو کای حوصله ی شوخی ندارم فعلا بای بای
 
لوهان رسید خونه و رو تختش دراز کشید و شماره ی سهونو بارها و بارها گرفت ولی اثری از سهون نبود…..
 
سهون سیگارشو خاموش کرد و با چشمای بی حالت و خمارش به دو تا دختری که از دو طرف بهش چسبیده بودن نگاه کرد و خندید…یکی از دخترا چشماشو باز کرد و به سهون نگاه کرد:عزیزم فدای خنده هات چرا میخندی عشقم؟!
سهون به دختر نگاه کرد و پوزخند زد: به قیافه ی تو میخندم 
دختر موهاشو مرتب کرد و به آینه اش نگاه کرد:وااا عشقم چیزیم نیست که…دیوونههه
سهون به بدنه لخت دختر نگاه کرد:دست شما درد نکنه واقعا خیلی حال داد امروز 
دختر خودشو لوس کرد و گونه ی سهون رو آروم بوسید:عشقمممم…تو اشاره کنی ما اومدیم…
سهون با دستش سینه ی دختر رو فشار داد و زمزمه کرد:حتماااا….
دختر خندید و شروع کرد به بوسیدنه لبای سهون…گوشی رو میز لرزید…سهون دختر رو آروم عقب هل داد و به گوشی نگاه کرد
دختر: عشقم ولش کن بیا ادامه بدیم 
سهون گوشی رو برداشت و نگاه کرد باورش نمیشد لوهان ٣٠ بار به گوشیش زنگ زده بود و ١٠ تا هم پیام داده بود…سهون آخرین پیام رو باز کرد 
لوهان: عشقم ترو خدا جواب بده دارم از نگرانی میمیرم سهون اگه دوسم داری جواب بده……
سهون گوشی رو تو دستش فشار داد…حس بدی داشت………….
 
The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

24 Responses

  1. آجی من میخوام بعد از این اخرین ارزو رو بخونم تروخدا رمزاشو بم بده
    گفتم از الان بگم که تا اون موقع شاید بم دادی
    مرسی اجی
    ایدی تلگرامم Anita8bornthis هست

  2. اول از همه میخوام فکه سهونو بیارم پایین.بعد یه بوس گنده از لپای کیونگسو و کای بکنم که انقده جیگرن.بعدم یکی بزنم تو سره لولو تا عقلش برگرده!اهم!من برم بعدی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: