390 بازدید

ep 12 (عشق بازی) love game

سلام بچه هاااااااا خوبین؟اومدم با قسمت 12 فیکمون نظرای قسمته قبل هم خوندم ولی نتونستم جواب بدم ببخشید بچه ها ممنون که این فیکم دوست دارین فکرشم نمیکردم خوشتون بیاد ولی به نظرتون آخرین آرزو بهتر بود یا این؟ لطفا تو نظرسنجی جدید شرکت کنید تا معلوم شه کدوم قوی تره..بعد از این نظرسنجی فیک های بقیه نویسنده هارم میزارم 
 

 دی او با چشمای گرد به كای نگاه میكرد…كای خیلی سریع لباشو برداشت و به قیافه ی بهت زده ی دی او خندید:چیه!! یعنی یه بوس اینقدر عجیب بود كه چشمات داره از جاش درمیاد!!
دی او به سقف نگاه كرد:اهم..خ.خیلی ناگهانی بود…برا همون..اهم…تعجب كردم..
كای:دی دی از این ساعت به بعد میخوام ببوسمت ناز كردن بهت زدگی تعجب و اینا رو بزار كنار اوكی؟؟
دی او:برو بیرون
كای:باز گفت برو بیرون 
دی او انگشتشو رو لباش كشید و سرخ شد..
كای:بگیر این آبمیوه رو كوفت كن 
دی او داد زد:خیلی بی تربیتی..
كای: جیگرتو بخورم 
دی او:خفه شووووووووووو 
كای:نچ نچ خجالت بكش 
دی او:آه…از درسام عقب موندم…حالا چیكار كنم؟!
كای:چرا اینجوری نگام میكنی؟؟
دی او:به جا سر زدن به من میشه بری كلاس جزوه هارو بنویسی؟!
كای بلند خندید:پیشنهاد خنده داری بود
دی او:جونگین…خواهش میكنم…من مثله تو تنبل نیستم من میخوام درس بخونم و پزشك بشم…
كای:ببینم شغله دیگه ای نبود؟! بهتم نمیاد آخه
دی او:یااااا…
كای:باشه باشه مینویسم..
دی او محكم جونگین رو بغل كرد و خندید:خیلی دوستت دارم جونگیییییین اگه اینكارو بكنی بهت یه فرصت دیگه میدم  
كای:عهههه جدی؟! باشه پس پیش به سوی جزوه نوشتن
دی او سرشو پایین انداخت
كای:هووووف…پس من میرم كاری نداری؟؟
دی او:نه ممنون كه اومدی
كای:قابلی نداشت…
دی او:مواظب…خودت باش 
كای خندید:چشم 
دی او:جونگین 
كای:هوووم
دی او:هیچی..
كای:چی میخوای دقیقا؟؟
دی او:هیچی برو..
كای درو باز كرد و رفت بیرون…
دی او آه بلندی كشید چقدر دوست داشت كای یه بار دیگه لباشو ببوسه….
 
لوهان چشماشو آروم باز كرد اتاق تاریك بود چشماشو با دستش مالید…میخواست بلند شه كه درد شدید باعث شد دوباره بخوابه سر جاش…
لوهان:آآ…آآییییی
سهون بیدار شد و با نگرانی به لوهان نگاه كرد:عزیزم چی شده؟؟
لوهان:هیچی…
سهون شونه ی لوهانو آروم بوسید:عشقم خیلی دردت گرفت؟!
لوهان آه كشید:سهون من دیگه برم خونه…حالم خوب نیست الان مامانتم میاد
سهون:هیچكس حق نداره بیاد اتاقم…نگران نباش عزیزم 
لوهان چرخید سمته سهون و لبخند كمرنگی زد…سهون موهای لوهان رو نوازش كرد:خیلی خوشگلی…
لوهان: میشه یه خواهش بكنم!!
سهون:بگو
لوهان:میشه…دیگه این كارو باهام نكنی؟؟
سهون اخم كرد:كدوم كار؟؟
لوهان:خودتو نزن به اون راه سهون
سهون:اگه این كارم نكنیم كه دیگه رابطمون به درد نمیخوره بازم میشیم دو تا دوست معمولی
لوهان:سهون برام سخته هر دفعه باهام اینكارو میكنی…
سهون:تو كه گفتی دوست داری
لوهان:من…
سهون:تو چی؟؟
لوهان:من اشتباه كردم یعنی دوست ندارم تو مجبورم میكنی 
سهون عصبی شد:تو بیخود كردییییی…اگه دوست نداشتی برا چی اومدی خونم؟!!
لوهان تعجب كرد:س.سهون…
سهون داد زد:مگه من زورت كردم؟؟ خودت اومدی خودت لباساتو دراوردی…
لوهان محكم سهون رو بغل كرد:سهووون آروم باش…من اصلا منظورم اینا نبود….چقدر زود عصبانی میشی!؟ 
سهون نفس نفس میزد 
لوهان:عزیزم ببخشید انگار خیلی ناراحت شدی…
سهون لوهان رو از خودش جدا كرد:حالم خوبه ولم كن
سهون رو تختی رو دورش پیچید و برق رو روشن كرد:پاشو لباساتو بپوش…
لوهان: باشه 
سهون:من میرم پایین الان برمیگردم 
سهون اینو گفت و رفت بیرون…
اشك تو چشمای لوهان جمع شد…خیلی سعی كرد گریه نكنه ولی مگه میشد!!! شروع كرد به گریه كردن…آرزو میكرد ای كاش هیچوقت این حرفو نمیزد…٢ دقیقه گذشت سهون برنگشت…لوهان به زور از تخت پایین اومد..درد وحشناكش باعث شد دوباره بشینه رو تخت..به زور صداش زد:سهووون….سهوووون كجایی؟؟؟
لوهان پتو رو كنار زد لباس زیرشو پیدا كنه ولی نبود…
لوهان:سهوووووووووون…كدوم گوری رفتیییی؟!!
به زور خودشو به در رسوند و درو باز كرد و رفت بیرون 
سهووووووون 
 
سهون صدای لوهان رو شنید سیگارشو خاموش كرد و از پله ها بالا رفت…
سهون:لوهان…
لوهان:سهوون…كجا رفتی؟؟
سهون:چی شده؟؟
لوهان شكمشو گرفت و ناله كرد:آآآه…سهون 
سهون دستای لوهان رو گرفت:چیههه!!چته!!؟
لوهان داد زد:دو ساعته دارم صدات میكنمممممم كدوم گوری بودیییی؟؟؟ 
سهون:صداتو نشنیدم 
لوهان روشو برگردوند:سهون بو گند سیگار میدی!!سیگار میكشیدی؟؟ 
سهون: اعصابم خورد بود یكی كشیدم 
لوهان:سهون چرا یهو اینجوری شدی؟؟ من اصلا منظورم اینا نبود…خودم مقصرم سهون…ازم ناراحت نباش 
سهون:خوبم…بیا بریم اتاق لباساتو بپوش
لوهان:سهوووون 
سهون:چیههههه!!! گفتم كه چیزی نیست!! 
لوهان به زور بلند شد و رفت تو اتاق سهون درو بست و لباسای لوهان رو پیدا كرد:بیا بپوش 
لوهان لباس زیرشو پوشید و به سهون نگاه كرد كه داشت سرفه میكرد
لوهان:سهون…خواهش میكنم دیگه سیگار نكش…
سهون:اعصابم خورد شه میكشم…
لوهان: قول میدم عصبانیت نكنم
سهون دستاشو رو صورتش گذاشت:هه…لوهان…به نظرت اخره این رابطه چی میشه؟؟
لوهان نگران شد:چی؟!!
سهون:واضحه دارم میگم تا كجا میخوایم پیش بریم؟! من و تو پسریم ازدواج كه نمیتونیم بكنیم…
لرزش دستای لوهان شروع شد بغض داشت خفش میكرد با بغض گفت: عزیزم…این…این حرفا چیه میزنی؟؟؟! باور كن من منظوری نداشتم…ا.اصلا فراموشش كن فك كن هیچكدومو نشنیدی…سهون ترو خدا اینجوری حرف نزن…
سهون سرشو بلند كرد و وحشتزده به صورت رنگ پریده و دستای لرزون لوهان نگاه كرد..
سهون:چتهههه!!! چرا اینجوری شدی؟؟! حالت خوبه؟؟!
لوهان سرشو تكون داد:خو.خوبم…سهون…میخوای منو كنار بزاری؟؟ تو..منو از اون اولم دوست نداشتی مگه نه؟؟!!
سهون:لوهان…من دوستت دارم…من فقط پرسیدم آخره این رابطمون قراره چی بشه؟؟
لوهان:نمیدونم..نمیدونم سهون…تو میخوای ازدواج كنی؟؟میخوای منو بندازی دور؟؟
سهون:چرا مثله دخترا حرف میزنی لولو…من كی این حرفو زدم؟؟
لوهان با بغض خودشو به سهون نزدیك كرد و  محكم بغلش كرد:س.سهون…اگه…منو بزاری كنار باور كن خودمو میكشم…
سهون: لوهان میزنم تو سرتا!!؟ بس كن دیگههههههه
لوهان:حالا میبینی…
سهون:خب كه چیییی!!! این مسخره بازیاتو تموم كنننننن…لولو ما كه نمیتونیم با هم ازدواج كنیم بابای من سرمو میزنه…آخرش باید با یه دختر ازدواج كنم…
لوهان:تو منو دوست ندارییییییییی تو فقط بدنه منو میخواای
سهون زد تو سرش:لوهان اصلا گوش میدی؟؟ همش حرفه خودتو میزنی…تو بگو منه خاك بر سر چیكار كنم؟!! واااای  اصلا شوخی كردم بیخیال گریه نكننن بیا بغلم  
لوهان دستاشو رو صورته سهون گذاشت و خودشو لوس كرد: از پیشم بری اول خودمو میكشم بعد تو رو 
سهون خندید: هه…خودتو بكشی كه دیگه منو نمیتونی بكشی!!!
لوهان خندید
سهون:بسه لوس نكن خودتو پاشو لباساتو بپوش باید با واقعیت كنار بیای 
لوهان:سهون..تو عاشقم نیستی وگرنه میفهمیدی چی میگم 
سهون:لولو تو بیا ننه ی منو راضی كن من با خانواده بیایم خدمتتون 
لوهان ابروهاشو انداخت بالا:به چه دلیل؟؟
سهون:خاستگاری دیگه خخخخ 
لوهان زد تو دسته سهون:خیلی بی شعوریییییییی
سهون:تو عروسم شو چی میشه مگه؟؟!
لوهان خندش گرفت: خفه شو سهون 
سهون:امشب پیشمی؟؟ 
لوهان به ساعت نگاه كرد:نه نه باید برم 
سهون:كجا؟؟ دیگه دیر شده بمون امشبو 
لوهان:من..باید برم مامانم نگران میشه 
سهون:من زنگ میزنم بهش 
لوهان:سهون فردا تو كلاس میبینمت 
سهون:اگه از من میترسی…
لوهان دستاشو دور گردنه سهون حلقه كرد:نه نه عشقم…من ازت نمیترسم…نگران نباش…سهون خیلی دوستت دارم فردا نیای كشتمت هااا…
سهون:باشه اگه حسش بود میام 
لوهان لبای سهونو بوسید و با لبخند ملایمی گفت:حسش میاد…سهون نیای میكشمت هااا 
سهون:چشم میام حالا برو تا نخوردمت 
لوهان تند تند پلك زد:باشه…الان میرم خخخخ 
 
 
كای به طرز عجیبی صبح زود سر كلاس حاضر شده بود تمامه بچه ها به اضافه ی لوهان با چشم های گرد و دو عدد شاخ رو سرشون به كای نگاه میكردن 
كای:چیهههه!! آدم ندیدین؟؟ بتمرگین به كارتون برسین
لوهان نشست بغل دست كای:سلام جونگین
كای سعی كرد به لوهان نگاه نكنه:سلام لولو خوبی؟؟ سهون كجاس؟؟
لوهان:دیشب بهم گفت میاد نمیدونم كجاس گوشیشم جواب نمیده…
كای:نمیدونم ازش خبر ندارم…
لوهان:كیونگ سو خوبه؟؟
 كای سرشو تكون داد:آره عالیه…به خاطره اونه كه اومدم سره كلاس
لوهان تعجب كرد:چی؟!
كای:مگه نمیدونی!! من بهش گفتم دوسش دارم…وقتی كه تو بهم جواب رد دادی دیگه بیخیالت شدم و شروع كردم به دوست داشتن كیونگ سو 
لوهان لبخند كمرنگی زد:براتون خوشحالم 
كای چشمك زد:ممنون 
لوهان:جونگین…شما…رابطتتون آخرشو قراره چیكار كنین؟؟
كای سرشو بلند كرد و به لوهان نگاه كرد:هه…سواله جالبی بود 
لوهان:خب شما دو تا میخواین چیكار كنی؟؟
كای:نمیدونم…حالا فعلا خوش بگذرونیم تا اون موقع یه كاریش میكنیم 
لوهان:كای تو میخوای با قلب یه نفر بازی كنی تا…
كای حرفشو قطع كرد:ببین لولو یه نفر كه كسی رو دوست داشته باشه دیگه نمیتونه ازش دل بكنه…حتی شده زنم بگیرم بازم دی او رو دوست خواهم داشت
لوهان:خیلی كتابی شد…اوووم بد فكری نیست…من میرم سره جام بشینم…فعلا..
كای داد زد:هی بكی 
بكی برگشت: چیههه
كای: استاد كدومه؟!
بكی پوزخند زد:٢ ساله داری این درسو میخونی حالا تازه میگی استاد كدومه؟؟
كای:والا ما خواب بودیم كله این دو سالو 
بكی سرشو تكون داد و برگشت 
 
لوهان اصلا به كلاس توجه نمیكرد گوشی رو رو پاهاش گذاشته بود و ثانیه به ثانیه به سهون زنگ میزد ولی اثری از سهون نبود…
نیم ساعت گذشت لوهان سرشو رو میز گذاشته بود و تو فكر بود…استاد بالای سرش اومد و زد پشتش:ببینم من دارم برای عمم این درسو توضیح میدم؟؟؟
لوهان ترسید و سرشو از رو میز برداشت:ب.بله استاد!!!
استاد:عاشقی؟؟ حواست به درس باشه
لوهان چشماشو مالید و به استاد خیره شد…٢ دقیقه بیشتر طول نكشید كه دوباره رفت تو فكره سهون…نگران بود…از استرس نمیتونست یه جا بشینه…دوباره شماره ی سهون رو گرفت ولی همچنان جواب نمیداد
 
كلاس تموم شد كای جزوه هارو تو كیفش گذاشت و زیرچشمی به لوهان نگاه كرد كه سرشو رو میز گذاشته بود و داشت با گوشیش بازی میكرد 
كای:لولو چی شده!! پكری!!
لوهان:خوبم جونگین 
كای:اححححح بابا تو هنوز اون سهونه احمقو نشناختی؟!! حتما كپیده خونه احتمالا تا الانم خوابه 
لوهان: اون هیچوقت تا الان نمیخوابه
كای:ببین لولو اون اگه خیلی دوستت داشته باشه بهت زنگ میزنه اینقدر ناراحت نكن خودتو به خاطره اون احمق 
لوهان كولشو انداخت پشتش:باشه جونگین…من میرم خونه كاری نداری؟؟
كای:نه برو لولو بپا ندزدنت 
لوهان تعجب كرد:هوووم!!!
كای:امروز خیلی خوشگل شدی كصافتتت
لوهان:خفه شو كای حوصله ی شوخی ندارم فعلا بای بای
 
لوهان رسید خونه و رو تختش دراز كشید و شماره ی سهونو بارها و بارها گرفت ولی اثری از سهون نبود…..
 
سهون سیگارشو خاموش كرد و با چشمای بی حالت و خمارش به دو تا دختری كه از دو طرف بهش چسبیده بودن نگاه كرد و خندید…یكی از دخترا چشماشو باز كرد و به سهون نگاه كرد:عزیزم فدای خنده هات چرا میخندی عشقم؟!
سهون به دختر نگاه كرد و پوزخند زد: به قیافه ی تو میخندم 
دختر موهاشو مرتب كرد و به آینه اش نگاه كرد:وااا عشقم چیزیم نیست كه…دیوونههه
سهون به بدنه لخت دختر نگاه كرد:دست شما درد نكنه واقعا خیلی حال داد امروز 
دختر خودشو لوس كرد و گونه ی سهون رو آروم بوسید:عشقمممم…تو اشاره كنی ما اومدیم…
سهون با دستش سینه ی دختر رو فشار داد و زمزمه كرد:حتماااا….
دختر خندید و شروع كرد به بوسیدنه لبای سهون…گوشی رو میز لرزید…سهون دختر رو آروم عقب هل داد و به گوشی نگاه كرد
دختر: عشقم ولش كن بیا ادامه بدیم 
سهون گوشی رو برداشت و نگاه كرد باورش نمیشد لوهان ٣٠ بار به گوشیش زنگ زده بود و ١٠ تا هم پیام داده بود…سهون آخرین پیام رو باز كرد 
لوهان: عشقم ترو خدا جواب بده دارم از نگرانی میمیرم سهون اگه دوسم داری جواب بده……
سهون گوشی رو تو دستش فشار داد…حس بدی داشت………….
 
Print Friendly, PDF & Email


29 Responses

  1. آجی من میخوام بعد از این اخرین ارزو رو بخونم تروخدا رمزاشو بم بده
    گفتم از الان بگم که تا اون موقع شاید بم دادی
    مرسی اجی
    ایدی تلگرامم Anita8bornthis هست

  2. اول از همه میخوام فکه سهونو بیارم پایین.بعد یه بوس گنده از لپای کیونگسو و کای بکنم که انقده جیگرن.بعدم یکی بزنم تو سره لولو تا عقلش برگرده!اهم!من برم بعدی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *