97 بازدید

ep 12 (آخرین آرزو ) last wish

قسمت 12

سهون
سهوووون
اوه سهووون
یكی داشت اسممو صدا میكرد یكی داشت گوشمو قلقلك میداد چه خواب شیرینو قشنگی
سهوووووووون
چشمامو باز كردم و دیدم ژیومین اومده نزدیك و با بهت بهم زل زده
از جام پریدم: وای..ژیو تویی!! بیدارم بیدارم
یه خمیازه كشیدم ژیومین با قیافه ی عجیبی نگام میكرد
-چیههه ژیو؟؟!!!
ژیو:سهون خواب بوقی میدیدی؟!!
-جااااان!!!! خواب بوقی چیه دیگه؟؟
ژیو:بوقی دیگه…از اون خوابای خاك بر سری دیگههه…آخه كارای عجیبی با پتوت میكردی
چشمام گرد شد: چی میگی ژیووووو خخخخخخخ
ژیو:یعنی خواب بوقی نمیدیدی؟؟
-هه…هیونگ از استرس قاطی كردی برو یه چیزی بخور درس میشی
دستمو گذاشتم رو سرش و موهاشو به هم ریختم
ژیو:ب.باشه..سهون من رفتم صبحونه بخورم زود بیا داریم میریمااااا
-باشه باشه تو برو منم الان میام …هیونگگگ
ژیومین برگشت و نگام كرد:هووم
نیشخند زدم:موهاتم شونه بزن
ژیو لبخند كج و كوله ای زد و رفت بیرون
دست و صورتمو شستم…رفتم سره میز و مشغول خوردن شدم…
كریس به هممون نگاه انداخت و خیلی ناگهانی گفت:خخخبببب
انگار برق یهو هممونو با هم گرفت چوب از دست لی پرت شد زمین و لقمه تو گلوی سوهو گیر كرد و شروع كرد به سرفه
كریس با قیافه ی خنده داری به هممون زل زده بود:یعنی این خب گفتن من اینقدر ترسناك بود؟؟
خندم گرفت و چند تا مشت زدم پشت سوهو:بچه ها خیلی استرس دارن خخخخ
كریس:اینجوری قراره اجرا كنین؟؟اصلا اجرا نكنیم بهتره…
بكی شروع كرد تند تند حرف زدن: بچه ها فقط نفس عمیق بكشید و بیرون فوت كنید دق…
كریس:بك جونه مادرت بیخیال
چانی:خب بزار حرفشو بزنه بچه
ژیو:حالا اگه وسط تمرین من دستشوییم بگیره چی؟؟
كریس:عزیزانه من نمیخوایم كه فوتبال نود دقیقه ای بازی كنیم ٣ دقیقه آهنگو میخوایم خیره سرمون اجرا كنیم احححححح
لی با گوشیش بازی میكرد:بچه ها ٦ تا پیج تو فیس بوق داریم كه ضدمونن
چشمام گرد شد:ضدددد؟؟؟
كای:مردم طرفدار جذب میكنن ما ضد
كریس:درست میشه نگران نباشین ما تازه شروع كردیم خب
لوهان:من میرم حاضر شم
كریس:لوهان میتونی تو اجرا باشی؟؟یعنی پات خوبه؟
لوهان خندید:آره بابا خوب شدم خخخخ
رفتم تو اتاق و دیدم لوهان جلو آینه اس از پشت بغلش كردم
لوهان پرید هوا: یااااا ترسیددددم
-ببخشیددددد…وااای تو هنوز گریم نداری اینقدر خوشگلی خدا به من رحم كنه امروز
لوهان خندید:هه هه بانمممممك…حاضری؟؟
-اوهووووم ولی خوابم میاد
لوهان:ای تنبل خان زود باش لباس بپوش باید بریم
-ای خداااااااا كی از دست این اجراها خلاص میشیم؟؟؟ احححححح
لوهان خندید:هیچوقت سهون خخخخ
گردنشو آروم بوسیدم لوهان اخم كرد:بی تربیتتتتت
-خخخ تو برو تو ماشین تا من بیام
یه چیزی تنم كردم و رفتم تو ماشین كنار لوهان نشستم
لوهان رنگش پریده بود انگار استرس داشت بغلش كردم
-سردته؟
لوهان:اووووم…یه كم
-استرس نداشته باش تو میتونی….
دستای سردشو تو دستام گرفتم
-تو چرا اینقدر یخی لوهان؟
لوهان:نمیدونم
رسیدیم و دوباره رفتیم زیر گریم با خودم فكر میكردم…یعنی لوهان الان چه شكلی شده..دلم میخواستم ببینمش كم كم داشت خوابم میبرد كه آرایشگر كارش تموم شد
سهون میتونی بری مواظب باش موهاتو خراب نكنی
از صندلی بلند شدم و سریع رفتم بیرون تا لوهان رو پیدا كنم
سهونااااااا
صدام كرد برگشتم و دیدمش كه داره میاد سمتم اینقدر زیبا شده بود كه احساس میكردم یه نور داره سمتم میاد هر چقدر كه نزدیك تر میشد قلب من بیشتر میتپید خط چشم خوشگلی به چشماش كشیده بود و موهاش صورتی شده بود اومد جلوم وایساد
بهت زده نگاش میكردم
لوهان اخم كرد:چرا اینجوری نگام میكنی؟ ببییییین موهام شبیه پشمك شدههههه دوس نداررررم
-لوهان… نامرد شدی مثل فرشته ها
لوهان:سهون میزنمتا من نمیخوام فرشته باشم میخوام مردونه باشم
اصلا حرفاشو نمیشنیدم فقط محو چهره ی معصوم و زیباش شده بودم
دلم میخواد سفت بغلت كنم خورد شی لوهان ولی حیف كه نمیشه
لوهان: یعنی واقعا خوب شدم؟؟
-خوشگل ترین آدمی كه رو زمین دیدم
لوهان:اح اح ترو خدا تو ازم تعریف نكن حالم از خودم به هم میخوره
خخخخ
لوهان سرخ شد:سهونا چرا از خودت تعریف نمیكنی؟؟
-از خودم؟؟
لوهان:آره..واقعا…جذاب شدی
خندم گرفت اینقدر حواسم پرت لوهان بود كه یادم رفته بود قیافه ی خودمو ببینم رفتم جلو آینه لوهان راست میگفت با اینكه سنی نداشتم اما قیافه ی جذاب و نسبتا مردونه ای داشتم لوهان اومد كنارم وایساد
لوهان:هه…سهونااا خیلی به هم میایم خخخ
-آره مخصوصا موهای صورتی تو با موهای سبز من
لوهان اخم كرد:مسخره میكنی؟؟؟ خیلیم رنگ موهامون قشنگه
آه كشیدم:آره خیلیییی مخصوصا موهای من
لوهان دستمو گرفت و تو آینه بهم نگاه كرد و لبخند زد
-وااای لوهان تو خیلی خوشگلی
لوهان:من نمیخوام خوشگل باشم سهون این صد دفعه
-باشه تو زشتی
لوهان:خیلی بامزه ای هر هر هر
سوهو هوار زد:یااااا شما دو تا چه غلطی دارین میكنین جلو آینه؟؟؟بدویین دیگههههه
-اوه اوه … بیا بریم آهو كوچولو
اجرا به خوبی تموم شد فقط بدی كار این بود كه چن پاش یه كم لیز خورد و نزدیك بود بخوره زمین ….خیلی خسته بودم رفتم نشستم و یكم آب خوردم كلی عرق كرده بودم حالم از خودم به هم میخورد چن اومد بغل دستم
چن:وای مردم دیگه
-هیونگ آب میخوری؟
چن:آره خیلی تشنمه…وای سهون خراب كردم
-وللش بابا خودتو ناراحت نكن
كریس:بچه ها خسته نباشید بدویید خبرنگارا اومدن مصاحبه داریم
٢٠ دقیقه مصاحبه داشتیم و بعدش تماااام..
با لی حرف میزدم متوجه شدم لوهان نیست
-بجه ها لوهان كجاس؟
كای:پاش یكم درد میكرد رفت تو ماشین
سریع رفتم تو ماشین و دیدم لوهان تو ماشینه و سرشو تكیه داده به شیشه روشم پره كاپشنه..رفتم پیشش و دستاشو گرفتم تو دستم
-آهو كوچولو سهون بمیره چی شده؟؟پات درد گرفته؟
لوهان:سهونا منتظرت بودم بیای
-پات درد گرفته؟؟!!!!مگه نگفتم اجرا نكن حرف كه گوش نمیدی
رنگش پریده بود یكم آب دادم خورد
-پاتو ببینم
لوهان:خوبم سهون
كفششو دراوردم و دیدم پاش كبود شده
-دردت خیلیه!!میخوای بریم دكتر؟
لوهان:نه سهونم خوبم زیاد رقصیدم خب
-بیا بغلم
سرشو گذاشت رو سینه ام موهاشو بوسیدم لوهان سرشو عقب برد
لوهان:سهونا زشت شدم نه؟؟رفتم جلو آینه خودمو دیدم وحشت كردم رنگم پریده بود قیافم خیلی داغونه؟؟؟
لپشو كشیدم:تو برای من همیشه یه آهوی خوشگلی
لوهان نگام كرد و لبخند زد
چشماش خیلی آرایش داشت یكم قرمز شده بود با دسمال كاغذی شروع كردم به پاك كردن چشماش
لوهان:چیكار میكنی سهون؟!!
-دارم چشماتو پاك میكنم من لوهانمو بدون گریم دوست دارم
لوهان:واقعا؟!
-اوهوم
چشماشو پاك كردم و بغلش كردم
لوهان:سهونااا خیلی خسته ام
موهاشو نوازش كردم:بخواب بغلم تا برسیم
لوهان:باشه
-راستی كارت واقعا عالی بود
لوهان:كاره تو هم خوب بود
چشماشو بست و خوابید چانی و بكی اومدن تو ماشین
كل راه بكی سرشو چسبونده بود به شیشه و بیرون رو نگاه میكرد
چانی:بكی من چرا حرف نمیزنه؟
بكی:حوصله ندارم چانی سر به سرم نزار
چانی:به خاطر اون دخترس آره؟؟
بكی:بگم آره راحت میشی؟
چانی:خب تقصیره خودت بود دیگه
بكی آه كشید و دوباره بیرونو نگاه كرد
بلاخره رسیدیم دخترا اومدن پیشمون
فاییزه:لولو كارت عالی بود عالیییییییی
لوهان:ممنون فازه جون
نسیم رفت پیش چانی وطبق معمول شروع كردن به حرف زدن
هلیا یه نگاهم به بكی ننداخت عوضش با سوهو شروع كرد به حرف زدن…
نشستم رو مبل و نفس راحت كشیدم
لوهان:سهونا من میرم دوش بگیرم میای توام؟؟
تعجب كردم آخه لوهان دیگه از اون موقع باهام حمام نمیكرد
فاییزه:چیییی؟؟؟با هم میخواین برین؟؟؟!!!!
لوهان:آره مشكلش چیه؟
فاییزه چپ چپ نگام كرد و نشست رو مبل
رفتیم تو اتاقمون
-لوهان میخوای تو اول برو خودتو بشور بعد من میرم
لوهان:نه بابا بیا نترس كار دستت نمیدم
-اوووم آخه تا اونجا كه من میدونم تو خوشت نمیاد باهام…
لوهان پرید تو حرفم:الان خوشم میاد
تعجب كردم وخندیدم:اهم..باشه تو برو الان منم میام
یه دقیقه مثل مجسمه پشت در وایساده بودم نمیدونستم برم یا نه دلم شور میزد ولی بلاخره لباسامو دراوردم و رفتم تو.. لوهان تو وان نشسته بود قلبم تند میزد دوباره سكسكم گرفت
لوهان خندید:سهونا بیا جلو چرا اونجا وایسادی؟
دستمو جلو دهنم گرفتم و رفتم نشستم پایین وان
لوهان:خخخ بازم سكسكت گرفته؟؟چرا اینجوری میشی؟؟ رفتی دكتر؟؟
سرمو تكون دادم سكسكم بند نمیومد سعی كردم اصلا به لوهان نگاه نكنم سرمو انداختم پایین
لوهان:میخوای برم آب بیارم؟؟
-نه…الان…خوب..میشه
لوهان:اووووم باشه
نگاه كردن به بدن لخت و خیسش از خود بیخودم میكرد ….واقعا برات متاسفم سهونه احمق این فكرا چیه داری میكنی روانی….
لوهان:سهونااا انگار خوب شدی..هه
-اهم…آ.آره خوب شدم
لوهان زل زده بود به من نمیدونستم چه غلطی باید بكنم كاش نمیومدم…
لوهان خیلی ناگهانی آب پاشید روم و من پریدم هوا
لوهان دستشو جلو دهنش گذاشت:واااای یعنی اینقدر ترسناك بوووود ها ها ها
-ترس..ناك نبود خیلی بی مقدمه بود
لوهان شروع كرد به خندیدن: خیلییییی باحالیییییی
-به من میخندی الان حالیت میكنم
شروع كردیم به آب پاشیدن رو هم لوهان اینقدر آب پاشید روم كه خیسه خیس شدم
لوهان:خخخخ سهووووون بیا تو وان سرما میخوریااا
-اهم..یعنی بیام؟؟ همین پایین راحت ترم
لوهان با اخم نگام كرد:اون پایین؟؟حالت خوبه؟؟بیا الان سرما میخوریییییی
واقعا نمیخواستم برم ولی مجبور بودم…رفتم تو وان و سرمو تكیه دادم به لبه ی وان
لوهان بلند شد و كل شامپو رو ریخت تو آب وان كف كرد بالا اومد
-اووووه چرا اینجوری شدددد؟؟
لوهان:اوخ اوخ خیلی ریختم خخخخخ
خندیدم و چشمامو بستم واقعا خسته بودم و اصلا هم دلم نمیخواست چشمامو باز كنم یكم گذشت و من هنوز چشمام بسته بود… دو تا دستو حس كردم كه دور كمرم حلقه شد قلبم اومد تو حلقم چشمامو باز كردم لوهان بغلم كرده بود و سرشو رو سینم گذاشته بود
لوهان زمزمه كرد:سهونااا…خوابیدی؟؟
آب دهنمو قورت دادم:هه…ن.نه بیدارم
لوهان سرشو بالا آورد و بهم زل زد احساس میكردم نفسم دیگه بالا نمیاد سریع چشمامو بستم تا چشماشو نبینم…
لوهان حلقه ی دستشو تنگ تر كرد و زمزمه كرد:سهوناا..خوابت میاد؟؟
نفهمیدم چیكار كنم دستامو گذاشتم رو موهاشو نوازشش كردم قلبم دیوانه وار میكوبید
لوهان:سهونااا
-ج..ونم
لوهان:قلبت چرا اینقدر تند تند میزنه؟
سعی كردم آروم باشم:اوووم..چون تو خیلی بهش نزدیك شدی و از اونجایی كه این قلب وامونده دیوونته اینجوری هیجان زده شده
لوهان خندید و سرشو بیشتر به سینه ام فشار داد
لوهان: قلبت منو دوست داره؟
-نه..قلبم تو رو دوست نداره
لوهان سرشو بالا آورد
-قلب من … عاشقته
لوهان لبخند زد… به لبای خیسش نگاه كردم..نه..نمیخواستم ببوسمش چون واقعا موقعیت بدی بود سرمو برگردوندم با حسم مقابله كردم و پیروز شدم…ولی لوهان……
Print Friendly, PDF & Email


36 Responses

  1. عزیزم چقدر سختش بود …. الهی گناه داشت …. لوهان جان یکمم به فکر این بچه باش …. خب اینجوری میکنی این بچه از دست میره که ……. مررررررررسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. 😐
    خواستم بگم کاش من جای یه چیزی بودم گفتم ولش کن 😐
    خدایا این هلیا چرا اینطوووووریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
    بکی عزیزم بیا بغل خودممممممم

  3. اوه اوهه اوهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه خدا بیا اینا روجمع کن لولو داری اذیت میکنیاااااااااااا.
    مرسی اجی من برم13 بوخونممممممممممممممممممممممممممممممم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *