21 بازدید

EP 12 (شکست) BREAK

سلام سلام بچه ها خوبین؟خب من به آرمینا جون قول داده بودم قسمت 12 رو زود بزارم امیدوارم لذت ببرین بچه ها خیلی خوب میشه اگه سره داسی با هم بحث کنید و به نظرای همدیگه جواب بدین و داستان رو حدس بزنین دوست داشتین اینکارو بکنین ^___^ خب بفرمایید ادامه

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

 همچنان رو تخت خوابيده بودم و اشك ميريختم چشمام شده بود كاسه ي خون عذاب وجدان داشتم از كاري كه كرده بودم شديدا پشيمون بودم از اعترافي كه كرده بودم…واقعا ميخواستم خودمو از پنجره پرت كنم پايين….
بعد از نيم ساعت سهون با يه حوله رو شونه اش وارد اتاق شد و با ديدنه من كه هنوز در حال گريه كردن بودم شكه شد:لوهان…هنوز داري گريه ميكني!
از رو تخت بلند شدم و جلوي پنجره وايسادم:نه…فقط يه كم دلم گرفته همين
سهون سمتم اومد و از پشت بغلم كرد:فكر ميكني كاره اشتباهي كردي؟ هووم!!
-نه قضيه اصلا اين نيست سهون الان واقعا دلم ميخواد…تنها باشم
سهون بوسه ي آرومي رو گردنم زد: تو يه بار بهم گفتي عاشقمي اينهمه عذاب وجدان گرفتي!! ولي من روزي هزاربار اين جمله رو بهت ميگم بدونه اينكه ذره اي پشيمون بشم…من عاشقتم…عاشقتم…عاشقتم
خندم گرفت:ياااا…بسه فهميدم
سهون كمرمو محكم گرفته بود و گردنمو آروم آروم ميبوسيد پاهام داشت شل ميشد چقدر اين كارشو دوست داشتم دستمو لبه ي پنجره گذاشتم و آه بلندي كشيدم…سهون منو به پنجره چسبوند و به بوسيدنه گردنم ادامه داد سرمو به شيشه چسبونده بودم و به پسربچه اي كه بهت زده نگامون ميكرد خيره شدم…
خيلي سريع پرده هارو جلوي چشماي متعجب پسربچه كشيدم…سهون لباشو از رو گردنم برداشت:چي شد؟ پرده رو برا چي كشيدي؟
-سهون…من بايد برم
سهون دستمو گرفت:چي شده؟ يهو چت شد؟
-از خودم بدم مياد الان فقط بايد تنها باشم
سهون دره اتاقو بست و شونه هامو گرفت:عزيزم به خاطره من ناراحت شدي؟ من معذرت ميخوام
-برو كنار سهون
سهون:من كه معذرت خواهي كردم عشقم…
دستمو رو پيشونيم گذاشتم:من فقط ميخوام تنها باشم ميفهمي؟
سهون:اصلا من ميرم تا تو تنها باشي خوبه؟ دره اين اتاقم ببند تا راحت باشي
-سهون لطفا لطفااااا منو تحريك نكنننننن الان فهميدي چي شددد؟؟؟ الان يه پسربچه داشت بهمون با تعجب نگاه ميكرد…ميخواستم تو اون لحظه بميرم…ميخواستم زمين دهن وا كنه من برم توششش…
سهون: من…اصلا حواسم نبود
-برو بيرون سهون
سهون سرشو تكون داد:باشه من ميرم بيرون راحت باش
درو روش قفل كردم و رو تخت نشستم در حد مرگ از كارايي كه امروز كردم عصباني بودم دستمو رو گردنم گذاشتم و آه بلندي كشيدم….
رفتم دم پنجره و پرده هارو كنار زدم كسي تو كوچه نبود دلم بدجور گرفت…اصلا آروم نميشدم دره اتاقو باز كردم و رفتم بيرون سهون رو مبل خواب بود خيلي گشنم بود رفتم سره يخچال و دو تا سيب برداشتم و نشستم رو مبل…يكم به صورته سهون خيره شدم…دلم براش ميسوخت واقعا چه جوري تنهايي رو تحمل ميكرد!
از تو اتاق پتوي نازكي پيدا كردم و روي سهون كشيدم سهون تكوني خورد و چشماشو باز كرد
-بيدارت كردم؟
سهون لبخند زد:خوابم برده بود تو خوبي؟
-آره…چيزي ميخوري؟
سهون:نه عشقم…
-سهون ببخش خيلي تند حرف زدم
سهون موهامو نوازش كرد:تو منو ببخش امروز خيلي اذيتت كردم
-سهون منو ميرسوني خونه؟
سهون:ميخواي بري؟
-آره ديگه برم خونه تو هم استراحت كن…
سهون:اگه اين كارارو امروز نميكردم بازم تنهام ميزاشتي؟
تعجب كردم:سهون من دوستتم نميتونم همش پيشت بمونم
سهون:ولي من ميخوام هميشه پيشم باشي
خنديدم:سهون متاسفانه شدني نيست باز اگه دختر بودم ميشد يه كاري كرد
سهون:دختر بودي باهام ازدواج ميكردي؟
بلند خنديدم:خيلي خلي سهون…خب معلومه نه
سهون:چرا؟
-چون تو مرد زندگيم نيستي خخخخ
سهون به خودش نگاه كرد:خب…من چي كم دارم؟
خندم بند نميومد: شلخته اي زياد گير ميدي به همه چي
سهون:خب قول ميدم مرتب باشم و زياد گير ندم خوبه؟
چشمامو خمار كردم:خب اينطوري من ميگم بله خخخخخ
سهون خنديد:پس قبولم ميكردي آره؟
-آره سهون خيالت راحت اگه دختر بودم صد در صد بهت جواب بله رو ميدادم
سهون خيلي ناگهاني گفت:خب الانم ميتوني بگي
خندم محو شد:چي؟!!
سهون:اهم…هيچي
بهش نزديك شدم و خودمو بهش چسبوندم:بگو چي گفتيييي
سهون سرخ شد:هه…باور كن چيزي نگفتم
بازم داشتم از كنترل خارج ميشدم به يقه ي باز سهون نگاه كردم و زمزمه كردم:سهووون
سهون به صورتم نگاه كرد:جونم
يقشو با دستم گرفتم:يقت…بازه
سهون لبخند زد:خب ببندش
آروم يقشو بستم و سرمو رو سينه اش گذاشتم…سهون سرمو نوازش كرد: خيلي اين حالتمونو دوست دارم…
خنديدم:سهون از پيشت رفتن خيلي سخته…ولي چاره اي ندارم بايد برم
سهون:پيشم بمون عشقم
-نميتونم سهون
سهون:نگو نميتونم…
دستمو رو سينه اش كشيدم:اگه نگم كه چيزي درست نميشه
سهون آه كشيد:باشه عزيزم مثل اينكه چاره اي نيست
-دوباره ميام پيشت چون واقعا نميتونم دوريتو تحمل كنم
سهون خنديد…سرمو بالا بردم و به چشماي خمارش خيره شدم
سهون به لبام نگاه كرد و لبخند زد:بهتره بري اگه همينجوري بخواي نگام كني دوباره ناراحتت ميكنم
آه عميقي كشيدم:باشه پس فعلا
سهون بلند شد و بغلم كرد:عاشقتم…لوهان واقعا از اعماق قلبم دوستت دارم
چشمامو بستم:منم دوستت دارم……
سريع از بغلش درومدم و با چشماي پر از اشك از خونه اش رفتم بيرون…….

روزها ميگذشتن تابستون جاي خودشو به پاييز داد از پاييز به دلايل نامعلوم متنفر بودم چون بيشتر احساس تنهايي ميكردم…سعي ميكردم كل روز رو با سهون بگذرونم چون واقعا در حدي بهش وابسته بودم كه شبا هم ذوست داشتم كنارش باشم…..
-مامان
مامي:جونم عزيزم
-من دارم ميرم پيشه دوستم
مامي:هي لوهان صب كن ببينم اين دوستت كيه كه اينقدر دوست داري ببينيش؟!
-اوووم…خب دوستمه ديگه
مامانم شك كرد: تو تقريبا اصلا با ما زندگي نميكني فقط شبا…تو و اون دوستت چيكار ميكنين كل روزو؟؟؟
-مامان…من حق ندارم با دوستام باشم؟ من پسرم و بايد همش بيرون بمونم…نميدونم شما الان چرا بهم گير الكي ميدين
مامي:اوهوووو اين چه طرز حرف زدنههه؟؟پسره ي بيتربيت…
-مامان من يادم نمياد حرف بدي زده باشم
مامانم از كوره در رفت و سيلي محكمي رو صورتم خوابوند….با اخم بهش خيره شدم
مامي:براي من لات شدي آرههههه؟؟ فك كردي چون پسري هر غلطي دوست داري ميتوني انجام بديييي؟؟ تو ١٩ سالته لوهان..هنوز بچه اي نكنه فكر كردي بزرگ شدي هااااا
انگشتامو لاي موهام كردم و آه كشيدم:مامان الان نميتونم چيزي بگم ميخوام برم خونه دوستم
مامي: اين دوستت كيهههههههه؟؟؟؟؟؟
-دوسته مامان دوستتتتتتت
مامي:حق نداري از خونه بري بيرون لوهان…
تعجب كردم:چرا؟؟؟ چرا نميتونم؟؟ مگه من اينجا زندانيم؟؟
مامانم دره ورودي رو قفل كرد:نميزارم از اينجا بري بيرون لوهان
شونه هاي مادرمو گرفتم:مامان من دوست دختر ندارم ميفهمي؟؟؟ اين دوستم پسرهههههه با هم بيرون ميريم ميگرديم…من دختر نيستممممم كه همش بمونم خونه
مامانم بغض كرد:باشه برو بيرون فقط شب زود بيا خونه كه با بابات صحبت كني همه اين بي احترامياتو به بابات ميگم لوهان…امشب تكليف هممون روشن ميشه
پوزخند زدم درو باز كردم و رفتم بيرون
اينقدر اعصابم خورد بود كه راهو گم كردم كلافه شدم و نشستم يه گوشه…احساس ميكردم سرم داره گيج ميره سريع زنگ زدم به سهون
سهون:سلام عشقم
با بغض گفتم:سلام…سهون
سهون:چيزي شده؟؟
-آره…مياي دنبالم؟
سهون:كجايي الان؟
-نميدونم…گم شدم
سهون:يعني چي! چه جوري پيدات كنم؟
زدم زير گريه
سهون:لوهاااان…گريه نكنننن…عزيزم
با گريه گفتم:بيا…سهون حالم خوب نيست
آدرسو از يكي پرسيدم و به سهون دادم و گوشي رو قطع كردم
بعد از ده دقيقه ماشينه سهون رو ديدم و سريع اشكامو پاك كردم…سهون از ماشين پياده شد و دوييد سمتم…بلند شدم و بغلش كردم:چرا دير اومديييي
سهون موهامو نوازش كرد:حالت خوبه؟؟
زمزمه كردم:نه سهون حالم خوب نيست
سهون دستاشو رو صورتم گذاشت:خب بگو چي شده؟
چشمامو رو هم فشار دادم و اشك ريختم
سهون دوباره بغلم كرد:بگو لوهان خواهش ميكنم من دارم از نگراني ميميرم
-بهت ميگم الان فقط بيا از اينجا بريم…
سهون:باشه باشه عشقم…
تو ماشين نشستم و سفت بازوي سهونو گرفتم و سرمو رو بازوش چسبوندم
سهون:نميخواي بهم بگي چي شده؟
-الان فقط بريم خونه
سهون:باشه…چيزي ميخوري برات بگيرم؟
-نه…
سهون ماشينو روشن كرد و راه افتاد هنوز سرم رو بازوش بود بغض داشت خفم ميكرد اگه بابام ميفهميد امشب كارم زار بود…
بعد از ده دقيقه رسيديم خونه سهون…
خودمو رو تختش انداختم سهون هم لباساشو عوض كرد و پيشم خوابيد:خب حالا بگو چي شده؟
نزديك تر رفتم و خودمو تو بغلش جا كردم:سهون…با مامانم دعوام شد
سهون تعجب كرد:دعوا؟؟…………

Print Friendly

173 Responses

  1. باب این بچه چرا همش گریه میکنه ….. البته گریه باعث میشه احساس سبکی بکنی ، باباش چیکارش میکنه ….. ؟؟؟؟؟؟؟ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif

    مییییییییییسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی قشنگههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه مرسی آجییییییییی دمت ولرممممم

  3. اوخی

    یااااااااااا پس این سهون چشه؟

    ببینم سهون لوهانو داغون میکنه نه؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    نمیخوااااااااااام/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

    مرسیییییییییییی
    چرا همه ی فیکای این سایت به آدم شوک میدن؟؟؟
    هقققق… مرسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  4. واینک اولین نظر سوگنددددددد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif
    اوله از همه دستت درد نکنه اجی برا این قسمت داستان /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif ب
    ه شدتتتتتتت منتظر ورود بکهیونم
    سه هون مشکوک میزنه هااااااااااا ….. دیر که میاد ……. خونشم که یهو بهم ریخته میشه …… نکنه مشکل اعصابی چیزی داره !!!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif

  5. ای بابا
    مامان لوهان این بچتون با سهون کاری نداره که اونم همینطور فقط لاهم دوستن ولی نمیدونم چرا بهشون میگن هونهان./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif

  6. از دست این پسر بچه هایی که همش اینور اونورو نگا میکنن.
    به نظره من از کارشون شکه نشده بود از خوشگلیه جوجه کوچولوم ماتش برده بود بعله
    من میترسم اخرش لوهانو موم کنه سهون هیچی به ما نرسه
    تنکس اجیییی

  7. الهی فدای سهونم بشم .. روزی 1000 باربه لولو میگه عاشقتم .. آخه آدمم انقد عاشق /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif وای لوهان بله رو بگو خخخخ من که می دونم تو از خداته /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif هق هق پس چه طور با این همه علاقه میره با بکی ؟؟ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    لوهان لوسه ولی من با شخصیتش مشکلی ندارم .. به نظرم خیلی بش میاد این مدلی باشه خخخخ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    مامااااااان .. چرا لولو رو زدی .. ههههق .. چطور دلت اومد ولی از طرفیم حق داره بش مشکوک بشه نه اخه کل روزو غیب میشه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif مرسی سمیرا جون عالی بود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

    • الهیییییییییییییی
      حالا بخونید ببینید چی میشهههه یوهاهاها خخخخ
      آره دیگه مامانه همش دلش شور میزنه
      خواهش عزیزم

  8. اخییییییی بیچاره لوهان…..من اگه جای لوهان بودم شبو خونه ی سهون میموندم البته اگه امنیت بر قرار باشه…..عالی بود ممنوووووووون…../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  9. سلام آجی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    اوخییی لولو گریه نکن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اممم آجی نمیتونم حدس بزنم که بقیش چی میشه؟؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gifولی امیدوارم سهون خیانت نکنه که خودمو آتیش میزنم خخخخخخخخ
    ادامههههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  10. آجی من عروسی خواهرمه نمیرسم به سایت سربزنم
    معلم ها هم کلی کار از اول مهر ریختن سرمون sad sad sad :cry:
    ببخشید اگر نظر نمیذارم…
    واقعا ببخشید!!!!
    تازه از چند نفر هم رمز گرفتم ولی نظر نذاشتم…
    دارم از خجالت آب میشم :shy:
    ولی آجی داستانت عااااااالیه ممنوووووووون
    بوووووووس+خجالت sad

  11. ,واییییی طبق معمول عالی بود…
    لوهانم هر روز داره لوس تر از روز قبل میشه..
    سهون شوهر خوبی میشه خخخخخخ
    ببخشید قسمت قبلو تازه خوندم نظر ندادم واسش
    ممنون خیلی جالب بود

    • فدات گلم
      خخخخخ فکر نمیکردم بدتون بیاد از این به بعد لوهانو شخصیتشو تغییر میدم زیادم نمیزارم گریه کنه
      قروبنت

  12. وااییی اگه باباش بفهمه بدبخت میشه ک
    آجی میشه چشم های تورو زود تر بزاری آفرین دیگه
    دستتم درد نکنه خیلی قشنگ بود
    راستی این کد امنیتی خیلی اذیت میکنه هی میگه اشتباه وارد کردی کدو بعد ده بار درست میشه

  13. لوهان..اینقدر وابسته سهون نشوو!وای خیلی بدههه!آدم زجر میکشه.!هققققققققققق
    هققققققققققق!عرررررررررررررررررررررررررر
    اوه اوه دعواااااااااا!!
    لوهانن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مواظبه خودت باش
    مرسی آجی عالی بود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  14. بیچاره لوهی مامانش چرا اینطور کرد مگه بچه چیکار کرده
    نظرم نسبت به سهون یکم عوض شده فک کنم واقعا لولورو میدوسته. دلم واسه هردوشون میسوزه
    ممنووون اجی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  15. قیافه بکی تو پوستره همون بیش تر به فرشته های نجات شبیه!!!!!!!!!!!!ولی ارازل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    امیدوارم چانیول هر چه زود تر سر و کلش پیدا شه این بشرو ورداره ببره!
    .بی صبرانه منتظر قسمت بعدم!!!!!!!!!!!!آجی سمیرا کی میذاریش؟؟؟؟؟؟؟؟
    داشتم به این فک می کردم اگه یه چند وقت دیگه به جای فن فیکایی که کاپلش هونهانه مجبور باشیم تائوهون بخونیم چه اتفاقی میوفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نههههههههههههههه!!!!!!امید وارم هونهان همیشه بمونه…………

  16. شخصیت سهون منو یاد این نویسنده جانگ جیوله میندازه…………
    مطمئنم آخر کرمشو می ریزه!!!!!!!!!!!!به نظرم باید به لوهان حق بده……….

  17. مامانه بسی رو مخخخخخخخخخخخخخه!!!!!
    مگه بیچاره لولو چی گفت بهت که اینجوری زدی تو فرجک بچه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    واه!واه!واه

  18. بشکنه دست مامانش….بچم کی مث لاتا حرفید که زدش/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    لولووووووووووووووووووو گریه نکن پسر خومشلم مگ تو دختری ک گریه میکنیییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    تو مردی مررررررد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    بمیرم برا سهونم که هردیقه میخواد از نگرانی بمیره خخخ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اجییییییییییییییییییی مث همیشه عااااااالیییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    ادامهههههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

  19. آهااااان…اونیییی…من یافتم چرا عکس بکی تو پوستره…آخ آخ…دیدی چیشد اونی…آلزایمرم دوباره اوت کرده بود کلا بکیه ارازل رو به فراموشی سپرده بودم…الان دوباره یادم اومد.
    هی وای من…
    من باید برم..
    با دیوار قرار دارم…
    یه دوسه باری با کله یرم توش شاید درست شم..>_____<

  20. اونییی…مثللللل همممییییشه عالی….
    البته من هنوز تو کف عکس بکی تو پوستر موندم.برا چیه احیانا؟؟
    خب بیخیل.ولی در کل از خوشم میاد لوهان زرتی گریش میگیره….یاد دل نازکم میفتم..
    D:
    هوهاهاها….خوشم میاد سهون با حوله رو شونش وارد میشو.
    بگذریم کلا عالیییی ….
    قسمت بعدی رو مثل این قسمت زود بزار و زیاد بنویییس….
    فایتینگ اونی

  21. امشب يهويي خداخواست من اومدم بعلهههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    خخخ من نميدونم چرا ولي اين جمله باروح وروان من بازي كردتوجه كن به جمله: سهون با یه حوله رو شونه اش وارد اتاق شد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    من چراحسم ميكنم سهون پسره خوبيه؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gifفك ميكني چون شوهرمونه همچين حسي دارم؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    بدبخت سهون چقدبه اين لولوميگه عاشقتم عاشقتم …..ولي ازاونجايي كه سهون سهونه 2تانتيجه ميشه گرفت ياواقعادوسش داره ياواقعانداره سركاريه خخخ بهم افتخاركن چقدباهوشممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif
    پسربچه چقدپاك بوداوووخييييي جيگرشوبهت زده ام شده بودخخخخ خدابده اين ازبچه ها /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif
    من با اين حرف لولو كه درجوابه سهون گفت sadچون تو مرد زندگیم نیستی)فجيعاااا عميقاااا وشديدااا حال كردم حتمابه به لولوبگومن ديالوگش حال كردم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif
    همينه ديگه تبعيض تا كجا؟؟؟تبعيضه جنسيتي به فيكم راه پيداكرده؟؟؟خخخ نچ نچ يعني چي من دخترنيستم كه بمونم خونه؟؟!!! نچ نچ سميرارسيدگي كن من نميتونم تبعيضوتحمل كنم لامصب بهم برخورد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    اهان راستي اين لوهانم بدبلايي بودها هي ازكنترل خارج ميشه نچ نچ تواين فيك بايدبگم خدايا سهونه ماروحفظ بفرما/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
    البته ناگفته نماندخودم عمدابه قضيه ي يقه ي بازوخب ببندش ولولوازكنترل داشت خارج ميشدو اين حرفا توجه نكردم… خخخخ سميرا هماناخداباماست/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

  22. وای خیلی قشنگ بوود …من الان لوهانو درک میکنم نمیدونه شب که باباش بیاد خونه چه سرنوشتی در انتظارشه خخخخخ…این مامانه هم کلا می خواست لولو رو بزنه..امان از روزی که زمینو زمان باهات چپ بیافتن هعیییی روزگارررر خخخخخ

  23. وایییییییییییییییییییییییییییییی خیلی قشنگ بودددددددددددددددددد!
    االهی لوهانییییییی!!گناه داره دلم سوختتتت!
    عاشق هونهانمممممممممممممممم خیلی دوستداشتنین! سهون چه مهربونهههه اوخییییییییییی!!
    واقعا عالی بود خیلی ممنووووووووووووووووووووووووووووون منتظر ادامشممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  24. هوف این لوهان ازیه دختر هم لوس تر وگریوتره
    چرا مادرش یهو اینطوری کرد ای بابا یعنی چی میشه
    مرسی این قسمت جالب مخصوصا اونجایی که زیرگوشی خورد
    ادامه ادامه

  25. خیلی منتظرم ببینم بکی دوباره کی میاد تو داستان و نقشش یکم پررنگ تر میشه…نمیدونم چرا و چجوری ولی احتمالا لوهان سهون و ول میکنه و وانمود میکنه که با بکیه یا شاید هم کلا بره با بکی…بازم میگم سهون خیلی مرموز وعجیب غریبه ولی شک ندارم که لوهان رو خیلی دوست داره/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif
    سمبرا جونی با این حدس هام خستت کردم نه؟!؟! خخخخخخ
    دستت درد نکنه عزیزم…هر قسمت قشنگ تر از قسمت قبل/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif مرسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

  26. اییییییییییییییییییییییییییی.. مامانه لوهان چقد گیر شده … :| :| :|
    وااااااااایی این لوهان چقد گریه میکنه…
    سهون باهاش خوبه.. گریه میکنه…
    سهون بده.. گریه میکنه..
    :| :| :| :| :|
    اوخییییییییییی.. همسرم…. نازم.. اینقد به این سهونی گیر نده… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    مرسیییییییییییییییییییییییی آجی جونم.. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
    خیلییییییییی نازو قشنگ بود.. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    آجیه خوشگله من… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  27. خداییییییییییییییااااااااااااااااااااا هههههههههههقققققققققق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    این مامانا خیلی اذیت میکنن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    بیچاره لولو آجی دستت درد نکنه ممنووووووووووون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  28. مامانش کاملا بهاش مثه بچه های ده ساله رفتار کرد
    بعدشماینکه من از بابای لولو میترسم وااای ینی میخواد چیکار کنهههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟/

  29. واااااااااااااااااااااااااااااای من چی شنیدمممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برای اولین بار سهون سرخ شد باورم نمیشههههههه
    واااااااااااااای خخ

  30. چرا مامانه لولومو زد دستش بشکنه…. سهون از بیماریایه روانی نداره اجی به همه چی حساسه مخصوصا لولو اسم بیماریش میدونستما یادم رفته…مرسی اجی مثل همیشه نامبر وان

  31. ایوووووووووووووول اجی جوووووووونم عاشقتتتتتتتتتتتتتتمممممممممممم ممممممممغسییییییییییییییی که زود گذاشتییییی عجغم:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
    الهی من بمیرم برا لوهانمممممم مامی لولو دیگ داره بدرقم اذیت میکنه ها وای نه بابا که بیاد وسط همگی بیچاره میشووویم:'(:'(:'(:'(sadهق هققققق
    من نمیدونم چرا اما نمیتونم حدس بزنم چی میشه ب سهون خیانت نمیاد اما مشکوکه کلا تو داسی;-)
    اجی جووونم قربوووونت مغسیییییی یه دونه ایییی داسی هم حرفففففففففف نداشتتتتتت مثل همیشهdae bak ♥
    فقط اجی یه چیز نگرانم کرده اونم این زوج بکهانه ینی لولو بیخیال سهونیم میشه

    • واوووووووووو مرسیییییییییییییی عزیزممممممممممم
      مامانش سخت گیره هق
      اوه آره خخخخخخ
      همینو میخوام دیه نتونین حدس بزنین یوهاهاها خخخخ
      ایشالله میخونین اونم متوجه میشین

  32. یک چیز برام سواله0.0!!!!چرا عکس بکی رو پسر داس هس=|؟!¿!
    عر کنجاومo.O!!!!
    عااالی بود مرسیsmile)
    لطفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــفا زود تر بذار=”(((

  33. واو…..مامانه چشه….باباش بفهمه با دوستش میره بیرون چی میشه مگه….عر…من کلا هنگم…..
    لووولووو اینقدر گریه نکننننننن…عرعر…سهون بودارههههه…نمیدونم چرا…..

  34. بشکنه دست مامانش چطور دلش اومد لوهان خوشمل منو بزنه کثافت…..
    اجی مرسی خیلی عالیه و اجی خیلی دیر میزاری
    من دارم میمیرم نميتونم تا قسمت
    بعد صبر کنم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif

  35. vaaaaay abero luhan jolo bache he to koche raft khkhkh
    ey babaaaaaaa mamane luhan cheqad gireee be in mikhore asan gf dashte bashhe
    in sehun ye rigi be kafshesh hast man midonam akhar ye balai sare luu miareee
    mrc ajiii mese hamishe aliiiii bood

  36. این مامان لوهان ب چه حقییی … خب مامانشه حق داره ولی لوبیام چیزی نگف کههههه ! خو من دلیل عذاب وجدان لوبیا رو نمی فهممم ! ایششش ! ولی خوب شد با مامانش دعوا کرد الان دختر (!) فراری میشه پیش سهونی میمونه ! بعد الان ینی لوهان با ژیو ب هم زده ؟ عجببببب /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
    اونی مفسی ک زود گذاشتی این قسمتو بوووس عالی مث همیشه ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  37. اوففففففف این مامانش چقد گیر میده هااااا
    خداکنه این سهون حالا که لولواینقدر بهش وابسته شده ولش نکنه بره
    واییییی داسیتو خیلی دوستدارم
    عالیییییی بود
    مرسیییییی اجی

  38. این قسمت خیلی خوب بود. مرسی. خب من مطمئن نیستم درست حدس زده باشم ولی به هر حال نظرمو میگم. به نظر من لوهان ذاتن گی نبوده ولی وقتی محبتا و حرکات سهونو میبینه سردرگم میشه واسه همینه که مثل اون بیخیال نیست و همش عذاب وجدان داره. سهون هم به نظرم یه مشکلی تو گذشتش داشته. فک کنم یکم اعصابش خرابه. چون روی گریه لوهان حساسه و طاقت از دست دادنشو نداره واسه همین از ناراحت کردنش میترسه. فک کنم قبلا یکی تنهاش گذاشته….

  39. این مادرش کتمک میخواااااااااااااد…بیخود کرد…
    وای لولوم گناه داره
    من همش میترسم سهونم نابودش کنه…که فطعا میکنه
    ههههههههههههق
    ممنون اجی جونم…
    مثل همیشه عالی
    واقعا دست درد نکنه عزیزم
    فوق العاده مینویسی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  40. واییییییییی این لوهانم تا هرچی میشه زرت زرت گریش میگیره …ااح سمی اینو یکم پسرونش کن عین دخترا میمونه اووق…ای خدااا…ولی خیلی خوب بود داستان کم کم بودار میشود …..دستت درد نکنه قسمت بعدو زود نذاری قتل عامی….بوسسسسسسس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *