EP 12 (شکست) BREAK

سلام سلام بچه ها خوبین؟خب من به آرمینا جون قول داده بودم قسمت 12 رو زود بزارم امیدوارم لذت ببرین بچه ها خیلی خوب میشه اگه سره داسی با هم بحث کنید و به نظرای همدیگه جواب بدین و داستان رو حدس بزنین دوست داشتین اینکارو بکنین ^___^ خب بفرمایید ادامه

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

 همچنان رو تخت خوابیده بودم و اشک میریختم چشمام شده بود کاسه ی خون عذاب وجدان داشتم از کاری که کرده بودم شدیدا پشیمون بودم از اعترافی که کرده بودم…واقعا میخواستم خودمو از پنجره پرت کنم پایین….
بعد از نیم ساعت سهون با یه حوله رو شونه اش وارد اتاق شد و با دیدنه من که هنوز در حال گریه کردن بودم شکه شد:لوهان…هنوز داری گریه میکنی!
از رو تخت بلند شدم و جلوی پنجره وایسادم:نه…فقط یه کم دلم گرفته همین
سهون سمتم اومد و از پشت بغلم کرد:فکر میکنی کاره اشتباهی کردی؟ هووم!!
-نه قضیه اصلا این نیست سهون الان واقعا دلم میخواد…تنها باشم
سهون بوسه ی آرومی رو گردنم زد: تو یه بار بهم گفتی عاشقمی اینهمه عذاب وجدان گرفتی!! ولی من روزی هزاربار این جمله رو بهت میگم بدونه اینکه ذره ای پشیمون بشم…من عاشقتم…عاشقتم…عاشقتم
خندم گرفت:یاااا…بسه فهمیدم
سهون کمرمو محکم گرفته بود و گردنمو آروم آروم میبوسید پاهام داشت شل میشد چقدر این کارشو دوست داشتم دستمو لبه ی پنجره گذاشتم و آه بلندی کشیدم…سهون منو به پنجره چسبوند و به بوسیدنه گردنم ادامه داد سرمو به شیشه چسبونده بودم و به پسربچه ای که بهت زده نگامون میکرد خیره شدم…
خیلی سریع پرده هارو جلوی چشمای متعجب پسربچه کشیدم…سهون لباشو از رو گردنم برداشت:چی شد؟ پرده رو برا چی کشیدی؟
-سهون…من باید برم
سهون دستمو گرفت:چی شده؟ یهو چت شد؟
-از خودم بدم میاد الان فقط باید تنها باشم
سهون دره اتاقو بست و شونه هامو گرفت:عزیزم به خاطره من ناراحت شدی؟ من معذرت میخوام
-برو کنار سهون
سهون:من که معذرت خواهی کردم عشقم…
دستمو رو پیشونیم گذاشتم:من فقط میخوام تنها باشم میفهمی؟
سهون:اصلا من میرم تا تو تنها باشی خوبه؟ دره این اتاقم ببند تا راحت باشی
-سهون لطفا لطفااااا منو تحریک نکنننننن الان فهمیدی چی شددد؟؟؟ الان یه پسربچه داشت بهمون با تعجب نگاه میکرد…میخواستم تو اون لحظه بمیرم…میخواستم زمین دهن وا کنه من برم توششش…
سهون: من…اصلا حواسم نبود
-برو بیرون سهون
سهون سرشو تکون داد:باشه من میرم بیرون راحت باش
درو روش قفل کردم و رو تخت نشستم در حد مرگ از کارایی که امروز کردم عصبانی بودم دستمو رو گردنم گذاشتم و آه بلندی کشیدم….
رفتم دم پنجره و پرده هارو کنار زدم کسی تو کوچه نبود دلم بدجور گرفت…اصلا آروم نمیشدم دره اتاقو باز کردم و رفتم بیرون سهون رو مبل خواب بود خیلی گشنم بود رفتم سره یخچال و دو تا سیب برداشتم و نشستم رو مبل…یکم به صورته سهون خیره شدم…دلم براش میسوخت واقعا چه جوری تنهایی رو تحمل میکرد!
از تو اتاق پتوی نازکی پیدا کردم و روی سهون کشیدم سهون تکونی خورد و چشماشو باز کرد
-بیدارت کردم؟
سهون لبخند زد:خوابم برده بود تو خوبی؟
-آره…چیزی میخوری؟
سهون:نه عشقم…
-سهون ببخش خیلی تند حرف زدم
سهون موهامو نوازش کرد:تو منو ببخش امروز خیلی اذیتت کردم
-سهون منو میرسونی خونه؟
سهون:میخوای بری؟
-آره دیگه برم خونه تو هم استراحت کن…
سهون:اگه این کارارو امروز نمیکردم بازم تنهام میزاشتی؟
تعجب کردم:سهون من دوستتم نمیتونم همش پیشت بمونم
سهون:ولی من میخوام همیشه پیشم باشی
خندیدم:سهون متاسفانه شدنی نیست باز اگه دختر بودم میشد یه کاری کرد
سهون:دختر بودی باهام ازدواج میکردی؟
بلند خندیدم:خیلی خلی سهون…خب معلومه نه
سهون:چرا؟
-چون تو مرد زندگیم نیستی خخخخ
سهون به خودش نگاه کرد:خب…من چی کم دارم؟
خندم بند نمیومد: شلخته ای زیاد گیر میدی به همه چی
سهون:خب قول میدم مرتب باشم و زیاد گیر ندم خوبه؟
چشمامو خمار کردم:خب اینطوری من میگم بله خخخخخ
سهون خندید:پس قبولم میکردی آره؟
-آره سهون خیالت راحت اگه دختر بودم صد در صد بهت جواب بله رو میدادم
سهون خیلی ناگهانی گفت:خب الانم میتونی بگی
خندم محو شد:چی؟!!
سهون:اهم…هیچی
بهش نزدیک شدم و خودمو بهش چسبوندم:بگو چی گفتیییی
سهون سرخ شد:هه…باور کن چیزی نگفتم
بازم داشتم از کنترل خارج میشدم به یقه ی باز سهون نگاه کردم و زمزمه کردم:سهووون
سهون به صورتم نگاه کرد:جونم
یقشو با دستم گرفتم:یقت…بازه
سهون لبخند زد:خب ببندش
آروم یقشو بستم و سرمو رو سینه اش گذاشتم…سهون سرمو نوازش کرد: خیلی این حالتمونو دوست دارم…
خندیدم:سهون از پیشت رفتن خیلی سخته…ولی چاره ای ندارم باید برم
سهون:پیشم بمون عشقم
-نمیتونم سهون
سهون:نگو نمیتونم…
دستمو رو سینه اش کشیدم:اگه نگم که چیزی درست نمیشه
سهون آه کشید:باشه عزیزم مثل اینکه چاره ای نیست
-دوباره میام پیشت چون واقعا نمیتونم دوریتو تحمل کنم
سهون خندید…سرمو بالا بردم و به چشمای خمارش خیره شدم
سهون به لبام نگاه کرد و لبخند زد:بهتره بری اگه همینجوری بخوای نگام کنی دوباره ناراحتت میکنم
آه عمیقی کشیدم:باشه پس فعلا
سهون بلند شد و بغلم کرد:عاشقتم…لوهان واقعا از اعماق قلبم دوستت دارم
چشمامو بستم:منم دوستت دارم……
سریع از بغلش درومدم و با چشمای پر از اشک از خونه اش رفتم بیرون…….

روزها میگذشتن تابستون جای خودشو به پاییز داد از پاییز به دلایل نامعلوم متنفر بودم چون بیشتر احساس تنهایی میکردم…سعی میکردم کل روز رو با سهون بگذرونم چون واقعا در حدی بهش وابسته بودم که شبا هم ذوست داشتم کنارش باشم…..
-مامان
مامی:جونم عزیزم
-من دارم میرم پیشه دوستم
مامی:هی لوهان صب کن ببینم این دوستت کیه که اینقدر دوست داری ببینیش؟!
-اوووم…خب دوستمه دیگه
مامانم شک کرد: تو تقریبا اصلا با ما زندگی نمیکنی فقط شبا…تو و اون دوستت چیکار میکنین کل روزو؟؟؟
-مامان…من حق ندارم با دوستام باشم؟ من پسرم و باید همش بیرون بمونم…نمیدونم شما الان چرا بهم گیر الکی میدین
مامی:اوهوووو این چه طرز حرف زدنههه؟؟پسره ی بیتربیت…
-مامان من یادم نمیاد حرف بدی زده باشم
مامانم از کوره در رفت و سیلی محکمی رو صورتم خوابوند….با اخم بهش خیره شدم
مامی:برای من لات شدی آرههههه؟؟ فک کردی چون پسری هر غلطی دوست داری میتونی انجام بدیییی؟؟ تو ١٩ سالته لوهان..هنوز بچه ای نکنه فکر کردی بزرگ شدی هااااا
انگشتامو لای موهام کردم و آه کشیدم:مامان الان نمیتونم چیزی بگم میخوام برم خونه دوستم
مامی: این دوستت کیهههههههه؟؟؟؟؟؟
-دوسته مامان دوستتتتتتت
مامی:حق نداری از خونه بری بیرون لوهان…
تعجب کردم:چرا؟؟؟ چرا نمیتونم؟؟ مگه من اینجا زندانیم؟؟
مامانم دره ورودی رو قفل کرد:نمیزارم از اینجا بری بیرون لوهان
شونه های مادرمو گرفتم:مامان من دوست دختر ندارم میفهمی؟؟؟ این دوستم پسرهههههه با هم بیرون میریم میگردیم…من دختر نیستممممم که همش بمونم خونه
مامانم بغض کرد:باشه برو بیرون فقط شب زود بیا خونه که با بابات صحبت کنی همه این بی احترامیاتو به بابات میگم لوهان…امشب تکلیف هممون روشن میشه
پوزخند زدم درو باز کردم و رفتم بیرون
اینقدر اعصابم خورد بود که راهو گم کردم کلافه شدم و نشستم یه گوشه…احساس میکردم سرم داره گیج میره سریع زنگ زدم به سهون
سهون:سلام عشقم
با بغض گفتم:سلام…سهون
سهون:چیزی شده؟؟
-آره…میای دنبالم؟
سهون:کجایی الان؟
-نمیدونم…گم شدم
سهون:یعنی چی! چه جوری پیدات کنم؟
زدم زیر گریه
سهون:لوهاااان…گریه نکنننن…عزیزم
با گریه گفتم:بیا…سهون حالم خوب نیست
آدرسو از یکی پرسیدم و به سهون دادم و گوشی رو قطع کردم
بعد از ده دقیقه ماشینه سهون رو دیدم و سریع اشکامو پاک کردم…سهون از ماشین پیاده شد و دویید سمتم…بلند شدم و بغلش کردم:چرا دیر اومدیییی
سهون موهامو نوازش کرد:حالت خوبه؟؟
زمزمه کردم:نه سهون حالم خوب نیست
سهون دستاشو رو صورتم گذاشت:خب بگو چی شده؟
چشمامو رو هم فشار دادم و اشک ریختم
سهون دوباره بغلم کرد:بگو لوهان خواهش میکنم من دارم از نگرانی میمیرم
-بهت میگم الان فقط بیا از اینجا بریم…
سهون:باشه باشه عشقم…
تو ماشین نشستم و سفت بازوی سهونو گرفتم و سرمو رو بازوش چسبوندم
سهون:نمیخوای بهم بگی چی شده؟
-الان فقط بریم خونه
سهون:باشه…چیزی میخوری برات بگیرم؟
-نه…
سهون ماشینو روشن کرد و راه افتاد هنوز سرم رو بازوش بود بغض داشت خفم میکرد اگه بابام میفهمید امشب کارم زار بود…
بعد از ده دقیقه رسیدیم خونه سهون…
خودمو رو تختش انداختم سهون هم لباساشو عوض کرد و پیشم خوابید:خب حالا بگو چی شده؟
نزدیک تر رفتم و خودمو تو بغلش جا کردم:سهون…با مامانم دعوام شد
سهون تعجب کرد:دعوا؟؟…………

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

173 Responses

  1. باب این بچه چرا همش گریه میکنه ….. البته گریه باعث میشه احساس سبکی بکنی ، باباش چیکارش میکنه ….. ؟؟؟؟؟؟؟ http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif

    مییییییییییسی عزیزم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی قشنگههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه مرسی آجییییییییی دمت ولرممممم

  3. اوخی

    یااااااااااا پس این سهون چشه؟

    ببینم سهون لوهانو داغون میکنه نه؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    نمیخوااااااااااامhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

    مرسیییییییییییی
    چرا همه ی فیکای این سایت به آدم شوک میدن؟؟؟
    هقققق… مرسیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  4. واینک اولین نظر سوگندددددددhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif
    اوله از همه دستت درد نکنه اجی برا این قسمت داستان http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gif ب
    ه شدتتتتتتت منتظر ورود بکهیونم
    سه هون مشکوک میزنه هااااااااااا ….. دیر که میاد ……. خونشم که یهو بهم ریخته میشه …… نکنه مشکل اعصابی چیزی داره !!!!!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (49).gif

  5. ای بابا
    مامان لوهان این بچتون با سهون کاری نداره که اونم همینطور فقط لاهم دوستن ولی نمیدونم چرا بهشون میگن هونهان.http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (49).gif

  6. از دست این پسر بچه هایی که همش اینور اونورو نگا میکنن.
    به نظره من از کارشون شکه نشده بود از خوشگلیه جوجه کوچولوم ماتش برده بود بعله
    من میترسم اخرش لوهانو موم کنه سهون هیچی به ما نرسه
    تنکس اجیییی

  7. الهی فدای سهونم بشم .. روزی 1000 باربه لولو میگه عاشقتم .. آخه آدمم انقد عاشق http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif وای لوهان بله رو بگو خخخخ من که می دونم تو از خداته http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif هق هق پس چه طور با این همه علاقه میره با بکی ؟؟ http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    لوهان لوسه ولی من با شخصیتش مشکلی ندارم .. به نظرم خیلی بش میاد این مدلی باشه خخخخ http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    مامااااااان .. چرا لولو رو زدی .. ههههق .. چطور دلت اومد ولی از طرفیم حق داره بش مشکوک بشه نه اخه کل روزو غیب میشه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif مرسی سمیرا جون عالی بود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

    • الهیییییییییییییی
      حالا بخونید ببینید چی میشهههه یوهاهاها خخخخ
      آره دیگه مامانه همش دلش شور میزنه
      خواهش عزیزم

  8. اخییییییی بیچاره لوهان…..من اگه جای لوهان بودم شبو خونه ی سهون میموندم البته اگه امنیت بر قرار باشه…..عالی بود ممنوووووووون…..http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  9. سلام آجیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    اوخییی لولو گریه نکنhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اممم آجی نمیتونم حدس بزنم که بقیش چی میشه؟؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gifولی امیدوارم سهون خیانت نکنه که خودمو آتیش میزنم خخخخخخخخ
    ادامهههههههههhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  10. آجی من عروسی خواهرمه نمیرسم به سایت سربزنم
    معلم ها هم کلی کار از اول مهر ریختن سرمون :-( :-( :-( :cry:
    ببخشید اگر نظر نمیذارم…
    واقعا ببخشید!!!!
    تازه از چند نفر هم رمز گرفتم ولی نظر نذاشتم…
    دارم از خجالت آب میشم :shy:
    ولی آجی داستانت عااااااالیه ممنوووووووون
    بوووووووس+خجالت :-(

  11. ,واییییی طبق معمول عالی بود…
    لوهانم هر روز داره لوس تر از روز قبل میشه..
    سهون شوهر خوبی میشه خخخخخخ
    ببخشید قسمت قبلو تازه خوندم نظر ندادم واسش
    ممنون خیلی جالب بود

    • فدات گلم
      خخخخخ فکر نمیکردم بدتون بیاد از این به بعد لوهانو شخصیتشو تغییر میدم زیادم نمیزارم گریه کنه
      قروبنت

  12. وااییی اگه باباش بفهمه بدبخت میشه ک
    آجی میشه چشم های تورو زود تر بزاری آفرین دیگه
    دستتم درد نکنه خیلی قشنگ بود
    راستی این کد امنیتی خیلی اذیت میکنه هی میگه اشتباه وارد کردی کدو بعد ده بار درست میشه

  13. لوهان..اینقدر وابسته سهون نشوو!وای خیلی بدههه!آدم زجر میکشه.!هققققققققققق
    هققققققققققق!عرررررررررررررررررررررررررر
    اوه اوه دعواااااااااا!!
    لوهاننhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مواظبه خودت باش
    مرسی آجی عالی بودhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  14. بیچاره لوهی مامانش چرا اینطور کرد مگه بچه چیکار کرده
    نظرم نسبت به سهون یکم عوض شده فک کنم واقعا لولورو میدوسته. دلم واسه هردوشون میسوزه
    ممنووون اجیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  15. قیافه بکی تو پوستره همون بیش تر به فرشته های نجات شبیه!!!!!!!!!!!!ولی ارازل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    امیدوارم چانیول هر چه زود تر سر و کلش پیدا شه این بشرو ورداره ببره!
    .بی صبرانه منتظر قسمت بعدم!!!!!!!!!!!!آجی سمیرا کی میذاریش؟؟؟؟؟؟؟؟
    داشتم به این فک می کردم اگه یه چند وقت دیگه به جای فن فیکایی که کاپلش هونهانه مجبور باشیم تائوهون بخونیم چه اتفاقی میوفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نههههههههههههههه!!!!!!امید وارم هونهان همیشه بمونه…………

  16. شخصیت سهون منو یاد این نویسنده جانگ جیوله میندازه…………
    مطمئنم آخر کرمشو می ریزه!!!!!!!!!!!!به نظرم باید به لوهان حق بده……….

  17. مامانه بسی رو مخخخخخخخخخخخخخه!!!!!
    مگه بیچاره لولو چی گفت بهت که اینجوری زدی تو فرجک بچه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    واه!واه!واه

  18. بشکنه دست مامانش….بچم کی مث لاتا حرفید که زدشhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    لولووووووووووووووووووو گریه نکن پسر خومشلم مگ تو دختری ک گریه میکنییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    تو مردی مرررررردhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    بمیرم برا سهونم که هردیقه میخواد از نگرانی بمیره خخخhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اجییییییییییییییییییی مث همیشه عااااااالییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    ادامههههههههههhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

  19. آهااااان…اونیییی…من یافتم چرا عکس بکی تو پوستره…آخ آخ…دیدی چیشد اونی…آلزایمرم دوباره اوت کرده بود کلا بکیه ارازل رو به فراموشی سپرده بودم…الان دوباره یادم اومد.
    هی وای من…
    من باید برم..
    با دیوار قرار دارم…
    یه دوسه باری با کله یرم توش شاید درست شم..>_____<

  20. اونییی…مثللللل همممییییشه عالی….
    البته من هنوز تو کف عکس بکی تو پوستر موندم.برا چیه احیانا؟؟
    خب بیخیل.ولی در کل از خوشم میاد لوهان زرتی گریش میگیره….یاد دل نازکم میفتم..
    D:
    هوهاهاها….خوشم میاد سهون با حوله رو شونش وارد میشو.
    بگذریم کلا عالیییی ….
    قسمت بعدی رو مثل این قسمت زود بزار و زیاد بنویییس….
    فایتینگ اونی

  21. امشب یهویی خداخواست من اومدم بعلههههههhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    خخخ من نمیدونم چرا ولی این جمله باروح وروان من بازی کردتوجه کن به جمله: سهون با یه حوله رو شونه اش وارد اتاق شدhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    من چراحسم میکنم سهون پسره خوبیه؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gifفک میکنی چون شوهرمونه همچین حسی دارم؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    بدبخت سهون چقدبه این لولومیگه عاشقتم عاشقتم …..ولی ازاونجایی که سهون سهونه 2تانتیجه میشه گرفت یاواقعادوسش داره یاواقعانداره سرکاریه خخخ بهم افتخارکن چقدباهوشمممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif
    پسربچه چقدپاک بوداوووخییییی جیگرشوبهت زده ام شده بودخخخخ خدابده این ازبچه ها http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif
    من با این حرف لولو که درجوابه سهون گفت :(چون تو مرد زندگیم نیستی)فجیعاااا عمیقاااا وشدیدااا حال کردم حتمابه به لولوبگومن دیالوگش حال کردمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif
    همینه دیگه تبعیض تا کجا؟؟؟تبعیضه جنسیتی به فیکم راه پیداکرده؟؟؟خخخ نچ نچ یعنی چی من دخترنیستم که بمونم خونه؟؟!!! نچ نچ سمیرارسیدگی کن من نمیتونم تبعیضوتحمل کنم لامصب بهم برخوردhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    اهان راستی این لوهانم بدبلایی بودها هی ازکنترل خارج میشه نچ نچ تواین فیک بایدبگم خدایا سهونه ماروحفظ بفرماhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
    البته ناگفته نماندخودم عمدابه قضیه ی یقه ی بازوخب ببندش ولولوازکنترل داشت خارج میشدو این حرفا توجه نکردم… خخخخ سمیرا هماناخداباماستhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

  22. وای خیلی قشنگ بوود …من الان لوهانو درک میکنم نمیدونه شب که باباش بیاد خونه چه سرنوشتی در انتظارشه خخخخخ…این مامانه هم کلا می خواست لولو رو بزنه..امان از روزی که زمینو زمان باهات چپ بیافتن هعیییی روزگارررر خخخخخ

  23. وایییییییییییییییییییییییییییییی خیلی قشنگ بودددددددددددددددددد!
    االهی لوهانییییییی!!گناه داره دلم سوختتتت!
    عاشق هونهانمممممممممممممممم خیلی دوستداشتنین! سهون چه مهربونهههه اوخییییییییییی!!
    واقعا عالی بود خیلی ممنووووووووووووووووووووووووووووون منتظر ادامشمممممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  24. هوف این لوهان ازیه دختر هم لوس تر وگریوتره
    چرا مادرش یهو اینطوری کرد ای بابا یعنی چی میشه
    مرسی این قسمت جالب مخصوصا اونجایی که زیرگوشی خورد
    ادامه ادامه

  25. خیلی منتظرم ببینم بکی دوباره کی میاد تو داستان و نقشش یکم پررنگ تر میشه…نمیدونم چرا و چجوری ولی احتمالا لوهان سهون و ول میکنه و وانمود میکنه که با بکیه یا شاید هم کلا بره با بکی…بازم میگم سهون خیلی مرموز وعجیب غریبه ولی شک ندارم که لوهان رو خیلی دوست دارهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif
    سمبرا جونی با این حدس هام خستت کردم نه؟!؟! خخخخخخ
    دستت درد نکنه عزیزم…هر قسمت قشنگ تر از قسمت قبلhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif مرسیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

  26. اییییییییییییییییییییییییییی.. مامانه لوهان چقد گیر شده … :| :| :|
    وااااااااایی این لوهان چقد گریه میکنه…
    سهون باهاش خوبه.. گریه میکنه…
    سهون بده.. گریه میکنه..
    :| :| :| :| :|
    اوخییییییییییی.. همسرم…. نازم.. اینقد به این سهونی گیر نده… http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    مرسیییییییییییییییییییییییی آجی جونم.. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
    خیلییییییییی نازو قشنگ بود.. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    آجیه خوشگله من… http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  27. الان باهم فرار میکنن میرن؟
    مرسی که زود گذاشتی و مثل همیشه عالی بود…پارت بعدی رو هم زود بزار…
    بازم مرسی

  28. خداییییییییییییییااااااااااااااااااااا هههههههههههققققققققققhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    این مامانا خیلی اذیت میکننhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    بیچاره لولو آجی دستت درد نکنه ممنووووووووووونhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  29. مامانش کاملا بهاش مثه بچه های ده ساله رفتار کرد
    بعدشماینکه من از بابای لولو میترسم وااای ینی میخواد چیکار کنهههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟/

  30. واااااااااااااااااااااااااااااای من چی شنیدمممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برای اولین بار سهون سرخ شد باورم نمیشههههههه
    واااااااااااااای خخ

  31. چرا مامانه لولومو زد دستش بشکنه…. سهون از بیماریایه روانی نداره اجی به همه چی حساسه مخصوصا لولو اسم بیماریش میدونستما یادم رفته…مرسی اجی مثل همیشه نامبر وان

  32. ایوووووووووووووول اجی جوووووووونم عاشقتتتتتتتتتتتتتتمممممممممممم ممممممممغسییییییییییییییی که زود گذاشتییییی عجغم:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
    الهی من بمیرم برا لوهانمممممم مامی لولو دیگ داره بدرقم اذیت میکنه ها وای نه بابا که بیاد وسط همگی بیچاره میشووویم:'(:'(:'(:'(:-(هق هققققق
    من نمیدونم چرا اما نمیتونم حدس بزنم چی میشه ب سهون خیانت نمیاد اما مشکوکه کلا تو داسی;-)
    اجی جووونم قربوووونت مغسیییییی یه دونه ایییی داسی هم حرفففففففففف نداشتتتتتت مثل همیشهdae bak ♥
    فقط اجی یه چیز نگرانم کرده اونم این زوج بکهانه ینی لولو بیخیال سهونیم میشه

    • واوووووووووو مرسیییییییییییییی عزیزممممممممممم
      مامانش سخت گیره هق
      اوه آره خخخخخخ
      همینو میخوام دیه نتونین حدس بزنین یوهاهاها خخخخ
      ایشالله میخونین اونم متوجه میشین

  33. یک چیز برام سواله0.0!!!!چرا عکس بکی رو پسر داس هس=|؟!¿!
    عر کنجاومo.O!!!!
    عااالی بود مرسی=))
    لطفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــفا زود تر بذار=”(((

  34. واو…..مامانه چشه….باباش بفهمه با دوستش میره بیرون چی میشه مگه….عر…من کلا هنگم…..
    لووولووو اینقدر گریه نکننننننن…عرعر…سهون بودارههههه…نمیدونم چرا…..

  35. بشکنه دست مامانش چطور دلش اومد لوهان خوشمل منو بزنه کثافت…..
    اجی مرسی خیلی عالیه و اجی خیلی دیر میزاری
    من دارم میمیرم نمیتونم تا قسمت
    بعد صبر کنم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif

  36. vaaaaay abero luhan jolo bache he to koche raft khkhkh
    ey babaaaaaaa mamane luhan cheqad gireee be in mikhore asan gf dashte bashhe
    in sehun ye rigi be kafshesh hast man midonam akhar ye balai sare luu miareee
    mrc ajiii mese hamishe aliiiii bood

  37. این مامان لوهان ب چه حقییی … خب مامانشه حق داره ولی لوبیام چیزی نگف کههههه ! خو من دلیل عذاب وجدان لوبیا رو نمی فهممم ! ایششش ! ولی خوب شد با مامانش دعوا کرد الان دختر (!) فراری میشه پیش سهونی میمونه ! بعد الان ینی لوهان با ژیو ب هم زده ؟ عجببببب http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
    اونی مفسی ک زود گذاشتی این قسمتو بوووس عالی مث همیشه ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  38. اوففففففف این مامانش چقد گیر میده هااااا
    خداکنه این سهون حالا که لولواینقدر بهش وابسته شده ولش نکنه بره
    واییییی داسیتو خیلی دوستدارم
    عالیییییی بود
    مرسیییییی اجی

  39. این قسمت خیلی خوب بود. مرسی. خب من مطمئن نیستم درست حدس زده باشم ولی به هر حال نظرمو میگم. به نظر من لوهان ذاتن گی نبوده ولی وقتی محبتا و حرکات سهونو میبینه سردرگم میشه واسه همینه که مثل اون بیخیال نیست و همش عذاب وجدان داره. سهون هم به نظرم یه مشکلی تو گذشتش داشته. فک کنم یکم اعصابش خرابه. چون روی گریه لوهان حساسه و طاقت از دست دادنشو نداره واسه همین از ناراحت کردنش میترسه. فک کنم قبلا یکی تنهاش گذاشته….

  40. این مادرش کتمک میخواااااااااااااد…بیخود کرد…
    وای لولوم گناه داره
    من همش میترسم سهونم نابودش کنه…که فطعا میکنه
    ههههههههههههق
    ممنون اجی جونم…
    مثل همیشه عالی
    واقعا دست درد نکنه عزیزم
    فوق العاده مینویسی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  41. واییییییییی این لوهانم تا هرچی میشه زرت زرت گریش میگیره …ااح سمی اینو یکم پسرونش کن عین دخترا میمونه اووق…ای خدااا…ولی خیلی خوب بود داستان کم کم بودار میشود …..دستت درد نکنه قسمت بعدو زود نذاری قتل عامی….بوسسسسسسسhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: