489 بازدید

ep 11 (عشق بازی) love game

سلام برو بچ خوبین؟خب اینم قسمت 11 فیکمون که کچلم کردین رسما اینقدر هول هولکی نوشتم نفهمیدم چی شد اگه بیمزه بود ببخشید ایندفعه زیاد تو خماری نمیمونید چون یه هفته نیستم متاسفانه و اینکه خبره خوش میخوام یه داستانه عاشقانه ترسناک از هونهان بنویسم بعد از چشم های تو براتون بزارم حالشو ببرین

كای با پاهای لرزون سمته دی او رفت…باورش نمیشد…دی او با سرعت سمتش اومد و با یه موتور تصادف كرد..
كای مردمو كنار زد و بالاسره بدنه خونیه دی او نشست و بهش نگاه كرد…دی او به چشمای كای خیره شد صورتش غرقه خون بود…كای دستشو گرفت و خیلی محكم گفت:نجاتت میدم….نجاتت میدممم…
ولی چشمای دی او بسته شد……..
كای بهت زده به بدنه سرده دی او نگاه میكرد….مردم كای رو كنار زدن و بدنه بی جونه دی او رو تو آمبولانس گذاشتن…كای دستاشو مشت كرد..فقط نمیخواست به مردنه كیونگ سو فكر كنه…حتی یه درصد…
تو سكوت به عقربه های ساعت نگاه میكرد…زمان چقدر دیر براش میگذشت…سرشو به دیوار تكیه داد و آروم اشك ریخت…اون لحظه چیزایی جلو چشماش ظاهر میشدن كه نمیخواست بهشون فكر كنه…لبخنده قشنگش…نگاه های عاشقانه اش…قهوه ی تو دستش…چرا اون لحظه باید لوهانو میبوسید؟؟چرا اون لحظه كیونگ سو باید اونا رو میدید؟؟
دستشو رو قلبش گذاشت و گریه كرد…
سهون و لوهان پیشش نشستن
سهون:وضعیتش چطوره؟؟
كای:بد..
لوهان زار زار گریه میكرد:ه.همش تقصیره منه..آآآه
سهون لوهانو بغل كرد:تقصیره تو چرا؟؟؟ مگه چیكار كردی؟؟؟
لوهان:سهووون منو ببر خونه حالم خوب نیست….
كای:شما برین من هستم پدر مادرشم دارن خودشونو میكشن…
لوهان دستای كای رو گرفت:جونگیییین بگو كه نمیمیره!!! بگوووووو
كای:نگران نباش لولو…برو…اینا همش تقصیره خودمه….
سهون:جونگین چیزی نمیخوای؟؟
كای:نه فقط اینو ببر
سهون دسته لوهانو گرفت:بیا بریم لوهان
سهون و لوهان رفتن و كای دوباره تنها شد…
سهون لوهانو رسوند خونه
سهون:لولو گریه نكن دیگه
لوهان اشكاشو پاك كرد:باشه عزیزم…دیگه گریه نمیكنم…
سهون خندید:قول میدی؟؟
لوهان:قول میدم…
سهون:خوب میشه…ولی من نفهمیدم تو چه تقصیری داری این وسط؟؟
لوهان:فراموشش كن سهون
سهون:باشه…باشه…برو تو سرده…
لوهان:بغلم نمیكنی؟؟
سهون خندید:مگه میشه نكنم
و لوهانو محكم بغل كرد و به خودش فشار داد:قربونت برم من
لوهان لبخند زد و چشماشو بست:دلم نمیخواد بری!!
سهون:خب نمیرم چطوره؟؟
لوهان خندید:خیلی دوستت دارم…
سهون:منم همینطور…فردا كلاس میبینمت امیدوارم كیونگ سو هم زودتر خوب شه..
لوهان:آره…سهوووون
سهون:جونم
لوهان:تا فردا چیكار كنم؟؟دلم میخواد فقط كنارت باشم…
سهون دسته لوهانو گرفت با هم رفتن پشته یه درخت بزرگ…
لوهان:چیكار میكنی؟!
سهون شروع كرد به بوسیدنه لوهان….
لوهان دستاشو رو صورته سهون گذاشت و بوسشو عمیق تر كرد…
سهون نفس نفس میزد:حالم…خوب نیست…
لوهان چشماشو باز كرد و به شلواره سهون نگاه كرد كه در حاله پاره شدن بود….
لوهان:سهون…چرا!!! تو فقط با بوسیدنه من تحریك میشی!! مشكلی داری؟؟
سهون:نمیدونم…تو…هر حركتی میكنی من…تحریك میشم…آآآخ
لوهان دستشو جلو دهنش كذاشت:نمیتونم…باور كنم…
سهون:چرا نمیتونی؟؟!
لوهان:حالت خیلی بده سهون
سهون:مهم نیست…وااای خیلی گرمه…
لوهان از ترس اینكه آبروریزی بشه گفت:بیا بریم خونه
سهون:نه میرم…خوبم فعلا…بای عزیزم
لوهان:نمیخواد بری با این سر و وضع بیا بریم خونه كسی نیست یكم بمون خوب كه شدی برو
سهون:ببخش لوهان…ولی من دیگه عادت كردم…هه…بای
لوهان نمیتونست سهون رو تو این وضعیت رها كنه از یه طرفم اگه میزاشت بره اونوقت سهون ازش ناراحت میشد…
لوهان:سهوووون…
سهون برگشت:كاری داری؟؟
لوهان:بیا خونه
سهون:نه تو برو نگران من نباش چیزیم نیست كه خخخخ
لوهان:بیا سهون…دلم برات تنگ میشه…
سهون خندید:واقعا؟؟ ببین من حالم خوبه…نگاه كن…هیچیم نیست الكی نگرانمی…
لوهان:دلم نمیخواد بری…ولی انگار داری از من فرار میكنی!!!
سهون:نه عزیزم…این چه حرفیه باشه میام پیشت…
لوهان دره اتاقشو باز كرد و نشست رو تخت:بشین دیگه
سهون:اتاقت باحاله ها حیف كه تختت یه نفرس…
لوهان خندید:واا خب تنها خودم میخوابم روش دیگه…
سهون:خب عشقم اومد و مثل الان من پیشت بودم و خواستیم با هم بخوابیم…اونوقت تكلیف چیه؟!
لوهان آروم زد رو صورت سهون:ببینم تو فقط به اینجور چیزا فكر میكنی؟؟
سهون:دسته خودم نیست خب شاید از سنمه…تو اینجوری نیستی؟؟
لوهان سرشو تكون داد:نه خیلی…من تی شرتمو بپوشم بیام
سهون:باشه..
لوهان تی شرتشو جلوی چشمای بهت زده ی سهون دراورد و خندید..
سهون سرشو پایین انداخت و به زمین نگاه كرد…
لوهان:اگه همینجوری سرتو بندازی پایین هیچوقت تحریك نمیشی…
سهون آه كشید:آره..پس بهتره اصلا بهت نگاه نكنم…
لوهان تعجب كرد:سهوووون…این حرفا چیه!!
سهون از رو تخت بلند شد و بدونه اینكه به لوهان نگاه كنه گفت:من دیگه میرم..حالم خوبه…
لوهان:كجا!!
سهون كولشو انداخت پشتش:خونمون…كاری نداری؟!
اشك تو چشمای لوهان جمع شد:هنوز…٥ دقیقه هم نشده…
سهون:ببین لولو من نمیخوام اذیتت كنم دوست ندارم به خاطره تحریك شدنم ناراحت شی…آره من اینجوریم دسته خودمم نیست…پس بهتره برم تا دوباره ناراحتت نكردم…
اشك های لوهان رو گونه اش سرازیر شد:س.سهون…
سهون درو باز كرد و رفت…
لوهان شروع كرد به گریه كردن…سهون حتی بهش نگفت گریه نكنه…..
بلاخره دكتر از اتاق عمل بیرون اومد..كای دویید سمتش:چی شد؟؟
دكتر:پاش شكسته فقط…مشكله جدی نداره از سرشم عكس گرفتیم خوشبختانه مشكلی نیست
كای:كی میتونم ببینمش؟؟
دكتر:هر وقت به هوش بیاد…
كای خندید:ممنون…
یه ساعت گذشت مادر كیونگ سو از اتاق بیرون اومد و به كای لبخند زد:دوستشی؟؟
كای سرشو تكون داد:آره میتونم ببینمش؟؟
مادر دی او:آره میتونی…
كای دره اتاق رو آروم باز كرد و رفت داخل…دی او با گل هایی كه خانواده اش براش آورده بودن بازی میكرد…چشمش یه كای افتاد..اولش تعجب كرد ولی بعدش روشو برگردوند…
كای خندید و نشست رو تخت:خوبی؟؟
دی او دستشو جلو دهنش گذاشت…چشماشو رو هم فشار داد و اشك ریخت…
كای:هی بچه!! سوال پرسیدما
دی او بینیشو بالا كشید:خوبم..
كای دستشو رو موهای مشكیه دی او كشید
دی او:نكن..
كای:بابت امروز معذرت میخوام…
دی او:تو به من گفتی گی نیستی…ولی داشتی لوهانو میبوسیدی…
كای:آره..آره داشتم میبوسیدمش…من قبلا عاشقش بودم اما الان شروع كردم به دوست داشتنه…تو…
دی او:برو بیرون…حالم خوب نیست…
كای: كیونگ سوو…من دروغ نمیگم
دی او داد زد:برووو بیرووووون
كای:باشه…باشه…میرم بیرون ولی اینو بدون كه من دست از سرت برنمیدارم نمیزارم یه نفر دیگه دوباره عشقمو ازم بگیره…
دی او:دروغ گوووو…تو این یه روز تو شدی عاشقه من؟؟!! با عقل جور درمیاد؟!!
كای: من دارم لوهانوفراموش میكنم و شروع كردم به دوست داشتنت بفهمممم…
دی او:برو بیرون جونگین…حالم خوب نیست میخوام فكر كنم
كای خندید:باشه بهش فكر كن…من دیگه میرم چیزی خواستی بهم زنگ بزن…مراقب پاتم باش
كای گلی كه برا دی او خریده بود رو تخت گذاشت و رفت بیرون…كیونگ سو گل رو برداشت و بو كرد و گریه كرد….
لوهان هنوز پشته در نشسته بود و هق هق میكرد…سهون حتی یه اس ام اس هم بهش نزده بود…میخواست بهش زنگ بزنه ولی این دیگه خیلی ضایع بود…اشكاشو پاك كرد و به صفحه ی گوشیش نگاه كرد هیچی نبود…حتی یه اس ام اس….
استرس گرفته بود نمیدونست چی كار باید بكنه تا سهون پیشش بمونه….
گوشی رو دستش گرفت و با استرس تمام شماره ی سهون رو گرفت…
-واییی بردار سهون…بردار…بردار
سهون:الو..
لوهان از شدته هیجان نمیتونست حرف بزنه…
سهون:الو لوهان…چرا حرف نمیزنی!!
لوهان:سهون..خو.خوبی؟؟
سهون:بد نیستم
لوهان:خیلی منتظرت موندم بهم زنگ بزنی
سهون:خواب بودم
لوهان:بیدارت كردم؟
سهون: عیبی نداره…
لوهان بغض كرد:باهام…قهری؟؟
سهون:قهر؟؟ نه!! این چه حرفیه!!
لوهان:میخوام…میخوام بیام پیشت…
سهون خندید:چیه..دلت برام تنگ شده؟؟
لوهان:آره..تو چی؟! تو دلت برام تنگ نشده؟؟
سهون:شده…چرا صدات گرفته؟؟
لوهان:هه..هیچی سرما خوردم
سهون:مواظب خودت باش
لوهان:سهون میای اینجا؟؟
سهون:نمیتونم لوهان…تو بیا اینجا
لوهان:باشه تا نیم ساعت دیگه اونجام…
سهون گوشی رو قطع كرد و خندید:هه…چقدر دوسم داره…
لوهان زنگ در رو زد و منتظر موند…سهون درو باز كرد:سلام لوهان چقدر زود اومدی؟!
لوهان: با ماشین اومدم…
سهون:بیا تو مامی نیست
لوهان از رفتاره سهون شكه شده بود…سهون نه بغلش كرد نه بوسیدش
لوهان نشست رو تخت و آه كشید…
سهون:چیزی میخوری؟؟
لوهان:نه…نمیخورم
سهون نشست كناره لوهان و بهش نگاه كرد:چیزی شده لولو؟؟
لوهان:سهون
سهون:جونم
لوهان:چرا بغلم نكردی؟؟
سهون جا خورد:هووم؟!!
لوهان:چرا مثله قبل نیستی؟؟ دوسم نداری مگه نه
سهون خندید:لولو حالت خوبه؟؟
لوهان شروع كرد به گریه كردن
سهون دستاشو گرفت و خندید:لوهاااان…دیوانه چته؟!! گریه نكن
لوهان: من عاشقتم سهون…چرا باهام اینكارو میكنی؟؟چرا؟؟ باور كن دیگه از استرس شام و ناهارم نمیخورم
سهون دستاشو باز كرد:بیا بغلم…گریه نكن
لوهان نزدیك تر رفت و محكم سهونو بغل كرد و گفت:خیلی دوستت دارم خیلی خیلی…
سهون موهای لوهان رو نوازش كرد:منم همینطور عزیزم…
لوهان چشماشو بست و اشك ریخت
سهون:گریه نكن لوهان…بزا برم دو تا قهوه بیارم بخوریم با هم
لوهان اشكاشو پاك كرد:باشه
بعد از ٥ دقیقه سهون با دو تا قهوه وارد اتاق شد…
لوهان:از كای خبری نداری؟؟
سهون:بهش زنگ زدم..گفت پسره فقط پاش شكسته…همین…
لوهان:خدارو شكر زنده اس
سهون:آره…امروز خیلی گریه كردی؟؟
لوهان:نه…
سهون:چشمات باد كرده…نبینم گریه كنیاا…
لوهان لبخند كمرنگی زد و خیلی آروم گفت:چشم…
سهون رو تخت دراز كشید و به لوهان نگاه كرد:لوهان من واقعا با نگاه كردنتم تحریك میشم…نمیدونم چمه…ولی اینجوریم…دلم نمیخواد تو رو ناراحت كنم…برا همینه كه سعی میكنم كمتر بغلت كنم…تا این اتفاق نیفته…
لوهان رفت رو تخت و خودشو تو بغل سهون گوله كرد:بغلم…كن…بزار هر اتفاقی كه میخواد بیفته…من عاشقتم…عیبی نداره اگه تحریك بشی!!
سهون خندید و لوهان رو محكم به خودش فشار داد و پاشو انداخت رو پاهای لوهان…
لوهان به لبای سهون نگاه كرد و زبونشو رو لباش كشید..
سهون:چیه!!
لوهان:دلم میخواد لباتو ببوسم…
سهون:خب ببوس
لوهان:یااا..من نمیام جلو تو بیا
سهون خندید:دیوونه…خودت بیا جلو…
لوهان روشو برگردوند و دوباره اشك تو چشماش جمع شد:تو حتی جلو نمیای كه منو ببوسی!!! خیلی مسخره ای
سهون بهت زده به لوهان نگاه كرد:وااا…دیوانه ی لوس…
لوهان:خودتی
سهون چندتا بوسه به گردنه لوهان زد:برگرد عزیزم
لوهان برگشت…اشكاشو پاك كرد و سهون رو بغل كرد و بوسید….
سهون:لوهان…دارم تحریك میشم…
لوهان:سهون…مگه میشه آدم با بوسه تحریك بشه؟؟؟
سهون آه بلندی كشید و میله ی تخت رو گرفت…..
لوهان چاره ای نداشت دوباره خودشو در اختیاره سهون گذاشته بود…فقط به خاطر اینكه عاشقش بود…
لوهان لباساشو آروم دراورد و به چشمای بهت زده ی سهون نگاه كرد: سهون…من آماده ام…
سهون:هووم؟؟!
لوهان سرشو پایین انداخت و آروم زمزمه كرد:هر..هر كاری بگی میكنم فقط…پیشم بمون…
سهون بلند خندید و لباسای لوهان رو تنش كرد:من پیشتم نیازی به این كارا نیست…
لوهان:ولی من كه به زور باهات نمیخوابم منم لذت میبرم…منم دوست دارم…
سهون:لولو…بیا بغلم چشماتو ببند میخوام یه جور دیگه با هم حال كنیم…
لوهان تعجب كرد:چه جوری؟؟
سهون لبخند زد:بیا بغلم…یه جوره قشنگ تر…
لوهان با استرس تمام تو بغل سهون دراز كشید و بهش نگاه كرد:خب…
سهون لباشو رو گوش لوهان گذاشت و زمزمه كرد:لولو…الان كه تو بغلمی…دوست دارم لباتو ببوسم…لباتو بخورم…
خیلی ناگهانی لوهان لباشو رو لبای سهون گذاشت…سهون از تعجب چشماش گرد شده بود لوهانو عقب برد و خندید: خیلی بی جنبه ای لوهان خخخخ…بزار من حرفم تموم بشه بعد حمله كن…
لوهان سرخ شد: سهون من طاقت ندارم…
سهون:بزار بقیشو بگم…
لوهان با لبای آویزون به سهون نگاه كرد:بگو…
سهون دوباره زمزمه كرد:خب..وقتی لباتو بوسیدم میام پایین تر و گردن و گوشتو میبوسم…گازشون میگیرم
لوهان خودشو تكون داد و خندید:نهههههه…خودت بكن
سهون تعجب كرد:دیوونه…خخخخ…خودت كرم داری
لوهان:من اینجوری نمیتونم…عملی انجامش بده…
سهون:باشه عزیزم هر جور خودت بخوای…..
سهون سریع لباساشو دراورد…لوهان آه كشید چون میدونست سهون با حرف راضی نمیشه پس خودشو دوباره تسلیم كرد….
كای با یه دسته گل و كلی آبمیوه رفت بیمارستان تا دی او رو ببینه…
با كلی ذوق و شوق درو باز كرد و رفت داخل…
دی او خواب بود…كای وسایلشو رو میز گذاشت و نشست رو تخت و دستشو رو موهای كیونگ سو كشید..
دی او چشماشو باز كرد و جا خورد:ترسیدم
كای:خب به درك…
دی او اخم كرد:بی ادب…چرا اومدی اینجا؟؟
كای: دوسته اسكلم تصادف كرده اومدم ملاقاتش…هعییییی
دی او:ولی این دوسته اسكلت نمیخواد بیای دیدنش
كای:ببینم این گل ها رو كی آورده؟؟
دی او:به تو چه!!
كای:اوهووو…چه زبونی وا كردی تصادفه خیلی اثر داشته انگار
دی او:تو باعث شدی من تصادف كنم
كای:ببین بچه من بهت همه چیو گفتم…راستشم گفتم…من قبلا عاشقه لوهان بودم ولی الان دیگه نیستم
دی او:پس چرا بوسیدیش؟
كای:چون میخواستم عقدمو خالی كنم…گرفتی؟؟
دی او: برو بیرون
كای گوشه دی او رو آروم پیچوند:من هر چی میگممممم…هی نگو برو بیروووون
دی او:آی آی…گوشمممم
كای:ایندفعه بگی برو بیرون یه جور میزنمت اون یكی پاتم گچ بگیرن…
دی او:هااا!!!
كای:ها نه بله…
دی او با ترس به كای نگاه كرد:واقعا…اینكارو میكنی؟؟
كای آبمیوه هارو باز كرد:آره من اخلاقم اینجوریه…هه…عاشق بد آدمی شدی!!
دی او:نمیدونستم…
كای:حالا بدون…
دی او:چرا نرفتی مدرسه؟؟
كای:به نظرت چرا نرفتم؟؟
دی او:جونگین خیلی ضایعم میكنیاا…
كای:بگیر اینو بخور كم حرف بزن..
دی او نی رو گذاشت تو دهنش و به یقه ی بازه كای نگاه كرد و آبمیوه پرید تو گلوش و شروع كرد به سرفه كردن….
كای ترسید:یااااااا احمقققق آروم بخور دیگه!!!
دی او نفس راحتی كشید:داشتم…داشتم خفه میشدم…
كای:حالت خوش نیستا…
دی او به گردنه برنزه ی كای نگاه كرد و آب دهنشو قورت داد:جونگین…
كای:بنال
دی او خندید:میشه یقتو ببندی؟؟
دهنه كای باز موند:چیه!! غیرتی شدی؟!
دی او سرخ شد:نه خخخ…اذیتم میكنه..
كای:بدنه من اذیتت میكنه؟؟ از چه لحاظ؟؟
دی او:از…از هیچ لحاظی همینجوری گفتم ولش كن اصلا…هه
كای دكمه ی دیگشم باز كرد:الان چی اذیت میشی؟؟
دی او به پاكت آبمیوه اش نگاه كرد:خیلی بی مزه ای
كای خودشو به دی او نزدیك كرد:احححح بیار بالا این سرتو…
دی او خندید و سرشو بالا گرفت…
كای لباشو آروم رو لبای كیونگ سو گذاشت و به قیافه ی بهت زده ی دی او نگاه كرد و خندید………..

 

Print Friendly, PDF & Email


21 Responses

  1. هعیییی این فن ارته خیلی خوبه منم لبای دیو رو می خوام گاز بگیرم البته مال همهی اعضای اکسو دلم می خواد گاز بگیرم ااییی وقتی این داستانا رو می خونم ت میشم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *