162 بازدید

EP 10 (شکست) BREAK

سلام بچه ها خوبین؟من اومدم با قسمت ده فیکمون هق بچه ها ببخشین پستارو دیر میزارم این روزا درگیره عروسی و جشن و ایناییم نمیتونم چشم های تورم درست بنویسم هق نظراتم همه رو خوندم نتونستم جواب بدم واقعا معذرت میخوام از این به بعد جواب میدم به همشون ممنون ازتون که با نظرتون بهمون انگیزه میدین خب بفرمایید ادامه راستیییی این داستان رمزدار میشه بعضی قسمت هاش و رمز فقط به دوستانی داده میشه که برامون نظر گذاشتن

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

26884202112138667751 EP 9 (شکست) BREAK

صبح شد چشمامو آروم باز كردم و زمزمه كردم:سهوون
كسي جوابمو نداد دستمو رو تخت كشيدم و تعجب كردم:سهووون
نشستم رو تخت خيلي سردم بود به خودم نگاه كردم و وحشتزده دستمو جلو دهنم گذاشتم لخت بودم البته فقط بالاتنم باورم نميشد صد هزارتا فكرو خيال سراغم اومد ميخواستم داد بزنم كه در باز شد و سهون وارد اتاق شد:سلام عزيزم صبح به خير
-سهون…تو تي شرته منو دراوردي؟
سهون خنديد:نه…خودت درش آوردي
تعجب كردم:چييي؟!
سهون:ديشب گفتي سردته ولي وقتي خوابت برد تو خواب بليزتو دراوردي و انداختيش پايينه تخت
-مطمعني؟!
سهون بلند خنديد:نكنه فكر كردي من درش آوردم
سرخ شدم:خخخخ نه…يعني واقعا نه سهون
سهون تي شرتمو به دستم داد:بپوش عزيزم
تي شرتمو سريع تنم كردم:سهون من بايد برم كلي درس دارم
سهون اخم كرد:كجا بري؟ همش دوست داري تنهام بزاريا
خندم گرفت:نه سهوني اين چه حرفيه درسامو بخونم بازم ميام پيشت
سهون با ناراحتي سمتم اومد و محكم بغلم كرد:دوستت دارم….واقعا دوستت دارم
لبخند زدم و زمزمه كردم:منم….دوستت دارم
سهون بهت زده گفت:چ.چي؟!!
-هااا!! هيچي
سهون:يه بار ديگه بگووو خواهش ميكنم
به چشماش نگاه كردم و آروم گفتم:دوستت دارم
سهون:هه…باورم نميشه
-باورت بشه مگه نميخواستي بهت بگم خب منم گفتم ديگه
سهون دوباره خودشو بهم نزديك كرد تا لبامو ببوسه ولي من سرمو انداختم پايين
سهون:آخه چرا؟!
سريع كيفمو انداختم پشتم و خواستم از در برم بيرون كه سهون دستمو گرفت:ناراحتت كردم؟
-سهون تو فقط از يه دوستت دارمه من ميخواي سوءاستفاده كني
سهون:اين چه حرفيه! من فقط خواستم…
-خواستي چي! حداقل يه روز صبر ميكردي تا من با اين حرفم كنار بيام بعد
سهون دستمو محمم تر گرفت: عزيزم صبر كن
-ببين سهون من اصلا نميدونم چرا تو رو دوست دارم…تو پسري مثله خودم ولي خب دركم كن عجيبه شايد برا تو نباشه ولي براي من هست ميخوام سره هر كارم فكر كنم…حتي اگه اون كار يه بوسه ي ساده باشه ولي تووو…برات هيچي مهم نيست فقط ميخواي لبامو ببوسي و كارو تموم كني سهون خواهش ميكنم زياد فشار بهم وارد نكن من بايد فكر كنم نميخوام الكي خودمو وابسته ي تو بكنم اونوقت اگه بخواي زن بگيري من….
سهون داد زد:من قرارررر نيستتتت زن بگيررررررررم
منم صدامو بردم بالا:پس ميخواي چيكار كنيييييي؟!! نكنه ميخواي منو بگيريييييي
سهون: آره آره ميخوام تو رو بگيرممممم
-يااااااااااا دستمو ول كنننننننن تو ديوونه ايييي
سهون دستمو گرفت و محكم پرتم كرد رو مبل احساس كردم كمرم نصف شده از درد ناله اي كردم سهون با نگراني نشست پيشم:ب.ببخشيد عزيزم چيزيت كه نشد؟
با اخم نگاش كردم:نه نشد…
سهون: واقعا معذرت ميخوام
سريع از رو مبل بلند شدم كه سهون دوباره دستمو گرفت بدونه اينكه بهش نگاه كنم گفتم:ميخوام برم دستمو ول كن
سهون:ازم ناراحت شدي؟
-نشدم سهون فقط ميخوام برم
سهون بلند شد و بغلم كرد: ببخشيد…دسته خودم نبود
چشمامو رو هم گذاشتم و آه كشيدم:عيبي نداره سهون
سهون ٥ بار پيشونيمو بوسيد: عاشقتم…
لبخند كمرنگي زدم و از بغلش بيرون اومدم خيلي اعصابم خورد بود سهون دنبالم اومد:لوهان
-بله
سهون: خودم ميبرمت
-نه خودم ميرم تو برو به كارت برس
سهون:نه برو تو ماشين
-سهون خودم ميرم
سهون:پس ميام دنبالت
-ببينم مثلا فك ميكني نميتونم تنها برم جايي؟
سهون:نه منظورم اين نيست عزيزم نميخوام تنها بري
-نگرانه من نباش سهون برو تو خونه
سهون دستمو گرفت:منم باهات ميام
دستمو از تو دستش دراوردم: ميري يا نه
سهون:دوست نداري كنارت باشم؟ نكنه تيپم بده
خندم گرفت:تيپت خوبه نميخواد ناراحت بشي
سهون دستمو گرفت و كنارم شروع كرد به راه رفتن
-سهون دستمو ول كن
سهون:چرا؟
مردم نگامون ميكنن
سهون دستمو ول كرد و تو جيبش گذاشت واقعا دلم ميخواست از خنده منفجر شم
-سهون خونمون دوره ها ميخواي همينجوري باهام بياي؟
سهون سرشو تكون داد:آره ميام
شونه هامو بالا انداختم:هر جور مايلي
تند تند راه افتادم و سهونم پشت سرم ميومد و باهام حرف ميزد منم اذيتش ميكردم و بهش نگاه نميكردم
سهون:اهم…لوهان انگار هنوز باهام قهري
-گفتم كه قهر نيستم در ضمن من دختر نيستم كه قهر كنم
سهون: پس وايسا با هم راه بريم
قدمامو تندتر كردم جوري كه سهون دنبالم ميدوييد سريع رفتم تو يه پارك
سهون:لوهاااان صبر كن كجا ميري؟؟
دوست داشتم يكم اذيتش كنم برگشتم و خيلي جدي گفتم:ميشه دنبالم نياي؟
سهون نفس نفس زد و دستشو رو درختي كه نزديكش بود تكيه داد:چي….چي شده؟
-دوست ندارم دنبالم بياي آقاي اوه برو رد كارت
سهون:آخه من چيكار كردم الان؟
-كاري نكردي فقط دنبالم نيا
صدايي از پشتم اومد
عه عه آقا پسر مزاحمت شده؟
بهت زده برگشتم و  نگاش كردم پسره قد کوتاه و جذابی بود با موهای مشکی با تعجب گفتم :جاااان
پسري كه بغل دستش بود خنديد:واي بكيييي عجب تيكه اي…هوووووم….ببينم مزاحمت شده؟
-خفه شو عوضي
پسري كه اسمش بكي بود و بهشم ميخورد لاته عوضي باشه بهم چشمك زد:قربونت برم عسللللل چقدر نازي تو
برگشتم و به سهون كه چشماش دقيقا مثله كاسه ي خون شده بود نگاه كردم آروم رفتم سمتش:سهون…حالت خوبه؟
سهون از شدته خشم ميلرزيد خيلي ترسيده بودم دوباره صداش زدم:سهون…سهون منو ببين….
بكي:هي خوشگله خونه خاليه كليدشم دسه منه…باور كن بهت خوش ميگذره اصلا اين دوس پسرتم وردار بيار
داد زدم:خفه شو كصافته آشغااااال….خجالت بكش من پسرممممم
بكي:جوووووون….فحش دادنشم شيرينه
سهون دستامو گرفت منو چسبوند به درخت:همينجا باش…الان ميام….
يقه ي لباسشو گرفتم:س.سهون…ميخواي چيكار كني؟! هاا!!
سهون:ميخوام حالشو بگيرم
دوباره يقشو گرفتم:سهووون…ولش كن…ترو خدا به خاطره من ولش كن
سهون:تو حق نداري دخالت كني…يقمو ول كن
-سهون…سهون كجا ميري؟؟؟ سهوووووون
سهون سمته بكي كه آدامسشو باد ميكرد رفت و رو به روش وايساد
بكي:جونم…كاري داشتي؟
سهون پوزخند زد:گفتي خونت خاليه!
بكي كليدو تو انگشتش چرخوند:آرههههه خاليه
سهون: من باهات ميام
بكي:شوما نه داداش اون خوشگله رو ميخوايم…لامصب خيلي نازه…خودت ميدوني كه اين روزا دختر مختر نيس بايد مخ پسر بزنيم ميفهمي كه چي ميگم!
سهون بلند خنديد اينقدر استرس داشتم كه دستام ميلرزيد…
سهون خيلي ناگهاني سره بكي رو گرفت و محكم بدونه هيچ ترسي كوبوند به درخت…از ترس صدام درنميومد سهون درست مثله ديوونه ها سره اون پسر رو به درخت ميكوبيد داد بلندي زدم و رفتم سمتش:ولش كننننننننننن….كشتيييييييشششششش
سهون به بكي كه كله صورت و سرش خوني بود نگاه كرد:هنوزم….ميخواي ببريش خونه؟
بكي سرفه اي كرد و بي جون رو زمين افتاد
دستام ميلرزيد دو زانو رو زمين نشستم و وحشتزده به پسر نگاه كردم….
كم كم مردم دورمون جمع شدن و اون پسر رو به بيمارستان منتقل كردن و من و سهونم رفتيم اداره ي پليس…تو راه يه كلمه با سهون حرف نزدم حتي بهش نگاهم نكردم ولي سهون فقط به من زل زده بود
سهون:عزيزم چيزي ميخوري؟آب ميخوري؟اينجا هست
-سهون…فقط ساكت شو….حرف نزنننن…لال شووووو….نميخوام چيزي بشنوم….نميخوام حرف بزني…
سهون سرشو رو شونم گذاشت: اون پسره خيلي پر رو بود برا همين زدمش
-تو…واقعا عقلت كمه سهون
سهون: هر چي بشه برام مهم نيست مهم اينه كه الان من آرومم…اگه اون پسرو نميزدم ديوونه ميشدم
-اگه فقط يه كم خودتو كنترل كرده بودي اين اتفاق نميفتاد
چشمم خورد به دستش كه خون ميومد دلم نميومد تو اين حال رهاش كنم آروم دستشو گرفتم سهون دستشو عقب كشيد:درد ميكنه فك كنم شكسته
از كيفم بسته ي دستمال رو دراوردم و روي دستش گذاشتم:اينو نگه دار تا كارمون تموم شه بريم بيمارستان
سهون لبخند زد: چقدر خوبه كه به فكرمي
-فقط موندم تو اين وضعيت چه جوري ميتوني بخندي
سهون لباشو به گوشم نزديك كرد:دوستت دارم
خندم گرفت و به صورتش نگاه كردم:واقعا خيلي باحالي
سهون:تو هم بهم بگو
-سهون اعصابم خورده ها
سهون:دره گوشم بگو…ميخوام يكم آروم شم
سهون گوششو نزديك لبم آورد چاره اي نداشتم تو گوشش زمزمه كردم:منم…دوستت دارم…
سهون مثله بچه ها ذوق كرد و خنديد….
بلاخره بعد از يه ساعت رسيديم اداره ي پليس بعد از كلي صحبت سهون تونست با پول رضايته پسري كه اسمش بكهيون بود رو بگيره….
ساعت ١٠ شب بود كه خسته و كوفته از اداره پليس اومديم بيرون
كيفمو رو دوشم انداختم:سهون
سهون رو به روم وايساد و بهم خيره شد:جونم عزيزم
-خيلي خسته ام خودت ميتوني بري بيمارستان؟
سهون:آره نگرانه من نباش…فقط تنهايي اونم نصفه شب اصلا امكان نداره بزازم بري
-سهون ميخوام برم
سهون دستمو گرفت:الان ماشين ميگيرم با هم ميريم
-واااااي تو چرا نميفهمي من دختر نيستممممم
سهون: دختر باشي يا نباشي من نميزارم الان تك و تنها بري خونه
-سهون تمومش كننننننننن
سهون:لوهان نميزارم تنها بريييييييييي
دستمو رو سرم گذاشتم:ببينم تو مگه چي كاره ي مني!! فقط دوستمي سهون اينو ميفهمي؟؟؟
سهون دستمو محكم گرفت و منو كشون كشون برد تو پارك نزديكمون و منو به يه درخت چسبوند
-ياااااااا چيكار ميكنييييي!!!
سهون:يا الان منو ميبوسي بعد ميري يا نميزارم تنها بري
چشمام گرد شد:چي داري ميگي توووووو
سهون:همين كه گفتم…يا منو ميبوسي يا با خودم ميريم خونه
-دستمو ول كنننننننن….خودم ميرمممممم
دستمو به زور كشيدم بيرون و دوييدم و ازش دور شدم بدونه اينكه بفهمم سهون داره دنبالم مياد….دقيقا مثله يه سايه دنبالم ميدوييد واقعا ترسيده بودم سريع خودمو به يه تاكسي رسوندم
-آ.آقااااا حركت كنننننننن ترو خداااا
ما حركت كرديم و چند ثانيه بعدش سهون بهمون رسيد ولي نتونست دنبالمون بياد و سره جاش وايساد….
صداي دادشو ميشنيدم كه اسممو صدا ميزد اشكامو با دستم پاك كردم و به گوشيم نگاه كردم كه زنگ ميخورد بر نداشتم بايد آدمش ميكردم تا با من مثله دخترا رفتار نكنه….
خسته و كوفته رسيدم خونه و افتادم رو تختم و شروع كردم به گريه كردن دوست داشتم خودمو خالي كنم گوشيم دوباره زنگ خورد جواب ندادم بايد حالم بهتر ميشد گوشيمو خاموش كردم و خوابيدم…..….

Print Friendly


173 Responses

  1. aghaaaaaaa
    beako lat baZ?????????????
    asan mg dariiiiiiiiiiiiiiiiim?
    in fic male kheyli vaghte pishe
    mishe mn hey nazar nadamo shoma hame ramzaro bem bdi ouniiiiiiiiii????????????
    akhe dastani k tamoum shode adm hall nmikone barash nazar bzare laugh
    09010154420
    b email ya shomaram harkoudoum k rahati ramzaro bfres
    fadaaaaaaaaat :*

  2. سمیراااا جونم…..بینهایت احساس شرمندگی میکنم…. هعی میام فیک میخونم نظر نمیدم…. اخه چقد بدم من/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif احساس ندلمت مرا پذیرا باش…. خخخ…
    اجی قلمت فوق العادس … یعنی حرف نداری…. عاشقتم….
    راستی سمی جونم؟؟؟ کدوم یکی از فیک ها ب جز عشق بازی …کایسو داره؟؟؟

  3. بعله بکی هم ظاهر شد …… بکی و لات بودن ….. جالب بود ….. یه جورایی دلم واسه ی سهون میسوزه ….. البته یکمم به لوهان حق میدم …… مررررررسی سمیرا جون ….. خیلی قشنگ بود

  4. وواااااااااااااایییییییییییییییییی بیچاره بک
    سهونم اعصاب مصاب صفر
    عاااااااااااللللللللللللیییییییییییییییییی من برم بعدی

  5. واااي من خيلي با بكي حال كردم اينجا. خيلي باحاله اين بشر، ولي خو يكم از حد گذشت. اين سهونم بد ميزنه ها. ولي لوهانم حق داره ك اين چيز عادي اي ني ولي تو ك بهش گفتي دوسش داري ديگه چرا هي فرار ميكني؟

  6. کوماااااا اونی واقعا عالیه حرف نداره بسی زیاد میدوستمش
    راستی بازم میگم لدفن رمز تمام قسمت های رمز دار رو برام خو وبلاگم بگی پلیززززززز

  7. شلام!

    میگم این لوهان چقدر درس میخونه…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif

    خخخ… واییییییی سهون غیرتی میشودددددد… ووووییییی بابایییییممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif

    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif پس کی لوهان این لوس بازیاشو میذاره کنار با سهون برن با هم؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif

    مرسی عزیزززززززممممممممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  8. بکهیون لات…اوه مای گاششش…این مدلیشو دیگه ندیده بودم…
    مرسی گلم قشنگ بود…سمیرا جون این فیک چند قسمته؟؟!!!…نمیدونم وقت میکنم بخونمش یا نه…تا جایی ک بتونم میخونم…
    میشه ازت بخوام رمزا رو بهم بدی؟!!…
    اینم شمارمه٠٩٣٨۶٩٢۵٩١۴

  9. آقا من یه سوال میگم سهون که خودش کرم دارهههههههه خوب لوهانم هی اینو بدتر میکنه بعد ازش چه انتظاری داره دقیقا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif

  10. سهون بی شرف ول کن زدی بک بکو داغون کردی وحشی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (12).gif
    عاشق شخصیت لاتی بک شدم اصن خخخ
    لولو هم ک هرچیزی رو الکی بزرگش میکنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif

  11. بابا کشتی سهونو لوهان!
    کرم داریا!!!
    این سهونم یه چن روز باید بیخیال شهکه لوهان تکلیفشو با خودش مشخص کنه دیه! نه اینکه عین سیریش بچسبه که!!!

    عالی بود smile

  12. اقای اوه سهون به چه جرئتی لوهانو پرت میکنه رو مبل؟؟؟
    سو استفاده در عموم؟؟ خدا ب داد لولو برسه
    فداااات اجیییی عالی بود واقعا

  13. اوففف خیلی دیر خوندم این لوهانه داره بچمو داغون میکنه
    این بکیم خیلی پررو بود یه نفر باید خودشو ببره خونه خالی اخه خیلی کوشموله خخخخخخخخ
    من برم قسمت بعد ک نمیتوانم بصبرم

  14. خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ وای خیلی باحال بود..بابا این سهونم خیلی قاطیه ها دور برش نپرید اصن..
    خخخ بکیوووووو …..خییییلی قشنگ بود ایووول ایووول

  15. سلام اجی من چن وقته نت نداشتم نتونستم بیام
    خخخ بکی لات سهون زدی داغون کردی بچروکه ولی حق داشتی. ایول سهون غیرتی خخ
    لوهانییی توچته آخه البته بهت حق میدم سهون یکم مرموزه اینجا ولی آخه سهون هم گونا داره هق
    ممنون اجیی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  16. من بازم آخر /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif
    ی سوال برام پیش اومد ! لوهان ک دیشب اونجوری شد تا صبح خوب شد ینی ؟ خو قضیه تی شرته چیه ؟ من مشکوکم … ی ذره بین بدین لدفا ! ?smile :-/
    لوهان عزیزم دلت پاشنه کفش 20 سانت میخاد ؟ خو اعترافم کردی بزا ببوسه دیهههه ! :-X :reallyangry:
    بکی داداش بزن قدش حال کردم با تیکه ات کاملا دخترونه بود :yes: :laugh: :rotfl:
    سهونی گلم کنترللل از سیبیل نداشته ات خون میچیکه ؟ مغز بچه از سوراخ دماغش ریخت بیرون ! :rotfl: :laugh: laugh
    لوبیا !بچم لوبیا چش بلبلی شد! خو ترسید زهره ترک شد ! موهاهاها من الان تو فاز بدجنسی ام سهون ترسناک دوس دالممم یسسسس ! :vampire: :vampire:
    آبی واقعا نومودونم چی بگم عالیییییی بود من کففففف ! واقعا دستت طلای سفید مچکرم عسیسم ! :rose: :-* :rose: :-*

  17. ای بابا….باز خل گری کردم 2 بار با 2 متن مختلف کامنت گذاشتم…دیوونه شدم:/
    سمی اولی رو جواب بده دومی رو بیخیال..دومی رو فقط بخون…:/

  18. هچوووو…اهم…Nazi comebacksmile
    بعلهههه…بازگشت خودمو به همه اعضای وب تبریک عرض میکنمsmile
    سمی بیا بخللللل…تولدت مبروک(پساپس^^)…ایشااللههههههه به هرررررچی میخوای برسی اجیییی…خوب حالا بحث شیرین فیک
    سمی دختر چییییی نوشتییییی!محشرررر!یعنی من عاشق فیک هاتم بدوووون استثنا!
    واقعاااا باحاله…
    من عاشق این سبک فیک هام :devil:
    میدو هچووووو…میدونی منظورم چیه دیگه؟ laugh :devil:

  19. Nazi comeback……
    هچوووو…اهم..اوووف سمی چه کردی دخترررررر…عجب فیکی عه…. :devil:
    افرین افرین…
    من عاشق این سبک فیک هام :devil:
    دیگه فک نکنم لازم باشه بیشتر توضیح بدم… :devil:
    اخییییی…بعد یه مدتی برگشتم….هق هق هق…سمیرا تولدتم مباااااااااااااااااااااارک…بیا بخلمممممم :heart:

  20. این لولو معلومه ترسید ما سهون بدزدیم ک بش گف خخخخ laugh
    یااااااااااااااااااااااااااااااااا سهوووووووووونم بکشمتتتتتتتتتتتتتتت….چرا بکیوزدی دیوونههههه…دلت اومد.. :pissedoff: :pissedoff:
    البته حقش بودااااا اورین پسرم خوب کاری کردی laugh
    عزیییییییزم..لولووووووو بیا بغلم گریه کننننن…فدات شششششششششششششم 😥 😥 😥

  21. از اونجایی که وقت ندارم همه این چند قسمتو باهم خندم و یه دفه همین جا نظر میزارم
    خیلی داستانت قشنگهههههه خیلییییی :inlove:
    ولی به بکی نمیاد از این جور رفتارا
    اوه اوه سهون چه غیرتی و ترسناک شد
    لوهان چه زود وابسته شده .بابا تو از دخترام خشگل تری هیم واسه این سهون ناز میکنی بازم هی میگی من که دختر نیستم عجباااااااااااااا
    اگه رمزی شد منم رمز میخوامااااااا

  22. وایییییییییییی بکی وارد میشوووووووووود سهون غیرتی میشوووود من غشیییییییدم:-*:-*:-*:-*:-*
    عالی بود اجی مثل همیشه حرف نداشت عشقم بووووووووس مغسییییی:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
    اجی منم رمز به شمارم بده پلیز مغسی بووووس:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*هونهانمممممممممممممممممممممممممم:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*

  23. این قسمت خیلی قشنگ بود بالاخره بکی اومد اما اصلا بهش نمیخوره لات باشه .من نمیدونم چرا لوهان توهمه ی داستانا ناز داره سهون هم همیشه عصبی برخورد میکنه.
    راستی من چندجا تونظرام گفتم ازاین به بعد نمیتونم زیاد نظر بزارم خواهش میکنم هوای مارو داشته باشین مدرسه نزدیکه وخودتون که میدونین چقد سخته بیا نت
    مرسی اجی من منتظرم بقیه داستان قشنگت هستم

  24. بابا لوهان یکم کوتاه بیا -__- چرا اینقد اذیت میکنی بچه روووووو -_- خب به فکرته مگه میخواد بخورتت؟؟!؟!خخ الان لوهان قشنگ به حرفام گوش داد نه؟^_^مطمئنم بهم گوش میده^_^
    خیلی عالی بووووووووووووووووووووووووووووووود ممنون سمیراجونم منتظر ادامش هستممممممم رمزی شد به منم بده لطفا:*

  25. ای من به فدای این پسره ی لات عوضـــــــــــــــی…بکهیونـــــــــــــم…بالاخره اومد اونم چه اومدنی :heart: :rose: :heart: :rose:
    راجع به سهون هیچی ندارم بگم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif لوهان عزیزم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسی عالی بود مثل همیــــــــــــــــــــــشه :heart: :rose: :heart: :rose: ممنون سمیرا جونی :heart: :rose:

  26. یاااخدااا سهوون چش شدههه بسم ا…
    بکی رو ضربه فنی کرد خخخ اخییش راحت شدم باید کلشو میترکوند
    این لوهان چقد لوسه مثه اینکه بخاطر تو زدشااا
    اههه چرا اینطوری میکنه لوهان فک میکنه سهونه من هیولان اهه
    مرسی اجی خوب بود…اجی ب منم رمز میدییییsmile
    لاینم اینه:nioosha75

  27. وواااا این سهوون کلا مشکل داره بچه..لوهان اره باید ادمش کنی..این بکی هم عجب کتکی خوردااا خخخخ..مرسی عزیزم ..راستی مگه قسمته بعد رمزیه؟؟؟

  28. عجبااااااا، سهون چه گیرهههه. خو بچه خودش میره چیکارش داری؟؟؟؟ نچ نچ نچ
    بکی هم لات شد رفت…ای ول
    آجی اشکال نداره من هر وقت بذاری منتظر میمونم…مرسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  29. وای من مرگ … خیلی باحال بود این قسمت … نمی دونم چرا ولی به نظرم خیلی غم انگیز بود … نزدیک بود اشکم در بیاد :weep: :weep: دلم خیلی برا سهون می سوزه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    وقتی غیرتی میشه خیلی وحشتناک میشه .. ولی حس می کنم برا این رفتاراش یه دلیلی داره .. کلا خیلی باحاله :-/
    لولو هم که بالاخره اعتراف کرد ای جان :inlove: ولی حس می کنم داستان قراره از اینجا به بعد بره تو فاز غم انگیز /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    بکی هم که وارد داستان شد .. خیلی هیجانی بود اون تیکه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    مرسی سمیرا جون واقعا عالییییییییی بود این قسمت :inlove: :inlove:

  30. هقققققققققققققققققققققققق سمی تو سه چیزی دزباره ی این فیکه به من گفته بودی؟ هقققققققققققققققققققققققققققق من الان میخوام بزنم زیر گریه
    امکان نداره…سهووووووووووووووووووووننننننننن خررررررررررررررررررررررررررر 😥 😥 😥 😥 😥 😥 😥 😥 😥 😥 😥 😥 😥 😥 😥 😥 😥

  31. وای خدا من مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
    عممنون عزیزیم مثل همیشه عالیییییییییییییییی
    عالی بود عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    ممنون سمیرا جون :-* :-* :-* :-* :-* :-*

  32. چقد سهون جدی گرفته 😐 لوهانم خیلی خودشو لوس میکنه هاااا ایششششش :////
    مرسیییی ♡شمارمو تو خصوصی میزارم قسمت بعد اگ رمزیه بفرست لطفا ^_^

  33. اووووووف این لوهان چقد ناز میکنه یه بوس کردن ک چیزی نیس
    بکییییییییی چقد هیززززززه بچه پررو
    مرسی عالیییییی بود اجی
    قسمت بعد رمزیه؟ یه منم میدی دیگه

  34. Sehun Fk Karde Hamsaraaaam Dokhtare!! 😐 😐 😐
    Luhane Man manly ast!! :blush: :blush:
    Azizaaaaaam baeko!! :laugh: :laugh: :laugh:
    late Sare khiabun!! :laugh: :laugh: laugh laugh
    Kheili ali Bud Samira junaaaaam.. <3
    ajie naze man.. :-* :-* :-* :-*
    Mersi eshGhaam.. :inlove: :inlove: :inlove:

  35. Ye omri sehun Mach mikhast o luhan naz mikard o mach nemidad :devil:
    Pas in hame dokhtar ma inja che kareim :devil:

    Woooiw ajii Inshala hamishe be khoshi o arusi bashe :party:
    Inshala ruzi khodet bashe ba bache haye sait biyaym khedmat konim :heart: :-*

  36. بیچاره سهووووون دلم براش سوخت با اینکه مشکوک میزنه ولی گناه داره لوهان دیگه خیلی داره لوس بازی در میاره 😐
    آجی ممنون خیلی خوب بود :rose:

  37. من جيغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
    من غشششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششش
    خيلي داره باحال ميشهه
    خخخخخخخخخخخ چجوري گرخيد سريع سواره ماشين شد خخخخخخخ laugh
    مدارس داله باز ميشه من نميتونم نظر بذارم فقط با گوشي ميخونمو ميلم
    يعني به من رمز نميدين؟:”(ها؟
    اگه شماره بديم ميدي؟:”(
    من كه كله مدتي خوندم نظر گذاشتم بهم بده بوشه؟:”(

  38. واای سهون چ خشمی نشون داد کیف کردم

    ای لوهان خدا بگم چ کارت کنه تو که الان باهاش همه جا میری چرا کاملا قبولش نمیکنی…بدبخت مرد بس کا منو تو رو کشید..
    .مرسی خیلی خوب بود..

  39. این سهون چشه…..بچه زده به سرش….دیگه دارم نگران میشمااااا…..
    بکی بیچاره حق داره لوهان خیلی خوشگله /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    فکر نکنم لوهان دیگه از دست سهون خلاص بشه….
    خیلی قشنگ بود بعضی قسمتا رو خیلی عصبی میشم میخونم چون خوب مینویسی
    همه چی میاد جلوی چشمم اونوقت دلم میخواد سهونو بزنم (منظورم سهونه توی داستانه نه سهون واقعی که آقااااااااس )
    راستی اگه رمزی شد میشه رمزو واسم ایمیل کنی….
    مرسسسسسیییی
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  40. وااااو…. سهون چه غیرتی نشون داد. اصن ابهتش منو از راه دور گرفت…..خخخخخ…… راستی بکی خیلی شکه ام کرد. اصلن راجع بهش اینطوری فک نمیکردم. همش فک میکردم بکی یه جنتلمن آرومه که از سهون خیلی باشخصیت تر و بهتره… دمت گرمممم…. راستی هر وقت رمزی شد به منم بده پلییییز

  41. به بکی همه چی میاد جز لات بودن خخخخ :rotfl:
    ابجی من خیلی وقت بود نتونستم اصلا بیام وب و برات نظر بزارم دیگه ببخشید sad
    ولی از این به بعد حتما میام smile)
    سهون هم بی اعصابه هاااااا laugh

  42. اجی من الان میخوام بخونم.. ولی گفتی بعدش رمزیه..
    اجی من ک همیشه نظر میدم ب منم بده.. لطفاً
    ممنونم
    ب این 09305956306
    بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *