EP 10 (شکست) BREAK

سلام بچه ها خوبین؟من اومدم با قسمت ده فیکمون هق بچه ها ببخشین پستارو دیر میزارم این روزا درگیره عروسی و جشن و ایناییم نمیتونم چشم های تورم درست بنویسم هق نظراتم همه رو خوندم نتونستم جواب بدم واقعا معذرت میخوام از این به بعد جواب میدم به همشون ممنون ازتون که با نظرتون بهمون انگیزه میدین خب بفرمایید ادامه راستیییی این داستان رمزدار میشه بعضی قسمت هاش و رمز فقط به دوستانی داده میشه که برامون نظر گذاشتن

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

26884202112138667751 EP 9 (شکست) BREAK

صبح شد چشمامو آروم باز کردم و زمزمه کردم:سهوون
کسی جوابمو نداد دستمو رو تخت کشیدم و تعجب کردم:سهووون
نشستم رو تخت خیلی سردم بود به خودم نگاه کردم و وحشتزده دستمو جلو دهنم گذاشتم لخت بودم البته فقط بالاتنم باورم نمیشد صد هزارتا فکرو خیال سراغم اومد میخواستم داد بزنم که در باز شد و سهون وارد اتاق شد:سلام عزیزم صبح به خیر
-سهون…تو تی شرته منو دراوردی؟
سهون خندید:نه…خودت درش آوردی
تعجب کردم:چییی؟!
سهون:دیشب گفتی سردته ولی وقتی خوابت برد تو خواب بلیزتو دراوردی و انداختیش پایینه تخت
-مطمعنی؟!
سهون بلند خندید:نکنه فکر کردی من درش آوردم
سرخ شدم:خخخخ نه…یعنی واقعا نه سهون
سهون تی شرتمو به دستم داد:بپوش عزیزم
تی شرتمو سریع تنم کردم:سهون من باید برم کلی درس دارم
سهون اخم کرد:کجا بری؟ همش دوست داری تنهام بزاریا
خندم گرفت:نه سهونی این چه حرفیه درسامو بخونم بازم میام پیشت
سهون با ناراحتی سمتم اومد و محکم بغلم کرد:دوستت دارم….واقعا دوستت دارم
لبخند زدم و زمزمه کردم:منم….دوستت دارم
سهون بهت زده گفت:چ.چی؟!!
-هااا!! هیچی
سهون:یه بار دیگه بگووو خواهش میکنم
به چشماش نگاه کردم و آروم گفتم:دوستت دارم
سهون:هه…باورم نمیشه
-باورت بشه مگه نمیخواستی بهت بگم خب منم گفتم دیگه
سهون دوباره خودشو بهم نزدیک کرد تا لبامو ببوسه ولی من سرمو انداختم پایین
سهون:آخه چرا؟!
سریع کیفمو انداختم پشتم و خواستم از در برم بیرون که سهون دستمو گرفت:ناراحتت کردم؟
-سهون تو فقط از یه دوستت دارمه من میخوای سوءاستفاده کنی
سهون:این چه حرفیه! من فقط خواستم…
-خواستی چی! حداقل یه روز صبر میکردی تا من با این حرفم کنار بیام بعد
سهون دستمو محمم تر گرفت: عزیزم صبر کن
-ببین سهون من اصلا نمیدونم چرا تو رو دوست دارم…تو پسری مثله خودم ولی خب درکم کن عجیبه شاید برا تو نباشه ولی برای من هست میخوام سره هر کارم فکر کنم…حتی اگه اون کار یه بوسه ی ساده باشه ولی تووو…برات هیچی مهم نیست فقط میخوای لبامو ببوسی و کارو تموم کنی سهون خواهش میکنم زیاد فشار بهم وارد نکن من باید فکر کنم نمیخوام الکی خودمو وابسته ی تو بکنم اونوقت اگه بخوای زن بگیری من….
سهون داد زد:من قرارررر نیستتتت زن بگیررررررررم
منم صدامو بردم بالا:پس میخوای چیکار کنیییییی؟!! نکنه میخوای منو بگیریییییی
سهون: آره آره میخوام تو رو بگیرممممم
-یااااااااااا دستمو ول کنننننننن تو دیوونه ایییی
سهون دستمو گرفت و محکم پرتم کرد رو مبل احساس کردم کمرم نصف شده از درد ناله ای کردم سهون با نگرانی نشست پیشم:ب.ببخشید عزیزم چیزیت که نشد؟
با اخم نگاش کردم:نه نشد…
سهون: واقعا معذرت میخوام
سریع از رو مبل بلند شدم که سهون دوباره دستمو گرفت بدونه اینکه بهش نگاه کنم گفتم:میخوام برم دستمو ول کن
سهون:ازم ناراحت شدی؟
-نشدم سهون فقط میخوام برم
سهون بلند شد و بغلم کرد: ببخشید…دسته خودم نبود
چشمامو رو هم گذاشتم و آه کشیدم:عیبی نداره سهون
سهون ۵ بار پیشونیمو بوسید: عاشقتم…
لبخند کمرنگی زدم و از بغلش بیرون اومدم خیلی اعصابم خورد بود سهون دنبالم اومد:لوهان
-بله
سهون: خودم میبرمت
-نه خودم میرم تو برو به کارت برس
سهون:نه برو تو ماشین
-سهون خودم میرم
سهون:پس میام دنبالت
-ببینم مثلا فک میکنی نمیتونم تنها برم جایی؟
سهون:نه منظورم این نیست عزیزم نمیخوام تنها بری
-نگرانه من نباش سهون برو تو خونه
سهون دستمو گرفت:منم باهات میام
دستمو از تو دستش دراوردم: میری یا نه
سهون:دوست نداری کنارت باشم؟ نکنه تیپم بده
خندم گرفت:تیپت خوبه نمیخواد ناراحت بشی
سهون دستمو گرفت و کنارم شروع کرد به راه رفتن
-سهون دستمو ول کن
سهون:چرا؟
مردم نگامون میکنن
سهون دستمو ول کرد و تو جیبش گذاشت واقعا دلم میخواست از خنده منفجر شم
-سهون خونمون دوره ها میخوای همینجوری باهام بیای؟
سهون سرشو تکون داد:آره میام
شونه هامو بالا انداختم:هر جور مایلی
تند تند راه افتادم و سهونم پشت سرم میومد و باهام حرف میزد منم اذیتش میکردم و بهش نگاه نمیکردم
سهون:اهم…لوهان انگار هنوز باهام قهری
-گفتم که قهر نیستم در ضمن من دختر نیستم که قهر کنم
سهون: پس وایسا با هم راه بریم
قدمامو تندتر کردم جوری که سهون دنبالم میدویید سریع رفتم تو یه پارک
سهون:لوهاااان صبر کن کجا میری؟؟
دوست داشتم یکم اذیتش کنم برگشتم و خیلی جدی گفتم:میشه دنبالم نیای؟
سهون نفس نفس زد و دستشو رو درختی که نزدیکش بود تکیه داد:چی….چی شده؟
-دوست ندارم دنبالم بیای آقای اوه برو رد کارت
سهون:آخه من چیکار کردم الان؟
-کاری نکردی فقط دنبالم نیا
صدایی از پشتم اومد
عه عه آقا پسر مزاحمت شده؟
بهت زده برگشتم و  نگاش کردم پسره قد کوتاه و جذابی بود با موهای مشکی با تعجب گفتم :جاااان
پسری که بغل دستش بود خندید:وای بکیییی عجب تیکه ای…هوووووم….ببینم مزاحمت شده؟
-خفه شو عوضی
پسری که اسمش بکی بود و بهشم میخورد لاته عوضی باشه بهم چشمک زد:قربونت برم عسللللل چقدر نازی تو
برگشتم و به سهون که چشماش دقیقا مثله کاسه ی خون شده بود نگاه کردم آروم رفتم سمتش:سهون…حالت خوبه؟
سهون از شدته خشم میلرزید خیلی ترسیده بودم دوباره صداش زدم:سهون…سهون منو ببین….
بکی:هی خوشگله خونه خالیه کلیدشم دسه منه…باور کن بهت خوش میگذره اصلا این دوس پسرتم وردار بیار
داد زدم:خفه شو کصافته آشغااااال….خجالت بکش من پسرممممم
بکی:جوووووون….فحش دادنشم شیرینه
سهون دستامو گرفت منو چسبوند به درخت:همینجا باش…الان میام….
یقه ی لباسشو گرفتم:س.سهون…میخوای چیکار کنی؟! هاا!!
سهون:میخوام حالشو بگیرم
دوباره یقشو گرفتم:سهووون…ولش کن…ترو خدا به خاطره من ولش کن
سهون:تو حق نداری دخالت کنی…یقمو ول کن
-سهون…سهون کجا میری؟؟؟ سهوووووون
سهون سمته بکی که آدامسشو باد میکرد رفت و رو به روش وایساد
بکی:جونم…کاری داشتی؟
سهون پوزخند زد:گفتی خونت خالیه!
بکی کلیدو تو انگشتش چرخوند:آرههههه خالیه
سهون: من باهات میام
بکی:شوما نه داداش اون خوشگله رو میخوایم…لامصب خیلی نازه…خودت میدونی که این روزا دختر مختر نیس باید مخ پسر بزنیم میفهمی که چی میگم!
سهون بلند خندید اینقدر استرس داشتم که دستام میلرزید…
سهون خیلی ناگهانی سره بکی رو گرفت و محکم بدونه هیچ ترسی کوبوند به درخت…از ترس صدام درنمیومد سهون درست مثله دیوونه ها سره اون پسر رو به درخت میکوبید داد بلندی زدم و رفتم سمتش:ولش کننننننننننن….کشتیییییییشششششش
سهون به بکی که کله صورت و سرش خونی بود نگاه کرد:هنوزم….میخوای ببریش خونه؟
بکی سرفه ای کرد و بی جون رو زمین افتاد
دستام میلرزید دو زانو رو زمین نشستم و وحشتزده به پسر نگاه کردم….
کم کم مردم دورمون جمع شدن و اون پسر رو به بیمارستان منتقل کردن و من و سهونم رفتیم اداره ی پلیس…تو راه یه کلمه با سهون حرف نزدم حتی بهش نگاهم نکردم ولی سهون فقط به من زل زده بود
سهون:عزیزم چیزی میخوری؟آب میخوری؟اینجا هست
-سهون…فقط ساکت شو….حرف نزنننن…لال شووووو….نمیخوام چیزی بشنوم….نمیخوام حرف بزنی…
سهون سرشو رو شونم گذاشت: اون پسره خیلی پر رو بود برا همین زدمش
-تو…واقعا عقلت کمه سهون
سهون: هر چی بشه برام مهم نیست مهم اینه که الان من آرومم…اگه اون پسرو نمیزدم دیوونه میشدم
-اگه فقط یه کم خودتو کنترل کرده بودی این اتفاق نمیفتاد
چشمم خورد به دستش که خون میومد دلم نمیومد تو این حال رهاش کنم آروم دستشو گرفتم سهون دستشو عقب کشید:درد میکنه فک کنم شکسته
از کیفم بسته ی دستمال رو دراوردم و روی دستش گذاشتم:اینو نگه دار تا کارمون تموم شه بریم بیمارستان
سهون لبخند زد: چقدر خوبه که به فکرمی
-فقط موندم تو این وضعیت چه جوری میتونی بخندی
سهون لباشو به گوشم نزدیک کرد:دوستت دارم
خندم گرفت و به صورتش نگاه کردم:واقعا خیلی باحالی
سهون:تو هم بهم بگو
-سهون اعصابم خورده ها
سهون:دره گوشم بگو…میخوام یکم آروم شم
سهون گوششو نزدیک لبم آورد چاره ای نداشتم تو گوشش زمزمه کردم:منم…دوستت دارم…
سهون مثله بچه ها ذوق کرد و خندید….
بلاخره بعد از یه ساعت رسیدیم اداره ی پلیس بعد از کلی صحبت سهون تونست با پول رضایته پسری که اسمش بکهیون بود رو بگیره….
ساعت ١٠ شب بود که خسته و کوفته از اداره پلیس اومدیم بیرون
کیفمو رو دوشم انداختم:سهون
سهون رو به روم وایساد و بهم خیره شد:جونم عزیزم
-خیلی خسته ام خودت میتونی بری بیمارستان؟
سهون:آره نگرانه من نباش…فقط تنهایی اونم نصفه شب اصلا امکان نداره بزازم بری
-سهون میخوام برم
سهون دستمو گرفت:الان ماشین میگیرم با هم میریم
-وااااای تو چرا نمیفهمی من دختر نیستممممم
سهون: دختر باشی یا نباشی من نمیزارم الان تک و تنها بری خونه
-سهون تمومش کننننننننن
سهون:لوهان نمیزارم تنها بریییییییییی
دستمو رو سرم گذاشتم:ببینم تو مگه چی کاره ی منی!! فقط دوستمی سهون اینو میفهمی؟؟؟
سهون دستمو محکم گرفت و منو کشون کشون برد تو پارک نزدیکمون و منو به یه درخت چسبوند
-یاااااااا چیکار میکنییییی!!!
سهون:یا الان منو میبوسی بعد میری یا نمیزارم تنها بری
چشمام گرد شد:چی داری میگی توووووو
سهون:همین که گفتم…یا منو میبوسی یا با خودم میریم خونه
-دستمو ول کنننننننن….خودم میرمممممم
دستمو به زور کشیدم بیرون و دوییدم و ازش دور شدم بدونه اینکه بفهمم سهون داره دنبالم میاد….دقیقا مثله یه سایه دنبالم میدویید واقعا ترسیده بودم سریع خودمو به یه تاکسی رسوندم
-آ.آقااااا حرکت کنننننننن ترو خداااا
ما حرکت کردیم و چند ثانیه بعدش سهون بهمون رسید ولی نتونست دنبالمون بیاد و سره جاش وایساد….
صدای دادشو میشنیدم که اسممو صدا میزد اشکامو با دستم پاک کردم و به گوشیم نگاه کردم که زنگ میخورد بر نداشتم باید آدمش میکردم تا با من مثله دخترا رفتار نکنه….
خسته و کوفته رسیدم خونه و افتادم رو تختم و شروع کردم به گریه کردن دوست داشتم خودمو خالی کنم گوشیم دوباره زنگ خورد جواب ندادم باید حالم بهتر میشد گوشیمو خاموش کردم و خوابیدم…..….

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

173 Responses

  1. aghaaaaaaa
    beako lat baZ?????????????
    asan mg dariiiiiiiiiiiiiiiiim?
    in fic male kheyli vaghte pishe
    mishe mn hey nazar nadamo shoma hame ramzaro bem bdi ouniiiiiiiiii????????????
    akhe dastani k tamoum shode adm hall nmikone barash nazar bzare :D
    09010154420
    b email ya shomaram harkoudoum k rahati ramzaro bfres
    fadaaaaaaaaat :*

  2. سمیراااا جونم…..بینهایت احساس شرمندگی میکنم…. هعی میام فیک میخونم نظر نمیدم…. اخه چقد بدم منhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif احساس ندلمت مرا پذیرا باش…. خخخ…
    اجی قلمت فوق العادس … یعنی حرف نداری…. عاشقتم….
    راستی سمی جونم؟؟؟ کدوم یکی از فیک ها ب جز عشق بازی …کایسو داره؟؟؟

  3. بعله بکی هم ظاهر شد …… بکی و لات بودن ….. جالب بود ….. یه جورایی دلم واسه ی سهون میسوزه ….. البته یکمم به لوهان حق میدم …… مررررررسی سمیرا جون ….. خیلی قشنگ بود

  4. وواااااااااااااایییییییییییییییییی بیچاره بک
    سهونم اعصاب مصاب صفر
    عاااااااااااللللللللللللیییییییییییییییییی من برم بعدی

  5. وااای من خیلی با بکی حال کردم اینجا. خیلی باحاله این بشر، ولی خو یکم از حد گذشت. این سهونم بد میزنه ها. ولی لوهانم حق داره ک این چیز عادی ای نی ولی تو ک بهش گفتی دوسش داری دیگه چرا هی فرار میکنی؟

  6. کوماااااا اونی واقعا عالیه حرف نداره بسی زیاد میدوستمش
    راستی بازم میگم لدفن رمز تمام قسمت های رمز دار رو برام خو وبلاگم بگی پلیززززززز

  7. شلام!

    میگم این لوهان چقدر درس میخونه…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif

    خخخ… واییییییی سهون غیرتی میشودددددد… ووووییییی بابایییییمممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif

    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (24).gif پس کی لوهان این لوس بازیاشو میذاره کنار با سهون برن با هم؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (24).gif

    مرسی عزیزززززززمممممممممممممممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  8. بکهیون لات…اوه مای گاششش…این مدلیشو دیگه ندیده بودم…
    مرسی گلم قشنگ بود…سمیرا جون این فیک چند قسمته؟؟!!!…نمیدونم وقت میکنم بخونمش یا نه…تا جایی ک بتونم میخونم…
    میشه ازت بخوام رمزا رو بهم بدی؟!!…
    اینم شمارمه٠٩٣٨۶٩٢۵٩١۴

  9. آقا من یه سوال میگم سهون که خودش کرم دارهههههههه خوب لوهانم هی اینو بدتر میکنه بعد ازش چه انتظاری داره دقیقاhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (49).gif

  10. سهون بی شرف ول کن زدی بک بکو داغون کردی وحشیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (12).gif
    عاشق شخصیت لاتی بک شدم اصن خخخ
    لولو هم ک هرچیزی رو الکی بزرگش میکنهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif

  11. بابا کشتی سهونو لوهان!
    کرم داریا!!!
    این سهونم یه چن روز باید بیخیال شهکه لوهان تکلیفشو با خودش مشخص کنه دیه! نه اینکه عین سیریش بچسبه که!!!

    عالی بود :)

  12. اقای اوه سهون به چه جرئتی لوهانو پرت میکنه رو مبل؟؟؟
    سو استفاده در عموم؟؟ خدا ب داد لولو برسه
    فداااات اجیییی عالی بود واقعا

  13. اوففف خیلی دیر خوندم این لوهانه داره بچمو داغون میکنه
    این بکیم خیلی پررو بود یه نفر باید خودشو ببره خونه خالی اخه خیلی کوشموله خخخخخخخخ
    من برم قسمت بعد ک نمیتوانم بصبرم

  14. خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ وای خیلی باحال بود..بابا این سهونم خیلی قاطیه ها دور برش نپرید اصن..
    خخخ بکیوووووو …..خییییلی قشنگ بود ایووول ایووول

  15. سلام اجی من چن وقته نت نداشتم نتونستم بیام
    خخخ بکی لات سهون زدی داغون کردی بچروکه ولی حق داشتی. ایول سهون غیرتی خخ
    لوهانییی توچته آخه البته بهت حق میدم سهون یکم مرموزه اینجا ولی آخه سهون هم گونا داره هق
    ممنون اجییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  16. من بازم آخر http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif
    ی سوال برام پیش اومد ! لوهان ک دیشب اونجوری شد تا صبح خوب شد ینی ؟ خو قضیه تی شرته چیه ؟ من مشکوکم … ی ذره بین بدین لدفا ! ?:-) :-/
    لوهان عزیزم دلت پاشنه کفش 20 سانت میخاد ؟ خو اعترافم کردی بزا ببوسه دیهههه ! :-X :reallyangry:
    بکی داداش بزن قدش حال کردم با تیکه ات کاملا دخترونه بود :yes: :laugh: :rotfl:
    سهونی گلم کنترللل از سیبیل نداشته ات خون میچیکه ؟ مغز بچه از سوراخ دماغش ریخت بیرون ! :rotfl: :laugh: :-D
    لوبیا !بچم لوبیا چش بلبلی شد! خو ترسید زهره ترک شد ! موهاهاها من الان تو فاز بدجنسی ام سهون ترسناک دوس دالممم یسسسس ! :vampire: :vampire:
    آبی واقعا نومودونم چی بگم عالیییییی بود من کففففف ! واقعا دستت طلای سفید مچکرم عسیسم ! :rose: :-* :rose: :-*

  17. ای بابا….باز خل گری کردم 2 بار با 2 متن مختلف کامنت گذاشتم…دیوونه شدم:/
    سمی اولی رو جواب بده دومی رو بیخیال..دومی رو فقط بخون…:/

  18. هچوووو…اهم…Nazi comeback:)
    بعلهههه…بازگشت خودمو به همه اعضای وب تبریک عرض میکنم:)
    سمی بیا بخللللل…تولدت مبروک(پساپس^^)…ایشااللههههههه به هرررررچی میخوای برسی اجیییی…خوب حالا بحث شیرین فیک
    سمی دختر چییییی نوشتییییی!محشرررر!یعنی من عاشق فیک هاتم بدوووون استثنا!
    واقعاااا باحاله…
    من عاشق این سبک فیک هام :devil:
    میدو هچووووو…میدونی منظورم چیه دیگه؟ :-D :devil:

  19. Nazi comeback……
    هچوووو…اهم..اوووف سمی چه کردی دخترررررر…عجب فیکی عه…. :devil:
    افرین افرین…
    من عاشق این سبک فیک هام :devil:
    دیگه فک نکنم لازم باشه بیشتر توضیح بدم… :devil:
    اخییییی…بعد یه مدتی برگشتم….هق هق هق…سمیرا تولدتم مباااااااااااااااااااااارک…بیا بخلمممممم :heart:

  20. این لولو معلومه ترسید ما سهون بدزدیم ک بش گف خخخخ :-D
    یااااااااااااااااااااااااااااااااا سهوووووووووونم بکشمتتتتتتتتتتتتتتت….چرا بکیوزدی دیوونههههه…دلت اومد.. :pissedoff: :pissedoff:
    البته حقش بودااااا اورین پسرم خوب کاری کردی :-D
    عزیییییییزم..لولووووووو بیا بغلم گریه کننننن…فدات شششششششششششششم :cry: :cry: :cry:

  21. از اونجایی که وقت ندارم همه این چند قسمتو باهم خندم و یه دفه همین جا نظر میزارم
    خیلی داستانت قشنگهههههه خیلییییی :inlove:
    ولی به بکی نمیاد از این جور رفتارا
    اوه اوه سهون چه غیرتی و ترسناک شد
    لوهان چه زود وابسته شده .بابا تو از دخترام خشگل تری هیم واسه این سهون ناز میکنی بازم هی میگی من که دختر نیستم عجباااااااااااااا
    اگه رمزی شد منم رمز میخوامااااااا

  22. وایییییییییییی بکی وارد میشوووووووووود سهون غیرتی میشوووود من غشیییییییدم:-*:-*:-*:-*:-*
    عالی بود اجی مثل همیشه حرف نداشت عشقم بووووووووس مغسییییی:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
    اجی منم رمز به شمارم بده پلیز مغسی بووووس:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*هونهانمممممممممممممممممممممممممم:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*

  23. این قسمت خیلی قشنگ بود بالاخره بکی اومد اما اصلا بهش نمیخوره لات باشه .من نمیدونم چرا لوهان توهمه ی داستانا ناز داره سهون هم همیشه عصبی برخورد میکنه.
    راستی من چندجا تونظرام گفتم ازاین به بعد نمیتونم زیاد نظر بزارم خواهش میکنم هوای مارو داشته باشین مدرسه نزدیکه وخودتون که میدونین چقد سخته بیا نت
    مرسی اجی من منتظرم بقیه داستان قشنگت هستم

  24. بابا لوهان یکم کوتاه بیا -__- چرا اینقد اذیت میکنی بچه روووووو -_- خب به فکرته مگه میخواد بخورتت؟؟!؟!خخ الان لوهان قشنگ به حرفام گوش داد نه؟^_^مطمئنم بهم گوش میده^_^
    خیلی عالی بووووووووووووووووووووووووووووووود ممنون سمیراجونم منتظر ادامش هستممممممم رمزی شد به منم بده لطفا:*

  25. ای من به فدای این پسره ی لات عوضـــــــــــــــی…بکهیونـــــــــــــم…بالاخره اومد اونم چه اومدنی :heart: :rose: :heart: :rose:
    راجع به سهون هیچی ندارم بگمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif لوهان عزیزمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسی عالی بود مثل همیــــــــــــــــــــــشه :heart: :rose: :heart: :rose: ممنون سمیرا جونی :heart: :rose:

  26. یاااخدااا سهوون چش شدههه بسم ا…
    بکی رو ضربه فنی کرد خخخ اخییش راحت شدم باید کلشو میترکوند
    این لوهان چقد لوسه مثه اینکه بخاطر تو زدشااا
    اههه چرا اینطوری میکنه لوهان فک میکنه سهونه من هیولان اهه
    مرسی اجی خوب بود…اجی ب منم رمز میدیییی:)
    لاینم اینه:nioosha75

  27. وواااا این سهوون کلا مشکل داره بچه..لوهان اره باید ادمش کنی..این بکی هم عجب کتکی خوردااا خخخخ..مرسی عزیزم ..راستی مگه قسمته بعد رمزیه؟؟؟

  28. سه هون دیوونست خخ :-D
    لوهانم خعـلی ناز داره
    سمیرا جون منم ایمیلمو گذاشتم اگه رمزی شد رمزو به منم بده
    مـرسی عـالی بود :inlove: :-*

  29. عجبااااااا، سهون چه گیرهههه. خو بچه خودش میره چیکارش داری؟؟؟؟ نچ نچ نچ
    بکی هم لات شد رفت…ای ول
    آجی اشکال نداره من هر وقت بذاری منتظر میمونم…مرسیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  30. وای من مرگ … خیلی باحال بود این قسمت … نمی دونم چرا ولی به نظرم خیلی غم انگیز بود … نزدیک بود اشکم در بیاد :weep: :weep: دلم خیلی برا سهون می سوزه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    وقتی غیرتی میشه خیلی وحشتناک میشه .. ولی حس می کنم برا این رفتاراش یه دلیلی داره .. کلا خیلی باحاله :-/
    لولو هم که بالاخره اعتراف کرد ای جان :inlove: ولی حس می کنم داستان قراره از اینجا به بعد بره تو فاز غم انگیز http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    بکی هم که وارد داستان شد .. خیلی هیجانی بود اون تیکه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    مرسی سمیرا جون واقعا عالییییییییی بود این قسمت :inlove: :inlove:

  31. هقققققققققققققققققققققققق سمی تو سه چیزی دزباره ی این فیکه به من گفته بودی؟ هقققققققققققققققققققققققققققق من الان میخوام بزنم زیر گریه
    امکان نداره…سهووووووووووووووووووووننننننننن خررررررررررررررررررررررررررر :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry:

  32. وای خدا من مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
    عممنون عزیزیم مثل همیشه عالیییییییییییییییی
    عالی بود عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    ممنون سمیرا جون :-* :-* :-* :-* :-* :-*

  33. چقد سهون جدی گرفته :| لوهانم خیلی خودشو لوس میکنه هاااا ایششششش :////
    مرسیییی ♡شمارمو تو خصوصی میزارم قسمت بعد اگ رمزیه بفرست لطفا ^_^

  34. اووووووف این لوهان چقد ناز میکنه یه بوس کردن ک چیزی نیس
    بکییییییییی چقد هیززززززه بچه پررو
    مرسی عالیییییی بود اجی
    قسمت بعد رمزیه؟ یه منم میدی دیگه

  35. Sehun Fk Karde Hamsaraaaam Dokhtare!! :-| :-| :-|
    Luhane Man manly ast!! :blush: :blush:
    Azizaaaaaam baeko!! :laugh: :laugh: :laugh:
    late Sare khiabun!! :laugh: :laugh: :-D :-D
    Kheili ali Bud Samira junaaaaam.. <3
    ajie naze man.. :-* :-* :-* :-*
    Mersi eshGhaam.. :inlove: :inlove: :inlove:

  36. Ye omri sehun Mach mikhast o luhan naz mikard o mach nemidad :devil:
    Pas in hame dokhtar ma inja che kareim :devil:

    Woooiw ajii Inshala hamishe be khoshi o arusi bashe :party:
    Inshala ruzi khodet bashe ba bache haye sait biyaym khedmat konim :heart: :-*

  37. بیچاره سهووووون دلم براش سوخت با اینکه مشکوک میزنه ولی گناه داره لوهان دیگه خیلی داره لوس بازی در میاره :-|
    آجی ممنون خیلی خوب بود :rose:

  38. من جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
    من غشششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششش
    خیلی داره باحال میشهه
    خخخخخخخخخخخ چجوری گرخید سریع سواره ماشین شد خخخخخخخ :-D
    مدارس داله باز میشه من نمیتونم نظر بذارم فقط با گوشی میخونمو میلم
    یعنی به من رمز نمیدین؟:”(ها؟
    اگه شماره بدیم میدی؟:”(
    من که کله مدتی خوندم نظر گذاشتم بهم بده بوشه؟:”(

  39. واای سهون چ خشمی نشون داد کیف کردم

    ای لوهان خدا بگم چ کارت کنه تو که الان باهاش همه جا میری چرا کاملا قبولش نمیکنی…بدبخت مرد بس کا منو تو رو کشید..
    .مرسی خیلی خوب بود..

  40. این سهون چشه…..بچه زده به سرش….دیگه دارم نگران میشمااااا…..
    بکی بیچاره حق داره لوهان خیلی خوشگله http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    فکر نکنم لوهان دیگه از دست سهون خلاص بشه….
    خیلی قشنگ بود بعضی قسمتا رو خیلی عصبی میشم میخونم چون خوب مینویسی
    همه چی میاد جلوی چشمم اونوقت دلم میخواد سهونو بزنم (منظورم سهونه توی داستانه نه سهون واقعی که آقااااااااس )
    راستی اگه رمزی شد میشه رمزو واسم ایمیل کنی….
    مرسسسسسیییی
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  41. وااااو…. سهون چه غیرتی نشون داد. اصن ابهتش منو از راه دور گرفت…..خخخخخ…… راستی بکی خیلی شکه ام کرد. اصلن راجع بهش اینطوری فک نمیکردم. همش فک میکردم بکی یه جنتلمن آرومه که از سهون خیلی باشخصیت تر و بهتره… دمت گرمممم…. راستی هر وقت رمزی شد به منم بده پلییییز

  42. به بکی همه چی میاد جز لات بودن خخخخ :rotfl:
    ابجی من خیلی وقت بود نتونستم اصلا بیام وب و برات نظر بزارم دیگه ببخشید :-(
    ولی از این به بعد حتما میام :-))
    سهون هم بی اعصابه هاااااا :-D

  43. اجی من الان میخوام بخونم.. ولی گفتی بعدش رمزیه..
    اجی من ک همیشه نظر میدم ب منم بده.. لطفاً
    ممنونم
    ب این 09305956306
    بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: