ep 1 (چشم های تو) Your eyes

سلام بچه ها خوبین؟با عرض پوزش من امروز نمیتونم فیک عشقبازی رو بزارم ولی عوضش قسمته اوله فیک چشم های تو رو میزارم بخونین ایراداشو بگین بقیه اش دیگه میره برا بعده عشقبازی 
 

پاییز بود…هوا دوباره سرد شده بود برگه بزرگی از شاخه ی درخت جدا شد چرخی خورد و افتاد لب یه پنجره..پسری لب پنجره داشت بیرون رو نگاه میکرد به برگ خیره شد و خندید:هیییی انگار کم کم درختا دارم لخت میشن…اوووف..چقدر بی حوصلم… 
یکم به برگ خیره شد و آه کشید 
صدایی از پایین اومد و پسر از جاش پرید
چانیوووووول عزیزم درو باز کن 
چانی پایینو نگاه کرد مادرش بود که صداش میکرد
چانی:مامان اومدی؟؟الان درو باز میکنم 
مادرش دستاشو تکون داد:نه نهههه در خرابه پاشو بیا پایین باز کن
چانی:مامی نمیشه پشته در بمونی؟؟
خانم پارک اخم کرد:پسره ی پر رو زود بیا درو باز کنننن… 
چانی با بی حوصلگی رفت پایین و درو باز کرد:سلام مامی
سلام..چه عجب بیدار شدی بلاخره 
چانی خمیازه کشید:آره دیگه بلاخره باید بیدار شم… 
خانم پارک:ببینم پسره ی شیطون امروز مگه تو کلاس نداشتیییی؟؟
چانی:مامان امروز تعطیلم خیره سرم 
خانم پارک اخم کرد:اوووم فقط دلم میخواد از دانشگاه زنگ بزنن اونوقت من میدونمو توووو امروز برای چی تعطیلی؟؟
چانی:ااام..چیزه..
تلفن زنگ خورد چانی خودشو با کله رسوند به تلفن
چانی:الوووو
پشت خط یکی از دوستای صمیمیه چانی بود 
کای:سلام نفله..امروز خبرت کدوم گوری بودی؟؟ چرا نیومدی؟؟
چانی سرفه کرد:اهم..خوبی کای؟؟چه خبر؟؟امروز دانشگاه تعطیل بود کلی حال کردیم 
کای:چرا چرت و پرت میگی خرهههه دفعه دیگه نیای اخراج میشی میدونستی؟؟
چانی:آره عزیزم میدونم…میگم میای امروز بریم بیرون؟؟
کای:پاک زده به سرت خل شدی رفت
چانی:کاییییی جونه من نه نگوووو…
کای:هه…باشه عصر ساعت ۴ دمه کافی شاپ باش 
چانی به مامانش لبخندی زد:باشه کای حتما میام جزوه هاتم بیار میخوام بخونم 
گوشی رو قطع کرد و سره میز نشست 
خانم پارک:چانیییی از کی تا حالا میخوای درس بخونی؟؟
چانی یکم از قهوه اش خورد:از همین امروززز…چیه مامان کاره بدی میکنم؟؟
خانم پارک:هوووم….ببینیمو تعریف کنیم… 
چانی خندید:مامی من ۴ میرم یه جایی پاپا اومد بهش بگو پسره گلت رفته جزوه بگیرههه
خانم پارک:انگار واقعا میخوای درس بخونی 
چانی خندید و رفت تو اتاقش و درو بست..
 
چانی تک پسره خانواده با قده فوق العاده بلند چهره ی بانمک و گوشای بزرگ…کلا پسره خوشتیپی بود جوری که کل دخترای دانشگاه عاشقش بودن ولی اون به هیچکدومشون نگاه هم نمیکرد به نظرش دختری که غرورشو به خاطره یه پسر لگدمال میکنه به درد نمیخوره…تو دانشگاه بهترین دوستاش کریس و کای بودن و هستن و خواهند بود…متاسفانه چانی تو دانشگاه به عنوانه تنبل ترین دانشجو شناخته شده بود و اینکار باعث شده بود پدرش از خیلی چیزا محرومش کنه ولی با این حال چانی تصمیم گرفته بود حتما پدرشو سربلند کنه…
ساعت نزدیکای ۴ بود سریع یه تی شرته سفید پوشید..موهاشو یکم درست کرد و رفت بیرون 
خوشبختانه خانواده اش به قدری پولدار بودن که چانی هیچ چیزی تو زندگیش کم نداشت..حتی با اینکه ٢٢ سالش بود پدرش ماشین گرون قیمتی زیره پاش گذاشته بود تا بلکه اینطوری درسشو بخونه..ولی چانی کارش شده بود خرج کردن و حال کردن با دوستاش…
چانی خودشو رسوند به همون کافی شاپی که با کای قرار داشت 
یکم صبر کرد و بلاخره کای اومد
چانی:بههههه سلام کایییییی چطوری؟؟
کای:مرضضض صد بار گفتم منو با لقبم صدا نکن 
چانی:خب مگه چی میشه؟؟
کای:خیلی چیزا میشه…
چانی:خو بگووو..
کای:احححح وللش چرا نیومدی؟؟
چانی:ببین کای من خوشم نمیاد اون دختره ی لوس همش دورم میپلکههه به خاطره اون نیومدم 
کای:خاک تو سرت چانی تو به خاطره ی یه دختر از کلاست جا موندی…من بهت جزوه نمیدماااا چانییییی گوشت با منهههههه به چی نگاه میکنی؟؟؟؟؟
ولی چانی حواسش جای دیگه ای بود اونور خیابون پسری دستشو به دیوار گرفته بود و آروم آروم راه میرفت 
چانی:هی کای 
کای:بنال
چانی خندید:چرا مثل خل و چلا راه میره؟؟
کای:چانیییی به مردم چیکار داری تووووو گوش دادی چی گفتم؟؟؟
چانی:آره بابااااا احححح…هر دفعه همینو میگی ولی جزوتو بهم میدی 
کای:یاااااا ایندفعه فرق دارهههههه
چانی: فرقی نداره…بشین تو ماشین بریم 
چانی رفت خونه و دوباره مثل همیشه افتاد رو تختش و خوابش برد…..
صبح با صدای زنگ گوشیش بیدار شد خوابالو و گیج گوشی رو برداشت:الووووو
کای:پاشو بیا دانشگاه امروز نیای اخراجی
چانی:باشه بابا باشههه…احححححح لعنت به درس و دانشگاه.. 
گوشیرو قطع کرد و به زور از تختش بلند شد و رفت آشپزخونه یه چیزی خورد..لباس پوشید و رفت سمت دانشگاه….
رسید دانشگاه یکم گشت تا بلاخره کای و کریسو پیدا کرد
کریس:سلام چانی چرا دیروز نیومدی؟
چانی خمیازه کشید:سلام کریس حالم میزون نبود.. 
کای:هه..چانی عشقت داره میاد 
چانی برگشت و یونا رو دید که بدو بدو داره میاد سمتش آهی کشید و دستشو رو پیشونیش گذاشت کریس و کای از خنده روده بر شده بودن
یونا به چانی نگاه کرد و لبخند زد:اوپاااااااا سلااااام چرا دیروز نیومده بودی؟؟؟دلم برات تنگ شده بود لاو
چانی:جدییی؟؟؟هه هه متاسفانه من دلم برا هیچ کدومتون تنگ نشده بود 
یونا:ای اوپای دروغگووووو 
چانی میخواست یه جوری فرار کنه بلند داد زد:اااا سلام سهووووون
سهون یکی از همکلاسی های چانی بود 
سهون برگشت و نگاش کرد:سلام چانی 
چانی بدو بدو رفت پیشش:سهوون جونه مادرت این جزوه هاتو بهم بده نمیتونم دست خطه خرچنگ قورباغه ی کای رو بخونم 
سهون:باشه الان بهت میدمش صب کن 
سهون جزوه هاشو به چانی داد 
چانی:به…به این میگن یه جزوه ی تمییز دمت گرم 
چانی لپ سهونو کشید:جیگرتوو
سهون خندید و رفت 
همه رفتن سره کلاس طبق معمول چانی به خاطره قد بلندش نشست آخره کلاس و سرشو گذاشت رو دسته ی صندلیش 
استاد اومد تو کلاس چانی حتی سرشم بلند نکرد خیلی خوابش میومد 
استاد:بچه ها کلاستون دانشجوی جدید داره ایشون یه مشکل خاص دارن ولی به خاطره هوشش دانشگاه قبولش کرده لطفا کمکش کنید خب خودتو معرفی کن تا بچه ها بیشتر بشناسنت 
پسر شروع کرد به حرف زدن:سلام..بیون بکهیون هستم ٢٠ سالمه و نابینا هستم لطفا کمکم کنید تا بتونم خودمو بهتون برسونم
چانی سرشو آروم بالا آورد و با تعجب به پسر نگاه کرد…واقعا تو زندگیش صدا به این زیبایی نشنیده بود…صداش گوش های چانی رو قلقلک میداد یکم جا به جا شد تا بهتر ببینتش 
بکهیون قد کوتاهی داشت با صورت فوق العاده بانمک 
چانی به چهره ی بکهیون خیره شد..باورش نمیشد که بکهیون نابینا باشه 
استاد کمکش کرد
چانی دستشو بالا برد:استاد اینجا جا هست
بکهیون پیش چانی نشست  
چانی با بهت به چشمای بکی نگاه میکرد ولی اون چشمای قشنگ چطور ممکن بود کور باشن!!!
بکی بدون اینکه سرشو تکون بده گفت:س.سلام…احساس میکنم کسی نزدیکم نشسته 
چانی به خودش اومد:آآآ…سلام بکی..میتونم بکی صدات کنم؟؟
بکی:آره چرا که نه
صداش آرامش خاصی به چانی میداد اولین بار بود که اینجوری میشد از خودش و احساسش خندش گرفته بود.. 
بکی:اسم شما چیه؟؟
چانی:اسم من!! اسمم چانیوله..پارک چانیول..ولی میتونی چانی صدام کنی …..
بکی لبخند زد:اسمت…قشنگه چانیول
چانی شگفت زده به این پسره عجیب خیره شده بود
استاد بلند گفت:خب درسو شروع میکنیم..حواست هست چانییی؟؟!!
چانی:اهم…بله استاد اینجام…
چانی تمومه مدت سرشو رو میز گذاشته بود و به بکی نگاه میکرد با خودش فکر کرد..یعنی سیاه همه جا رو سیاه میبینه؟؟ یا شایدم سفید میبینه 
آخرای کلاس بود که مینهو فریاد زد:خستهههههه شددددددددممممممم 
و استاد کلاسو تموم کرد..
بچه ها یواشکی به بکی نگاه میکردن دستشونو جلوش تکون میدادن و براش ادا درمیاوردن…ولی بکی تند تند با دستگاهی که جلوش بود چیزایی رو مینوشت…
چانی:ااام…لوهان..
لوهان داشت کتاباشو جمع میکرد برگشت و به بچه ها و چانی نگاه کرد:بلهه
چانی:یه عده مگس دورمن اذیتم میکنن..میشه ازم دورشون کنی 
لوهان خندید:وییییییزززززززز 
بچه ها از کلاس رفتن بیرون 
بکی:چانیول..چند سالته؟؟
چانی:اهم..٢٢
بکی خندید
چانی:یااا..کجاش خنده دار بود؟؟
بکی:هیچی همینجوری خندم گرفت
چانی:ببینم چرا اینجا درس میخونی؟؟ماها که سالمیم از پسش برنمیایم
بکی:هوووم..چون..قدره چشماتونو نمیدونین 
چانی اداشو دراورد و کای و کریس از خنده رو ده بر شدن
چانی: سخته نه؟؟
بکی:چی سخته؟؟؟
چانی:ندیدن!!
بکی:نظره تو چیه؟؟!! به نظرت سخته یا نیست ؟؟
چانی احساس کرد لپش قرمز شده:نه یعنی میگم…
بکی دوباره خندید
چانی پشت کلشو خاروند:ااام…میگم دوس داری امروز با هم یه قهوه بخوریم؟؟…مهمون من
لبخند بکی محو شد:کجا 
همین کافی شاپ دانشگاه..چطوره؟؟
بکی همینطور که به رو به روش نگاه میکرد گفت:آآ…باشه….
The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

52 Responses

  1. [email protected]@

    Kaio kris che pesaraye badi b nazar miresan!
    Nexthttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (63).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (66).gif

  2. سلام.من این داستانو کامل خوندم قشنگ بود زیاد…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifراستی دی.او توی این فیک ها نیست؟؟
    وای توی فیک شکست من اصن از لوووووووووووهان انتظار نداشتم،!حالم داره از غیکه بهم میخوره ولی نمتونم نخونمش….عالیهههه مرسی…..

  3. سلام.من این داستانو کامل خوندم قشنگ بود زیاد…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifراستی دی.او توی این فیک ها نیست؟؟
    وای توی فیک شکست من اصن از لوووووووووووهان انتظار نداشتم،!حالم داره از غیکه بهم میخوره ولی نمتونم نخونمش….عالیهههه

  4. سلام اجی جون!این فیک رو من چون دوران امتحانات از ای دی اس ال محروم بودم با گوشیم خوندم!هر جملش با احساساتم بازی میکرد!بدون شک میتونم بگم بهترین فن فیکشن بکیولی بوده که تا حالا خوندم!اینکه بکی کوره و چانی بهش کمک میکنه تا دوبارع بتونه ببینه!متاسفنه در طول امتحانام چون گوشیم قدیمی بود قادر به کامنت دادن نبودم(رسمی شد خخخ)بخاطر همین الان میخوام نظرامو تو هر قسمت بگم!مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییی عالی بود!جدیدا هم میخوام شروع کنم شکست رو بخونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  5. سلام من امروز شروعش کردم میشه اگ رمزی داره برام بفرستین؟ من نظرم میذارم ولی تا حالا هیج نویسنده ی فیکی تو این سایت ب من رمز نداده! واس اون یکی فیکتونم بهم ندادید اینو دیگ بدین اگ داره ممنون
    [email protected]. 09301955203

  6. به نظرش دختری که غرورشو به خاطره یه پسر لگدمال میکنه به درد نمیخوره…
    وااااااااای این قسمتش خیلی خوب بووووووووود
    میگما فکر کنم خوده پسرا هم می دونن همچین پخیم نیستن که دختری براشون غرورشو زیر پا بذارهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

  7. این همه مرض تو دنیا هست اونوقت کوری؟؟
    اونم به عشقمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gifاوپااااااااااا
    چرا با احساسات مردم بازی میکنید آخه…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/312.gif

  8. کووووووووووووور؟عررررررررررررررررررhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    وای بکی بمیره برات رئیس اس ام.
    مرررررررررسی اجی عاااااااااااااللللللللییییییییی بودش

  9. سلاااممم…. من این فیکو تا نصفه تو اون یکی وبتون خونده بودم…
    الا میخوام شروع کنم دارم از اول میخونمممم
    مرسییی خیلیی قشنگهه

  10. فک کنم من آخر همه دارم شروع می کنم به خوندن این فیک هق هق … خیلی خوب بود … ولی باورم نمی شه … بکیییییییییی :cry: :cry:
    مرسی آجی … من برم قسمت بعد :-)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: