17 بازدید

ep 1 (چشم های تو) Your eyes

سلام بچه ها خوبین؟با عرض پوزش من امروز نمیتونم فیک عشقبازی رو بزارم ولی عوضش قسمته اوله فیک چشم های تو رو میزارم بخونین ایراداشو بگین بقیه اش دیگه میره برا بعده عشقبازی 
 

پاییز بود…هوا دوباره سرد شده بود برگه بزرگی از شاخه ی درخت جدا شد چرخی خورد و افتاد لب یه پنجره..پسری لب پنجره داشت بیرون رو نگاه میكرد به برگ خیره شد و خندید:هیییی انگار كم كم درختا دارم لخت میشن…اوووف..چقدر بی حوصلم… 
یكم به برگ خیره شد و آه كشید 
صدایی از پایین اومد و پسر از جاش پرید
چانیوووووول عزیزم درو باز كن 
چانی پایینو نگاه كرد مادرش بود كه صداش میكرد
چانی:مامان اومدی؟؟الان درو باز میكنم 
مادرش دستاشو تكون داد:نه نهههه در خرابه پاشو بیا پایین باز كن
چانی:مامی نمیشه پشته در بمونی؟؟
خانم پارك اخم كرد:پسره ی پر رو زود بیا درو باز كنننن… 
چانی با بی حوصلگی رفت پایین و درو باز كرد:سلام مامی
سلام..چه عجب بیدار شدی بلاخره 
چانی خمیازه كشید:آره دیگه بلاخره باید بیدار شم… 
خانم پارك:ببینم پسره ی شیطون امروز مگه تو كلاس نداشتیییی؟؟
چانی:مامان امروز تعطیلم خیره سرم 
خانم پارك اخم كرد:اوووم فقط دلم میخواد از دانشگاه زنگ بزنن اونوقت من میدونمو توووو امروز برای چی تعطیلی؟؟
چانی:ااام..چیزه..
تلفن زنگ خورد چانی خودشو با كله رسوند به تلفن
چانی:الوووو
پشت خط یكی از دوستای صمیمیه چانی بود 
كای:سلام نفله..امروز خبرت كدوم گوری بودی؟؟ چرا نیومدی؟؟
چانی سرفه كرد:اهم..خوبی كای؟؟چه خبر؟؟امروز دانشگاه تعطیل بود كلی حال كردیم 
كای:چرا چرت و پرت میگی خرهههه دفعه دیگه نیای اخراج میشی میدونستی؟؟
چانی:آره عزیزم میدونم…میگم میای امروز بریم بیرون؟؟
كای:پاك زده به سرت خل شدی رفت
چانی:كاییییی جونه من نه نگوووو…
كای:هه…باشه عصر ساعت ٤ دمه كافی شاپ باش 
چانی به مامانش لبخندی زد:باشه كای حتما میام جزوه هاتم بیار میخوام بخونم 
گوشی رو قطع كرد و سره میز نشست 
خانم پارك:چانیییی از كی تا حالا میخوای درس بخونی؟؟
چانی یكم از قهوه اش خورد:از همین امروززز…چیه مامان كاره بدی میكنم؟؟
خانم پارك:هوووم….ببینیمو تعریف كنیم… 
چانی خندید:مامی من ٤ میرم یه جایی پاپا اومد بهش بگو پسره گلت رفته جزوه بگیرههه
خانم پارك:انگار واقعا میخوای درس بخونی 
چانی خندید و رفت تو اتاقش و درو بست..
 
چانی تك پسره خانواده با قده فوق العاده بلند چهره ی بانمك و گوشای بزرگ…كلا پسره خوشتیپی بود جوری كه كل دخترای دانشگاه عاشقش بودن ولی اون به هیچكدومشون نگاه هم نمیكرد به نظرش دختری كه غرورشو به خاطره یه پسر لگدمال میكنه به درد نمیخوره…تو دانشگاه بهترین دوستاش كریس و كای بودن و هستن و خواهند بود…متاسفانه چانی تو دانشگاه به عنوانه تنبل ترین دانشجو شناخته شده بود و اینكار باعث شده بود پدرش از خیلی چیزا محرومش كنه ولی با این حال چانی تصمیم گرفته بود حتما پدرشو سربلند كنه…
ساعت نزدیكای ٤ بود سریع یه تی شرته سفید پوشید..موهاشو یكم درست كرد و رفت بیرون 
خوشبختانه خانواده اش به قدری پولدار بودن كه چانی هیچ چیزی تو زندگیش كم نداشت..حتی با اینكه ٢٢ سالش بود پدرش ماشین گرون قیمتی زیره پاش گذاشته بود تا بلكه اینطوری درسشو بخونه..ولی چانی كارش شده بود خرج كردن و حال كردن با دوستاش…
چانی خودشو رسوند به همون كافی شاپی كه با كای قرار داشت 
یكم صبر كرد و بلاخره كای اومد
چانی:بههههه سلام كایییییی چطوری؟؟
كای:مرضضض صد بار گفتم منو با لقبم صدا نكن 
چانی:خب مگه چی میشه؟؟
كای:خیلی چیزا میشه…
چانی:خو بگووو..
كای:احححح وللش چرا نیومدی؟؟
چانی:ببین كای من خوشم نمیاد اون دختره ی لوس همش دورم میپلكههه به خاطره اون نیومدم 
كای:خاك تو سرت چانی تو به خاطره ی یه دختر از كلاست جا موندی…من بهت جزوه نمیدماااا چانییییی گوشت با منهههههه به چی نگاه میكنی؟؟؟؟؟
ولی چانی حواسش جای دیگه ای بود اونور خیابون پسری دستشو به دیوار گرفته بود و آروم آروم راه میرفت 
چانی:هی كای 
كای:بنال
چانی خندید:چرا مثل خل و چلا راه میره؟؟
كای:چانیییی به مردم چیكار داری تووووو گوش دادی چی گفتم؟؟؟
چانی:آره بابااااا احححح…هر دفعه همینو میگی ولی جزوتو بهم میدی 
كای:یاااااا ایندفعه فرق دارهههههه
چانی: فرقی نداره…بشین تو ماشین بریم 
چانی رفت خونه و دوباره مثل همیشه افتاد رو تختش و خوابش برد…..
صبح با صدای زنگ گوشیش بیدار شد خوابالو و گیج گوشی رو برداشت:الووووو
كای:پاشو بیا دانشگاه امروز نیای اخراجی
چانی:باشه بابا باشههه…احححححح لعنت به درس و دانشگاه.. 
گوشیرو قطع كرد و به زور از تختش بلند شد و رفت آشپزخونه یه چیزی خورد..لباس پوشید و رفت سمت دانشگاه….
رسید دانشگاه یكم گشت تا بلاخره كای و كریسو پیدا كرد
كریس:سلام چانی چرا دیروز نیومدی؟
چانی خمیازه كشید:سلام كریس حالم میزون نبود.. 
كای:هه..چانی عشقت داره میاد 
چانی برگشت و یونا رو دید كه بدو بدو داره میاد سمتش آهی كشید و دستشو رو پیشونیش گذاشت كریس و كای از خنده روده بر شده بودن
یونا به چانی نگاه كرد و لبخند زد:اوپاااااااا سلااااام چرا دیروز نیومده بودی؟؟؟دلم برات تنگ شده بود لاو
چانی:جدییی؟؟؟هه هه متاسفانه من دلم برا هیچ كدومتون تنگ نشده بود 
یونا:ای اوپای دروغگووووو 
چانی میخواست یه جوری فرار كنه بلند داد زد:اااا سلام سهووووون
سهون یكی از همكلاسی های چانی بود 
سهون برگشت و نگاش كرد:سلام چانی 
چانی بدو بدو رفت پیشش:سهوون جونه مادرت این جزوه هاتو بهم بده نمیتونم دست خطه خرچنگ قورباغه ی كای رو بخونم 
سهون:باشه الان بهت میدمش صب كن 
سهون جزوه هاشو به چانی داد 
چانی:به…به این میگن یه جزوه ی تمییز دمت گرم 
چانی لپ سهونو كشید:جیگرتوو
سهون خندید و رفت 
همه رفتن سره كلاس طبق معمول چانی به خاطره قد بلندش نشست آخره كلاس و سرشو گذاشت رو دسته ی صندلیش 
استاد اومد تو كلاس چانی حتی سرشم بلند نكرد خیلی خوابش میومد 
استاد:بچه ها كلاستون دانشجوی جدید داره ایشون یه مشكل خاص دارن ولی به خاطره هوشش دانشگاه قبولش كرده لطفا كمكش كنید خب خودتو معرفی كن تا بچه ها بیشتر بشناسنت 
پسر شروع كرد به حرف زدن:سلام..بیون بكهیون هستم ٢٠ سالمه و نابینا هستم لطفا كمكم كنید تا بتونم خودمو بهتون برسونم
چانی سرشو آروم بالا آورد و با تعجب به پسر نگاه كرد…واقعا تو زندگیش صدا به این زیبایی نشنیده بود…صداش گوش های چانی رو قلقلك میداد یكم جا به جا شد تا بهتر ببینتش 
بكهیون قد كوتاهی داشت با صورت فوق العاده بانمك 
چانی به چهره ی بكهیون خیره شد..باورش نمیشد كه بكهیون نابینا باشه 
استاد كمكش كرد
چانی دستشو بالا برد:استاد اینجا جا هست
بكهیون پیش چانی نشست  
چانی با بهت به چشمای بكی نگاه میكرد ولی اون چشمای قشنگ چطور ممكن بود كور باشن!!!
بكی بدون اینكه سرشو تكون بده گفت:س.سلام…احساس میكنم كسی نزدیكم نشسته 
چانی به خودش اومد:آآآ…سلام بكی..میتونم بكی صدات كنم؟؟
بكی:آره چرا كه نه
صداش آرامش خاصی به چانی میداد اولین بار بود كه اینجوری میشد از خودش و احساسش خندش گرفته بود.. 
بكی:اسم شما چیه؟؟
چانی:اسم من!! اسمم چانیوله..پارك چانیول..ولی میتونی چانی صدام كنی …..
بكی لبخند زد:اسمت…قشنگه چانیول
چانی شگفت زده به این پسره عجیب خیره شده بود
استاد بلند گفت:خب درسو شروع میكنیم..حواست هست چانییی؟؟!!
چانی:اهم…بله استاد اینجام…
چانی تمومه مدت سرشو رو میز گذاشته بود و به بكی نگاه میكرد با خودش فكر كرد..یعنی سیاه همه جا رو سیاه میبینه؟؟ یا شایدم سفید میبینه 
آخرای كلاس بود كه مینهو فریاد زد:خستهههههه شددددددددممممممم 
و استاد كلاسو تموم كرد..
بچه ها یواشكی به بكی نگاه میكردن دستشونو جلوش تكون میدادن و براش ادا درمیاوردن…ولی بكی تند تند با دستگاهی كه جلوش بود چیزایی رو مینوشت…
چانی:ااام…لوهان..
لوهان داشت كتاباشو جمع میكرد برگشت و به بچه ها و چانی نگاه كرد:بلهه
چانی:یه عده مگس دورمن اذیتم میكنن..میشه ازم دورشون كنی 
لوهان خندید:وییییییزززززززز 
بچه ها از كلاس رفتن بیرون 
بكی:چانیول..چند سالته؟؟
چانی:اهم..٢٢
بكی خندید
چانی:یااا..كجاش خنده دار بود؟؟
بكی:هیچی همینجوری خندم گرفت
چانی:ببینم چرا اینجا درس میخونی؟؟ماها كه سالمیم از پسش برنمیایم
بكی:هوووم..چون..قدره چشماتونو نمیدونین 
چانی اداشو دراورد و كای و كریس از خنده رو ده بر شدن
چانی: سخته نه؟؟
بكی:چی سخته؟؟؟
چانی:ندیدن!!
بكی:نظره تو چیه؟؟!! به نظرت سخته یا نیست ؟؟
چانی احساس كرد لپش قرمز شده:نه یعنی میگم…
بكی دوباره خندید
چانی پشت كلشو خاروند:ااام…میگم دوس داری امروز با هم یه قهوه بخوریم؟؟…مهمون من
لبخند بكی محو شد:كجا 
همین كافی شاپ دانشگاه..چطوره؟؟
بكی همینطور كه به رو به روش نگاه میكرد گفت:آآ…باشه….
Print Friendly

52 Responses

  1. [email protected]@

    Kaio kris che pesaraye badi b nazar miresan!
    Next/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (63).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

  2. سلام.من این داستانو کامل خوندم قشنگ بود زیاد…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gifراستی دی.او توی این فیک ها نیست؟؟
    وای توی فیک شکست من اصن از لوووووووووووهان انتظار نداشتم،!حالم داره از غیکه بهم میخوره ولی نمتونم نخونمش….عالیهههه مرسی…..

  3. سلام.من این داستانو کامل خوندم قشنگ بود زیاد…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gifراستی دی.او توی این فیک ها نیست؟؟
    وای توی فیک شکست من اصن از لوووووووووووهان انتظار نداشتم،!حالم داره از غیکه بهم میخوره ولی نمتونم نخونمش….عالیهههه

  4. سلام اجی جون!این فیک رو من چون دوران امتحانات از ای دی اس ال محروم بودم با گوشیم خوندم!هر جملش با احساساتم بازی میکرد!بدون شک میتونم بگم بهترین فن فیکشن بکیولی بوده که تا حالا خوندم!اینکه بکی کوره و چانی بهش کمک میکنه تا دوبارع بتونه ببینه!متاسفنه در طول امتحانام چون گوشیم قدیمی بود قادر به کامنت دادن نبودم(رسمی شد خخخ)بخاطر همین الان میخوام نظرامو تو هر قسمت بگم!مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییی عالی بود!جدیدا هم میخوام شروع کنم شکست رو بخونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  5. سلام من امروز شروعش کردم میشه اگ رمزی داره برام بفرستین؟ من نظرم میذارم ولی تا حالا هیج نویسنده ی فیکی تو این سایت ب من رمز نداده! واس اون یکی فیکتونم بهم ندادید اینو دیگ بدین اگ داره ممنون
    [email protected]. 09301955203

  6. به نظرش دختری که غرورشو به خاطره یه پسر لگدمال میکنه به درد نمیخوره…
    وااااااااای این قسمتش خیلی خوب بووووووووود
    میگما فکر کنم خوده پسرا هم می دونن همچین پخیم نیستن که دختری براشون غرورشو زیر پا بذاره/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

  7. این همه مرض تو دنیا هست اونوقت کوری؟؟
    اونم به عشقم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gifاوپااااااااااا
    چرا با احساسات مردم بازی میکنید آخه…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/312.gif

  8. کووووووووووووور؟عرررررررررررررررررر/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    وای بکی بمیره برات رئیس اس ام.
    مرررررررررسی اجی عاااااااااااااللللللللییییییییی بودش

  9. سلاااممم…. من این فیکو تا نصفه تو اون یکی وبتون خونده بودم…
    الا میخوام شروع کنم دارم از اول میخونمممم
    مرسییی خیلیی قشنگهه

  10. فک کنم من آخر همه دارم شروع می کنم به خوندن این فیک هق هق … خیلی خوب بود … ولی باورم نمی شه … بکیییییییییی :cry: :cry:
    مرسی آجی … من برم قسمت بعد smile

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *