304 بازدید

EP 1 (شکست) BREAK

سلام دوستای گلم خوبین؟من اومدم با قسمته اول فیک شکست یوهاهاها تعجب نکنید چون فقط قسمته اولو میزارم چون این فیک به درخواسته آرمینا جونه و خواستم ببینم آرمینا و شما دوستای گلم چقدر ازش استقبال میکنین

خب من توضیح کوتاهی درمورد این فیک بدم بعد برین ادامه:

بچه ها این فیک خیلی آروم آروم پیش میره مثلا ممکنه تو دو سه قسمتش اصلا اتفاقی نیفته ولی اتفاقاشم زیادی اتفاقه خخخخخخ

فیک دو کاپل داره هونهان بکهان و ممکنه بعضی از قسمت هاش رمزی بشه

قسمته دومه این فیک بعد از فیک چشم های تو در سایت قرار میگیره

همین دیگه منتظره نظراتتون هستم بفرمایید ادامه

xgroojn8msr79v7g05bh Teaser (شکست) Break

 

يادمه…خوب يادمه…١ سال پيش وقتي با پدر و مادرم دعوا كردم و بهشون گفتم قراره با يه پسره بيكار و علاف ازدواج كنم خيلي احمق بودم…واقعا به احمق بودنم ايمان آوردم…كاش همون موقع كه داشتم به خاطره يه پسر مثله خودم تو روي پدرم وايميسادم پدرم با كمربندش تيكه تيكه ام ميكرد كاش اون موقع كه وسايلمو جمع كردم كه باهاش فرار كنم مادرم ميومد تو اتاق و مچمو ميگرفت…اما همه ي اينا گذشته…
من ١٩ ساله بودم كه تو راهه دانشگام هميشه پسري قدبلند رو ميديدم كه بهم زل ميزد…موهاي قهوه اي و پر پشتي داشت كه هميشه به سمته بالا درستش ميكرد پوسته سفيد و چشماي خمار كه هميشه ازش ميترسيدم….ولي اون چشماي عجيب انگار كلي حرف باهام داشت كلي حرف كه خودم بايد كشفش ميكردم….

خاطراته لوهان….

ژيومين دوسته صميميم دستمو فشار داد:هي لوهان
سرمو از رو ميز بلند كردم:كلاس تموم شد؟!
ژيو:آره…ميگم ميشه امروز از يه راه ديگه بريم؟!
تعجب كردم:چرا؟! خودت ميدوني كه اين نزديك ترين راهه
ژيو لباشو به گوشم نزديك كرد:از..از اون پسره ميترسم
كدوم پسره؟؟
ژيو:همون كه هميشه مياد وايميسه ما رو ديد ميزنه اححححح
خندم گرفت: ژيو ميزنمتا خخخخ ما به اون رواني چيكار داريم آخه؟!
ژيو:ولي يه جوريه خيلي ترسناكه فقط هم زل ميزنه به تو
دستامو كردم لاي موهام و يكم مرتبشون كردم:بزار اينقدر زل بزنه تا چشاش دربياد
ژيو با حسرت به من نگاه كرد:خدايي منم جاش بودم بهت زل ميزدم
تعجب كرد:ديوونه شدي ژيو؟!
ژيو:واقعا خوشگلي
كولمو پشتم انداختم:چرت و پرت گفتن بسه ديگه بدو ديرمون شد
ژيو:واي خدا الان همون جاس من مطمعنم

با هم از دره دانشگاه خارج شديم پوزخند زدم:نگاش كن ترو خدا…اين كارو زندگي نداره
هرچقدر بهش نزديك تر ميشديم تپش هاي قلبم بيشتر ميشد…پسر سرشو بلند كرد و بازم با قيافه ي بي حالتي فقط به من زل زد..نه لبخندي نه چشمكي نه حرفي فقط به صورتم زل ميزد واقعا نميتونستم تحمل كنم دلم ميخواست برم جلو و دو تا تيكه بارش كنم ولي…اون چشم ها…ازشون ميترسيدم

بدونه هيچ حرفي از كنارش رد شديم سعي كردم اصلا نگاش نكنم ولي كنجكاوي مسخره ام باعث ميشد چشمامو يه كوچولو بچرخونم و نگاهش كنم…با اينكه ازش بدم ميومد ولي پسره خوشتيپي بود گاهي وقتا دوست داشتم يكم بيشتر نگاش كنم ولي اين ديگه ته اسكل بازي بود…

ژيو:واي ديديش؟! پسره ي عوضي دلم ميخواست برم بزنم فكشو بيارم پايين
خنديدم:خودتو كنترل كن ژيو خخخخ…شايد منتظره دوس دخترشه به ما هم نگاه ميكنه
ژيو:تو ديگه چقدر ساده اي لوهان اون پسره به هيچكس جز ما نگاه نميكنه مگه نديديش فقط تا ما رد شديم سرشو بلند كرد من بهش مشكوكم
بيخيالش بابا…ژيو مامانم كيك درست كرده مياي خونمون؟
ژيو با خوشحالي دستاشو به هم زد:چرا كه نهههههه
چند روز بعد از اون امتحانامون شروع شد و اون پسر هم غيب شد…يه جوري بودم نه ناراحت بودم نه خوشحال…يه جورايي ناراحتيم بيشتر از خوشحاليم بود شايد چون يكي پيده شده بود كه بهم توجه ميكرد يا شايدم نميكرد و من فقط چون خوشگل بودم فقط بهم خيره ميشد و به قوله ژيو همش منتظره دوس دخترش بوده…روزها گذشت و من بلاخره اون پسره مرموز رو از ذهنم بيرون بردم و رو درسام تمركز كردم و تونستم امتحانامو با موفقيت پشته سر بزارم ده روز استراحت و كيف و حال با دوستا و بلاخره دوباره ترم جديد دانشگاه شروع شد و بازم اون پسر سر و كله اش پيدا شد…
ژيو:باورم نميشههههه لوهان اين بازم اينجاس كههههه
لوهان:اصلا بهش نگاه نكن
داشتيم از بغلش رد ميشديم كه پسر صدامون كرد جفتمون مثله برق گرفته ها سره جامون وايساديم…سعي كردم خودمو عصباني جلوه بدم ولي ژيو زودتر از من برگشت و با لحن تندي گفت:چيههه
پسر خنديد:چه بداخلاق
ژيو:كارتو بگو
پسر:ميشه سه كلام باهات حرف بزنم سه تا كلمه بيشتر نيست
tumblr_n9t7hnDSIE1riav2to1_1280قلبم تند ميزد يعني اينهمه مدت اون به ژيو نگاه ميكرده!!
ژيو:خب بگو
پسر كاغذي رو از جيبش دراورد و به ژيو داد:اينو بده دوستت
ژيو به كاغذ نگاه كرد:اين چيه؟!
پسر:بده بهش خودش ميفهمه چيه
ژيو:ببين آق پسر تو باعث شدي دوستم خيلي عصبي شه از دستت ميشه اينقدر بهش زل نزني؟!
پسر:كم حرف بزن اينو بهش بده…راستي اسمم سهونه…اوه سهون
ژيو:كه چي!!
سهون:ممكنه كاغذو پاره كنه اگه پارش كرد بهش بگو اسمم چيه
ژيو:مگه چي نوشتي توش؟!
سهون:حالا تو بهش بده خودش تصميم ميگيره پاره اش كنه يا نه…شماها خيلي شبيه دخترا رفتارميكنيد
ژيو:يااااا…
سهون خنديد و رفت
خيلي كنجكاو بودم ببينم اون پسر چيا به ژيو گفته و دقيقا ازمون چي ميخواد..ژيو با قيافه ي عجيب سمتم اومد
خب…چي ميگفت ژيووو؟!
ژيو كاغذه مچاله شده اي رو تو دستم گذاشت : بازش كن
تعجب كردم:اين چيه؟!
ژيو:پسره داد بدم بهت
ميخواستم كاغذو باز كنم ولي انگار يه حسي بهم گفت الان بازش نكنم به قيافه ي كنجكاوه ژيو نگاه كردم:اااام…ژيو ميخوام بعدا بازش كنم بهت زنگ ميزنم ميگم چي بود باشه؟!
ژيو:وااااي لوهان من مردم از فضولي بازش كننننن من دلم ميخواد بفهمم چي ميخواد
خنديدم:چي ميتونه بخواد حتما پول ميخواد از اون زورگيراي احمقه حتما تهديدمون كرده
ژيو:هوووووف ولي قيافش اصلا به زورگيرا نميخوره
كم كم داشتيم به خونه نزديك ميشديم با ژيو دست دادم:فردا كلاس فوتبال ميبينمت ژيووو
ژيو:باي باي يادت نره بزنگياااا…
سريع رفتم خونه
مامان ناهارمو حاضر كن دارم ميميرم از گشنگي
سريع رفتم تو اتاقم و درو بستم و با كلي استرس نشستم رو تخت و كاغذو از جيبم دراوردم و آروم بازش كردم و چشمام از تعجب ٤ تا شد
اون پسر شماره ي مبايلشو بهم داده بود و پايينش نوشته بود حتما زنگ بزن عاشقتم
از خنده پخشه تخت شدم باورم نميشد يه پسر عاشقم شده سريع رفتم جلو آينه و بلند خنديدم:واي خدا يعني اينقدر خوشگلم!!
معني خنده بلندم رو نميفهميدم خندم از رو خوشحالي بود يا مسخره كردن!…حسه عجيبي داشتم ولي واقعا دلم ميخواست بدونم اون پسر چه فكري كرده اينو به من داده احساس كردم مسخره ام كرده با اينكارش بهم ثابت كرده كه من شبيه دخترام
گوشيمو برداشتم و شمارشو گرفتم تپش هاي قلبم بيشتر ميشد جوري كه نتونستم دكمه ي تماس رو فشار بدم…
شماره ي ژيو رو گرفتم
الو ژيو سلام خوبي؟
ژيو:سلام لوهان چي شد بازش كردي؟!
آره
ژيو:خبببب
اون منو مسخره كرده ژيو
ژيو:چييي؟!
ژيو:اون آشغال بهم شماره داده با خودش چي فكر كرده؟ نكنه فكر كرده من دخترم يا خواسته بهم بفهمونه كه مثله دخترا خوشگلم..
ژيو:ببين لوهان درسته خوشگلي ولي مثله دخترا نيستي فردا حاليش ميكنم پسره ي عوضي آشغال
نه ژيو خودم فردا جوابشو ميدم
گوشي رو قطع كردم واقعا عصباني بودم دلم ميخواست فردا زودتر برسه
چند بار خواستم بهش زنگ بزنم ولي نتونستم با هزارتا فكر و خيال و هزارتا سوال خوابيدم……

ژيو:خجالتمنكشيد عوضي!!
ژيو امروز حالشو ميگيرم
ژيو:از طرفه منم بگير پسره ي مسخره

كلاس تموم شد و سريع از دانشگاه خارج شديم و دوباره ديديمش كه به ماشينش تكيه داده بود…با ديدنه من لبخند كوتاهي زد
لجم گرفت تند تند رفتم سمتش و دقيقا رو به روش وايسادم و به چشماش زل زدم اينقدر تند تند نفس ميكشيدم كه احساس كردم الانهكه سكته كنم…
پسر بدونه اينكه پلك بزنه به چشمام نگاه كرد: چرا زنگ نزدي؟!
با اين حرفش فشارم رفت بالا: راهه درستي رو برا مسخره كردنم انتخاب كردي داداش ولي ميدوني من ظاهرمو دوست دارم فك كردي شماره بدي من از خودم بدم مياد؟! به خودم ميگم واي من چرا بايد قيافم اينقدر خوشگل باشه كه آدماي آشغالي مثله شما بايد بهم گير بدن…دفعه ي بعد بياي اينجا و منو نگاه كني با همين دستام خفت ميكنم…
پسر نگاهه بي تفاوتي بهم انداخت و زمزمه كرد: ميشه اسمتو بدونم؟
داد زدم:چرا بايد اسممو به تو بگمممم؟!!! ببينم خجالت نمكشي اومدي تو اينهمه دانشجو گير دادي به من؟!!! تو كلاسمون چندتا دختره فوق العاده خوشگل هستن ميخواي بهت معرفيشون كنم؟!
پسر همچنان به چشمام نگاه ميكرد:نه…من فقط تو رو ميخوام…اسمت چيه؟!
عصباني شدم: من پسرم الاغ يه پسر مثله خودتتتتتتت…دست از سرم بردار
پسر: شمارمو پاره كردي پسر خوشگله؟
تو واقعا پر رويي!! اگه يه بار ديگه اينجا بياي به پليس زنگ ميزنم
پسر:تو اسمه منو ميدوني ولي من نميدونم
تعجب كردم:اسمت؟! كي گفته من اسمتو ميدونم؟!
پسر به ژيو كه با دهنه باز بهمون نگاه ميكرد گفت:بهش نگفتي؟!
ژيو:يادم رفت
اصلا كاره خوبي كرده اسمتو ميخوام چيكااار!!!!
پسر:اسمم سهونه…اوه سهون…ميشه فقط اسمتو بدونم؟!
ببين من قراره با يه دختر دوست شم حالا برو پي كارت
سهون: خب منم ميشم دوستت…مثله هميني كه الان باهاش دوستي!
داد زدم:دست از سرم بردااااااار
سهون:ولي باهام دوست ميشي پسر خشگله من دست از سرت برنميدارم…………

 

Print Friendly, PDF & Email


217 دیدگاه

  1. سلاااااااااااااااام
    من تازه بااین وب اشناشدم
    وب باحالی دارین
    میشه فیکایی ک تموم میشه واسه دانلود بذاری؟
    این داستانومیخونم توهرقسمت نظرمیذارم
    خیلی خوب بود ممنون آجی

  2. ممنون آجی . این سهون چقدر پرو شده . دوست دارم خفش کنم که لولورو ناراحت کرده .بازم ممنون .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *