END (چشم های تو) YOUR EYES

خب من بلاخره اومدم با قسمت آخره فیک چشم های تو هوووف یعنی مردم تا بنویسمش ببخشین اگه نتونستم خیلی خوب بنویسم دیگه سعیمو کردم که خوب بشه ایشالله که خوشتون بیاد 

خب من این داستانو فقط به خاطره یه نفر نوشتم به خاطره بهترین دوستم نسیم که واقعا دوسش دارم و این روزا با یه کاری که خیلی بابتش شرمنده ام ناراحتش کردم اونی نسیم این داستانو به تو تقدیم میکنم و ازت میخوام که منو ببخشی و این داستانه مسخره رو بخونی خخخ خیلی خیلی دوستت دارم ^___^

خب بفرمایید ادامه

قسمت آخر

 

بکی آروم چانی رو صدا زد:چانییی
چانی:هوووم
بکی:خواب بودی؟
چانی:آره
بکی خندید و دستشو رو صورته چانی کشید:حوصلم سر رفته
چانی چشماشو باز کرد:ساعت ١٢ شبه الان باید بخوابی فردا باید بریم بیمارستان
بکی:استرس دارم حالم اصلا خوب نیست
چانی:نداشته باش عشقم
بکی:چانی خیلی دارم سعی میکنم که به گذشته فکر نکنم…ولی این که خانوادم اینجوری کشته شدن عذابم میده…
چانی صورتشو به بکی نزدیک کرد و زمزمه کرد: نگران نباش همه چی درست میشه اون نامرد هم تمامه زندگیشو تو زندان عذاب میکشه…
بکی آه کشید: خیلی دلم برات تنگ شده بود…دلم برای صدات برای دوستت دارم گفتنات برای بغل هات…اونجا اینقدر از زندگی نا امید شده بودم که دوست داشتم بمیرم…فکر میکردم دیگه فراموشم کردی…فک میکردم دیگه دنبالم نمیای…
چانی اشک های بکی رو پاک کرد:گریه نکن
بکی:اون لحظه که نمیدونستم اون کسی که میخواد باهام بخوابه کیه….از اینکه معلول بودم برای اولین بار به خاطرش گریه کردم…با خودم گفتم کاش منم میدیدم و نمیزاشتم باهام همچین کاری کنن…خیلی دعا کردم وقتی سهون دره گوشم بهم گفت که نگران نباشم شکه شده بودم
چانی خندید:به گذشته فکر نکن الان باید به آینده فکر کنی به این فکر کنی که به زودی قراره ببینی
بکی:به نظرت میبینم؟!
چانی:من میگم آره
بکی:ولی من امیدی ندارم
چانی: امید داشته باش تو امید رو به من یاد دادی…
بکی لبخند زد:چشمای من سوخته چانی تو اتیش چطور ممکنه خوب شه؟
چانی:چشمات نسوخته اینطوری حرف نزن…
بکی:باشه هههه
چانی لباشو رو لبای بکی چسبوند و عاشقانه لبای بکی رو بوسید….
چانی:دوستت دارم
بکی:منم دوستت دارم…

صبح

سهون رو به روی بکی نشست:سلام بکی
بکی لبخند زد:سلام سهون صبح به خیر
سهون:ااام…خوبی؟
بکی:خوبم…
سهون:ااام…من بازم معذرت میخوام بکی واقعا….نمیدونم چی بگم
بکی خندید:عیبی نداره فراموشش کردم
سهون:من واقعا از ته قلبم میخوام که چشمات زودتر خوب شن
بکی:ممنون
سهون:استرسم نداشته باش…فایتینگ
بکی سرشو تکون داد و خندید

چانی:خببب آماده ای؟
بکی:تو فقط بهم گفتی امروز میریم برا آزمایش و اینا
چانی:داریم میریم دیگه
بکی:ولی یه جوری رفتار میکنی انگار امروز باید عمل کنم
چانی:نه عزیزم عملت امروز نیست نگران نباش
لوهان با قیافه ی افسرده ای به سهون نگاه کرد:یاااا سهون خان مسواک من کوش
چانی:سگ و گربه شدن باز
سهون:ببخشین من برم مسواک اینو پیدا کنم الان منو میکشه خخخ

بعد از یه ساعت به بیمارستان رسیدن دکتر چشم های بکی رو معاینه کرد:خب پس تو آتیش سوزی نابینا شدی
بکی:اون کسی که بزرگم کرده اینو میگه
دکتر: هزینه ی عمل یه خورده سنگینه..
چانی:هزینه اش هر چقدر که باشه خودم میدم
لوهان:فقط امکانش هست که بیناییش برگرده؟
دکتر:من اینو قبلن به آقای پارک توضیح دادم که ما میتونیم تا یه حدی بینایی ایشون رو برگردونیم که امیدوارم جواب بده و این عمل موفقیت آمیز باشه…
چانی:لطفا هر کاری که از دستتون برمیاد انجام بدید اون باید ببینه آقای دکتر اون لیاقتشو داره
دکتر:ما نهایت تلاشمونو میکنیم و این عمل طی دو مرحله انجام میشه اگه تو مرحله ی اول تونست ببینه که عالی میشه اگه نتونست عمل دوم رو میکنیم تا ببینیم جواب میده یا نه…
چانی:ازتون ممنونم آقای دکتر
دکتر روشو سمت بکی کرد:شما هم تو این مدت یعنی این یه هفته حسابی خودتو آماده میکنی خوب تغذیه میشی چون ضعیفی و باید خیلی به خودت برسی
چانی:باشه آقای دکتر من کمکش میکنم…
دکتر به لوهان و سهون اشاره کرد تا بکی رو از اتاق خارج کنن
لوهان دسته بکی رو گرفت:باید بریم بکی
هر سه از اتاق خارج شدن
دکتر:آقای پارک مسعله ی مهمی که میخوام بهتون بگم اینه که وضعیت بکهیون جوریه که باید از نظر روانی کاملا آماده باشه…اون حافظشو کامل از دست داده و اگه بیناییشو بدست بیاره ممکنه از دیدن همه چی شکه بشه پس کمکش کنید تا با خودش کنار بیاد و بتونه دنیا رو بشناسه…ازش بپرس چه چیزی رو دوست داره ببینه کاری کن اول اونو ببینه…
چانی لبخند زد:میفهمم آقای دکتر…من نهایت تلاشمو میکنم…….،

سهون:بکی چیزی میخوری؟
بکی سرشو تکون داد:نه
لوهان:هی پسرررر دستات یخه حالت خوبه؟؟
بکی:خوبم
لوهان:استرس داری؟؟ نگران نباش بیهوشت میکنن چیزی نمیفهمی
سهون:هووووف…در این جور مواقع آدمه نابینا از عمل نمیترسه از دیدن میترسه
لوهان:سهون ادبیاتت تو حلقم…
سهون چشمک زد: وای بکی خیلی دوست دارم لوهانو بهت نشون بدم آخه نمیدونی چقدر خوشگله که
لوهان:سهون اینجا بیمارستانه صدای منو درنیار لطفا
سهون:مگه دروغه؟؟ خب تو خوشگلی
بکی خندید:دوست دارم ببینمت لوهان
لوهان:سهون خیلی دیگه بهت خندیدم داری شاخ میشی
سهون سرشو تکون داد:ببخشید خوشگله
لوهان:حیف بکی اینجاس نمیخوام کاری به کارت داشته باشم حیففففف
بکی:چانی کجاس؟!
لوهان:چانی داره با دکترت حرف میزنه
سهون:اوناهاش اومد
چانی از اتاق خارج شد:بچه ها بریم؟
بکی:چانی دکتر چی گفت!
چانی: تو خونه همشو بهت میگم
بکی:باشه
سهون:چانی ما هم دیگه بریم خونه شما راحت باشین و بکی هم استراحت کنه تو این دو روز
چانی:ممنون بابت همه چی
لوهان:کاری نکردیم وظیفه اس…بکی زود خوب شو تا با هم خوش بگذرونیم…
بکی لبخند زد:سعیمو میکنم

چانی به بکی کمک کرد و رو تخت خوابوندش بکی دستاشو دور گردن چانی انداخت و زمزمه کرد:بغلم کن
چانی خندید و آروم روی بکی خوابید:خوبی عشقم؟!
بکی انگشتاشو آروم لای موهای چانی میکرد و میخندید
چانی:یااا پسره شیطون بگو ببینم به چی میخندی!؟
بکی: خیلی خوشحالم خیلی از یه طرفم استرس دارم
چانی:اون طبیعیه دکتر گفت چون حافظتو از دست دادی یکم برات سخت تر میشه
بکی:من الانشم میترسم…تمام زندگیم فقط یه صفحه ی سفید دیدم
چانی:من کمکت میکنم عزیزم…نگران نباش
بکی:چانی وقتی چشمامو باز میکنم فقط میخوام تو رو ببینم
چانی:باشه عشقم…فقط از خوشتیپیم شکه نشیا…خخخ
بکی خندید
چانی لبای عشقشو بوسید:نگران هیچی نباش من کنارتم…
بکی سرشو تکون داد….

بلاخره روز عمل رسید بکی تو بیمارستان رو صندلی نشسته بود و به رو به روش خیره شده بود و از استرس پاشو رو زمین میکوبوند
چانی رو به روی بکی نشست:استرس داری؟
بکی سرشو تکون داد:چرا دروغ بگم؟! استرس دارم
چانی:استرس اصلا برات خوب نیست
بکی:میخوام برگردم خونه میترسم بمیرم و دیگه نبینمت
چانی خندید:این حرفا چیه!! چرا باید بمیری؟
بکی:من ضعیفم چانی
چانی دستای یخ بکی رو تو دستای گرمش گرفت:تو باید قوی باشی بک…
بکی: چانیی بغلم کن
چانی بکهیون رو تو آغوشش گرفت و موهاشو بوسید:دوستت دارم…تو همه ی زندگیمی پس باید خوب شی باید منی که در حد مرگ دوستت دارم رو ببینی…
بکی:من نمیتونم چانی چشمای من هیچوقت خوب نمیشن اصلا امید ندارم
چانی:باید داشته باشی باید ببینی تو میتونی عشقم
بکی سرشو رو سینه ی چانی گذاشت و آه کشید
چانی به دکتر نگاه کرد که سمتش میومد:خب آقای بکهیون آماده ای؟
بکی سوییشرته چانی رو محکم گرفت:من میترسم
دکتر:نگران نباش تو فقط دعا کن عملت موفقیت آمیز باشه خب کمک کنین تا رو تخت بشینه
چانی پیشونی بکی رو بوسید:استرسو بزار کنار عشقم…امیدوارم وقتی که بیدار میشی بتونی ببینی
بکی لبخند کمرنگی زد: باشه
چانی:حالا برو عشقم…
با کمک چند نفر بکی رو تخت خوابید
بکی:چانییییی من خیلی خوشحالم که قراره بیینمت خیلییی
چانی بغض کرد:منم…خوشحالم…
دکتر در اتاق عمل رو روی چانی بست و چانی دستشو رو شیشه کشید و گریه کرد باورش نمیشد یعنی بکی میتونست ببینه!!
با نا امیدی رو صندلی نشست و به مادرش و سهون و لوهان نگاه کرد که با عجله سمتش میومدن
خانم پارک چانی رو بغل کرد:عزیزه دلمممم گریه نکننن…خوب میشه بهت قول میدم
سهون دستشو پشته چانی کشید: ناراحت نباش خوب میشه
 چانی:مامان میدونی از چی میترسم؟؟ از این میترسم که بازم…نتونه ببینه و ناامید تر از قبل بشه
لوهان:هووووف…فکر کردن بهشم آدمو اذیت میکنه
خانم پارک آه کشید:پسره بیچاره کاش عملش خوب پیش بره
ساعت اینقدر برا چانی دیر میگذشت که میخواست دره اتاق عمل رو باز کنه و بره پیش بکی…همه پایین بودن جز چانی که تقریبا دو ساعت بود به در چشم دوخته بود فکرای احمقانه تو ذهنش میومدن دوست داشت فقط به اتفاقای خوب فکر کنه بلاخره بعد از کلی انتظار در باز شد و دکتر بیرون اومد چانی سریع سمتش رفت:دکتررر…چی شد؟؟!
دکتر:نگران نباش ما عملو انجام دادیم حالا باید صبر کنیم ببینیم نتیجه چی میشه…
چانی نفس راحت کشید:حالش خوبه؟؟
دکتر:خوبه نگران نباش…
چانی:کی میتونم ببینمش؟
دکتر:یه ساعت دیگه
چانی خانم پارک رو بغل کرد:مامااااان دوستمممم حالش خوبهههه باورم نمیشه
سهون:هوووووف…خیالم راحت شد
لوهان:آره من همش به اتفاقای بد فکر میکردم خخخخ
چانی:مامان من میرم داروها و همه چیشو بگیرم فعلااا

خانم پارک به پسرش نگاه میکرد که ازش دور میشد:پسرررم عجب مردی شده
لوهان خندید و زمزمه کرد:پسرتون مرد نشده عاشق شده خخخخ

بعد از یک ساعت چانی دره اتاق بکی رو باز کرد و رفت داخل اتاق….
بکی رو تخت با چشم های بسته خوابیده بود چانی رو تخت نشست و زمزمه کرد:بک…خوابیدی؟
بکی تکونی خورد و با صدای ضعیفی گفت:چ.چانی
چانی دستای بکی رو بوسید:خوبی؟ بلاخره تموم شد و راحت شدی
بکی:آره….دکتر گفت ۴ ساعت باید چشمام بسته باشه بعد بازش میکنن
چانی خندید:یعنی ۴ ساعت دیگه مونده تا منو ببینی؟؟
بکی: قلبم میگه…قرار نیست ببینمت
لبخند از لبای چانی محو شد:همچین اتفاقی نمیفته…تو باید ببینی
بکی آه کشید
استرس عجیبی تو وجود چانی افتاد: یه جوری شدم بک
بکی:شوخی کردم چانی خخخ
چانی:هه…ولش کن…
بکی:چانی من نتونم ببینم تو خیلی ناراحت میشی نه!
چانی:ناراحتیم فقط به خاطره خودته من میخوام ببینی
بکی: اگه ترکم کنی چی!! چانییی اگه خوب نشم ترکم میکنی؟؟
چانی بلند خندید:تو دیوونه ای…
بکی لبشو گاز گرفت
چانی:تو تا آخره عمرتم اینجوری باشی من دوستت دارم
بکی خندید…….

۴ساعت با استرس گذشت همه دور بکی جمع شده بودن تا شاهده دیدنش باشن دکتر رو به روی بکی نشست:خب آماده ای؟میخوام چشماتو باز کنم
بکی سرشو تکون داد استرس وحشتناکی داشت یعنی الان میتونست ببینه!!
چانی:بک…تو میتونیی
سهون و لوهان با قیافه ی رنگ پریده ای به بکی نگاه میکردن
دکتر پانسمان چشمه بکی رو کاملا باز کرد:خب حالا میتونی چشماتو باز کنی
بکی چشماشو آروم باز کرد و بغض کرد اون هنوزم صفحه ی سفید رو که قبلا بود رو میدید نا امیدی تمامه وجودشو فرا گرفت
دکتر:خب بکی میتونی چیزی ببینی؟؟
چانی:بکک..میتونی ببینی؟؟؟
بکی سرشو تکون داد:نه…نمیتونم
چانی:چییییی!!! یعنی چی که نمیتونییی!!
دکتر نوری رو جلوی چشم های بکی گرفت:این نور رو نمیبینی؟؟
بکی چشماشو باز و بسته کرد و متوجه یه چیزی شد که تکون میخورد خیلی آروم زمزمه کرد:من میبینمش که داره تکون میخوره…ولی خیلی تاره خیلیی
چانی:بکییی تو میتونی عشقمم
بکی:من چیزه دیگه ای نمیبینم
دکتر:خب ما انتظارشو داشتیم عمل دومتم انجام میدیم امیدوارم که نتیجه بده اگه نده ما دیگه کاری از دستمون برنمیاد……..

چانی به بکی نگاه کرد که به دیوار چسبیده بود و هر چند ثانیه یه بار آه میکشید
چانی:بک…من واقعا نمیدونم چی بگم
بکی:چیزی نگو…خودم میدونستم اینجوری میشه…
چانی آه کشید: بکی
بکی:الان…فقط میخوام تنها باشم
چانی:خودتو ناراحت نکن بک تو هنوزم یه عمل دیگه داری
بکی سرشو تکون داد:من عمل نمیکنم چانی من هیچوقت نمیبینمت
دکتر اشاره کرد که همه بیرون برن و بکی و چانی تنها شدن
چانی:بکی…
بکی:فقط…تنهام بزار
چانی آه کشید:گریه نکن بکی
بکی:گریه نمیکنم فقط…
چانی:فقط چی؟
بکی:فقط خیلی ذوق داشتم ببینمت خخخ
چانی: تو میتونی بک یه عمل دیگه مونده تازه تو امروز تونستی اون نور رو بیینی اینا همش نشونه ی خوب شدنته
بکی:مهم نیست…من خوب نمیشم
چانی:تو خوب میشی همیشه مثبت فکر کن
بکی سرشو پایین انداخت:نمیتونم
چانی دستشو زیره چونه ی بکی گذاشت و سرشو بالا آورد:عشقم…یه کاری بگم میکنی؟
بکی لبخند کمرنگی زد
چانی:بخند عشقم…
بکی:چه طوری؟
چانی: تو بخند من بهت قول میدم میتونی ببینی
بکی لبخند زد و دستاشو باز کرد
چانی آروم بکی رو بغل کرد و بوسید:تو خوب میشی عشقم بهت قول میدم
بکی:مهم نیست…از این لحظه به بعد دیگه مهم نیست…همین که احساس میکنم کنارمی…انگار که دارم دنیا رو میبینم
چانی:پس ناراحت نباش و خودتو برا عمل بعدی آماده کن
بکی: فایده ای نداره این وسط فقط پولته که داره…
چانی:تو فقط خودتو آماده کن…
بکی لبخند زد:باشه هرچی تو بگی….

یک هفته گذشت بکی روز به روز افسرده تر از قبل میشد جوری که حتی یه کلمه هم حرف نمیزد و فقط میخوابید یا برا خودش آهنگ میخوند و اشک میریخت…کاملا شکه شده بود بعد از اینهمه انتظار حالا بازم کور بود…

سهون:چانی چند روز به عملش مونده؟
چانی: فقط یه روز دیگه ولی دکترا میگن چون عمل اولش موفقیت آمیز نبوده اینم ممکنه…نشه
لوهان: حالا چیکار کنیم؟
چانی:نمیدونم کاش بهش قول نمیدادم…کاش امیدوارش نمیکردم…
لوهان:اون همین الانشم افسرده اس
سهون:دکتر گفته شاید یعنی ممکنه هم ببینه…
چانی: نمیدونم چیکار کنم
سهون:چانی هر چقدر ناامیدترش کنی بدتره پس بهش بگو حتما میتونه ببینه و بهش انگیزه بده
چانی:هوووف…باشه
لوهان:کاش بتونه ببینه من واقعا دلم براش میسوزه
چانی آه کشید:من میرم باهاش حرف بزنم

چانی وارد اتاق شد
بکی رو تخت سرشو به دیوار تکیه داده بود و به صدای پرنده ها گوش میداد
چانی رو تخت نشست:سلام بک…چیکار میکنی؟
بکی:دارم به صدای پرنده ها گوش میدم
چانی خودشو نزدیک تر کرد:خودتو برا عمل آماده کردی؟
بکی:نه
چانی:هنوزم فکر میکنی نمیتونی ببینی؟
بکی:فکر نه…مطمعنم
چانی:ولی من مطمعنم تو میبینی
بکی:عمل کردن من فایده ای نداره چانی
چانی:بک…من حاضرم چشمامو بهت بدم ولی اینجوری غمگین نباشی
بکی بغض کرد: اینطوری نگو…من سعی میکنم دیگه کاری نکنم که ناراحت شی
چانی خیلی ناگهانی بکی رو،روی تخت خوابوند و لباشو بوسید….
اشک از گوشه ی چشم بکی رو رو تختی میریخت ولی سعی میکرد گریه نکنه…چانی لباشو برداشت:گریه نکن خوب میشی
بکی دستاشو مثل همیشه رو صورته گرمه چانی گذاشت:گریه نمیکنم تا تو ناراحت نشی
چانی:باشه شیطون کوچولوی من
بکی خندید:یاااا من شیطونم؟
چانی:اووووف…قیافت که شیطونه
بکی:واقعا؟؟ همیشه فکر میکردم خیلی زشتم
چانی: زشت؟؟؟ خب حقم داری خودتو که ندیدی…
بکی:چانیییی
چانی یک بار دیگه لبای بکی رو بوسید:جونم
بکی:اگه ببینم چی!
چانی:میتونی بک…مثبت فکر کن تو رد نور رو دیدی پس ایندفعه کامل میبینی…حتی اگه نتونی ببینی من هر جای دنیا که بشه میبرمت تا درمان شی…
بکی:خیلی دوسم داری؟!
چانی:یعنی متوجه نشدی تا الان؟؟
بکی:نه..هههه…منظورم..
چانی لباشو رو گردنه خوشبوی بکی گذاشت و گردنشو بوسید…
بکی لرزید و چشماشو آروم بست
چانی به کارش ادامه داد و آروم آروم دکمه های لباس بکی رو باز کرد…
بکی زمزمه کرد:چانییی
چانی:ششش هیچی نگو میخوام باهات بخوابم
بکی:اووو…نه…چانییی اگه کسی بیاد چی!
چانی:کسی نیست
بکی خندید
چانی: بیا از اینکارمون لذت ببریم نه اینکه بترسیم…
بکی سرشو تکون داد:باشه
چانی لباسای خودشم دراورد و چراغو خاموش کرد………

لوهان نگاه بی تفاوتی به سهون انداخت که داشت خودشو باد میزد و شدیدا هم قرمز شده بود
لوهان:به نظرت الان تو فصل گرماییم؟
سهون سرفه کرد:ام…نه…یعنی من الان یهو آتیش گرفتم خیلی هوا گرمه خخخ…
لوهان دستشو زیر چونه اش گذاشت:تو خیلی مرموزی سهون
سهون یه لیوان آب برا خودش ریخت و آبو سر کشید:من…من؟؟
لوهان:چرا زبونت میگیره؟چی کار کردی؟؟ نکنه تو شلوارت شاشیدی
سهون خندید:نه فقط یه جوریم
لوهان:هووووف…پس چانی چرا نمیاد!!
سهون:اممم…راستش من سره بکی و چانی اینجوری شدم
لوهان یه ابروشو بالا برد:چطور؟؟
سهون:اونا…اونا
لوهان:دد حرف بزن دیگهههه اونا چی!!
سهون:اهم…نمیتونم اینجوری بگم باید بیای پیشم بشینی
لوهان: سهون انگار حالت خوش نی
سهون:بیا اینجا کلا میخوام یه چیزی بهت بگم
لوهان:همینجوری بگو
سهون:اوکی ولش کن
لوهان با اکراه پیش سهون نشست:خب بگو
سهون یکم خودشو به لوهان نزدیک کرد:خب میدونی واقعا سخته که بگم
لوهان:سهون حرفتو بزن بازم کاری کردی تو دانشگاه؟؟ حتما من باید جزوه بنویسم
سهون:نه نه من کاری نکردم…فقط خواستم بگم که…
لوهان:که چی؟؟؟ یاااا نکنه جزوه منو دادی به اون پسره ی الدنگ
سهون بهت زده گفت:کدوم پسره!
لوهان:همون الدنگ
سهون: نه من به هیچ الدنگی جزوه تو رو ندادم
لوهان:حالا اینارو ولش اون دوتا دارن چیکار میکنن دو ساعته
سهون:اهم خب اونا…دارن…یعنی داشتن با هم یه کارایی میکردن
لوهان:چه کارایی؟؟؟
سهون:کارای…
لوهان خیلی به سهون نزدیک شده بود
سهون به چشمای درشت و زیبای لوهان خیره شد و آب دهنشو قورت داد: تو واقعا….خوشگلی
لوهان:این چه ربطی به حرفمون داشت!!
سهون تک تک حرکت های لوهان رو زیر نظر داشت لوهان نگاهشو از چشم های سهون گرفت و به لباش خیره شد…
لوهان:جواب…بده دیگه
سهون دهنشو باز کرد: چانی و بکی…با هم س.ک.س داشتن
تقریبا لباشون اندازه بند انگشت باهم فاصله داشت
لوهان زمزمه کرد: باورم…نمیشه
سهون آب دهنشو قورت داد
چشم های لوهان داشت بسته میشد که سهون لباشو آروم رو لبای لوهان گذاشت و لوهان چشماشو باز کرد و سهون رو از خودش دور کرد
هر دو نفس نفس میزدن
لوهان وحشتزده به سهون نگاه میکرد:تو…الان چه غلطی کردی؟؟
سهون سرشو پایین انداخت
لوهان خودشو رو سهون پرت کرد و یقشو گرفت: کریییی!!! میگم چه غلطی کردیییییی
سهون:لوهان آروم باش…من واقعا معذرت میخوام
لوهان مشتشو بالا برد و سهون دستاشو جلو صورتش گذاشت
لوهان:خیلی بیشعوریییی….خیلیییی
سهون دستاشو از رو صورتش برداشت: لوهان…من معذرت میخوام آخه خیلی بهم نزدیک شده بودی و من فقط خواستم دوستانه ببوسمت
لوهان: دوستانه،؟؟ بوسه ی دوستانه از لبهههه!!!!
سهون دستای لوهانو گرفت:لوهان باور کن اومدم لپتو ببوسم لباتو بوسیدم
لوهان از روی سهون بلند شد و کولشو پشتش انداخت:ببین من درسته قیافم خوبه ولی نمیزارم آدمایی مثله تو غروره منو زیر پاهاشون له کنن خداحافظ
سهون خیلی سریع خودشو به در رسوند و به در تکیه داد:لوهااان من غلط کردم خوبه؟؟ الان وقت اینکارا نیست نباید چانی رو تنها بزاریم جونه من بیخیال شو الان من اشتباه کردم…من غلط کردم…
لوهان با اخم به سهون نگاه کرد:خجالت بکششش
سهون:باشه میکشم…
لوهان:خاک تو سرت
سهون خندید و سرخ شد
لوهان:زهرمار ببند
سهون:چشم
لوهان:حالا چرا اینکارو کردی؟
سهون:دلیلشو بگم باز میزاری میری
لوهان:بگو سهون الان قاطیم
سهون:ولی
لوهان:بگووووو
سهون:چون من واقعا…یعنی از ته قلبم…دوستت دارم
لوهان با همون حالت مسخره ی همیشگی به سهون نگاه میکرد:چه جالب
سهون:ولش کن..هه…کلا فراموشش کن منم سعی میکنم فراموشت کنم
لوهان:یا یا صبر کن ببینم تو از کی شروع کردی به دوست داشتنه من؟؟؟؟
سهون لبخند کمرنگی زد:از خیلی وقت…
لوهان:سهون تو از اولم شنگول منگول میزدی قبول داری؟
سهون رو مبل نشست: همه چی برام تموم شد لوهان…حداقل خیالم راحته که بهت گفتم حالا میخوام فقط دوستم باشی
لوهان:خیلی خلی خیلیییییی….
سهون خندید……

روز عمل

چانی به بکی که روی تخت خوابیده بود نگاه کرد:همه چی درست میشه عشقم
بکی: امیدوارم
چانی: دوستت دارم
بکی خندید:منم همینطور
دکتر:خب عمل فکر کنم تقریبا ٣ ساعت طول بکشه ما نهایت تلاشمونو میکنیم
چانی سرشو تکون داد و خندید….

دو ساعت از عمل گذشت چانی نگران بود و استرس داشت…
در باز شد و دکتر از اتاق عمل بیرون اومد:آقای پارک ما عمل رو انجام دادیم امیدوارم ایندفعه جواب بده فقط چشم های آقای بیون باید دو روز دیگه باز شن چون عمل سخت بود
چانی:کی میتونم ببینمش!!؟
دکتر:یه ساعت دیگه به هوش میاد

دو ساعت بعد

چانی از پله ها بالا رفت و درو باز کرد:بکییییییی
بکی سرشو بلند کرد:چانی اینجایی؟؟
چانی بکی رو بغل کرد:خوبیییی!!
بکی:آره فقط اینا چین جلو چشمام؟؟
چانی:پانسمانه بک…دو روز دیگه باید بازش کنیم ایندفعه من برات بازش میکنم چطوره؟!
بکی خندید:عالیه
چانی:خوشحالم برگشتی عشقم
بکی:منم خوشحالم……

چانی بکی رو به خونه آورد و کلی بهش کمک کرد تا دوباره روحیشو به دست بیاره بکهیون پسره کوری که همیشه از افسردگی و غم رنج میبرد الان با کمک بهترین دوستش ذره ای از قلبه یخ زده اش گرم شده بود امروز براش یه روز مهم بود امروز روزی بود که چشماشو باز میکرد استرس نداشت به خودش قول داده بود که قوی باشه حتی اگه بازم دنیا براش تاریک باشن اون میدونست که حداقل میتونه دستای عشقشو لمس کنه میتونه باهاش راه بره باهاش حرف بزنه و صدای کلفت و مردونشو روزی هزار باز بشنوه….
بکی رو به روی دریا وایساده بود و به صدای دلنشین موج دریا گوش میداد چقدر دریا بهش نزدیک بود…صدای چانی باعث شد از افکارش بیاد بیرون
چانی:حالت خوبه؟
بکی:آره…خوبم
چانی:استرس داری؟
بکی لبخند زد:نه ندارم…
چانی لبخند زد:سردت نیست؟
بکی:نه خوبه
چانی دستای یخ زده اشو رو صورتش گذاشت واقعا استرس داشت اگه بازم قرار بود بکی نتونه ببینه ضربه ی سنگینی میخورد
چانی:من…من استرس دارم بک ۵ دقیقه تنها باشم میام

از دید بکی:

صدای پاهاشو شنیدم که ازم دور میشد…با رفتن چانی استرس شدیدی گرفتم قدرته صدا زدنشو نداشتم…به خودم قول داده بودم قوی باشم چون با ناراحتیم چانی رو هم ناراحت میکنه…
٢ دقیقه گذشت چانی برنگشت دیگه نمیتونستم صبر کنم دستمو رو سرم گذاشتم یه چیزی دوره سرم بود به زور اونو از دوره سرم باز کردم و دو تا پانسمان رو چشمم رو برذاشتم…..
چشمامو باز کنم؟ اگه نبینم چی؟ اگه بازم سفید باشه اونوقت چیکار کنم؟ بلاخره که این چشم ها باید باز شن….چشمامو آروم باز کردم و دوباره بستمشون یه چیزی چشمامو اذیت کرد و باعث شد سریع ببندمشون…
بهت زده بودم دوباره تلاش کردم و چشمامو باز کردم……..

میبینم…من میبینم…من بیون بکهیون دارم میبینم…تاره خیلی تاره ولی میتونم ببینم…دریا رو آسمون و درخت هایی که تو ذهنم داشتم همه رو میبینم…دریا بزرگه…آبیه…دریا اینه؟
شاید دارم خواب میبینم شاید این من نیستم نه…همش دروغه!! مگه میشه!؟
خندم گرفته بود دوباره به دریا نگاه کردم اما….. یه چیزی رو به روی دریا بود….تار بود چشمامو باز بسته کردم و چشمام پر از اشک شد….اون یه آدمه یه آدمه قد بلند که من عاشقشم…..
چانی برگشت و بلاخره من صورتشو دیدم…آره همونی بود که همیشه تو ذهنم داشتم پسره قد بلند با گوش های بزرگ و چشم های درشت…
چانی بهت زده بهم زل زده بود:بکییی…تو چه جوری اومدی اینجاا؟؟ چشماتو چرا باز کردی؟ باید خودم بازش میکردم…بک…چرا گریه میکنی؟؟ نمیبینی؟؟
به چهره ی مهربونش نگاه کردم و اشک ریختم
چانی رو به روم دو زانو رو شن ها نشست و منو بغل کرد:بک میبینی یا نه؟؟ گریه نکن عشقم…فقط بهم یه کلمه بگو اگه نمیبینی میبرمت آمریکا اونجا درمانت میکنن به خدا مشکلی نیست
سرمو بلند کردم و زمزمه کردم:چا.چانی
چانی دستشو جلو دهنش گذاشته بود و بی صدا گریه میکرد که من نفهمم که گریه میکنه
بغض کردم و با دستام اشکاشو پاک کردم چانی بهت زده به من خیره شد آروم زمزمه کردم:گریه نکن…
چانی دستاشو رو شونه هام گذاشت و تکونم داد:ب.بکهیوون….میبینی؟؟؟ تو…تو داری منو…میبینی؟؟؟
لبخند زدم: چانی…من…میبینمت
چانی:دروغ میگی آره!!
سرمو تکون دادم:نه
چانی:بگو ببینم این چه رنگیه؟؟ هااا بلیزم چه رنگیه؟؟؟
خندیدم:بلیزتو نمیدونم چه رنگیه چون رنگارو بلد نیستم…
چانی دستشو رو هوا تکون داد:خب الان بگو ببینم چیکار میکنم من!!
دستتو…داری تکون میدی
چانی آروم دستشو انداخت و دوباره به چشمام نگاه کرد:یعنی…میبینی؟؟ باورم نمیشه
آروم بلند شدم و خودم…آره خودم تنهایی با دستام سره چانی رو بغل کردمو بوسیدمش نه یه بار نه دو بار صد بار….خدایا ازت میلیون ها بار ممنونم نه به خاطره اینکه چشم هامو بهم برگردوندی نه به خاطره اینکه من الان میتونم همه چیو از دریا بگیر تا سنگ های توشو ببینم ازت ممنونم به خاطره فرشته ای که بهم دادی….من بیون بکهیون میخوام خواننده شم و پیانو یاد بگیرم و کارایی بکنم که از انجامشون محروم بودم….میخوام هر روز از فرشته ام بابت برگردوندن چشمام تشکر کنم و هیچوقت ناامیدش نکنم….

چانی دستاشو از رو چشمام برداشت:حالا خودتو تو آینه ببین
چشمامو باز کردم و به خودم تو آینه نگاه کردم و لبخند زدم:چشمام…قشنگن چانی
چانی خندید:چشم های تو مشکی و براقن اونا تمومه دنیای منن………
پایان

 

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

170 Responses

  1. میشه منو راهنمایی کنید؟منم دوس دارم داستتان بنویسم اما نمیدونم چطوری؟راستش نمیدونم داستان جالب هست یا نه؟اما میخوام امتحان کنم.داستانم درمورد یه دختر با اعضای گروهه.راستی داستانت خیلی قشنگ بود.من بکی رو خیلی دوس دارم.به نظرم خیلی با نمکه.راستی من شنیدم قراره اعضای گروه دوباره جمع بشن.راسته؟وای چقدر حرف زدم.تو رو خدا زود جواب بده.منتظرم

  2. وظیفم میدونستم…حالا که نمیتونم تو همه قسمتا نظر بزارم…حداقل تو قسمت آخر نظر کلی مو بزارم…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (35).gif
    فیک چشمای تو اولین فیکی بود که من خوندم و بنظرم واقعا عالییی ترین فیکی بود که خوندم…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (35).gif
    به قدری این فیک قشنگ بود که من چانبک شیپر شدم…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif
    بنظرم داستانت در حد داستانای خارجی قوی و بلکه هم بهتر بود….http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (35).gif
    من هنوزم که هنوزه حتی لتر رو هم میخونم رضایتم اونقدری جلب نمیشه که چشمای تو رو میخونم…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (37).gif
    واقعا فیک قشنگی بووود…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif
    دستت درد نکنه اجی سمیرااا…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (35).gif
    خسته نباشی گلللم…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (35).gif

  3. آجی سمیراااا تورووو خدااااا پی دی اف این یکیو بذاارررررر….تورو خدااا من تو خماریشم…برکو حدود 4بار از اول تا آخر خوندم کامل حفظش شدم جمله ها و کلمه هاشو اینم خیلی دوست دارم میخوام باز بخونمش آجیییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  4. واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای جیییییییییییییییییییییییییییییییییییغ بالاخره دییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییدhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif اخ جوووووووووووووووووون:)))))))))
    عالییییییییییییی بود اونی ممنون به خاطر فیک قشنگت:*

  5. خیلی قشنگ بود بسیاررررررررررررر بسیاررررررررر زیاد این داستان زیبا و دلنشین بود من که تا حالا با هیچ داستانی گریه نکرده بودم وقتی داشتم پارت آخر رو میخوندم گریه م گرفت واقعا ارزششو داره که دوستتون نسیم جون دوباره باهاتون اشتی کنن بازم ممنونم فقط اگه میشه رمز داستان های آخرین ارزو و عشق بازی و شکست رو بدین واقعا ممنون میشم اینم شماره م 09308618455 مرسی??????

  6. خیلی عالی بود اونی.
    من سومین باره که دارم این داسی رو میخونم!!!!
    آهان راستی بابت نذاشتن نظر متاسفم آخه یه قسمت تموم می شد سریع میرفتم قسمت بعد.
    خیلی ممنون بابت داستان قشنگت.

  7. سلام عزیزم منم میخوام نویسنده شم البته تو سایت اوه سهون 2

    نام کاربری ورمزمم بهت دادم تا برام یه پنل بسازی راسی عااالی عالی عااالییی بود الهییی من قلفون آهوی کوشولوی شیطونم برم .چانیولم الهیییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifبکهیونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifسهونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifخخخخخ حالا هرسه بیایی بخلمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif خخخخ

  8. وااای قشنگ بود اخرش..مخصوصا اونجاش که بک هیون تصویر تاره چان یول رو کنار دریا میدید…برای اولین بار…
    وااای.ما چقدر خوش شانسیم که میتونیم صورت اکسو رو ببینیم یا صداشونو بشنوییییم!!!! خیلیا نمیتونن????
    ممنون داستان قشنکی بود..حیف خیلی دیر پیداش کردم

  9. عزیزم عالی بود .دستت درد نکنه مخصوصا بابت اهنگ مجید.خیلی وقت بود که این اهنگو گوش نداده بودم یاده خاطرات عزیزی افتادم.بازم ممنونhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  10. خیلیی خوب بود گریییییییهههههه هق هق خیلی هم خوب نوشته بودی خسته نباشی اجی بازم بنویسی هاا من روزی چند قسمت اخرشو میخوندمو گریه میکردم یادش بخیر بازم خسته نباشی ععااالللییی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (47).gif

  11. اووووووووووونی واقعا عالییییییی بود نمی دونم چی بگم تو هنگم اخر داستان فوق العاده تموم شد
    واقعا کارت درسته ادامه بدی شک ندارم نویسنده خوبی میشی گلمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  12. عالی بود ینی میتونم بگم بعد10080این بهترین فنفیکی بود که واقعا عاشقشم و حتی هزاربارم ارزش خوندن داره ایشال تابستون همشونو میخونم ولی واقعا عالی بود محشررررررررررررررررررررررررhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  13. واااااییی من مررررگگگ-__- تونسسسسسستتت بببینهههههhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (10).gif
    یعنی عالے بودا سمیرا جون واقعا دستت درد نکنه بابت داستان قشنگت^_^http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif
    خیلییی بااحساسسی بود راستی هونهانم عالللیییی بودhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/76519_n7.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif

  14. سلام میشه کلشو برای دانلود بذارید اینطوری آدم بخواد بخونه پیر میشه ! ممنون میشم :) یه جاهاییشو خوندم خیلی قشنگ میزنه 3> مرسیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gif

  15. خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی قشنگ بود سمیرا جون . http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (16).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifواقعا عالی بود .http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (10).gif ایدت واسه داستان.http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif احساسی که داشت http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif. پایانش. قلمت همش خوب بود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (63).gif

  16. سلام چینگو من تازه با وبتون اشنا شدم و میخوام ف/ی/ک هاتونو بخونم
    نمیشه اونایی که تموم شدن مث این رو برا دان بذارین؟
    پلییییییییییییییز

  17. نمی تونـم توصیفـش کنـم
    کـلمات از توصیفـش عاجـزن
    معـرکه ، محشـر ، رمانتیـک هـرچی میخـوای اسمشـو بـذار
    خیلـی قشنـگ بود
    اونقـدر قشنـگ بود کـه تمـامش رو یه روزه خونـدم
    خستـه نباشـی ^^

  18. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gifعالی بود عاشق این داستانم خیلی بهم خوش گذشت در طول خواننش البته یه جاهاییش از کارای داداش دروغینش حرسم میگرفت ولی اخراش حالمو خوب کرد مرسی

  19. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gifعالی بود عاشق این داستانم خیلی بهم خوش گذشت در طول خواننش البته یه جاهاییش از کارای داداش دروغینش حرسم میگرفت ولی اخراش حالمو خوب کرد مرسی

  20. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gifعالی بود عاشق این داستانم خیلی بهم خوش گذشت در طول خواننش البته یه جاهاییش از کارای داداش دروغینش حرسم میگرفت ولی اخراش حالمو خوب کرد مرسی

  21. ممنون داستان خیلی خوبی بود… کاش همشو از زبان بکی مینوشتی
    این قسمت آخرش رو من خیلی تاثیر گذاشت هیییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    بازم ممنوووووووون

  22. اخرش خیلی خوشگل بود اصلا فوق العاده بود مخصوصا اخرین خرف چانی دلم نمیهواست تموم بشه
    واقعا گل کاشی فوق العاده ای

  23. وایییی خدا ممنونم آجی من تازه امروز اومدم نت از دوم نبودم واقعا تشکر تشکر خیلی قشنگ بود
    امیدوارم بریک هم ب همین قشنگی تموم بشه
    قوربونت برم راستی قالبه سایتم خیلی ناناسه
    من برم شکست بای

  24. سلام اجی وای تموم شد خیلی آخرش قشنگ تمام کردی اجی بازم فیک بنویس عاشق فیک های توام خیلی قشنگ همشون بکی چشماش دریا را برا ولی بار دید بعد چانی خیلی فوق العاده بود خسته نباشید http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  25. وااااییی اجی عالی بود من فرررررررت …بکهیول که عشقن بخصوص قسمت اخرش که دیگه عالی بود کنار دریا…اجی واسه اینهمه زحمتی که بابته فیکای خشگلت میکشی خیلی ممنون …. هونهانم با اینکه زیاد نبودن اما داستانو معرکه کرده بودن .‌. اصن هرچی بگم کم گفتم نه اصن درحدی نیستم تعریف کنم چون فیکات تکن تکککککک

  26. اونی واقعا خسته نباشی من واقعا بهت تبریک میگم ینی بعد از last wish این داستان عاااااااااالی بود نمی دونم چ طوری میشه ازت تشکر کرد ی عالمه بوس برای اونی عزیرم love u
    i want to cry because it finished

  27. وای آجی داستانت خیلی قشنگ بووود..اوخی بکی اینجا یه شخصیت جدیدوآروم داشت خیلی ناز بودhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    دستت درد نکنه خسته نباشیییییییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  28. آجی سمیرااااااااا….
    من اینو همون دیروز که گذاشتیش هنوز کسی نظر نداده بود خوندم ولی چون با گوشی بودم و با گوشی نمیتونم نظر بذارم الان نظر میذارم!
    آجی ازت خیلی ممنونم که این داستان قشنگو نوشتی آخه من یه چانبک شیپرم ^^ !
    راستش من به یکی از دوستامم دادم که این یورآیز رو بخونه ولی چون دوستم نتش یه مدته قطعه نظر نمیذاشت.. ولی خب اونم خیلی این داستانو دوست داشت با اینکه طرفدار سوهوئه!^^
    خب…اونی ازت ممنونم که گذاشتی آخرش بکی بینا بشه :))
    از دیروز که قسمت اخرو خوندم همش دلم برای این تکه اخرش لحظه ای که بکی بینا میشه و… تنگ میشد دلم میخواد الان دوباره بخونمممممش…
    خلاصه آجی خییییییییییییییییلی گوماووووووووووووووووووووووووووووhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  29. واااااااااااااااااااای من مررررررررررررررررگ
    عاللللللللللللللللللل یوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود

    عالی عالی بود ..من خر ذوق..
    هیهیییییییی ..منتظره داستانایه دیگتم

  30. وایییییی اونییییی خیییلیییی عالییی بووووود….
    اونی میسیییی..داشتان محشرییی بووددد….خیلییی قشنگ تمومش کردی…من خیلی ذوق زده شوم…مرسییی….
    تهش رو خیلی دوستتت داااشتتمممم.جمله ی چانی…
    اونی جوووون…منتظر فیک شکست هم هستم…و همین طور همه ی فیک های خوشمل دیگه….زودی شکست رو هم بزار….
    ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡

  31. WooooooooooooooooooooOoooooooooooooooW
    اجی جوووووووووونم عالیییییییییییییییی بووووود اصلا حرففففففف نداشت خیلی خوشمل بود قسمت اخر مخصوصا صحنه ی هونهانمممممممممممممممممم وای اجی واقعا این داستانتو خیلیییییییییی دوست داشتم و دارمممم اولین داستان بکیولیممم بود ک میخوندم و بینظیر بووود مغسییییییییییییی خسته نباشیییییییییی واقعا ممنونم ازت که این داستان خوشمل رو عالی تموم کردی ینی من حتی تا اخرین لحظه استرس داشتم ولی واقعا تووووپ بوووود.بوووووووووووس خیلی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifدووووووست دارم و ممنونمممممممممم ♥

  32. خسته نباشی اجی همیشه اخر داستانات منو حیرت زده میکنی داستانات بیمزه تموم نمیشه … اخر همه داستانات من باید گریه کنم…. سر اخرین ارزو که یه تانکر ابقوره گرفتم.‌‌ بازم مرسی بوس بای

  33. اونی و بوقhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    اونی خودتی نه من هزار بارم بهت گفتم ولی فایده نداشتهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
    حال اونیم خداروشکر داره خوب میشه ایشالله این هفته مرخص میشه اونوقت با خیال راحت میشینم میخونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif

    • اونیممممممممممممم هق هق هققققققققققققق بخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخل
      من دیگه عادت کردمممم خخخخخ
      واوووو ایوللللل خدارو شکر ایشالله خوب خوب میشه میخونییییییییش من غششششششششششششششش مرگگگگگگگگگگگگگگگگ

  34. خیلی خیلی خیلی قشنگ بوووود اجی …بلاخره دید هق هق…وای هونهانشم دوست داشتم مرسییی در کل خیلی عالی بووود حیف که تمومید…بووووووووس

  35. آخ جـــــــون پس امیدوارم کلــــــــــی ایده های توپ بیاد تو ذهنت..مثل داستان قبلیات..واقعا باید بهت آفرین گفت چون فوق العاده مینویسی..فیک فقط فیک های آجی سمیراhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    راستی مگه اسمم رو نمیدونستی؟ من همیشه تو اینستا هستم که اسمم هم yegan-yegane هستشhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif فکر کنم تازه الان بفهمی من کیمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    به هر حال بازم دستت درد نکنه..منتظر قسمت جدید شکست و قیک جدید میمونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  36. وااااااااااااااااااااای ! من غش ! مرررررررررگ! خیلییییی خوجمل تموم شددد ! اصلا با اون تیکه آخرش ک بکی چانی و دریا رو باهم دید عشگ کردم عشگ ! هونهاااااااااانم ک کلا عشخن همیشه ! مفسی آجی جونم واقعا خسته نباشی ! ب قول فی فی applause ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifمنتظرت فیکای قشنگ قشنگ بعدیت هستم عسیسم ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

  37. 100 بار آخرش رو خوندمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    من واقعا هیچ حرفی ندارم جز اینکه خیــــــــــلی قشنگ بودhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    یگانه قربون اون چشمای خوشگل براقت بکهیونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    مرسی سمیرا جون عالی بودhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif دیگه فیک بکیول نمینویسی؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif

    • 100 بار آجیییی ^__^
      ممنون عزیزمممممم
      به به عجب اسمه قشنگیییی داری آجی
      قربونت
      چرا عزیزم مینویسم اگه ایده بیاد تو ذهنم

  38. Ajiii inam ye shahkar bud mese 2ta fic e ghabli..vaghean ghashang bud makhsusan akharesh ke raft pishe chani o tu ayne kodesho didhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

    Khaste nabashi azizam koli pash zahmat keshidihttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

    Samira che kole fic che jaei ke sehun dustane lulu ro mach kardhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gifman divune karaye dustaneye hunhan shodam…

    Kheily pwyane nazdik be vagheiyati dasht chon cheshmam yeho khubekhub nashod ke alaki shehttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gifmer30 azizamhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

    • واوووو ممنون ازت آجی گلم خوشحالم دوسش داشتی
      امیدوارم کارای بعدیمم دوست داشته باشین و لذت ببرین ^___^
      آره خیلی سعی کردم واقعی دربیاد خخخخ
      فدای تو

  39. وایییییییییییییییییییییییی نمیدونم چی بگممممممممممممممممممممم!!هقققققققققققققققق خیلی احساسی بووووووووود
    واقعا معرکه تمومیییییییییییید خیلی دوسش داشتمممممممممممممممم!!
    عالییی بووووووووووووووووووووود خیلی خوشحال شدم ک تونست ببینه!
    خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ممنووووووووون خسته نباشی عزیزمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  40. اآخی این فیکم تموم شد خیلی دوسش داشتم خیلی قشنگ بود قسمت آخرش که دیگه دااااغون عزیزم چااااانی آجی جونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif خسته نباشی

  41. عالی بود یعنیرمحشر بود
    وقتی داشنم داستانو میخوندم اندازه چانی و بکی شایدم بیشتر استرس داشتم اصلا یه جوری بود.. واقعا قشنگ بود… خسته نباشی خیلی خیلی خوب نوشته بودی…
    کاشکی سهون و لوهان هم بهم میرسیدن ولی نرسیدن هم اشکال نداره چون باعث شد متفاوت بشه… بازم مرسی

  42. سمیرا آجی… عالی بود عزیزممم….. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی قشنگ نوشتی… http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    بک دوباره میبینه همهچیو… http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    چشمای تو دنیای من… من عاشقه این جمله ی چانم.. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    مرسیییییییییییییییییییی سمیرا جونم… http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
    ولییی زود تموم شد.. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  43. هققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

    بی نظیر بود هقققققققق…سهونم بیچاره ناکام موند
    خخخ خودمونیم سمیرا اگه هونهان اضافه نمیکردی به این قسمت آخریه دق میکردی نه؟خخخخ

  44. وای خیلی قشنگ تمومش کردی عالی بود یه داستانه قشنگه دیگه هم تموم شد
    فقط یه چیزی اجی شکست که تموم شه بازم داستان داری بنویسی؟چون من واقعا عاشقه داستاناتم.
    ولی جرا هونهان بهم نرسیدن؟خیلی زوجه باحالی میشدن.
    خخخخ

  45. بالاخره دید… خسته نباشی…. خیلی خوب بود… سهون رو بگو به قول لوهان شنگول میزد.بهش میگه عاشقشه بعد میگه میخوام فقط دوست باشیم…خخخخخخ…. آخییی جمله آخرت هم خیلی خوب بود. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: