drawing drawing _one shot

سلامممممممممم بچه ها ..ببینین چه فعالی شدم برا شما!!!خب راستش من دیروز ساعت هفت داشتم نقاشی نقاشی میدیدم که این ایده تو ذهنم اومد و گفتم چیز جالبی میشه برا همین نوشتمشششششششش خودم که خیلی دوسش دارم اصلا ایدش تو حلق سهون خخخخخ..من خودم عاشقشممممممممممممم..میخواستم از زوجای دیگه استفاده کنم اما گفتم برا تبریک اضافه شدن گالری لولو بهتره هونهان باشه..هورااااااااااااااا ..خخخخ ..الی و سمی برین ببینین پیشیتون چیکار کرده خخخخخخ…من خودم ایدشو خیلی دوست دارمم…ممنونم از برنامه نقاشی نقاشی!!اگه جمله ای مورد نظرتون بود بگین و کامنتا پایین نباشه کار به رمز بکشه افلیننننننننننننن بوسسسسسسسسسسسسسسسس بایییییییییییییییییییی

خب بعضی وقتا یه چیزایی رو که تو باور داری دیگران باور ندارن!!این یه چیز عادیه!!هر کس یه محدوده ذهنی داره و تو محدوده هر شخصی یه چیزایی که عجیب به نظر میرسن میگنجن و تو محدوده بعضی ادما نه!!من سهونم!!اوه سهون !10 سالمه و نقاسی کشیدن رو خیلی دوست دارم!!!خیلیا اینکارو دوس دارن!!!!میشه گفت مدرسه خیلی تنها میمونم! به خاطر چهره اخمویی که دارم بچه ها زیاد طرفم نمیان!!خب من با این موضوع کنار اومدم!!من نقاشیامو دارم!!همیشه توی مدرسه زنگ تفریح میپرم بیرون وتو حیاط پشت درختا کسی که منو نبینه میشینمو نقاشی میکشم!!من با عمم زندگی میکنم!اون اصلا خوش اخلاق نیست!!بیشتر کسل کنندس!!از بچه ها زیاد خوشش نمیاد منم برا همین زیاد پاپیچش نمیشم!
نقاشی کشیدن برا همه یه چیز عادیه ولی برا من نه ..نقاشی هامو که میبینم احساس میکنم چیزایی که کشیدم دارن حرکت میکنن و زندن!!خب من حسشون میکنم !بعضی وقتا میگم توهماته اما خوب که دقت که میکنم نه!!نقاشی هام همه چیز منن!!
از مدرسه بیرون اومدم و به طرف خونه راه افتادم چیزای زیادی دیدم!!درختا ..ماشینا…و لوهان!!لوهان 20 سالشه اون معلم سال قبلم بود!!همه بهش میگفتن اهو!!چون چشمای خیلی خوشگلی داشت!!من از اون خیلی خوشم میومد..چون اونم منو خیلی دوست داشت!!اما من نتونستم اینو بهش بگم!!آخه خجالت میکشیدم!!درو باز کردم و رفتم تو ..عمه نبود!!فک کنم تو طبقه بالا خوابیده!!چون دارم خرو پفشو میشنوم!!به هرحال رفتم سراغ تی و وی و روشنش کردم!!هیچی نمیداد!!کانالا رو عوض کردم ودر نهایت یه شبکه ظاهر شد!!اسم برنامش نقاشی نقاشی بود !!اونطور که فهمیدم نقاشی های بچه ها رو پخش میکنن!!یه چیزی تو وجودم لرزید منم دوست داشتم بچه ها نقاشی هامو ببینن اما بعد گفتم بیخیال!!رفتم اتاقم!!مداد رنگیا روی میزم صف بسته بودن!!مثلا سربازا!!و با اون صف نظامی ترغیبم میکردن که فرماندهیشون کنم!!!اما نه حوصلشو نداشتم !کاغذ سفید بود و نیاز به نقش داشت!!کاغذو کنار زدم و رفتم سراغ درسام و بعد خواب!!

******
امروز کلاس درس کسل کنندس!!مثل همیشه!!من وقت زنگ نقاشی ها رو دوس دارم!!از پشت شیشه های مات یکی رو دیدم که داره میاد به طرف در کلاس!درست حدسم زدم تقه ای به در خورد و لوهان معلم سال قبلیم وارد کلاس شد!!چه قدر این چهره آرامبخشش رو دوست داشتم!!یه چیزی در گوش معلم گفت و بعد معلم اسم منو صدا زدً!!وقتی رفتم جلو لوهانی از من خواست که باهاش برم بیرون.با هم از کلاس بیرون اومدیم و درو بست چون قدش بزرگتر از من بود جلوم روی پای راستش زانو زد
لوهان:خوب سهون کوچولوی هنرمند …اینطوری با ترس نگام نکن!!فقط اومدم یه چیزی ازت بخوام!!
انگشت اشارمو روی سینم گذاشتم و اروم گفتم من؟؟؟؟
لوهان:اره عزیزکم تو!!سهون من قراره ده تا عکس برای برنامه نقاشی نقاشی بفرستم و خوب کسی بهتر از تو پیدا نکردم!!یعنی من نقاشی افرادی رو میفرستم که ارزشش رو داشته باشه و تو یکی از اونایی!!ازت میخوام نقاشیتو بکشی و بیاری کلاس تحویل من بدی تا ایمیلش کنم بره!
-بدون فکر کردن گفتم آره چشم!!دست خودم نبود!!فقط لبخند دلنشینش رو دیدم!!و در اخر بهم گفت 2 روز وقت دارم!!
***
بازم زنگ خورد و این بار من مثل برق خودمو رسوندم خونه!!عمه بازم خواب بود!!رفتم تو اتاقمو درو بستم!!قلبم به شدت میزد نمیدونستم چرا!!!شاید ذوق زده بودم!!!کاغذ هنوزم سفید بود !!رنگارو برداشتم و به جون کاغذ افتادم!!!!!کشیدم و کشیدم و کشیدم!!تا اینکه یه جنگل خوشگل از آب در اومد !!اما یه چیزی کم بو.د!!میخواستم یه چیز دیگه هم بکشم !!شاید یه خرگوش!توی این لحظه به ذهنم رسید آهو بکشم!!اما هر چه قدر تلاش کردم چهره معلم لوهانی از چشمام اونطرف نرفت!!!به جای آهو یه پسر پا چشمای آهو شکل و موهای قهوه ای طلایی ناز کشیدم!!انگار بچگی معلم لوهان اینطور بوده!!!دو تا شاخ اهویی هم رو شرش کشیدم !!یه پسر بچه که بهم زل زده بود و یه لبخند به چهره داشت!!چه قدر شبیه معلم لوهان بود!!!وای که چه قدر دوسش داشتم!! دیگه چشمام داشت روی هم می افتاد خودمو رو تخت انداختم و نمیدونم کی خوابم برد!!
****
صبح احساس کردم یکی داره یقمو میکشه!!!!!آروم چشامو باز کردم و یه چیزی که داشت رو سینم وول میخورد و سعی میکرد پیرهنمو بکشه نگاه کردم!!چییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟داشتم چی میدیدم؟؟؟این که همون پسره تو نقاشیم بود؟؟اوه سهون این بار دیگه رسما خل زدی!!میدونم من نقاشی هامو باور دارم ولی نه تا این حد که ازش بیاد بیرون!!
نقاشی:سهونننننننننننننننننننننننننن پاشوووووووووو من گشنمه سهوننننننننننننننننننننننننننن
چی؟؟اون اسممو از کجا میدونست!!!!!!!با ترس روی تخت نشستم برخلاف من اون اومد بالا تر و با دستاش بینیمو گرفت و ازش اویزوون شد!!
نقاشی:سهون تو چه قدر میخوابی!!خجالت بکش لنگه ظهره!!!!من گشنمه!!!
اره امروز تعطیل بود برا همین انقدر خوابیدم!!اما انگار خواب زیادی روم تاثیر گذاشت!!
دستمو بردم سمت موهاش و لمسش کردم !کاغذی بود!!!!
-تو دیگه از کجا در اومدی؟؟
نقاشی:این چه حرفیه!!تو خودت منو کشیدی سهون!!!!!!!!!!!
اب گلومو قورت دادم و بازم لمسش کردم
– تو واقعی هستی؟؟؟
دستاش از بینیم لیز خورد و افتاد رو پاهام!!
اروم برداشتم و گذاشتم روی دست چپم..اره اون واقعی بود..واقعی واقعی!!
-پس چرا قبلن نقاشیام از کاغذ بیرون نمیومدن!!
لپاشو باد کرد
نقاشی:آخه منو با علاقه زیاد کشیدی
خوب من با این مساله خیلی زود کنار اومدم!!یکی از نقاشی هام که معلومه خیلی هم شیطونه از کاغذ پریده بیرون!!گذاشتمش روی میزو و از اتاق زدم بیرون!!چند تا نون تست برداشتم و باز اومدم اتاق
-بیا بخورش!!
نقاشی:سهون احمق شدیا!!!!!!!!من یه نقاشیم!!!باید برام نقاشیش بکشی!!!
مداد و برداشتم و براش چندتا نون و مخلفات صبحونه رو کشیدم!!!
:طول نکشید که جز خرده های نون تو نقاشی چیزی نموند
-وای معلومه خیلی شکمویی!!
لبخند زیبایی تحویلم داد و مشغول بازی با پروانه ای که تو نقاشی بود شد!
-ببینم تو اسم منو از کجا میدونی؟؟؟
وایساد و زل زد بهم!
نقاشی :از یونیفرمت!!!!!!!
بازم بازی کرد !!
-خوب من چی صدات بزنم؟؟؟؟؟؟؟
وایساد و با ذوق نشست مقابلم!!
-اومممممممممم دوست عزیزم میخوام لوهان صدات بزنم!!
با طرز بامزه ای گفت لوان!!
-لوهان!!نه لوان !!
نقاشی!!:لوان!!!
سهون:لوان!!!!!!!!!
تا حالا انقدر نخندیده بودم تو عمرم!!
لوهان:من تشنمه!! به من نخند!!!
مداد رو برداشتم و براش یه لیوان آب کشیدم!!
لوهان:من از اینا نمیخوام!!از اونایی میخوام که وقتی دیروز داشتی چشمامو میکشیدی میخوردی!!
-چای حبابی؟؟؟!!!

سرشو تکون داد و دستشو گذاشت توشکمش!!
لوهان:زودددددددد باششششششششششش!!
براش یه چای حبابی کشیدم و تا ته خوردش!!!!!!!
تا شب کلی مجبورم کرد که براش وسیله بکشم!!جنگل دیگه دیده نمیشد !!!پر از وسایل لوهان بود!!!دیگه شب شده بود رفتم روی تخت دراز کشیدم که داد زد!!
لوهان:سهونااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
با عجله رفتم سمتش و چراغ مطالعه رو وشن کردم!
-چی شده؟؟؟
لوهان:اینجا تاریکه هونی!!من میترسم!!
کمی فکر کردم و یه ایده به ذهنم رسید !!براش یه چراغ کوچولو بالا تختش کشیدم!!
سرش و گذاشت و خوابید!!
اما صدای شب بخیر گفتنش تو گوشم طنین انداز شد!!
****
صبح که پا شدم احساس کردم رو بازوم یه چیزی هست!!لوهان بود!مثل جنین تو شکم مادر خوابیده بود رو بازوم!!آروم چشماشو باز کرد و بهم زل زد
لوهان:صبح بخیر هونی!!
لبخند زدم و از بازوم برش داشتم!!اونو هم بلند کردم تو دستام!!!گذاشتمش روی میزو ولباسامو پوشیدم!!
_خب هانی من میرم درسه!!!تا برگردم شلوغی نکن باشه؟؟؟!!!
از خونه بیرون اومدم و لوهان کوچولو رو گذاشتم تو خونه بمونه!مدرسه که رسیدم معلم لوهانی رو دیدم!!ازم پرسید که نقاشی امادست یا نه؟؟؟من گفتم آره!!
ساعتای درس خیلی تند گذشت و بازم برگشتم خونه!!!
یک راست به سمت اتاقم رفتم و دیدم لوهان توی نقاشی نیست!!
-لوهان؟؟لوهان کجایی تو؟؟؟/؟؟
با خنده از پشت بوته ها پرید بیرون
لوهان:اومدی هونی؟؟دلم برات خیلی تنگ شده بوددددددددددددددددد
نشستم رو صندلی و موهاشو نوازش کردم!!
_لوهان ازت میخوام تا فردا وسایلتو پشت بوته ها مخفی کنی فردا دیگه میری!!!
با این حرفم خیلی شوکه شد!!خودمم همین طور!!!
لوهان:یعنی چی باید برم؟؟
لبامو برچیدم و تو چشماش زل زدم
-خب من تو رو کشیدم چون میخوام بفرستمت به برنامه نقاشی نقاشی!!
دستای کوچیکش رو مشت کرد و از کاغذ اومد بیرون!
لوهان:تو…داری منو بیرون میندازی؟؟یعنی تو منو دوست نداری؟؟؟؟تو..میخوای منوبفرستی برم؟؟؟پس اونهمه وقت که با هم بازی کردیم چی؟؟ها؟؟؟
انگشتامو فرو بردم تو موهام
_خب..من از همون لحظه اول که کشیدم فکر فرستادنت تو ذهنم بود!!!برگشت توی نقاشی و رفت پشت درختا!!
میتونستم صدای هق هقش رو بشنوم!!اما خوب من چاره ای نداشتم!!!بهتر بود که بره!!اگه میموند پیش من یه روز عمم با هواس پرتی اونو مینداخت آشغال!!
در ضمن من به معلم لوهانی هم قول داده بودم !!!
روی تخت دراز کشیدم و چند تا قطره اشک از چشام ریخت بیرون!!!
_منو ببخش لوهان!!!
*****
لباسامو پوشیدم!!چهرم خیلی عبوس بود..یه جورایی میخواستم بیخیال شم و اونو برا خودم نگه دارم!!!اون تنها کسی بود که دوست من بود و من داشتم اونو بیرون مینداختم!!رفتم سراغ نقاشی ..همه جا تمیز بود مثل اولش!

-لوهان!!
آروم از پشت درخت اومد بیرون پشتشو کرد بهم و نشست رو زمین
-باهام قهری؟؟
اشکاشو دیدم که داشت رو صفحه نقاشی میریخت
انگشت اشارمو گذاشتم رو سرش و نوازشش کردم
-منو ببخش لوهانی!!این برای خودت بهتره!!
اشکاش شدت گرفت صورتشو برگردوند
-باشه ..باشه ولم کن …دوستتو ول کن!!برو بچسب به خواسته های خودت ..خیلی بدی اوه سهون!!!
-متاسفم!!
***امروز صبح بارونی بود!!قلبم داشت فشرده میشد !!!نمیدونستم باید چیکار کنم!!

مدرسه که رسیدم پاهام تکون نمیخوردن!!منتظر موندم تا ساعت اخر شد!!رفتم پشت در معلم لوهان و درو زدم..بهم اجازه داد و وارد اتاقش شدم!!
ازم معذرت خواست که باید بره یه جایی و زود برمیگرده!!
نقاشی رو در آوردم!!به لوهان نگاه کردم که خیلی غمگینه مداد رنگی هام رو در اوردم!!من تصمیمو گرفتم!!خوب اگه لازمه زندگی رو اونطور که میخواییم زندگی کنیم..پس من میخوام اینطوری زندگی کنم با وجود شخصایی که منو دوست دارن!!اگه اون از نقاشی بیرون اومده بودبیرون!!منم میتونستم برم تو نقاشی!!!با مداد یه جسم خالی کشیدم و رنگش کردم با مداد رنگی و رو مارکش نوشتم ناپایان!!اینطوری هیچ وقت تموم نمیشد!!و من میتونستم دنیامو بکشم!!!یه یادداشت کوچولو برا معلم لوهانی نوشتم!! و انگشتمو گذاشتم رو جسم خالی و از ته قلبم خواستم برم تو نقاشی .!!
چشامو باز کردم و دیدم تو نقاشیم دقیقا کنار لوهان!!لوهان تامنو دید دوید و بغلم کرد!!!!
-ممنون که اومدی پیشم و تنهام نذاشتی !!
منم بغلش کردم و موهاشو به هم ریختم
-چون ما دوستیم!!
صدای درو شنیدم که باز شد و معلم لوهانی اومد داخل !!
توی یادداشت نوشته بودم که نقاشی رو اسکن کنه و بفرسته من کار دارم و باید برم!! در اخر یه ممنون بزرگ نوشته بودم!!
لبخند معلم لوهانی رو دیدم دست لوهان رو محکم فشردم و بعدش…که اسکن شدیم و روحمون از کاغذ به عکس اسکن شده به پرواز در اومد و بعد یه سرعت نوری که داشت ما رو میبرد به سرزمین نقاشی نقاشی!!!!
!

مهربانی نقش هر نقاش نیست / هر که نقشی را کشید نقاش نیست

نقش را نقاش معنا میدهد / مهربانی نقش یار است حیف که یار نقاش نیست . . . :-P  :arrow: 

 

The following two tabs change content below.

wolf

گرگ آبی پروژه ها :نفرین(در حال تکمیل) به زودی :همسایه های آبی رنگ/صاحبخونه سایشو جا گذاشته/بزرگ و کوچیک/دزد و پلیس/پسران کبریت فروش/از آسمان افتادگان مترجم:گناهکار یا روحانی /شوهرم یه عیاشه/شکسته

Latest posts by wolf (see all)

62 Responses

  1. اخیییییییی چقدر باحال بود, عزیزم, یاد دوران بچگی افتادم .
    خییییییییلی قشنگ بود, دستت مررررررررسی عزیزم

  2. واقعا ایده ی جالبی بود.ممنون.خخخخ نقاشی نقاشی.فکر نمیکردم نقاشی نقاشی یه روز وارد فیک هامون بشه.بازم میگم ممنون عالی بود.

  3. وای خدااااا…خیلی کیوت و با نمک بود!ایده ات هم جالبه!لوهان کاغذی..وای عاشق اونجاش شدم که میگفت تشنمه بعد سهون براش چای حبابی کشید!خیلی کیوتهههههههه وای قلبم طاقت ندارررررره

  4. وایییییییییییییییییییییییییییی خیلییییییییییییی گوگولو بودددددددد !!
    تصور سهون ده ساله و لوهان نقاشی ای خیلی باحاله !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    هعی منم همیشه تو کوچولوییام آرزوم این بود که یه رفیق ریزه میزه (همقد لوهان نقاشی ای) داشته باشم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/yes-smiley.gif

  5. اییییی خداااا چقد بامزه بود….عالیییییی بود عالیییییی…..‌^_^
    یکی از بهترین وان شاتاییی بود که از هونهان خوندم…..
    آجی خیلی با استعدادی واقعا راست میگم…..همه همینو میگنن …..فقط ی نویسنده میتونه اینطور باشه….که بتونه اینقد دقیق و با احساس کلماتو بنویسه…واقعا وقتی که میتونی چرا نه….حتما پرسو جو کن..ی نفرو پیدا کن که تو کارای چاپ باشه…اصن این میتونه اولین کاری باشه . چاپ بشه …مورد اخلاقیم نداره..موهاهاهاهاهاها……من حتما این داستانو واسه داداشم میگم حتما خیلی خوشش میاد….
    امممم من میترسم اونا هم نقاشی رو پرت بدن….همش فکرم تو اینه …خخخخخ…درمورد داستان واقعا نمیتونم چیزی بگم فقط میگم محششششررررررررر بوووود…

  6. kheili kheili kheili ghashang bud rana juni junaaaam.. :yahoo: :yahoo: :blush: ehsasatet kheili latife aji.. :cry: asan man gerye :cry: ey man ghorbune ahoo kuchulum beram ke inghad naze!! :inlove: aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bud azizakaaaaaam… :heart: :heart: :inlove: :-* :-* man alan ehsasatam badjur zade birun… :cry: :weep: :weep: :cry: dusesh midaraaaaaaaaaaam.. :heart:

  7. ای جونمممممممممم رعنامامی خیلی باحال بودخوشم اومدhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    قربونت بشم من چقدتوبا استعدادی اخه دختر :-*
    بااینکه بابات قهرهستما ولی خیلی گوگولی بود دوست داشتم خفش کنم خخخخخ :laugh:
    اخرشم خیلی تاثیرگذاربودهعیییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  8. واااااااااااااااااااااای واقعا بهت افرین میگم یکی بهترین وان شات هایی بود ک خوندم
    اوخیی ای خدا چقد خوشم میاد لوهان معلم باشو ای جوووووووووووووونم

  9. واییی خیلی باحال بود..خیلی…خیلی…..خیلی…خلیییییییی…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    خیلی بامزه بووووووددددددد…ای جوووووووونhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    مرسی آجی خیلی قشنگ بود…خیلییییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  10. واییی خیلی باحال بود..خیلی…خیلی…..خیلی…خلیییییییی…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    خیلی بامزه بووووووددددددد…ای جوووووووونhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    مرسی آجی خیلی قشنگ بود…خیلییییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  11. چقد خوشگل بود. یه ایده ی ناب و بامزه….خیلی هم خنده دار بود مخصوصا اونجا که از دماغ سهون آویزون شده بود……..ههههه…….آخرشو خییییییللللللییییی دوست داشتم. :kissing:

  12. وااااااااااااااااااااای خعلی خوشمل بود خعععععلی قشنگ بود ! قشنگ میتونستم حسش کنم ! واقعا عالی بود ! ممنون آجی جونم بازم میگم خیییییلی خوب بود ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

  13. جدی میگم عزیزم واقعا قشنگ بود!من که اشکم در اومد!خیلی فانتزی و قشنگ بود!واقعا الان نمیتونم از جام تکون بخورم!برو نویسنده شو!جدی میگم!با یه موضوع ساده یه وان شات بی نظیر نوشتی! هر کسی این ذهن پر تخیل رو نداره!کلی تبریییییککککککککک!
    بازم میگم عااااااااااااااللللللللییییییی بود!همیشه از این ایده هات استفاده کن!

    • خیلییییییییییییییییییییییییییییی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ممنونممممممممم که استقبال کردی از وان شاتم خوب من دوست دارم نویسنده شم خخخ اما فک نکنم تا اون حدم خوب باشم نمیدونی چه قدر نظرتتتتتتتتت خوشحالم کردد واقعا ممنونم :rotfl:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: