Beauty in the breakdown 15

Beauty in the breakdown 15

جانیول با تمام حرص داد زد :”چرا این اموجی مضخرف چشمک رو براش فرستادی؟کثافطه بیشور!گوشیمو بده.” و چشم غره ای به جونگینی رفت که وقتی به دستشویی رفته بود برای بکهیون مسیج فرستاده بود.

جونگین زد زیر خنده و چانیول با تقلا بالاخره گوشیش رو از اون عوضی گرفت و نگاهی به صفحه ش کرد ، 5 دقیقه گذشته بود و بکهیون هنوز جوابی نداده بود.

لب هاشو آویزون کرد و رو صندلی خودشو انداخت ، حلا بکهیون فکر میکرد که اون منحرفه ، یا بدتر ازون ، فکر میکرد چه قدر مشتاق دیدنشه.

جونگین نیشخند زد :”ریلکس کن ، اون فقط یه اموجی مسخره بود نه یه دعوت برا سکس البته مگر اینکه خودت این رو بخوای.”

چانیول چپ چپ نگاهش کرد.

جونمیون حال عصبیش رو دید و اروم زانوش رو نوازش کرد :”زود میاد اینجا ، نگران نباش.” و لبخندی زد.

چانیول لبخند ضعیفی تحویلش داد ، اصلا حوصله ی توضیح دادن قضیه ای که تو دوهفته ی گذشته بیلیون ها بار توضیح داده بود رو نداشت.

ده دقیقه تبدیل به نیم ساعت شد و از بکهیون خبری نشد.بقیه مهمونی رو شروع کرده بودن و تولد مکنه ی عزیز 21 ساله شون رو جشن میگرفتن و چانیول هم بهشون پیوست فقط به خاطر اینکه سهون به طرز کیوتی مسخره بازی در میاوردو نمیخواست خوشحالیش رو خراب کنه.

 

چهل دقیقه.

 

هنوز بکهیون نیومده بود.

 

اما چانیول که اصلا دقیقه شماری نمیکرد.

 

“میگم بچه ها ، شما از بکهیون خواستین یکی رو همراه خودش بیاره تولدم؟”

هر چهار نفر با چهره ی گیج نگاهش کردند و کیونگسو خندید :”نه چرا؟یکی رو میخوای؟”

“نه ، ولی اگر بکهیون همراه نداره ، پس اون خشگله که کنارشه کیه؟”

همه به علاوه ی چانیول چرخیدن و بکهیون رو پسر بلوندی که سهون “خشگله” صداش کرده بود رو دیدن و چانیول سریع متوجه شد اون لوهانه اما هیچ اهمیتی نمیداد تا وقتی که بکهیون کنارش راه میرفت و چشم هاشو روش قفل کرده بود.

 

یه شلوار به اون تنگی پوشیدنش غیر قانونی بود.

 

یه پسر اون شکلی هم حظورش تو اماکن عمومی مسلما غیر قانونی بود.

چانیول سعی کرد افکارش رو از ذهنش خارج کنه و با سهونی که دهنش لحظه به لحظه با نزدیک شدن دو پسر بهشون همراه کادوی تو دستشون باز تر میشد ، مواجه شد.

کیونگسو مهربونانه و شیرین بهشون خوشامد گفت :”بکهیون! خیلی خوشحالم که اومدی ، بیا بشین!”

بکهیون به حرف خواننده ی مورد علاقه ش گوش داد و پسر موبلوند روهم دنبال خودش کشوند و کنار کیونگسو و کنار خودش لوهان نشست ، دقیقا مقابل چانیول.

بکهیون به لیوان های نوشیدنی مقابل پسرها اشاره کرد :”سلام ، متاسفم دیر کردیم.این آقا کلی وقت گذاشت تا برای سهون کادو بخره و بعدش خودش بسته بندی کنش ، شمام مهمونی رو بدون ما شروع کردین؟”

سهون شونه بالا انداخت :”نه نگران نباش ، هنوز کلی وقت داریم ، دوستت کیه؟” و به لوهان لبخند زد.

لوهان نتونست جلوی خودش رو بگیره تا لبخند نزنه ، چون او پسر به طرز غیر قابل باوری کیوت بود :”من لوهانم و از ملاقات همه تون خوشبختم.بکهیون ادبشو تو خونه جا گذاشته چون یادش رفته خودش منو اینجا آورده و باید بهتون معرفیم کنه.”

بکهیون اه کشید و به کیونگسو اشاره کرد :”این کوچولوی دوست داشتنی کیونگسوئه ، بهترین صدایی رو داره که تا حالا شنیدن. کنارش ، دوست پسرش جوگینه و با هر حرکت کیوت دوستپسرش شروع به ماچ کردنش میکنه.” و چشمکی تحویل جونگین داد و باعث شد سرخ بشه.

بکهیون موفق شده بود جونگین پرو رو سرخ کنه.

و چانیول هیچ وقت فکرشم نمیکرد همچین قیافه ای از جونگین رو یه روز ببینه.

لوهان به جفتشون سلام داد و لبخند زد و سهون حس کرد بغض کرده.

بکهیون رو کرد به منیجر ، کسی که به مکنه و هم اتاقیش خیره بود :”اینم جونمیونه که خیلی تو مست کردن خوبه .” جونمیون به خاطر یادآوری اون خاطره خندید :”اره ، تو منو تو خنده دار ترین موقعیتی که باید دید ، متاسفم.از اشناییت خوشبختم لوهان ، میتونی منو سوهو صدا کنی.”

لوهان خندید :”همچنین گونگ گونگ. خدای آب چینی هارو میشناسی؟ تو پسر آبی نیستی؟”

منیجر خندید :”اوه ، چه کیوت!” و همچنان میخندید و سهون هم الکی خندید چون فکر میکرد باید به جوک لوهان بخنده.(عاشقشم😂)

بکهیون لبخندی زد :”لوهان ، اینم سهونه ، همونی که تولدشه.”

لوهان از جاش بلند شد و سمت صندلی سهون اون طرف میز رفت و تو بغلش گرفت ، چشم های سهون تا اخرین حد ممکن باز شد ، الان یه خشگل مو بلوند که احتمالا یه فرشته ی چینی ـه داره بغلش میکنه.

“تولدت مبارک! نمیخواستم دست خالی بیام برای همین من و بک اینارو برات خریدیم ، امیدوارم خوشت بیاد.” و لبخند شیرینی زد و بسته های کوچولو رو دست سهون داد.

سهون اول بسته ای که مال بکهیون بود رو باز کرد و داخلش یه کارت و سیم گیتار بیس بود.

بکهیون به چهره ی متعجب سهون نگاه کرد و گف :”اون یه کوپن بابل تی ئه که تو کل آسیا میتونی ازش استفاده کنی.”

سهون خندید و از بکهیون به خاطر کادوی با فکرانه ش تشکر کرد.

لوهان به بکهیون غر زد :”چرا یکی برا من نگرفتی بک؟میدونی منم ازین چیزا دوست دارم.” و دوباره نگاهش رو به سهون داد که و منتظر شد تا کادوش رو باز کنه.

سهون متعجب پرسید :”بابل تی دوست داری؟”

بکهیون به جاش جواب داد :”دوست داره؟من شرط میبندم به جای خون تو رگ های لوهان بابل تی ـه.میتونه بدون اینکه هیچ چیز دیگه ای بخوره ، تا چندین سال با بابل تی زندگی کنه.”

سهون فکر میکرد که فقط خودشه که برای بابل تی جون میده.

لوهان بهش لبخندی زد به پشتش دست کشید تا کادوی دومش رو هم باز کنه.

 

کی داره همه ی اکسیژن رو تنفس میکنه که من نمیتونم نفس بکشم؟

 

لوهان خندید :”زود دیگه پسر ، کادوی منو باز کن.” سهون حس کرد قلبش داره ذوب میشه.

سهون سر تکون داد و با دقت کادوی دور بسته رو باز کرد و با دیدن بند آبی رنگ و پیکس هایی به هفت رنگ رنگین کمان ،قیافه ش ثه یه پاپی که بهش استخون دادن شد :”واو ، این پوست مار واقعیه! این چیزا خیلی گرونه! ممنونم.” و لبخندی به استایلیست زد اینبار قیافه ش مثل یه پاپی عاشق بود.

“جدا؟من فقط همون که از همه خشگل تر بود رو انتخاب کردم هیچی راجع به این چیزا نمیدونم ، ببخشید ، خوشحالم که دوست داری.”

سهون سر تکون داد و لوهان رو مطمئن کرد که کادوشو دوست داره.

لوهان خندید ، این پسر خیلی دوست داشتنی بود.

لوهان به سهون نگاه کرد و گفت :”بکهیون همه ی دوست هات انقدر دوست داشتنین؟چرا منو زودتر آشنا نمیکنی باهاشون؟” گونه های سهون از قرمزی به سرخی میزد.

بکهیون فقط معصومانه لبخند زد اما چانیول متوجه عمق اون لبخند زد ، این پسره یه چیزیش هست.

چانیول تازه یادش اومد که بکهیون چه قدر بی ادبانه اونو رد کرد بود و به لوهان معرفیش نکرده بود ، برای همین گلوش رو صاف کرد وو بکهیون متعجب چرخید سمتش و ابرهاشو انداخت بالا:”چیزی میخوای چانیول؟” اون جنده خان داشت جوری وانمود میکرد که انگار چیزی حالیش نیست و جونگینی که کنارش بود خنده ش گرفت.

“هنوز منو معرفی نکردی.”

“اووف بیخیال چانیول لازم نیست تو خودت میدونـ…” و تازه فهمید قضیه چیه و سریع ماست مالی کرد :”منظورم… میگم تو خودت میدونی که .. من بهترین هارو برای آخر نگه میدارم!”

6جفت چشم روش زوم شده بودن و نیشخند زد.

نوشابه ی چانیول تو گلوش پرید :”جان؟”

بکهیون سعی داشت چیزی که بدتر شده بود رو ماست مالی تر کنه :”آره… خب چیز چون چانیول بهترینه مگه نه؟” و به بقیه نگاه کرد  که سعی داشتن نیشخنداشونو مخفی کنند.چانیوله کثافط.

چانیول سعی کرد از بین دندون های بهم فشرده شدش حرف بزنه :”درسته.خوشحالم که  بالاخره دیدمت لوهان”

لوهان نگاهی به بقیه انداخت و سریع دوهزاریش افتاد :”عه منم همنیتور.بکهیون صبح تا شب راجع به تو حرف میزنه ، میدونی که.” میدونست که قبر خودش رو خودش کنده ، اما خیلی داشت کیف میکرد.نگاهی به چانیول و بکهیون انداخت و با خودش های فایو کرد.4 نفر دیگه هم به اندازه ی اون ازین قضیه لذت میبردن.بکهیون راست میگفت ، همه ی اونا بچه های باحالی بودن.

بکهیون سریع به حرف اومد وسعی کرد موضوع رو بپیچونه :”فک کنم الان باید سفارش بدیم نه؟” خوشبختانه بقیه چیزی نگفتن تا وقتی که کامل شامشون رو خوردن.

و بالاخره سکوت توسط خود سهون شکسته شد :”خیلی مسخره س ، شام خشمزه بودا ولی تصورم از تولد بیست و یک سالگیم گذروندن تموم شب تویه رستوران آسیایی که مال سالمنداس نبود ، کی اینجارو انتخاب کرد؟”

چانیول آروم دستشو بلند کرد و بکهیون از زیر میز یه ضربه ی محکم روی پاش از طرف لوهان دریافت کرد.

“خب آقای اوه شما خودت چه ایده ای داری؟” این رستوران فوق العاده شیک بود ، این مکنه ی لوس و ننر چی میگفت؟

“نمیدونم ، فقط میخوام که بهتون خوش بگذره و نه اینکه فقط وقت گذرونی باشه.”

لوهان پیشنهاد داد :”بیاین بریم noreabang”(اسمه یه جایی:/)

جونگین سریع گفت :”آره موافقم منم.”

ازونجایی که تو noreabang میتونست صدای آواز خوندن عشقش رو بشنوه و باهم تا صبح تو کارائوکه بمونن.

بکهیون سمت دیگه ی میز ، خیلی خوب به نظر نمیومد و چانیول متوجه ی این قضیه شده بود و دستشو دراز کرد تا دست بکهیون رو بگیره ازونجایی که فکر میکرد همه دارن راجع به اینکه کدوم noreabang نزدیک تره بحث میکنن.البته همه جز کیونگسو.

با صدای کلفت چانیول بکهیون به خودش اومد :”هی حالت خوبه؟”

“هاه؟اره … فک کنم.. باید برم توالت ، الان میام.” و از جاش بلند شد و چانیول هم متقابلا بلند شد و بکهیون کجکی نگاهش کرد.

و کیونگسو تو دلش خندید “زن ذلیل.”

 

The following two tabs change content below.

Park Nilha

Chanbaek is more than real 614 forever Soha <3 Niloo

Latest posts by Park Nilha (see all)

61 Responses

  1. ای بابا این چانیول و بکهیون چرا اینطوری میکنن خب چرا همدیگرو تحویل نمیگیرین به خصوص چان اصلا معلوم نیست با خودش چند چنده حالا باز خوبه نگرانش شد و دنبالش رفت
    ممنون خیلی خوبه خسته نباشی

  2. ممنون واقعا ترجمش عالیه خیلی خندیدم باهاش
    تازه شروع کردم خوندنش و خب قسمتا زیاد بود منم برا قسمت اخر نظر گذاشتم
    خسته نباشین

  3. خیلی قشنگ بود خوشحالم بچه ها انقدر بکی رو تحویل میگیرن
    هونهانش هم عالی بود در کل این قسمت خیلی باحال بود
    ممنون عزیزم دوست دارم بووووووووووووووس

  4. اصن حرکات چانیولو درک نمیکنم چا انقد ناز میکنه:\ ما که میدونیم ریلید په چی میگه چان این وسط ایش
    خیلی دلشم بخواد بابکی باشه-_-*

    مرسی لاو :zardak (35):

  5. ااااااااااااااااااااااااااخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ جووووووووووووووووووووووووون

    بالاخره هونهان همو دیدن از اون قسمتی که بک گفت اگه لوهان سهونو ببینه ازش خوشش میاد منتظر دیدار هونهان بودم

    سهون چقدر رنگ عوض کرد :300:

    این اکیپ جورین که بدون هیچ گونه خجالتی میتونن بهم برینن و بعدش بخندن :300: :300: :300:

  6. وای من این فیکو خیلییی میدوسم خیلی دوست دارم زودتر بخونمششش..پلیز زودتر بزارید خیلییییییی ممنون میشم..
    ترجمه عاالی…
    واس سره سوتیه بکی بهترینارو اخر میزارم رسما پوکیدم..خخ

  7. چرا این همه دیر میذاریش و مارو محروم میکنی آخه گنا نداربم؟!!!چرا باید
    …..
    بکهیون ناراحت شد چون تو اون مکان معروفه و نمیخواد بره؟!!!حتما میترسه بقیه متوجهش بشن…
    ممنون واقعا فیک جالبیه!

  8. عرررررررررررررررررررررررررررررر جاااستت عرررررررررررر
    این فیک چه کار کرده با من؟!
    نیلو تو با من چه کار کردی؟
    عالی بود عالی بووووود

  9. واااای این فیک خیلیییی مرگهههه….عاشقشممم!!! :zardak (6):
    سهونی چه سریع دست و پاش رو گم کردد!!!! عرررر…هونهان :scratch: :295119_q:
    بکهیون چش شد این وسط؟؟؟:/ آره برید تو دستشویی ببینید مشکل بکهیون چیه بعدم چانیول بک رو برسونه خونشون ووو عاره :panachau: :8a3fa35a:
    ممنوووون…ای کاش یکم زودتر آپ میکردی ولی همینم که میزاری خیلی خووووبه مرسیییی!!! :heart: :zardak2 (11): :jhsdhuf9:

  10. عرررررررررررررر زن زلیل اجی یه چیزی بگم یه فیک بود که میخواستی اول ابان اپ کنی بیبی سیستر اونو کجا باید بخونم؟ اگه تو کاناله میشه چنلشو بدی؟ واینکه خیلی عالی بود

  11. وااااااااااای وااااااااااای خیییییییییلی خوب بووووووووووووود لوهان و سهون چه راحت دست و پاش شل شد :300:
    وااااااااااای از اول تا آخرش ذوق مرگ بودم….
    خیییییییییلی خوووووووب بووووووووووووود وااااااااااای من مرگشمممم وااااااااااای
    چانبک خیییییییییلی خوووووووب بووووووووووووود بک خیلی بامزه سوتی داشت میداد وااااااااااای عاااالی :whistle:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: