141 بازدید

EP 11 (شکست) BREAK

سلام بچه ها خوبین؟اینم قسمت 11 فیکمون کمه یه خورده ببخشین به بزرگیتون خخخ قسمت بعدی رو زیاد میزارم خب بفرمایید ادامه

با تشکر از آرمینا جون بابت طراحی این پوسترای زیبا

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

ساعت ١ شب بود كه چشمامو باز كردم همه جا تاريك بود فقط نوره گوشيم بود كه اتاقو يكم روشن كرده بود برش داشتم و به صفحه اش نگاه كردم سهون برا هزارمين بار داشت بهم زنگ ميزد گوشي رو جواب دادم
-الو
سهون داد زد:چرا جواب نميدييييييي!!!!!
-چرا داد ميزني سهون؟
سهون:ميدوني چقدر نگرانت شدممم؟؟؟ براي چي ازم فرار كردي؟؟ هاااا!!! ترسيدي بخورمت؟؟؟
-سهون آروم باش حرف بزنيم…
سهون:لوهان واقعا شكه شدم وقتي تنهام گذاشتي و رفتي
-تنها كدومه سهون فقط حالم خوب نبود ببخشيد
سهون:چرا گوشيتو جواب نميدادي؟؟
-خوابم برده بود…
سهون:ميخوام بيام خونتون
خنديدم:سهون ديوونه شدي؟؟ بياي اينجا چيكار كني؟
سهون:بيام اونجا و پيشت باشم
-يكم استراحت كن فردارم نرو سره كار
سهون: باشه باشه باي
-باي سهوني
گوشي رو قطع كردم و برقو روشن كردم….سرم بدجور درد ميكرد خواب كلا از سرم پريده بود كتابامو باز كردم و شروع مردم به خوندنه درسم…دلم همش پيشه سهون بود طاقت نياوردم و دوباره بهش زنگ زدم
سهون:لوهان
-سلام سهون خوبي؟خواب بودي؟
سهون:نه عزيزم
-چيكار ميكردي؟
سهون:هيچي كارامو ميكنم
-بگير بخواب…دستت چطوره؟بيمارستان رفتي؟
سهون:نه نرفتم
-سهووووووون
سهون:جونم
-چرا نرفتي بيمارستان؟؟؟
سهون:نيازي نبود عشقم…
-سهون با اين خل بازيات منو ديوونه ميكني
سهون خنديد:نگران نباش بستمش
-زود بروووو بخووااااب
سهون:چشم فردا ساعت ١ ميام ببينمت
-لازم نكرده خودم ميام خونت
سهون:آخه اونجوري تنها بياي كه نميشه
-سهون منو دزديدنم نگران نباش من دفاع ميكنم از خودم
سهون:باشه عزيزم دوستت دارم
-منم همينطور باي
گوشي رو قطع كردم و يكم درس خوندم و خوابيدم….

صبح سريع صبحونمو خوردم لباسامو پوشيدم ماشين گرفتم و رفتم خونه ي سهون…
چند بار زنگ زدم كسي درو باز نكرد داد زدم:سهووووووون درو باز كننننننن
سهون سراسيمه درو باز كرد و من آبميوه هايي كه گرفته بودم از دستم افتاد:سهون اين چه وضعيهههه؟؟
سهون لخت با يه شلوارك و موهاي به هم ريخته به من نگاه ميكرد يكم من من كرد:ااام…لوهان فكر نميكردم الان بياي يه لحظه صبر كن يه كم خونه رو تميز كنم الان ميام
درو هل دادم:لازم نكرده
سهون سعي ميكرد جلومو بگيره:عزيزم الان ميام فقط ١ دقيقه اينجا بمون
شك كرده بودم ولي قبول كردم سهون سريع رفت داخل و منم با اخم وايساده بودم و به كفشام نگاه ميكردم…بعد از ٢ دقيقه سهون برگشت پيشم:بيا تو ببخش ديشب خيلي حال و حوصله ي جمع و جور كردن نداشتم ديگه منم پسرم و دست تنهام به هر حال شرمندم
-سهون برو كنار
سهون با بي ميلي كنار رفت و من داخله خونه شدم و برا باره دوم آبميوه ها از دستم افتاد خونه انگار زير و رو شده بود همه لباسا رو زمين بود مبلا جا به جا شده بودن و ظرفا وسطه حال بودن
سهون:امممم همه رو جمع ميكنم
-سهون…ديشب اينجا اتفاقي افتاده؟گردبادي چيزي اومده؟
سهون خنديد:نه ميخواستم تر تميز كنم بدتر زدم دكوره خونه رو نابود كردم هه هه
-باورم نميشه
سهون آبميوه ها رو از رو زمين برداشت و خنديد:عزيزم اينا رو برا چي خريدي؟ممنون
واقعا شكه شده بودم ديروز خونه مرتب بود اما الان انگار دزد وارد خونه شده بود
سهون موهاشو يكم مرتب كرد و ركابيشو پوشيد:لوهان بيا اينجا بشين

سرمو تكون دادم و نشستم پيشش
سهون:ديشب چرا ازم فرار كردي؟
-دليلش واضحه
سهون: من فقط ميخواستم ببوسمت
-سهون قضيه بوسه نيست تو منو با اين ببرم بيارمات خسته ميكني…احساس ميكنم دخترم…احساس ميكنم نميتونم از خودم مراقبت كنم
سهون دستامو گرفت و لبخند زد:نه عزيزم اين حرفا چيه ميزني من همه ي اينارو برا اين ميزنم چون نگرانتم همين
به صورتش نگاه كردم و خنديدم:پاشو اينجارو مرتب كنيم
سهون:هر چي تو بگي
با هم كله خونه رو مرتب كرديم و هر دو بي حال رو تخت افتاديم
سهون نفس نفس ميزد:من…واقعا…خسته شدم
-حالا خوبه دختر نيستي سهون
سهون:واقعا طاقتشو ندارم
-خواهشا مرتب باش من روزه اولي كه اومدم فك كردم پسره مرتب منظمي هستي ولي الان نظرم كاملا عوض شد
سهون خودشو بهم نزديك كرد و بهم خيره شد سرمو برگردوندم نميخواستم دوباره بره تو حال و هواي بوسه
سهون:ازم ميترسي؟
-نه
سهون:پس چرا نگام نميكني؟
-همينجوري
سهون خودشو بهم چسبوند و از پشت بغلم كرد و زمزمه كرد:خيلي دوستت دارم…خيلي
چيزي نگفتم فقط پلك ميزدم
سهون:هر وقت ميخوام بهت نزديك بشم تو روتو برميگردوني….من احساس ميكنم تو هيچ علاقه و احساسي به من نداري…لوهان بهم بگو كه دارم اشتباه ميكنم
اشك تو چشمام جمع شد من واقعا دوسش داشتم يا نه من عاشقش بودم….آروم برگشتم و به صورته غمگينش خيره شدم و لبخند زدم:سهون…
سهون زمزمه كرد:جونم
موهاشو با دستم از صورتش كنار زدم…سهون به چشمام خيره شده بود
آه بلندي كشيدم:من…دوستت دارم
سهون خنديد:خيلي خوشحالم خيلي خوشحالم عشقم….
سهون به لبام خيره شد…كاملا مشخص بود عصبيه به صورتم نگاه كرد و خنديد:تو…واقعا خوشگلي
خودمو بيشتر بهش چسبوندم ميخواستم كارو تموم كنم دوست نداشتم منتظرش بزارم…سهون تعجب كرد:عشقم من…واقعا نميتونم تحمل كنم…ميترسم بازم ناراحتت كنم
دستمو رو صورتش گذاشتم و به لباش خيره شدم…خداي من چقدر دوست داشتم اون لبارو ببوسم…
سهون يه كم خودشو بهم نزديك كرد هنوز نگاهم به لباش بود…خيلي به هم نزديك شده بوديم لبامون به هم نزديك شده بود سهون زمزمه كرد:لوهان…ديگه…نميتونم
سهون اينو گفت و لباشو رو لبام چسبوند…
نميدونم دقيقا چه احساسي داشتم ولي بوسه ي سهون باعث شد من عاشق تر و وابسته تر از قبل بشم…
سهون لباشو رو لبام حركت ميداد منم باهاش همكاري ميكردم…سهون لب پايينمو بوسيد و خودشو عقب كشيد…سرخ شده بودم دستمو جلو لبام گذاشتم و سعي كردم بهش نگاه نكنم….
سهون: خيلي….شيرين بود واقعا…هه…نميدونم چي بگم….
رومو برگردوندم باورم نميشد لباي يه پسرو بوسيدم دلم ميخواست گريه كنم
سهون دستاشو دوره كمرم حلقه كرد:عزيزم…ناراحتت كردم؟
زمزمه كردم:نه…خوبم…فقط
سهون:فقط چي عزيزم
نتونستم جلوي خودمو بگيرم بغض كردم سهون منو برگردوند سمته خودش و با نگراني به چشماي پرم نگاه كرد:عزيزم چي شددد؟!! نبايد اينكارو ميكرديم…چرا چشمات پره؟؟ چرا گريه ميكنييي؟؟
احساس ميكردم اگه گريه نكنم منفجر ميشم بغضم تركيد و شروع كردم آروم گريه كردم
سهون بلند شد و نشست رو تخت:لوهااان…دارم نگران ميشم عزيزممم بگو چي شدههه؟؟
مثله بچه ها هق هق ميكردم از رو تخت بلند شدم و خودمو تو بغلش انداختم….
سهون محكم بغلم كرد:عزيزززززم بگو چي شدههه؟؟ لوهاااان دارم از نگراني دق ميكنم…خواهش ميكنم
-س.سهون….من…عا..عاشقت شدم…كاش منم…فقط تو رو…دوست داشتم…ولي من عاشقتم…سهون حالم خيلي بده…كمكم كن دارم…ديوونه ميشم
سهون موهامو نوازش ميكرد:لوهان منم عاشقتم…تا حالا يه نفرو در اين حد دوست نداشتم…گريه نكن عشقم

اشكامو پاك كردم دلم نميخواست از بغلش بيام بيرون سهون منو رو تخت خوابوند
سهون:عشقم من رو گريه حساسم خواهش ميكنم بغض نكن چون نميتونم تحمل كنم
آه كشيدم: سعيمو ميكنم سهون
سهون:از بوسه ي اولمون واقعا لذت بردم…واقعا خوب بود…لبات خيلي نرمو….
سهون شروع كرد به سرفه كردن خندم گرفت:سهون آب بيارم؟
سهون سرخ شد و سرشو تكون داد: من برم يه دوش بگيرم….اهم….عرق كردم
-باشه سهون برو
سهون سريع از رو تخت بلند شد و رفت من موندمو چشماي پر از اشك………

Print Friendly, PDF & Email


153 Responses

  1. ووووووووییییی… اوخی سهونیییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    آخیییی خیلی قشنک بودد

    سهووون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif داستان شد مثه این رمان عاشقانه ها من که تقریبا گریم گرفت…

    ااا نمیشه به لوهان بگین گریه نکنه؟؟؟؟ منم گریه میگیره…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  2. وایییی….سمیرا جونییییی….من بعد از شیش ماه اومد ب این وبلاگ سر زدمممم…راستش میترسیدم خبرای اکسو رو بخونم…میترسیدم بازم خبر بدی بشنوم….از وقتی فهمیدم لوهان رفهه دیگه ب وبای اکسو سر نزدم….دلم برا این فیک تنگ شده بوددددد…هققققق…دلم برا تو هم تنگ شده بودددد….
    این قسمتشخیلی قشنگ بود…اولین کیسشون…وایییی…من مرگگگ…

  3. ببین لوهانی گفتم کرم نریز دیگه کارت ساخته اسسسسسسسسسسسسسسس گوگولی باورک ن این سهونی که من دیدم استغفر الله /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gif

  4. ینی اون موقع صب چی شده بود؟دختر پیشش نبوده که؟بمب ترکیده تو خونش؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif
    اولین بوسه هوریاااااااااااااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif
    وای تحریک شد خاکه عالم خخخخ
    ممنون^^

  5. خاااااااااااااککککککک تو سرمممممم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/23519_frustratedf.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/23519_frustratedf.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/23519_frustratedf.gif
    نظر ندادم
    به نظرت من جزئه کددوم دستم سمی؟ سایلنت ریدر نیستم اما گر گر هم نظر میدم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

  6. اخه تک خوری تا به کی ؟؟؟
    قربونه عذاب وجدانش برم sad((
    سهونم که بلاخره کاره خودشو کرد ..ای خداااااااا
    سمیرا جووون کم دق بده منو
    مرسییییییییییییییی توووووووووووووووپ بود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  7. آجی سمیرا!من تو قسمت های قبلی هر چی کامنت میذاشتم ارور میداد…..فک کنم 2 تای قبلی بود!!!!!نمی دونم باید چی کار کنم…….به بزرگی خودت ببخش دیگه!!!!!!!!!!!!!!
    این قسمتم معرکه بود……خسته نباشی!

  8. وای اجی مرسییییی خیلی خوب بود بالخره لوهان راضی شد…نمیدونم چرا لوس بازیاش حرصم میداد میخواستم راضی شه اما حالام که راضیه بازم میگم نه سهون پررو میشه هییییی

  9. یعنییی چی نصف داسیرو جا انداختیییییییی!?!?
    سهون نکنه یه غلطایی میکرده خونش انقد بهم ریخته بوده?!
    سمیرا من طاقت ندارم نکنه از اول همش نقشه بوده!???
    من برم از اول بخونم خداکنه نه خیانتی در کار باشه نه نقشه ای چون دق خواهم کرد!

  10. وااااای خونه ی سهون چرا اون مدلی بود؟؟ خیلی مشکوکم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    سهون چیزی رو از لولو مخفی نکیا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    الهیییییییی من غششش /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif بالاخره همدیگرو بوسیدن /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif لولو اعتراف کرد که عاشق شدههههه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    سهون تو هم خودتو کنترل کن عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif البته گناه داره بچم این همه مدت منتظر لوهان مونده /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif
    مرسی سمیرا جون قسمت بعدی رو زود بذار پلیز واقعا نمی تونم صبر کنم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  11. وای نهههههه لوهان نباید اعتراف میکرد حالا این سهون پررو میشه من میدونم دیگه اهههه مرسی عزیرم خیلی قشنگ شده بووووووس

  12. این سهون یکم مشموکههه من بش شک دارم نکنه دختری چیزی اورده بوده خونه؟ اووف
    وااای اخر لولو رضایت داد بوس بده
    واا سهون بهیرهه دفه چش شد؟؟ عجپااا
    اجیی از اول بخونیم ینی چی؟ ینی از قسمت اول بخونیم؟ ترو خدا یکی ب من بگههه هههق هههف

  13. وای لوهان چقد لوسه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    منم گفتم اینا که همدیگرو نبوسیدن,چطوری بود؟؟؟حالا فهمیدم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif
    این سهونم که تویه هر داستانیه مشکوکو مرموزه.امیدوارم که اینجا نباشه,که البته هست.میگم تو همه داستانا هم سهون خیانت میکنه..عجباااا.البت هنوز که نکرده.ولی شاید بکنه..من چه مدانم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    مرسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  14. واییییییییییییییی من مررررررررررررررگ هونهانمممممممممممممممممم:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
    عالللللللیییییییییییییی بود حرفففففف نداشت اجی جوووووونم مغسیییییییییییی:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
    اجی زود ادامه رو بذار زیادم بذار قربوووونت بوووس مغسییییی:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*

  15. Be luhan khste nabashid migam bade 11ghesmat ye boos dad/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif

    Sehun ham ke aragh karde hamum mire………hatman badesham mu hash khise, hole tanha taneshe,, luhan Ham ke tu otagh khab ru takhte………………………………beram salavat befrestam
    Kolan shodam +25/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif

    Az daste hunhan

  16. سهون كلاچن حالت داره:1- سهون بره دوش بگيره قضيه مساوي ميشه باهموني كه خودتون ميدونيد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
    2-سهون نره دوش بگيره دوباره قضيه همونه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifنتيجه ي اخلاقي اينه كه سهون بره نره قضيه همونه ….بعدحالا اين حالتاشوبيخي قضيه عرق كردنشوبچسب نچ نچ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gifخخخخ سهون توقبلش عرق كردي بعدشم كه عرق ميكني كلاعاقا اصلابه من چه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    خخخخ كامنت گذاشتن ساعت3نصفه شب نتيجش ميشه كامنت سانسوري مثبت18من گناهي ندارم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif
    هوويييييي مرسي خسته نباشي ادامشوبذارببينم اين لوهان قراره چقدبدبختي بكشه هعيييييييي/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اهان راستي اعتراف ميكنم اين لولواين قسمت ديگه سهونوميپيچوندونميبوسيدش اساساميرفت رومخه بنده خخخ سميرامديوني فك كني من منحرفم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

    • خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ از دست تو
      نه دیگه اونجوری رو مخ منم میرفت خخخخ
      چشممممممممممم هوووییییییییی یعنی گذاشتمش /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
      نه من و تو اصلا منحرف نیستیم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

  17. اوخییییییییی سهون به ارزوش رسید!!
    چه عجب لوهان راه اومد باش!ولی واقعا خیلی عاشق هم شدنا!!!
    من میترسم اخرش غمگین بشههههههههههههه:”( نههههههه هق هق sad خیلی قشنگ بود سمیراجونمممم حیف کم بود دوس دارم زود بقیشو بخونمممممممممم!لطفا زود ادامش بده!ممنووووون خسته نباشی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  18. خونه چرا به هم ریخته بود؟؟ کار سهون بوده؟؟؟ میخوام بدونم آیا پایین آوردن دکور خونه کار خوبیست؟؟ کار درستی ست؟؟ آیا امکان دارد پیشی قرص هایش را در این فیک پشت و رو خورده باشد؟؟؟ مسئولین جوابگو باشند/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

  19. تا کی باید منتظر بمونیم که این راز سهون برملا بشه؟ واقعا فکر میکنم که اختلالات روانی داره یا مثلا تو بچگیش براش اتفاقی افتاده که همش میترسه لوهان رو از دست بده..یه دقیقه خوبه یه دقیقه بد..مثل آدم های چند شخصیتی میمونه..فکر کنم این کثیفی خونه هم کار خودش بوده باشه یعنی خیلی عصبی شده زده دکور خونه رو کلا آورده پایین..خداکنه لوهان تو این عشق زیاد عذاب نکشه که بعید میدونم…امیدوارم حداقل آهرش خوب تموم شه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    دستت درد نکنه سمیرا جونی قسمت بعدی رو زود بذار که دیگه طاقت ندارم منتظر بمونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  20. وای خدا من نابود شدمممممممممممممممممممممممممم
    هونهانممممممممممممممممممممممممممممم
    من مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
    مرسی عزیزم عالی بود
    مثل همیشه عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    مرسی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  21. سهون..!خیلی مشکوک میزنیاااااااااا..!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اوخیی.لوهانیییییی..عزیزم گریه نکن…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    هعیییییییی..پروردگارا..پسرانم را ب راه راست هدایت کن..من حس میکنم سهون راش کج شده..
    سهون..لوهان راهه راسته..از من گفتن بود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    مرسی آجی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  22. خخخخخ خورد تو حالم ! من اول منظورم این بود ک رفتم از اول بوخونم خخخخخ! بععععععععله! بالاخره این لوبیا مادر مرده پا داد ! سهونم ک به به ! حمومم میره خدا رحم کنه ! دیگه رسما میخاستم با دمپایی بیفتم دنبال لوهان. سهونم ک چشاش ستاره پرتاب موکونه ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    مفسی آجی خوجملم خیلی حال کردم با این قسمت بوس بوس :-* :-* /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  23. img class=’wpml_ico’ alt=’/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif’ src=’/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif’ />
    نداشتناااااااااااااااااااا…نکنه من یادم رفت…برم قسمت قبلو بخونم…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    این سهون خیییییییییلی مشکوکه هاااااااااااااااااااااااااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    لولوم چرا گریه کرد؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif

  24. راستش من الان به شدت گیج شدم خییییییییییییییییییییلی بیشتر از اون چیزی که فک کنی
    لوهان چرا گریه کرد
    بعد سهون کی لوهانو بوسید مگه نه دیشب سره همین موضوع لوهان رفت
    سهون مشکوکه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif

  25. یااااااااااااا نکنه به لوهان خیانت کرددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟ من گفتممممم این سهون مرمووووووزه گفتممممممم یا نگفتمممم…چرا همش حس میکنم بهش خیانت کرده؟؟ خدا میدووونه سهون مرموززززززز….خیییییییلی کم بودا…این چه وضعشه…قوفونت برم سمی کاری نکردم که وظیفمه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif مررررسی عشقم عالی بود قسمت بعدو باید باید زود بزاری و همینطور زیاد زیاد

  26. azizaaaaaam, delm nemiad dg bebinam luhanam dare azyat mishe.. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif kheili sehun azyatesh mikone aji… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif be pishit begu ahu’o fereshtamo azyat nakone dg aji?! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif aji kheili khub bud ba inke kam bud. mer30 ajie golo nazaaaaam.. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif mer30 ajie man… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif vaaaay kare havuye eshghame dg puster.. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif havuye ba saligham, mer30../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif sami aji thank you ye alame! laugh /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *