99 بازدید

ep49 (آخرین آرزو ) last wish

بهلهههههههه اینم قسمته 49
توجه:قسمته 50 رمزداره لطفا برای گرفتنه رمز مثله قبل ازم رمز بگیرید اونایی که ایمیل یا جیمیل دارین دوباره باید درخواست بدین اونایی که وایبر دارین که هیچ خیلی عالی اونایی که ندارین اس بزنین تا رمزو بدم ممنون از همه
اگر کسی درخواست نده من براش میل نمیزنم حتما بگین که رمز میخواین..
fff (2)


لوهان:سهونا كجایی؟چرا جواب نمیدی؟باهام قهری؟جواب بده دیگه دلم برات تنگ شده بیمزه …
به اس ام اسی كه داده بود نگاه كردم و خندیدم شمارشو گرفتم
لوهان:وااای سهوناااااا
-سلام عشقم خوبی؟
لوهان:سهوناااا من عالیم دیدی جاییزه بردیم دیدی؟؟؟!!!!
-آره عزیزم خیلی خوشحالم براتون
لوهان:یااااا..چیه..چرا بازم ناراحتی؟؟
-من؟؟نه..یعنی ناراحت نیستم عزیزم فقط دلم برات تنگ شده…
لوهان:سهوناا منم دلم برات تنگ شده میخوام بیام پیشت ولی…
-ولی چی؟؟!!
لوهان:ولی لی سومان گفته باید یه 2 ماه هم بمونیم برا مصاحبه و کلی اجرا…من..من خیلی دارم سعی میكنم تحمل كنم سهون
دستمو گذاشتم رو پیشونیم:عیبی نداره عشقم بلاخره که این دو ماه تموم میشه
لوهان:امیدوارم…
-عزیزم خیلی مواظبه خودت باش اوكی؟؟ تنها نرو بیرون حتما محافظتم با خودت ببر من اینجا فقط به تو فكر میكنم…
لوهان خندید:باشه سهونم
-هه..چیه؟؟چرا میخندی عشقم؟؟
از دید لوهان:
-اووووم…همینجوری خخخ
سهون:بگو ببینم پسره شیطون الان كجایی؟؟
رو تختم غلت زدم و بلند خندیدم:رو..تختم..
سهون:آهاااان…رو تختی پس…جای من خالی
با این حرفش دلم یه جوری شد:سهونااا..امروز شیطون شدم بدجور..هه هه
سهون خندید:پس حیف اونجا نیستم
-آوووورهههه..هه…
سهون زمزمه كرد:میومدم رو تخت و همه جاتو میخوردم..ها ها ها
لبمو گاز گرفتم:یااااا…اینجوری نگوووو…
سهون بلند خندید:چیه خوشت اومد؟؟
دستمو كشیدم رو تخت و آه كشیدم:چون پیشم نیستی حسه بدی بهم دست میده..
سهون دوباره زمزمه كرد:من دوست دارم الان گردنه سفیدتو ببوسم…وااای
آب دهنمو قورت دادم و از رو تخت بلند شدم:یااااا…ادامه ندهههه..
سهون:لباتو ببوسم و بخورمشون
-سهوناااااا…بسههههههه…
سهون خندید:چیه عشقم…الان واقعا دوست دارم پیشت باشم…
اشكامو پاك كردم و آه كشیدم
سهون:الو..الو لوهانم..
سعی كردم آروم باشم: من..من باید قطع كنم سهون
سریع گوشی رو قطع كردم…بالشتمو بغل كردم و اشك ریختم..دلم براش تنگ شده بود دلم برا آغوشش تنگ شده بود دلم برا بوسیدنه لباش تنگ شده بود…رفتم جلو آینه و به خودم نگاه كردم امروز به قدری خوشگل شده بودم كه خودمم تعجب کردم..سهونااا..كاش اینجا بودی..كاش پیشم بودی…
گوشیم زنگ خورد سهون بود صدامو صاف كردم و جواب دادم..
از دید سهون:
-الو..
لوهان:الو سهوناا..
-چرا قطع كردی؟؟
لوهان:اااام…رفتم دستشویی..هه..
-گریه كردی؟؟
لوهان چند ثانیه سكوت كرد:آآ..نه..
-داری منو گول میزنی؟؟
لوهان بینیشو بالا كشید و با هق هق گفت:آره..آره گریه كردم..چون میخوامت..الان میخوامت..سهووون..یه..بغض داره خفم میكنه…امروز..امروز اینقدر خوشگل شدم كه فقط..میخوام تو قیافمو ببینی..دره اتاقمو قفل كردم سهون..دلم نمیخواد جز تو كسی نگام كنه…سهووون دلم برات تنگ شدههههه….حاضرم..همه چیمو بدم..فقط..فقط الان یه لحظه بغلم كنی….
دستام میلرزید…منم همراه با لوهان گریه میكردم
-لوهانم..گریه كن..یه كم خودتو خالی كن عشقم…فقط دو ماه..قول میدم زود همدیگرو ببینیم…باشه زندگیم؟؟
لوهان:ب.باشه…هر چی تو بگی
-خیلی دوستت دارم لوهان..خیلی زیاد..تصورشم نمیتونی بكنی..
لوهان خندید:منم همینطور..منم دوستت دارم…
-خب بسه دیگه نمیخوام چشمات خراب شه پس دیگه گریه نكن چون اون چشمای عسلی ماله منه..فقط ماله منه..
لوهان خندید:باشه سهونم دیگه گریه نمیكنم..الان واقعا احساس میكنم خالی شدم
از پشت گوشی براش بوس فرستادم
لوهان خندید و من پشت گوشی ذره ذره نابود میشدم….
گوشی رو پرت كردم رو تخت و رفتم بیرون تصمیم گرفتم برم بار دیگه وقتش بود الكل خوردنو شروع كنم چون تحمله اینهمه فشار رو نداشتم…رفتم تو بار و یه بطری م.ش.ر.وب سفارش دادم نمیدونستم كاره درستی میكنم یا نه ولی میخواستم برای یه لحظه همه چیو فراموش كنم
بوش خیلی تند بود بینیمو سوزوند
دختره بانمك و خوشگلی نشست پیشم : سلام جیگر چرا تنهایی؟؟
سرمو پایین انداختم و به بطری خیره شدم
دختر اومد و نشست رو پام دستشو دور گردنم انداخت:عزیزم با دوس دخترت دعوا كردی؟؟هوووم؟؟میخوای یه ساعت باهام باشی؟؟ كاری میكنم همه چیو فراموش كنی
با دستم هلش دادم دختر از رو پام بلند شد و تعجب كرد:وااااا دیوونههه..
یه لبوان پر الكل رو كشیدم سرم احساس كردم گلوم داره آتیش میگیره چندتا سرفه كردم و ادامه دادم……
اون شب كل اون بطری رو خوردم…مست شده بودم حس خوبی بود همه چی از تو كلم پر كشیده بود مغزم خالی بود خالیه خالی ماسكمو دراوردم و تو خیابون خلوت تلو تلو میخوردم…به ماشینا نگاه كردم و داد زدم..بلند داد زدم:عشششششششششششششششق…لعنت بههههههههتتتتتتتت…لعنتتتتتت بهتتتتتتتتتتتتتتتتت
تو حاله خودم نبودم بلند میخندیدم مثله دیوونه ها…
بعد از چند دقیقه نشستم كناره یه درخت و گریه كردم:خدایا…كمكم كن…ك.كمكم كن…خواهش میكنم…
مست خودمو رسوندم خوابگاه..كای درو باز كرد سرم گیج رفت و افتادم زمین كای بلندم كرد:سهوووون حالت خوبه؟؟پاشوووو
منو برد تو و یه لبوان آب یخ ریخت روم به خودم اومدم :وای..جو.جونگین…من كجام؟؟
كای با تعجب نگام كرد:م.ش.روب خوردی؟؟
بلند خندیدم:آره جونگین خیلی كیف داد
كای:سهون داری با خودت چیكار میكنی؟
اشك تو چشمام جمع شد:من…من حالم خوبه جونگین…حالم..حالم خیلی خوبه…
كای:سهون…دیگه الكل نخور..
-جونگین كاش..كاش سهونی وجود نداشت…كاش اكسویی وجود نداشت…كاش لی سومانی وجود نداشت…هه هه..
اینقدر مست بودم كه نفهمیدم كای داره به حالم اشك میریزه…
بعده ١ ساعت از خواب بیدار شدم سرم بدجور درد میكرد حواسم سره جاش بود سریع رفتم حموم و دوباره رفتم بیرون یه سری خرت و پرت خریدم و رفتم پیش كریستال از اونجایی كه كلید داشتم زنگ نزدم كلید انداختم و رفتم تو كریستال جیغ بلندی زد و من افتادم رو زمین
-چته احمق ترسیدم
كریستال:سهون…تویی؟؟؟
-نه ننتم
كریستال اومد سمتم و بغلم كرد:ببخشید
-ااااححح بسه دیگه این لوس بازیا..بگیر اینارو ببینم دستم افتاد
كریستال بسته هارو ازم گرفت و همشو تو یخچال جا داد
كریستال:چیزی میخوری؟
خودمو انداختم رو مبل:نه
كریستال:قهوه میخوری؟آماده اس بیارم؟
-یكی بیار
كریستال یه قهوه آورد و نشست رو به روم رو مبل
چشمامو بسته بودم:خوبی؟
كریستال: اوووم بد نیستم
به سقف خیره شدم: بچه چی اونم خوبه؟
كریستال خندید:آ..آره اونم خوبه
-هوووم..خوبه..
كریستال:انگار حالت خوب نیست
-انتظار داری خوب باشم؟؟
كریستال:سهون ببین چی خریدم!! یعنی از اینترنت سفارش دادم برام آوردن صب كن الان میارمش
كریستال سریع رفت یه چیزی رو از اتاق خواب برداشت و برگشت پیشم…
كریستال صورتش قرمز شده بود
تعجب كردم:خب چیه!!
كریستال یه دست لباسه نوزادیه پسرونه نشونم داد
خندم گرفت:این چیه؟!!
كریستال:خوشگله؟؟ ببین چقدر كوچولوهه..خخخ
لباسو از دستش گرفتم و نگاش كردم…قلبم شروع كرد به تپیدن بی اراده لبخند زدم…
كریستال:قشنگه؟؟
نفس بلندی كشیدم:آره خیلی بامزه اس…خب من دیگه میرم كاری نداری؟
كریستال:چقدر زود میری سهوون
-كار دارم بازم میام فردا فعلا خداحافظ
كریستال با ناراحتی ازم جدا شد
میدونستم اون دختر فقط برا جذب كردنه من این كارارو میكنه…اون هیچ علاقه ای به بچه نداشت…
دو ماه هم گذشت همه فکر میکردن کریستال بیماری وحشتناکی گرفته برا همینم رفته اینگلیس تا درمانش کن….لوهان هم حالش مثل من خوب نبود واقعا از دوری هم زجر میكشیدیم تا اینكه خبر رسید اكسو ام باید برا ٥ ماه بمونن كره اونم به خاطره اینكه چن میخواست مینی آلبوم منتشر كنه هم من شاد بودم هم لوهان
برف میومد حاضر شدم برم فرودگاه قرار بود اكسوام ٩ شب كره باشن
سوهو:سهووون برف میاد كجا داری میری تو این سرما؟؟
-هیونگ میخوام به هواییم بخورم
رسیدم فرودگاه و مثله همیشه یه دسته گل قشنگ خریدم…خواستم برم كه لوهان صدام كرد
لوهان:سهونااااا
تعجب كردم…گل رو تو دستم فشار دادم و آروم برگشتم سمتش باورم نمیشد لوهان رو به روم وایساده…لوهان با لبخند بهم نگاه میكرد..دونه های برف رو موهای قهوه ای روشنش میریخت و من دیوونه میشدم…اینقدر محوش شدم كه نمیتونستم راه برم لوهان آروم آروم نزدیكم اومد و نگام كرد چشماش پر از اشك شدن
دستامو رو صورتش گذاشتم :عشقم…صدام كن…صدام كن لوهان
لوهان خندید:سهوناااا
محكم بغلش كردم و اشك ریختم:آه…خوشحالم لوهان..خوشحالم…
لوهان خندید:سهونم..گریه نكن…
لوهان به گلی كه تو دستم بود نگاه كرد:چقدر قشنگه ماله منه؟؟
خندیدم:هه…آره عشقم برا تو خریدم…
لوهان گل رو بو كرد:ممنون سهونی..
لبخند زدم:بچه ها كجان؟؟
لوهان:اوناهاشن خخخ…
همه با هم برگشتیم خوابگاه
همه خوشحال بودیم
بكی:به به كریس چه صفایی دادی به موها
كریس:حال میكنی مدل موهارو
سوهو:واقعا خوشحالم بچه ها حداقل ٥ ماه پیشه همیم
من و لوهان رفتیم اتاق و درو قفل كردیم..نشستم كنارش رو تخت
لوهان بغلم كرد:واااااای ٥ ماااااه سهونااااا
بینیمو به موهای خوشبوش كشیدم و بوسیدمش
لوهان صورتشو بالا آورد و لبامو بوسید..دستاشو گرفتم و خوابوندمش رو تخت و بوسمو عمیق تر كردم
لوهان خیلی ناگهانی خودشو عقب كشید:سهوناا
چشمامو باز كردم و زمزمه كردم:جونم
لوهان:چرا..چرا بوی م.ش.ر.وب میدی؟م.ش.ر.وب میخوری؟
لبخند تلخی زدم:آره بعضی اوقات میخورم
لوهان اخم كرد:چراا؟؟..
-من كه همیشه نمیخورم هر از گاهی میخورم
لوهان ازم فاصله گرفت: حالم داره از بویی كه میدی به هم میخوره سهون
خودمو بو كردم: لوهان الان میرم حمام خوبه؟ هاا؟!!
لوهان بهم نگاه نمیكرد رفتم سمتش و دستاشو گرفتم لوهان دستمو پس زد:به من دست نزن..
-لوهان…دیگه نمیخورم..قول میدم..
لوهان:من نبودم با خودت چیكار كردی؟؟ رفتی بار؟؟؟حتما با كلی دخترم بودی
نه..نه عشقم من جز تو به كسی فكر نمیكنم..به كسی نگاه نمیكنم
لوهان بلند شد:برو حمام بیا اونوقت اجازه میدم بهم دست بزنی
اینو گفت و رفت بیرون
سریع لباسامو دراوردم و رفتم تو حمام سه بار بدنمو شستم تا بوی الكل رفت لباسای تمیز تنم كردم به خودم عطر زدم و موهامو خشك كردم یه آدامسم انداختم تو دهنم رفتم بیرون همه داشتن سونی بازی میكردن جز لوهان كه رو مبل تنها نشسته بود و بهشون خیره شده بود خندیدم و رفتم پیشش نشستم لوهان نگام كرد
-چطورم؟
لوهان سرخ شد و خندید:ع..عالی
دستمو انداختم دوره گردنش و آروم دره گوشش زمزمه كردم:امشب…
لوهان سرشو بالا آورد و با تعجب نگام كرد:خب..امشب چی؟
صدامو صاف كردم:اهم اهم..خب میگم حالا كه من اینقدر تمیز و قشنگ شدم میتونم امشب…
لوهان با دهن باز نگام میكرد نمیدونم چرا ولی خجالت میكشیدم بهش بگم
-اااام …میشه امشب..باهام …بخوابی؟
لوهان با بهت نگام كرد:هاااان!!! وای سهون ترسیدم فك كردم چی میخوای بگی خخخ
سرمو انداختم پایین داغ كرده بودم یكی از دكمه هامو باز كردم
لوهان خندش بند نمیومد:حالا چرا اینقدر معذبی؟ ما كه اینكارو خیلی كردیم
-نه نه معذب نیستم فقط یه خورده …هه.. نمیدونم
لوهان دستمو كشید و برد تو اتاق و درو قفل كرد
به دیوار چسبیده بودم و لوهان دكمه های لباسمو آروم آروم باز میكرد دستشو گرفتمو و چندتا بوسه بهشون زدم…لوهان خندید:سهوناا..خیلی منتظره امشب بودم..خیلی زیاد…
لبخند زدم و رو دست بلندش كردم و آروم گذاشتمش رو تخت و چهار دست و پا رفتم روش……
Print Friendly, PDF & Email


42 Responses

  1. اجی جون خیلی ممنون که به سرعت رمزو میفرستی. آقا خوب من موندم تو خماربیییییی، اونوقت حتی نظرم درج نشده، خب بگید رمز نمیدین داستانو شروع نکنیم. بازم شمارمو میدم دیگه چه کنم 09354432489

  2. بازم سلامممممممم.شما واسه همه رمز فرستادین جز من.تو رو خداااااااااااااااا.این ادرس ایمیلمه.s.mandana248@gmail.com.جون من ایندفعه رو بفرستین لطفا.ممنون میشمممممممم

  3. سلام اجی سمیرا.من براتون یه بار دیگه هم درخواست رمز گذاشته بودم.ولی جوابمو ندادین.بخدا داستاناتون بدجوری اعتیاداورن.تو روخدااااا.اینم ادرس ایمیلمه s.mandana248@gmal.comیه دنیا ممنونننننننننننن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *