داستانه کوتاهه شما

tumblr_nax53b95071tz1gf6o1_500

این عکس واقعا قشنگه حسه خیلی جالبی بهم میده شما چی؟این عکسو میبینین چه حسی بهتون دست میده؟ اگر دوست داشتید تو این پست 5 یا 10 خط درمورد این تصویر داستان کوتاه بنویسید و خودتونو امتحان کنید ^_____^

 

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

15 Responses

  1. بازم مثل همیشه چشامو باز کردم و با اتاق خالی مواجه شدم هه بازم همون خواب تکراری …خواب لوهانم ،خواب عشقمو میدیدم اخه تا کی باید فقط خابشو ببینم تا کی باید فقط تو رویاهام ببینمش؟من اوه سهون اوه سهون یه پسر فوق العاده پولدارو خوشتیپ بودم نمیدونم بگم زمانه باهام یار شد یا چون عاشق ی پسر به زیبایی فرشته ها شدم اونم عاشقم شد عشق ما زبونزد تمام مردم شده بود چشما و لبخند لوهان کل زندگیم شده بود ولی خراب شد… همه چی خراب شد تا به گوش پدرم رسید ادما شو فرستاد توی خونه بیرون شهر زندانیم کنن 2ساله که اینجام تو این مدت فهمیدم سرطان دارم و هرروز حالم بدتر یدتر میشه ای کاش میومدی و با لبخندت شفام میدادی امما نیوممدی دیگه وقتشه حس کردمدوتا بال بهم دادن که باهاشون پرواز کنم به اسمون اما اون پایین یه صدای آشنا میاد اره خودشه داره اهنگی که همیشه با هم میخوندیم و میخونه لوهانا با این که دیگه پیشت نیستم ولی از همینجا جلوت زانو میزنم و ازت میخام بیای پیشم و مال بشی این بالا هیچ کس مارو از هم جدا نمیکنه….اما اون بازم حرفامو نشنید ….خخخ چغد زیاد شد وهمچتین چغد چرت شد

  2. سهون
    دیگه خیلی چیزا عوض شده بود…این لوهان 2 سال پیش نبود…کسی نبود که همیشه تو بدترین شرایط خوشحالم کنه و هر روز با گفتن حتی یه کلمه ساده مثل “کوچولوی بامزه من” بهم قوت قلب بده که هنوزم دوستم داره! این اولین سولوی من و لوهان بعد 2سال دوری طاقت فرسا بود…قلب لوهان ، برای رفتن ناگهانی حسابی ترک برداشته بود…ولی اون از هیچی خبر نداشت…همین بود که در نگاهش منو گناهکار خطاب میکرد و من جرات به زبون آوردن حقیقتو نداشتم…شاید اگه میشنید دیگه بهم نگاهم نمیکرد…پشت پرده استیج منتظر بودیم…صدای طرفدارا به گوش میرسید…نیم نگاهی به لوهان کردم و نفس عمیقی کشیدم…حالا وقت نمایش بود…پرده کنار رفت و جمعیت زیادی نمایان شد…با شنیدن اسم هونهان بالاخره بعد 2سال از زبون طرفدارا شنیده شد حس غیر قابل وصفی از خوشحالی در وجود من شعله ور شد…اسمی که خیلی وقت بود تو قلب لوهان مرده بود و از ذهن ها پاک شده بود حالا با فریاد های بلند دوباره جون میگرفت…قدرت تکلممو از دست داده بودم…با نگاهی پر از تردید به لوهان خیره شدم و اون هم به من خیره شد…تو نگاه هر 2تامون کلی حرف بود…حرف های نزده! حرف هایی که هم من و هم اون همیشه ازش فرار میکردیم…برای اینکه خرابکاری به بار نیاد لوهان مجبور شد شروع کنه…با شروع ریتم آروم و احساسی اهنگ ، همه جا در سکوت غرق شد و شبرنگ های دست طرفدارا به طوری موازی به چپ و راست حرکت داده میشد…سعی کردم تمرکزمو به آهنگ بدم و بالاخره سولو رو با موفقیت اجرا کردیم…بعد اتمام ، ثانیه ها تند و تند میگذشتن و من نمی دونستم باید چی کار کنم…لوهان تعظیمی کرد و آماده برای ترک استیج بود اما حرکت ناگهانی من باعث سکوت مبهمی از جانت طرفدارا و کسایی که اونجا حاضر بودن شد…گویا نفس همه تو سینه هاشون حبس شده بود و کسی جرات به زبون آوردن چیزی رو نداشت…من الان جلوی پای لوهان زانو زده بودم و همه منتظر شنیدن چیزی بعد از 2سال رفتن ناگهانی بودن…با گفتن اولین کلمات ، صدام به وضوح از بلندگو پخش شد
    “من…من می خوام بگم که…لوهان هیونگ واقعا دوست دارم…متاسفم بابت کاری که کردم…میدونم هیچ وقت منو نمی بخشی اما خواهش میکنم مثل قبل باش…دوباره بخند…بزار از خنده ات جون بگیرم”
    سرمو با تردید بالا اوردم…جز چشمای آهویی لوهان که حالا پر از اشک شده بود چیز دیگه رو نمی تونستم ببینم…
    آروم خم شد و منو تو آغوش گرفت گرفت…
    همه به وجد اومده بودن…طرفدارا شروع به سوت کشیدن و دست زدن کردن…
    من و لوهان مثل 2تا بچه تو بغل هم گریه میکردیم…برای چیزی که خوب ازش خبر داشتیم…عشقی که تو قلبمون بود
    ——————————–
    ببخشید عزیزم اگه زیاد شد…سهو به ذهنم اومدم و دلم نیومد که ننویسم ^^

  3. سهون واقعا نمیدونست چی باید بگه یا چی کار کنه فقط میدونست که همه چی از اول اشتباه بوده همه چی…
    ولی خوب باید از یه جایی شروع میکرد همینطور که داشت جلو میرفت یاد اخرین حرف های کریس تنها برادر لوهان افتاد”هه هه چی میگی خودمو تحویل بدم شاید اعدامم نکنن …مهمتر از من پولایی که یه عمر واسشون جون کندم فک کردی میذارم به همین راحتی اون داداش احمقم واسه نجات من همه رو دو دستی تحویل پلیس بده”با هر حرفی که میزد یه قدم تو دل سیاهی فرو میرفت سیاهی ای که گویا راه گریزی ازش نداشت تا اینکه اون سیاهی اونو بلعید اره اون خودشو پرت کرد ومن فقط مثل یه پلیس احمق بهش زل زده بودم تمام این اتفاقات مثل یه پرده از جلو چشمام رد شدن از پس اون همه تیرگی یه نور دیدم نوری که هر لحظه شدید تر میشد اون کسی بود که من ازش استفاده کرده بودم فقط واسه اینکه به کریس نزدیک شم واسه یه ترفیع مسخره نگاهش جوری بود که انگار میخواست همین الان از شدت ناراحتی بمیره واسه برادری که دیگه پیشش نبود و عشق…پلیسی که اون برادر رو ازش گرفته بود بی اختیار جلوش زانو زدم میخواستم بگم که متاسفم ولی اون رفت بدون گفتن کلمه و یا حرفی فقط منو رها کرد و رفت درست مثل اولین باری که جلوی یه شیر خوار گاه رها شده بودم…

  4. سهون
    دیگه نمیتونستم دوری ازشو تحمل کنم برام مهم نبود که طرفتارا یا بچه ها چی میخوان بگم…نمیتونم جلوی این قلب لعنتیو بگیرم…من با عشق بزرگی که به لوهان دارم میخام تمام سد های مانع رو بشکنم…عشق کورم کرده…تو زندان عاشقی اسیر شدم…خسته شد از اینکه هرشب با گریه کردن به عکسش با ارزوهای محال زندگی کنم امشب میخام همه چی تموم بشه همه چی…من حاظرم با دنیا هم بجنگم فقط به خاطر عشقم فقط عشق….بغض گلومو میفشرد اروم جلوش زانو زدم سرمو بالا گرفتم بالاخره به خودم جرئت دادم…لوهانم!تو تنها کسی بودی که تو غمام تنهام نذاشتی و با اغوشات با خنده هات و دلگرمیات منو به زندگی امیدوار کردی…نفس من به نفست بنده….نمیتونم..دیگه نمیتونم جلوی این احساس لعنتیو بگیرم…فقط تو برام مهمی…میخام فقط مال خودم باشی نگات صدات همه چیت…مگه چه گناهی مرتکب شدم ؟من ..من فقط عاشق شدم همین…ل..لوهان…عشقم…پاره تنم…عشقمو..عشقمو قبول میکنی؟
    لوهان:اره عشقم! :-D
    (خخخخخ میدونم خیلی چرت شد)

  5. Sehun ::dg taghat nadashtam bad az ejraye ahange moonlight jelo pash zanu zadam, mohem nabud bache ha ya tarafdar ha chi migam az zamani ke trainee budam ta alan tahamol kardam dg nemitoonam bishtar az in durisho tahamol konam. Tamame tarsamo dur rikhtamo goftam luhan
    Vaghti avalin bar didamet azat khosham omad,,, chand mah gozasht fahmidam asheghet shodam,, 1sal gozasht fahmidam bayad to ro dashte basham,, 2sal gozasht fahmidam hich kas ro mese to dust nadaram …3sal gozasht fahmidam labkhandet tanha daruye mane,,, 4sal gozasht fahmidam baraye in zendam ke to ro shad konam, 5sal gozasht fahmidam nemitoonam bezaram kase dgi to ro dashte bashe,, 6sal gozasht fahmidam to faghat mmale mani o tanha man…
    Luhan zendegim male toe, tanha to…luhan dastesho ru suratam gozasht o goft sehun man tu zendegi ye ghalb daram ke hame chizame oonam az 6sal pish male to bude o hast :rose:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: